تیتر خبرها
خانه / بخش 1) مطالب از مسئول سایت تسخیر / 1)2) مقالات مسئول سایت تسخیر / بررسی استعفاهای دولت موقّت و دلائل آن، « در بند قدرت نبودن یا استفاده از استعفا برای اهداف سیاسی؟» قسمت دوم – سید محمد هاشم پوریزدانپرست

بررسی استعفاهای دولت موقّت و دلائل آن، « در بند قدرت نبودن یا استفاده از استعفا برای اهداف سیاسی؟» قسمت دوم – سید محمد هاشم پوریزدانپرست

بررسی استعفاهای دولت موقّت و دلائل آن،  « در بند قدرت نبودن یا استفاده از استعفا برای اهداف سیاسی؟» قسمت دوم – سید محمد هاشم پوریزدانپرست

بنام خدا

دوّمین تهدید به استعفا

سید محمد هاشم پوریزدانپرست دانشجوی پیرو خط امام
سید محمد هاشم پوریزدانپرست دانشجوی پیرو خط امام

 فروردین ماه ۵۸

اصرار بر نگهداری سخنگوی دولت موقّت، عباس امیر انتظام

عباس امیر انتظام در دوران معاونت نخست وزیری و سخنگویی دولت موقّت در اواخر اسفند ۱۳۵۷  مطالبی را بیان می داردکه موجب بر انگیخته شدن احساسات مردم عرب زبان خوزستان و روحانی شیعه و عرب زبان آنجا، شبیر خاقانی میگردد و حتی موجب می گردد در سفر او به خوزستان عدّه ای از آنان به اقدامات خشونت آمیزی بر علیه او دست زده و اقدام به تیر اندازی به سمت  او بنمایند. این قضیه به استحضار امام می رسد و ایشان از مهندس بازرگان میخواهند که او را از سمت خود عزل نماید. متأسّفانه  مهندس بازرگان به علّت اعتماد بیش از حدّی که به او داشته است به  دستور امام و حتی تقاضای آیت الله طالقانی در این رابطه بی اعتنایی می نماید و پس از اعتراضات فراوان و بالا گرفتن مخالفتها نه تنها او را از مسئولیت ها در دولت خود عزل نمی نماید بلکه او را  به سفیری ایران در کشورهای اسکاندیناوی منصوب می نماید. بهتر است جریان را از زبان خود امیر انتظام بشنویم:

من از روز ۲۲ بهمن ۵۷ در سمت معاون نخست وزیر مشغول کار شده بودم. هفته ای سه روز در نخست وزیری میخوابیدم. صبح یکی از این روزها منشی من اطّلاع داد که شخصی به نام آیت الله شبیر خاقانی از خرمشهر میخواهد با من صحبت نماید. ابتدا شخص دیگری که بعداً فهمیدم پسر ایشان بود در تلفن گفت که آقا می گویند در مدّت زمامداری دولت موقّت، دوّمین هفته دولت ( البتّه در جلد ۲  آنسوی اتّهام ص ۲۸۴ بیان داشته است که آخر اسفند بود و بنابراین پنجمین هفته) مشکلات همچنان باقی است وضع اتوبوسرانی[۱]، مشکل مسکن، مسئله فرهنگ و … تغییر پیدا نکرده است و اگر تا چند روز دیگر تغییری حاصل نشود ما خوزستان را جدا خواهیم کرد. من با شنیدن جدایی خوزستان گفتم: هر کسی نامی از جدایی قسمتی از ایران بر زبان براند و اقدامی به عمل آورد، ملّت ایران آنها را به خلیج فارس خواهد ریخت. گوشی را کس دیگری که گویا آیت الله شبیر خاقانی بود، به دست گرفت. با فارسی غلیظ و در حقیقت با زبان عربی و فارسی شکسته گفت: « به بازرگان گفت اگر کارها انجام نشد، ما خوزستان را جدا کرد» من به ایشان همان مطالبی را که به پسرش گفته بودم تکرار کردم. او تلفن را گذاشت و مکالمه قطع شد. به دفتر مهندس بازرگان رفتم و ما وقع را تعریف کردم، پرسیدم این شخص که بود؟ ایشان پاسخ داد که شبیر خاقانی یک روحانی شیعه در خرمشهر است[۲] و اضافه کرد که جواب درستی  به او داده ام.

 امّا با توجّه به اینکه دوگویان حافظه درستی ندارند، امیر انتظام نیز با کمال تعجّب در جلد ۲ کتاب آنسوی اتّهام ص۲۸۵ مطلب را به صورت دوگانه ای اینگونه تعریف می کند:

« گوینده تلفن را به شخص دیگری داد و قبل از دادن گوشی تلفن، به من گفت: خود آیت الله شبیر خاقانی صحبت می کنند. من گوش دادم. آیت الله شبیر خاقانی که به سختی به فارسی حرف می زدند، بسیار با پرخاش گفتند: تو به بازرگان بگو که بایستی این کارها را در خوزستان انجام دهد و تعدادی امور را شمردند و من بدون حتّی یک کلام به پیام ایشان گوش دادم و ایشان پس از اتمام پرخاششان به من، گوشی را به زمین زدند[۳]من عین ما وقع را به اطّلاع آقای نخست وزیر رساندم و ایشان از این رفتار تعجب کرد»

  و در صفحه ۲۶ جلد اوّل کتاب فوق در ادامه بیان داشته است که:

 شبیر خاقانی  این مسئله را به شکل دیگری به اطّلاع قم و آیت الله خمینی رسانده بود که باعث ناراحتی ایشان شد و آیت الله خمینی به مهندس بازرگان تأکید کرد که من را از کابینه خارج کند. مهندس بازرگان نیز به ایشان پاسخ داد: یا مهندس امیر انتطام هست و من هستم، یا اگر برود، من هم خواهم رفت[۴]. آیت الله طالقانی نیز که از جریان مطّلع شده بود با لحن خشنی مهندس بازرگان را تحت فشار قرار داده بود و جواب مهندس بازرگان به آیت الله طالقانی نیز همان بود که به آیت الله خمینی داده بود. این جریان مشکلات فراوانی برای دولت و شخص بازرگان بوجود آورد، تا اینکه اپراتور تلفن اهواز که خط خرمشهر را به دفتر من وصل کرده بود و مکالمات مرا با آیت الله شبیر خاقانی ضبط کرده بود یک کپی از نوار آن را برای مهندس بازرگان فرستاد. وی پس از شنیدن نوار، آن را به قم برد و به اطّلاع آیت الله خمینی رساند و ایشان که متوجّه  می شود اطّلاعی که به وی داده بودند با متن مکالمات تفاوت دارد از مهندس بازرگان می خواهد که مرا به قم ببرد تا از من دلجویی کنند. در مراسم تبریک عید نوروز به قم رفتیم و آیت الله خمینی برای دلجویی از من به احمد خمینی گفت:« حرف زدن را از امیر انتظام یاد بگیر» و به این ترتیب کدورت بر طرف شد.

    بنابر مطالب فوق  ایشان مدّعی است که حداکثر یک هفته پس از ماجرا و به خاطر نوار ضبط شده مکالمات موضوع حل و بر طرف شده است. امّا در صفحه ۲۸۵ جلد دوّم همان کتاب باز جریان را به صورت دیگری بیان داشته است که نشان می دهد به دلیل اینکه ایشان می خواسته است حقیقت را برای توجیه مقاصد خود و پنهان نمودن اهداف خود به کار ببرد، مطالب را  به دو گونه و متناقض با هم بیان نموده است:

 « … تأثیر این گزارش خلاف واقع روح امام را نیز مکدّر ساخت[۵] و با وجود توضیحات مفصّل و مکرّر آقای مهندس بازرگان، در روز عید که برای عرض تبریک به اتّفاق هیأت دولت به قم رفته بودیم، ناراحت بودند. به همین دلیل در سفری به اتّفاق آقای مهندس بازرگان به خرمشهر و آبادان رفتیم و خود آیت الله شبیر خاقانی واقعیّت را که پرخاش ایشان به من بود ، نه پرخاش من به ایشان، برای آقای مهندس بازرگان و جمع بیان کردند …. این موضوع تا حدود یک ماهی[۶] در آن شرایط سنگین دولت موقّت، هنوز به صورت مبهم برای امام باقی بود تا اینکه با کمک خداوند بر ایشان آشکار شد.

ایشان با این دو گویی خواسته است که حقایق را وارونه جلوه دهد، امّا بیان نکرده است که پس موضوع آیت الله طالقانی و اینکه ایشان با لحن خشنی مهندس بازرگان را خطاب قرار داده اند، چیست و چگونه حل شده است؟!

ایشان علاوه بر این بیان نکرده اند که چرا مهندس بازرگان نهایتاً علیرغم میل باطنی خود مجبور شد ایشان را از معاونت نخست وزیری و سخنگویی دولت موقّت بر کنار و به سفارت در کشورهای اسکاندیناوی بفرستد؟!

ایشان بیان نکرده اند که اجازه دولت موقّت جهت خروج بی قید و شرط آمریکائیان و اجازه خروج محموله های همراه آنان که مسئول آن در آن دولت خود ایشان بود و موجب شد که هر چه را آنان در اختیار داشتند از اسناد گرفته و حتّی بعض مواقع امکانات فوق سرّی نظامی را از کشور خارج کنند، چه نقشی در بدبینی رهبران انقلاب و جوانان انقلابی و اعتراض دلسوزانه آنان به این جریانات داشت و همین بدبینی گاهی به صورت نافرمانی آنان از دولت و بی اعتنایی به دستورات آنان بروز میکرد و موجب دخالت جوانان کمیته ای و تفتیش محموله های همراه آمریکائیان هنگام خروج از کشور علیرغم دستور دولت موقت می شد تا  از خروج اسناد و سایر امکانات جلو گیری گردد و مواردی نیز موجب کشف اسناد و مدارک مهمّی گردید[۷].

 همین امر نیز موجب شد که فریاد دولت موقّت به آسمان برخاسته و به دخالت افراد غیر مسئول در امور و دستورات خود اعتراض نمایند.

دولت موقت
دولت موقت

نهضت آزادی دولت بر خاسته از خود را محکوم میکند و استعفاهای مکرّر آنان را محکوم می نماید و بیان میدارد:

 ما ثابت کردیم که شایستگی همراهی با محمّد رسول خدا را نداریم

آغاز ضد حمله امام و انقلاب بر علیه مستکبرین جهانخوار

و اعلام روز قدس و راهپیمایی مسلمانان جهان در آخرین جمعه ماه مبارک رمضان

   امام خمینی[۸] در روز ۲۵ مرداد مصادف با پنجشنبه۲۳ ماه مبارک رمضان در رابطه با راهپیمایی  در روز آخرین جمعه ماه مبارک رمضان در روز ۲۶  مرداد    ۱۳۵۸ که ایشان آن را « روز قدس» نامیده اند. پیامی صادر مینمایند. با توجّه به اهمّیت این پیام و تأثیری که در بیداری مسلمانان و بسیج آنان داشت، فردا شب این روز ضد انقلاب با عجله برای پاسخگویی به آن به پاوه حمله نمود، تا کردستان را از ایران جدا نماید.  

امام در این پیام فرمودند

– روز قدس، روز حیات اسلام است.

– روز قدس فقط روز فلسطین نیست، روز اسلام است، روز حکومت اسلامی است،

– روز قدس، روز جدائی حقّ و باطل است.

 بر پایی مراسم اوّلین روز قدس

بر پایی راهپیمایی روز قدس و شرکت اعجاب انگیز و بی نظیر مردم در این راهپیمایی و سخنان آیت الله طالقانی نشان داد که ملّت ایران و سایر ملل مسلمان برای مسئله فلسطین و سرنوشت ملّت آواره آن و اشغال قبله اوّل مسلمین اهمیّت ویژه ای قائل بوده و در برابر اقدامات جهانخواران ساکت نخواهد نشست.

تهاجم نهایی برای جدا سازی کردستان در غروب روز قدس

در غروب روز قدس یعنی شب بیست و هفتم مرداد مصادف با شب بیست و چهارم رمضان و در حالیکه میلیونها انسان با ایمان روزه دار در سراسر کشور، اوّلین راهپیمایی روز قدس را در حمایت از قضیه فلسطین و آزادی قدس و حمایت از مردم مظلوم آن دیار را بر پا کرده و برای افطار به خانه های خود بازگشته بودند، هزاران تن از نیروهای مسلّح از احزاب گوناگون چپ و راست و با انواع سلاح های سبک و سنگین، در حالی که دست به  دست هم داده بودند تا چون جنگ احزاب در صدر اسلام، کار انقلاب اسلامی در کردستان را برای همیشه یکسره نمایند، به این شهر هجوم آوردند، امّا در آخرین شب که می‌رفت همه چیز پایان یابد، فداکاری پاسداران و ژاندارم ها در دو پاسگاه باقی مانده در شهر و حضور فداکارانه شهید چمران در میان مدافعین این پاسگاه ها و دفاع مردانه آنان و صدور فرمان تاریخی امام در این شب، ورق را برگرداند و آزاد‌‌سازی کردستان پس از آن آغاز شد و طیّ دو هفته کلّ کردستان از دست ضدانقلاب خارج و آنان به عراق گریختند.

امام پس از گذشت هفت ماه از پیروزی انقلاب اسلامی و در حالی که انقلاب در معرض خطرناکترین توطئه ها قرار گرفته و کردستان به خاطر مسامحه کاری دولت مردان در حال جدایی از ایران قرار گرفته است، فرماندهی کلّ قوا را به عهده گرفته و به ارتش که با سازشکاری ها و خیانت ها و مسامحه‌کاری های دولتمردان زمین‌گیر شده و با تبلیغات سوء عوامل بیگانه و با تظاهرات و اعتصابات مداوم عناصر مرتبط با دشمن، روحیّه خود را از دست داده بود و کسی نمی‌توانست آن را به حرکت درآورد، دستور حرکت و تهاجم دادند.

گوشه ای از فرمان امام خمینی به دولت، ارتش و ژاندارمری[۹] در نخستین ساعات شروع این روز و نزدیک سحر در رابطه با غائله پاوه چنین بود:

من به عنوان ریاست کل قوا به رئیس ستاد ارتش دستور میدهم که فورا با تجهیز کامل عازم منطقه شوند و به تمام پادگانهای ارتش و ژاندارمری دستور می دهم که بی انتظار دستور دیگر و بدون فوت وقت با تمام تجهیزات به سوی پاوه حرکت کنند و به دولت دستور می دهم وسائل حرکت پاسداران را فوراً فراهم کند.

اطّلاعیّه امام در حدود سحر از رادیو خوانده شد. پس از هفت ماه مسامحه و سازشکاری و ایجاد روحیّه یأس و نا امیدی در کشور و در جوانان انقلابی و در نیرو های انقلابی ارتش، شور و هیجانی در کشور ایجاد شد و سیل نیروهای داوطلب از سراسر کشور به سمت پاوه و کردستان سرازیر شد.

این فرمان سرنوشت انقلاب اسلامی را تغییر داد و خیال خام ضد انقلاب برای جدا سازی کرستان را بر باد داد.

دولت موقت
دولت موقت

شب قبل، شب شهادت و شب بعد، شب پیروزی بود

 دکتر مصطفی چمران نماینده امام در شورای عالی دفاع در این رابطه بیان نموده است:

 در حالی که شب قبل، شب شهادت و شکست و سکوت بود با فرمان امام خمینی شب بعد، شب امید و آرامش و شب پیروزی بود.

 ملّت ما با یک چنین روحیه و ایمان و فداکاری و با آگاهی و احساس مسئولیّت قادر است همه مشکلات را حل نماید[۱۰].

به دنبال این جریانات و ایجاد جوّ ضد دولت و آشکار شدن ناتوانی آنان، نهضت آزادی که اینک اکثر اعضای آن دولت موقّت را تشکیل داده اند و حیثیّت خود را بر باد رفته می بیند، با صدور اطّلاعیّه ای در باره حوادث کردستان دو روز بعد از جریانات پاوه، پای خود را از سیاستهای دولت موقّت کنار کشیده و تند تر از حتّی مخالفین به انتقاد از دولت موقّت می پردازد و همفکران خود در دولت موقّت را به انقلابی بودن دعوت مینمایند و نکاتی را به آنان متذکّر میگردد.

 با توجّه به اینکه این سخنان نه از جانب دشمنان و مخالفین بلکه از جانب همفکران و هم حزبان دولت موقّت صادر شده است، به خوبی میتواند نشانگر وضعیّت و دلائل اعتراض جوانان انقلابی و رهبران انقلاب نسبت به دولت موقّت و مواضع آن باشد.

احتمالاً با توجّه به جوّ انقلابی حاکم بر کشور و به دنبال سخنان تاریخی امام و بسیج مردم کشور، اینان برای اینکه از رسوائی حاصله توسط دوستانشان که قدرت اجرایی را بر عهده گرفته اند، خود را نجات دهند و برای جلو گیری از حذف همیشگی خود و تفکّر خود، این اعلامیّه را که یک کپی از سخنان جوانان انقلابی است که در حال جانبازی و جنگ فداکارانه در راه آرمانهای انقلاب در کردستان هستند، صادر نموده اند.

 این نکته نیز قابل توجّه است که یک هفته قبل همین گروه با صدور اطّلاعیه ای مواضع طرفداران انقلاب و برخورد آنها با ضد انقلاب را زیر سؤال برده و همه مشکلات کشور را به گردن آنان انداخته بودند[۱۱].

گوشه ای از اعلامیه بدین صورت است:

اظهار نارضائی رهبری انقلاب بازتابی صریح و روشن از نارضائی عمومی است

حوادث پاوه و سنندج و موضع‌گیری قاطع امام در مورد آنها و بطور کلی امور جاری کشور و انقلاب، مسائل عمده‌ای را در رابطه با نظام حاکم مطرح کرده است که هیچ فرد یا گروه متعهد در برابر انقلاب و معتقد به راه و رسم انقلابی نمی‌تواند آنها را نادیده بینگارد و در این مقطع زمانی سهل‌گیرانه از مسیر آنها بگذرد.

اظهار نارضائی رهبری انقلاب بازتابی صریح و روشن از نارضائی عمومی است و بیانگر این است که انقلاب آن طور که باید و شاید به بار ننشسته است و نه تنها باقیمانده سدها و موانع از میان نرفته‌اند، بلکه تلقی « رفورمیستی» مسؤولان امر این خطر را پیش آورده است که انقلاب با بن‌بست مواجه شود.

… شک نیست که در موقعیّت کنونی ضدانقلاب است که از اغتشاش و آشفتگی بهره‌ مند می‌شود و منطقی و طبیعی آن است که در ایجاد و آشفتگی و اغتشاش سهم اصلی و اساسی را داشته باشد. امّا این نکته هم مسلّم است که ضدانقلاب نیازمند زمینه عمل است و این زمینه عمل زائیده نارضائی‌های عمومی است که خود ناشی از عملکرد غیرانقلابی مسؤولان امور در یک محیط انقلابی می‌باشد.

ضدانقلاب کیست؟

ضدانقلاب را نمی‌توان تنها استعمار خارجی و بیگانگان دانست. درست است که انقلاب ما بر پیکر امپریالیسم ضربات کوبنده و فراوان وارد آورده است، درست است که امپریالیسم برای تجدید سیادت خود در خاورمیانه و برای حفظ موقعیّت خود در سراسر جهان، درصدد است که به هر قیمت، انقلاب ایران را به زانو درآورد، امّا تنها و تنها به امپریالیسم پرداختن و کلیّه حملات لفظی و شعارگونه را متوجّه آن ساختن، ما را از حقایق و واقعیّات عینی‌تر و ملموس‌تری که در درون کشور و زیر دست و پایمان جریان دارد، منصرف می‌گرداند.

… امّا ضدانقلاب دیگری هم هست که از رگ گردن به انقلاب ما نزدیکتر است. ‌این ضدانقلاب در درون رفتار غیرانقلابی و سکون و سکوت ما و عدم تعهد ما در برابر انقلاب قرار دارد و این شیوه رفتار زمینه را برای عمل ضدانقلابی‌ها فراهم می‌کند و بدینسان به صورت متّحد طبیعی آنها در می‌آید.

رئیس دولت موقت در کنار امام
رئیس دولت موقت در کنار امام

ما در هیچ زمینه‌ای انقلابی عمل نکردیم

ما، همانطور که بارها امام گفته است، انقلاب را آنسان که باید و شاید جدّی نگرفتیم و در هیچ زمینه‌ای انقلابی عمل نکردیم.

ما می‌بایست قاطعیّت به خرج می‌دادیم، مرز میان انقلاب و ضدانقلاب و به تبع آن انقلابی و غیرانقلابی و ضدانقلابی را معین می‌کردیم و ضدانقلابی‌ها را شدیداً می‌کوبیدیم، برای غیرانقلابی‌ها، انقلاب را توجیه می‌کردیم، و جای آنها را در روند انقلاب مشخّص می‌ساختیم و در عین آنکه کار را به دست انقلابی‌ها می‌سپردیم، به روشنی حدود و ثغور عمل انقلابی را روشن می‌کردیم تا عرصه انقلاب نیز، جولانگاه اغراض خصوصی نشود و زیر پوشش انقلاب، افراط‌کاریها، زیاده‌رویها و تندرویهای آنارشیستی و عملیات غیرمسؤولانه، همه اصول و مبانی لازم‌الاتباع را به بازی نگیرند.

ولی ما به هیچکدام از این نکات اساسی توجّه نکردیم. موقع و موضع عمل « شریعتِ سمحه سهله» را که جامعه مؤمنان به انقلاب و مکتب و شریعت است، با محیط و جوّی که ضدانقلاب در آن بیداد می‌کند، یکی گرفتیم و در جائی که به خاطر بسط و توسعه « قسط و عدل» و « رحمت » و « مغفرت » باید شدّت عمل به خرج می‌دادیم، عفو و رحمت را در حق ضدانقلاب توصیه کردیم و در واقع ثابت کردیم که شایستگی همراهی با محمّد رسول خدا و قدرت تشخیص آنان را نداریم که مشمول وصف « اشداء علی‌الکفار رحماء‌ بینهم» شویم و در مقابل، آگاه یا ناآگاه در حقّ خودی‌ها با حذف و طرد آنها و یا میدان دادن به ‌این طرز کار و محدود کردن رابطه‌ها به روابط دوستی و آشنائی و رعایت اتیکت و دانستن تشریفات دیپلماتیک، بی‌عدالتی پیشه کردیم.

عنوان کردن عفو در هنگامی که هنوز چهره‌های ضدانقلابی و حتّی غیرانقلابی به صراحت و دقّت شناخته نشده بودند و موضعگیری در برابر ضدانقلاب، قرار و قاعده مشخّصی نیافته بود، یک عمل غیرانقلابی بود. واقعیّت‌های تاریخی را که در متن زمان معیّن و مکان و موقعیّت خاص جریان یافته و قرار پذیرفته‌اند، با واقعه‌نگاری اشتباه کردیم و براساس این طرز تلقّی غلط، شیوه رفتار پیامبر را در فتح مکّه، یعنی سالیانی دراز  پس از استقرار جامعه اسلامی و بدون داشتن دشمنی خارجی همچون استعمارگران شرق و امپریالیستهای غرب، با شیوه رفتاری یکی دانستیم و در اجرای آن پافشاری کردیم

دولت کار خود را در گله و شکایت از مراکز متعدّد قدرت و تصمیم‌گیری منحصر کرده است

… دولت که از لحاظ قرار و مدارهای حقوقی، مسئول اصلی و رسمی اداره امور و استقرار نهادهای اساسی و حفظ آنها در جمهوری اسلامی است، کار خود را، صرفنظر از تشریفات و دخالت بیجا در برخی از امور که به وی مربوط نمی‌شود (از قبیل تنظیم آئین‌نامه کار مجلس بررسی قانون اساسی)، در گله و شکایت از مراکز متعدّد قدرت و تصمیم‌گیری منحصر کرده است و چون خود هیچ تصمیم مثبت و منظمی نمی‌گیرد، نمی‌تواند در زمینه تجدید کار این مراکز با قاطعیّت عمل کند.

  شورای انقلاب نیز که باید به وضع قواعد و مقررات بپردازد و بر کار دولت نظارت کند طوری عمل کرده است که مردم از کار وی سر در نمی‌آورند و حدود و ثغور وظائفش را نمی‌شناسند و از تعهدات و وظائفش در برابر رهبری انقلاب و خودشان آگاهی ندارند.

  این طرز عمل پرابهام و بی‌قید و بند موجب می‌شود که امام از یک طرف برای حفظ و ادامه انقلاب ناچار به دخالتهای متعدّد شود و از طرف دیگر به طور منظم و سیستماتیک رهنمودهای رهبری انقلاب و روشن‌بینی‌های امام مورد توجّه و عمل قرار نگیرد.

 امام به دلیل پیروی از اصول و آشنائی به روحیّه مردم، در سختگیری نسبت به ضدانقلاب پافشاری می‌کند، امّا دولت و شورای انقلاب کار را به عفو می‌کشانند.

اگر دولت به جای تهدید کردن به استعفا و هدر دادن وقت و نیروی امام،  به مسائل جدّی کلّی توجّه می‌کرد، کار ما پس از شش ماه به‌ اینجا نمی‌رسید

 در انقلابی که اساس کارش، آشتی دین با سیاست است و به هیچ وجه نمی‌تواند بار دیگر تفکیک دین از سیاست را بپذیرد، این آشتی در همه مراحل باید توسط کسی صورت بگیرد که در طی سالیان دراز تنها فردی بوده است که این نظر را تعقیب کرده و با درایت و روشن‌بینی خود، همه اقشار و گروهها را به هم نزدیک ساخته است، تنها اوست که میتواند دشواری‌های مرحله اجرائی را در رابطه دین و سیاست از پیش پا بردارد و در این مرحله عمل نیز این آشتی را استقرار بخشد.

 اگر دولت به جای تهدید کردن به استعفا ـ ‌در امور جزئی‌ـ و هدر دادن وقت و نیروی امام در حل و فصل مسائل « رفورمیستی » و شکلی، به مسائل جدّی کلّی توجّه می‌کرد، و در خصوص آنها، در کنار امام قرار می‌گرفت و با قاطعیّت عمل می‌کرد، کار ما پس از شش ماه به‌ اینجا نمی‌رسید که درباره انقلاب نیاز به طرح چنین حقایق تلخی باشد.

  به هرحال مسلّم است که ‌این راه و رسم نه قابل دوام است و نه قابل توجیه یا دفاع و تأیید و اگر دولت نخواهد به لوازم و مقتضیّات انقلاب عمل کند، موضع انقلابی ما، هر روز بیشتر از روز پیش تضعیف می‌شود و روحیّه و تحرّک انقلابی مردم به تحلیل می‌رود و ضدانقلاب زمینه عمل گسترده‌تری پیدا می‌کند: مدّتی پیش گنبد و خوزستان و نقده و مریوان و… عرصه آشفته‌‌کاریهای ضدانقلابی بود، چند روز پیش تهران دست به گریبان آشوبهای ظاهراً دو شعاره و باطناً یک شعار، شعار به نفع ضدانقلاب، بود، و این روزها پاوه و سنندج میدان عملیّات ضدانقلاب است و روزهای آینده شاید جاهای دیگر باشد.

  در این لحظات تاریخی که به گفته امام یک ساعت تأخیر نیز مسئولیّت‌آور و قابل مؤاخذه است، یکی از دو راه در برابر ما گشوده است:

اوّل: یا آنکه دولت به لوازم و مقتضیّات انقلاب با آگاهی تمام عمل کند، و اصولاً جهت کار خود را متوجّه قطب انقلاب گرداند.

– از نوعی لجبازی که در کارهای وی مشهود است دست بردارد

–  به کسب پرستیژ در محافل بین‌المللی توجّه نداشته باشد

– از اتهامات مطبوعات غربی نهراسد

– از اقدامات ضروری انقلابی دریغ نورزد

–  بی‌اعتنائی به مردم و باری به هرجهت کردن را کنار بگذارد

– زمینه عمل ضدانقلاب را با رفع نارضائی‌های عمیق مردم از میان بردارد

–  با صراحت و قاطعیت شرایط کار انقلابی را پذیرا شود و به مردم نیز این شرایط را تفهیم کند و یاری و دستیاری انقلابی آنها را بخواهد.

دوّم: امّا اگر دولت به چنین راه و رسمی معتقد نیست و هنوز هم بر سر آن است که دولت موقّت انقلاب است و نه دولت موقّت انقلابی، جای آن است که با موافقت امام کارخود را به هیأتی واگذارد که می‌تواند انقلابی باشد و نه تنها نظیر هیأت کنونی از تقوی و حسن‌نیّت و صداقت و صمیمیّت برخودار باشد و خواستهای انقلابی مردم انقلابی را درک کند، بلکه حاضر باشد با رهبری امام و خصوصاً با استدعای بازگشت ایشان به تهران و حضور در متن کار، به ‌این خواستهای انقلابی مردمی ‌که خواست انقلاب اسلامی نیز هست، جامه عمل بپوشاند.

                                                                      انشاء الله

                                                                 نهضت آزادی ایران

                                                                  ۲۹ مرداد- ۱۳۵۸

مهندس بازرگان در اوایل شهریورماه و پس از ماجرای پاوه و دخالت امام و بسیج مردم برای حل مسئله کردستان و گسترش اعتراضات نسبت به ایشان و سیاستهای اتّخاذ شده توسط دلسوزان انقلاب  حتّی دوستان هم حزبی خود، طی سخنانی بیان داشت:

ما از اوّل گفتیم که چه هستیم، زندگی من و عقیده من برای کسی ناشناخته نبود. اعلام شده بود و قبول شده بود. بعد هم روی همین سیستم من جلو رفتم. من به کسی بدهکار نیستم که ایراد بگیرند. ما گفتیم این جوری هستیم و این جور می کنیم همین جور هم کردیم.

در هر حال ما اینطور هستیم. هیچ هم نمی گوئیم خطا نمی کنیم و همه جور عیب هم داریم. حالا شما چه می فرمائید؟ حق با شما است. نق زدن و انتقاد کردن و محیط مسموم ایجاد کردن برای شما و انقلاب، بد است. آیا خیانتی از این بالاتر می شود.

آخر در مورد ما اصلاً استعفا و سقوط مطرح نیست. ما که دو دستی با این کرسی نچسبیده ایم. ما کی گفتیم می خواهیم بر سر کار بیائیم؟ ما همیشه آماده بودیم چندین بار گفتیم. همان اوّل نامه خصوصی و مستقیم برای امام فرستادم که این استعفای من دو دستی در اختیار امام است[۱۲]. الحمد الله داوطلب زیاد است و انقلابی و قاطع زیاد است. حاضر هم هستند و آنها را صدا کنید که آنها بیایند کار را انجام بدهند و صلاحیّت هم دارند. ما نه تنها خوشحال می شویم بلکه آن روز عروسی دوّم بنده است.



[۱]–  این هم ادّعای ایشان است چون در آن زمان در شهر کوچکی مثل خرمشهر مشکلی به عنوان اتوبوسرانی وجود نداشت.

[۲]– در سطور بعد بیان داشته که به او گفتند که آیت الله شبیر خاقانی پشت خط است! بنابر این ایشان میدانسته است که چه کسی پشت خط است.

[۳]–  احتمالاً تلفن ایشان تصویری بوده است که از پشت آن زمین زدن گوشی را مشاهده می نموده اند!.

[۴]– یعنی تهدید به استعفا که در دوران ۹ ماهه دولت موقّت بارها و بارها تکرار شد و رهبران انقلاب که مجبور بودند این دولت را به دلیل شرایط انقلاب تحمّل نمایند بارها و بارها به آن تهدید شدند. طرح این استعفاها به عنوان عدم دلبستگی به قدرت موضوع خنده داری بیش نیست.

[۵] – آیا به آیت الله طالقانی و سایر رهبران انقلاب نیز خلاف واقع گزارش داده شده بود؟

[۶]– یعنی یک ماه بعداز مراسم تبریک عید نوروز

[۷] – متأسفانه مسئول صدور چنین دستوراتی در دولت موقّت عباس امیر انتظام بود.

[۸]صحیفه نور، ج ۸ ، صفحه ۲۳۲، تاریخ  ۲۵/۵/۵۸

[۹]صحیفه نور، ج ۸ ، صفحه ۲۴۸  ۲۷/۵/۵۸

[۱۰]جمهوری اسلامی، ۲۹ مرداد ۵۸، ص ۱

[۱۱]– به اطّلاعیّه این گروه در روز ۲۳ مرداد ۵۸ مراجعه شود.

[۱۲] – متأسّفانه ایشان بیان نکرده اند که با توجّه به اینکه پس از انتخاب ایشان امکان تعویضشان وجود نداشت، ایشان از سلاح استعفا برای تحمیل خواسته های خود به شورای انقلاب و در بعض مواقع به امام چه استفاده های سوئی نموده اند!

 

درباره ی سید محمد هاشم پوریزدانپرست

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی

مطلب پیشنهادی

شهید دکتر مصطفی چمران قهرمان بزرگ نجات کردستان و مردم مظلوم آن از دست مزدوران آمریکا و صهیویسم

کردستان، گروهکهای ضد انقلاب و پیام تاریخی امام در مرداد پنجاه و هشت – قسمت دوم – سید محمد هاشم پوریزدانپرست

کردستان، گروهکهای ضد انقلاب و  پیام تاریخی امام  در مرداد پنجاه و هشت – قسمت …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *