تیتر خبرها
خانه / بخش 1) مطالب از مسئول سایت تسخیر / 1)2) مقالات مسئول سایت تسخیر / زمینه ها و موانع اجرای اقتصاداسلامی« سیطره نظریه های بدیل » ، « سیطره نظریّات لیبرالیستی »

زمینه ها و موانع اجرای اقتصاداسلامی« سیطره نظریه های بدیل » ، « سیطره نظریّات لیبرالیستی »

«این مقاله در سمینار اقتصاد اسلامی که توسط دانشگاه تربیت مدرس و با همکاری دانشگاه سیستان و بلوچستان  در سال ۸۳ برگزار گردید پذیرفته  و ارائه گردیده است لکن متاسفانه اعلام شده است که مقالات این سمینار  به چاپ نخواهد رسید   »

تئوری‌های« اقتصاد لیبرالیستی» که در حال حاضر بدون کوچکترین تغییر و تحول و نوآوری ترجمه شده و در دانشگاه‌های ما تدریس می‌گردد، حاصل شرایط تاریخی موجد این نظام در پانصد سال گذشته است . این تئوریها به مرور زمان ، براساس تفکّرات اومانیستی و اصالت بشری که پس از قرون وسطی و در عکس العمل با برخورد ارباب کلیسا با مردم و متفکران اروپا ، بوجود آمد ، شکل گرفته است و لذا مبنای آن نه یک مبنای دینی و متکی به قانون الهی ، بلکه براساس مبانی فکری و عقیدتی دنیاطلبانه و حرص افسار گسیخته  انسانهای  معتقد به  مکتب فوق الذکر و عقل معاش مورد نظر آنها (حداکثرجویی سود و منفعت) شکل گرفته است.

در اقتصاد اسلامی اهداف و قوانین مطرح شده و نظام ارزشی حاکم بر آن ، حاصل تفکرات و تجربیات تاریخی بشری نیست. بلکه حاصل وحی الهی می‌باشد و مهمترین هدف انسان معتقد به مکتب الهی کشف این اهداف و قوانین و انطباق زندگی اجتماعی و شخصی خود براساس آن می‌باشد .

اصولاً زندگی اجتماعی و رفتارهای اقتصادی بشری  امری طبیعی بوده و همواره وجود داشته  ، و وحی الهی آنرا به مسیر صحیح هدایت مینموده است .

در مکتب  انبیاء آنان از انحراف زندگی اقتصادی بشر از مسیر الهی جلوگیری کرده و زندگی  اقتصادی او را در خدمت معنویت و رشد و تعالی او در میآورده اند.

بنابراین میان تئوری‌های لیبرالیستی حاصل از شرایط فکری و عقیدتی عکس‌العملی دوران رنسانس و حاصل از شرایط تاریخی اروپا، تضادی آشکار با اقتصاد اسلامی که دارای مبنایی الهی است وجود دارد.

اختلافات اساسی این دو دیدگاه در این است که:

– در اقتصاد اسلامی منشاء قوانین و نیز اهداف (که برپایی عدالت توسط خود انسان‌های با ایمان و گسترش معنویت با  تلاش اقتصادی  در تولید و  در مصرف هزینه کرد  است)  پذیرش اصل« نیاز انسان به هدایت الهی» است.

– امّا در اقتصاد لیبرالیستی منشاء اهداف و قوانین اقتصادی با توجه به تفکرات اومانیستی حاکم بر این مکتب ، « اعلام بی‌نیازی به قانون الهی و تکیه به علم و خرد خود انسان می‌باشد » و عمده‌ترین هدف انسان لیبرال ، برآورده شدن امیال و خواستها و منافع مادی است و هیچگونه هدف معنوی در مکتب او وجود ندارد . عمده‌ترین  هدف مکتب لیبرالیسم ، در اقتصاد ، پاسخگویی به منفعت‌طلبی بینهایت انسان می‌باشد که از آن به عنوان « رفتار عقلائی » نام برده شده است و در حقیقت پذیرش« تکاثر در اموال » که مبنای آن  ضداخلاقی‌ترین خصلت انسان ، یعنی« حرص » می‌باشد و به همین دلیل است که تمام مبانی اخلاقی انسان در این مکتب منهدم می‌گردد.

تضاد میان ایندو دیدگاه ، و سیطره تأسف‌انگیز تئوریهای لیبرالیستی بر آموزه های علم اقتصاد در ایران ، موجد نوعی تضاد و ناهماهنگی در “فکر” و در “عمل” اقتصادی در کشور ما که قوانین آن متکی به وحی الهی است ، شده است.

در حالی که بسیاری از مردم براساس مبانی اسلامی بخصوص مبانی اخلاقی آن زندگی خود را تنظیم می‌نمایند دانشجویان حداقل اطلاع را از دیدگاه اقتصاد اسلامی پیدا می‌نمایند و در تحصیلات تکمیلی ، اصولاً از آموزش اقتصاد اسلامی اثری یافت نمی‌گردد و بسیاری از اساتید در حالی که کلاً در کشورهای غربی تحصیل کرده‌اند آموخته‌های خود را بدون کم و کاست به دانشجویان مسلمان  ایرانی ، منتقل می‌نمایند.

در بخش عمل اقتصادی و مدیریت اقتصادی کشور در سطوح مختلف آن نیز همین آموخته‌ها توسط افرادی که از همین دانشکده‌ها و یا بدتر از آن از دانشگاه‌های غربی فارغ‌التحصیل شده‌اند و اطلاعات اندکی از اقتصاد اسلامی و اهداف الهی حاکم بر آن دارند ، بکار گرفته می‌شود و به همین دلیل اقتصاد کشور ما به نوعی تضاد و ناهماهنگی دچار شده است و مردم در صحنه اقتصاد با « ناهماهنگی بعضی جریانات اقتصادی » با « اصول اعتقادی و اخلاقی» خود مواجه شده‌اند.

به همین دلیل و در حالی که بسیاری از مشکلات  مردم  بر زمین مانده است اقتصاد ما در مسیر دیگری طی طریق می‌کند. بطور مثال در حالی که اساسی‌ترین نیاز کشور مسکن است  شعار« به امید روزی که هر خانواده ایرانی یک ماشین شخصی داشته باشد . ‌» داده می‌شود و در حالی که « برپایی عدالت » یکی از اصول اعتقادی اسلامی  است ، عده‌ای به ثروت‌های انبوه رسیده و بسیاری از مردم بخصوص جوانان از دسترسی به اساسی‌ترین نیازهای خود محروم و باید در سنین بالا تشکیل خانواده بدهند.

متأسفانه نامشخص بودن اهداف اسلامی در اقتصاد و زندگی اقتصادی و نیز نامشخص بودن آن در توسعه اقتصادی ، تا حد زیادی از آموزش‌های اقتصادی دانشگاه‌های کشور سرچشمه می‌گیرد. علت آن نیز این است که در حالی که بر تمام تئوریهای اقتصادی ترجمه شده مبانی لیبرالیسم اقتصادی حاکم است ، این آموزه‌ها به دانشجویان تلقین می‌گردد .

اساسی‌ترین این آموزه ها عبارتند از:

– رفتار عقلایی (حداکثرجویی سود)

– پذیرش رقابت اقتصادی

– پذیرش بی‌قیدی فرد در صحنه تولید و مصرف (به معنی عدم وابستگی به هرگونه اصول اخلاقی و دینی)

– خصوصی‌سازی اقتصادی به معنی لیبرالیستی آن که سه اصل فوق را در درون خود دارد.

– پذیرش نظام بازار رقابتی (که چهار اصل فوق در آن حاکم است) و انتظار تخصیص بهینه منابع و عوامل و انتظار کارایی حداکثر از دست نامرئی آدام اسمیت داشتن .

– پذیرش بازارهای گوناگون که مهمترین آن بازار پول است و مطرح نمودن قیمت پول با عنوان بهره که همان ربا است.

– ترغیب انسانها به جستجوی حداکثر سود و باز نمودن راه « تکاثر در اموال » و        « ارزش تلقی نمودن آن » و ترغیب به « شّح نفس » در اقتصاد و بخصوص در مصرف و هدف شدن دنیا بدون هیچ دیدگاه معنوی و هدف الهی .

– ابزاری شدن علم و حتی دین و در خدمت منفعت انسانها قرار گرفتن آنها (که پروتستانتیزم این نقش را بازی نمود) .

و به همین دلیل دانشجوی اقتصاد پس از فارغ‌التحصیل شدن دقیقاً همان دیدگاه را نسبت به جهان و زندگی و جامعه پیدا می‌نماید که یک دانشجوی غربی پیدا نموده است. به عبارت دیگر دانشجوی ما جهان‌بینی حاکم بر تمدّن غرب را همراه با « ظاهراً علم اقتصاد » که باید بی طرفی علمی بر آن حاکم باشد ، کسب می‌نماید. در حالی که علم به اصول جهانشمول اطلاق می‌گردد ، نه تئوریهایی که از یک جهان بینی خاص ، حاصل از یک شرایط تاریخی خاص ، بوجود آمده است.

متأسفانه این جریان نه بر علم اقتصاد بلکه بر اکثر علوم انسانی که ترجمه‌ای هستند حاکم است.

مقاله‌زیر به بررسی شرایطی که به شکل‌گیری تئوریهای لیبرالیستی اقتصادی و شرایطی که به تشکیل نظام سرمایه‌داری منجر شده  پرداخته است . « تئوریها » یی که در آموزه‌های دانشکده‌های اقتصاد ما به عنوان علم آموخته می‌شود و « نظام »ی که در ذهن بسیاری از اساتید محترم اقتصاد و دانشجویان آنان بعنوان « نظام ایده‌آل » که باید به سوی آن حرکت کرد و نمونه آنرا در کشور خود پیاده نمود ، تلقی شده است.

‌‌‌‌

تاریخ تحولات اروپا و ظهور تئوریهای  لیبرالیستی

قرون وسطی را دوران « تاریکی فکر و اندیشه » و « توحش » مردم قاره اروپا دانسته‌اند. یکی از شاخصه‌های این قرون بخصوص اواخر آن سرکوب علم و عالمان می‌باشد و یکی از ننگین‌ترین وقایع تاریخ بشری یعنی « تفتیش عقاید » و شکنجه و کشتار دانشمندان و معترضین به آموزه‌های کلیسا و مسیحیت پاپی در این دوره اتفاق افتاده است.

تفکرات ظاهراً دینی کلیسای کاتولیک پیرامون « علم و اندیشه » و پیرامون رابطه « ایمان » و « علم و اندیشه » نقش اساسی در بوجود آوردن این فاجعه داشته است.

این موضوع از نگاه عقاید مسیحیت کاتولیکی به « انسان » و گناهکار ذاتی دانستن او به خاطر « گناه اولیه » پدر و مادر او و رانده شدن آنها از بهشت سرچشمه گرفته است. این « گناه ذاتی » که همان تناول از میوه شجره ممنوعه که در اعتقادات مسیحیت شجره آگاهی و میوه آن   « آگاه شدن» است، موجب شده که آگاهی گناهی محسوب شود که به خاطر ارتکاب آن انسان از بهشت رانده شده است. در صورتی که در قرآن، گناه آدم، موضوعی از مقوله « عصیان » محسوب شده و نه آگاه شدن او.

بر اساس این برداشت انحرافی، مسیحیت قرون وسطی نه تنها تقدسی برای علم قائل نبود بلکه نوعی بدبینی و احساس گناه و جرم در مقوله دانایی و علم به ذهن آنها متبادر می‌شد.

مسیحیت علاوه بر این با بینشی « رهبانیت‌گرا » که در آن برای رسیدن به تعالی اخلاقی باید زندگی این جهانی را ترک نمود و گوشه صومعه‌ها را برگزید و تقدس « تارکین دنیا » با مفهوم خاص آن در این دین، از اوایل قرن پنجم میلادی در قلمرو حاکمیت روم به رسمیت شناخته شد.

اروپا در ۱۵۰۰ ساله اخیر به دلیل تفکرات حاکم بر مسیحیت که پس از رسمیت به مرور زمان به حاکمیت نیز رسید صحنه درگیری « دین » از یک سو و « علم و خرد » از سوی دیگر بوده است. ابتدائآً طی ۱۰۰۰ سال و به مرور زمان، اروپا صحنه تقدیس افراطی دیدگاه تحریف شده و ضد علم و خرد مسیحیت و موضع‌گیری طرفداران آن بر علیه علم و خرد و عالمان و خردمندان بود که به آن « عصر تاریکی» می‌گویند و در ۵۰۰ ساله اخیر نیز شاهد عکس‌العمل افراطی طرفداران « علم و خرد بی‌ارتباط با ماوراءطبیعت» و تقدیس بی‌حد و مرز آن و موضعگیری طرفداران آن بر علیه دین و دینداران (مسیحیت و متأسفانه سایر ادیان) و ظهور ساینتیسم تقابلی بوده است.

با توجه به بینش « ضد زندگی این دنیایی مسیحیت» که ازدواج را نیز تحریم کرده و شخصیت و اندیشه و اراده انسان را نفی و مردم مسیحی اروپا را به صورت پیچ و مهره‌ای بی‌اراده در دست کلیسا درآورده و به سرکوب شخصیت و امیال و خواسته‌های آنها پرداخته بود،  « توجه به خود انسان» و« نفی نقش دین در زندگی او» و « نفی حاکمیت دین بر زندگی» و « نفی مرجعیت کلیسا و سلطه آن بر اندیشه و فکر بشر» در اروپا ظهور و به مرور گسترش و مبنای تمدن جدید قرار گرفت.

اصولاً کلیسا در طی تمام دوران قرون وسطی نتوانست تعارضات درونی تفکرات خود را حل و مسیحیان اروپا را از زیر فشار گزینش میان مقولات متضاد در تفکر خود یعنی تضاد میان: « انسان و خدا »، « طبیعت و ماوراءطبیعت »، « عقل و ایمان» و « دنیا و آخرت» آزاد سازد و لذا با به وجود آمدن شرایط خاص اواخر قرون وسطی و با شرکت مردم معتقد مسیحی در جنگهای صلیبی و عواقب و تأثیرات منفی آن بر روی آنان و آشنایی آنان با افکار فلسفی و دینی و آثار علمی مسلمانان و پیشرفتهای مادی آنان و با توجه به سرازیر شدن ثروت به سوی کلیسا در طی جنگ‌های صلیبی، به علت درآمد حاصل از « فروش آمرزش‌نامه » و « پیش‌فروش بهشت »، کلیساهای ثروتمند شده از زهد و رهبانیت فردگرایانه نیز تهی شده و ریاکاری و ظاهرنمایی در آنها آشکار و فساد و دنیاطلبی به اعماق آن نفوذ می‌یابد و علاوه بر آن « فروش آمرزش‌نامه » و « سند بهشت » توجیه‌گر فساد و گناه شده و آنرا در میان توده‌های مردم اروپا  گسترده و ریشه‌دار می‌کند و دین به عنوان ابزار کسب دنیا ، چهره زشتی در میان بسیاری از مردم پیدا می‌کند. ریا، فریب و دنیاطلبی آباء کلیسا همراه با تشکیل محکمه‌های تفتیش عقاید و  سرکوب مخالفین و معترضین و نفی اراده و تعقل انسان در تعیین سرنوشت خود،  بخصوص در اواخر قرون وسطی ، موجب گریز از مسیحیت  و « توجه افراطی به خود انسان » و « توجه افراطی به نقش و دخالت او در سرنوشت خود و نفی تفکرات تفریطی مسیحیت در رابطه با انسان » می‌گردد و به « علم و خرد خود انسان» بدون ارتباط و بدون هر گونه نظارت دینی به عنوان وسیله تعیین سعادت صرفاً این جهانی انسان، توجهی افراطی مبذول می‌شود و بدینگونه مکتب «اومانیسم» متولد و انسان اروپایی که شخصیت و هویت خود را تحت شدیدترین تهاجمات بی‌منطق آباء کلیسا یافته بود گریزان از اعمال و افکار و جنایات و ریاکاریها و فریبکاریهای آن به «محوریّت خود» و « محوریّت تفکر و علم خود» و « محوریّت حصول سعادت این دنیایی خود» و « محوریّت برآورده شدن امیال و منافع و شهوات خود» روی می‌آورد و مکتب « ساینتیسم» و پرستش علم به عنوان موتور محرکه اومانیسم ظهور می‌کند.

در همین دوران که توفیقات حاصله از منفعت‌جویی در تجارت دریایی  با شرق جهان ، خود را نشان می‌دهد و مسیحیت نیز با مواضع خود زمینه فرار از دین را فراهم آورده است ، نهضت اصلاح دینی نیز برای توجیه شرایط جدید به راه می‌افتد و در اعتراض به آموزه‌های مسیحیت قرون وسطایی آباء کلیسا، کلیساهای اصلاح‌طلب (اصلاح در اصول و پایه های تفکر مسیحیت ) مردم را به تجارت و تولید و تلاش منفعت‌جویانه و دوری از بیکاری و بطالت و کسب علم فرا می‌خوانند و به عنوان یک اعتقاد ظاهراً دینی به پیروان خود می‌آموزند که هر چه تعصب دینی بیشتر باشد توجه شخص با ایمان به موارد زیر بیشتر خواهد بود:

۱ـ فعالیت اقتصادی : فعالیت اقتصادی که در مسیحیت کاتولیک قرون وسطی خطری برای روح انسان با ایمان تلقی می‌شد به عنوان یک وظیفه دینی مورد نظر و توجه قرار می‌گیرد و در الهیات کالوینیستی قداست می‌یابد و کار و تلاش تنها یک موضوع اقتصادی و وسیله امرار معاش محسوب نمی‌شود بلکه هدفی معنوی به حساب می‌آید.

۲ ـ ثروتجویی : میان « تقوی» و « ثروتجویی» نه تنها تضادی وجود ندارد بلکه ثروتجویی که در مسیحیت کاتولیک قرون وسطی « دشمن دین فرد با ایمان» محسوب می‌شد، در افکار مسیحیت پروتستانی و اصلاح‌گران دینی (که به دنبال انطباق دین با شرایط حاصل شده از تجارت دریایی و منافع عظیم حاصل شده از آن و فرهنگ لازم برای هماهنگی با آن و تأیید و توجیه نظام بورژوازی و ایجاد تحرک و رفع موانع دینی از آن هستند.) به   عنوان « متّحد دین» به حساب می‌آید.

صفاتی همانند پشتکار و امساک و هوشیاری و دوراندیشی که یک فرد در راه کسب ثروت به آن متصف و در این راه آنرا از امور واجب و ضروری به شمار می‌آورد و قابل اعتمادترین  صفات برای  پیشرفت و رفاه اقتصادی و ثروت اندوزی است به عنوان فضائل مورد تأیید دین مطرح می‌گردد.

۳ـ انجام وظایف دنیوی : « مارتین لوتر»، رهبر فکری فرقه پروتستانتیزم، نه تنها زندگی راهبانه که در مسیحیت کاتولیک به عنوان یکی از وسائل جلب رضایت خداوند مطرح بود را بی‌ارزش دانست بلکه رهبانیت را نفی وظیفه دنیوی و نتیجه خودخواهی و کناره‌گیری از تعهدات دنیوی تلقی نمود و این باعث شد که برای طرفداران او انجام «وظایف دنیوی» در هر موقعیتی تنها شیوه دینداری مورد قبول خدا و تنها خواسته او از انسان تلقی گردد.

علیرغم تهاجم « مارتین لوتر» به عقل ارسطویی، او در بحث « تلاش حرفه‌ای تکلیفی» خود که انسان برای رستگاری باید به آن دست بزند به مبحث عقل ابزاری و حسابگر که موجب ثروت‌اندوزی انسان می‌گردد و به اصطلاح به آن «عقل معاش» می‌گویند توجه خاص نموده است تعقلی که مبنای تمدن مادی در قرون جدید است.

در مکتب پروتستانتیزم از « کار مولد »، « مصرف » و « بهره‌مندی از نعم این جهانی» ، تحریم مسیحیت کاتولیک برداشته شد و رعایت انضباط سخت و مداوم     و پی‌گیر « در تولید» آنهم از سر وظیفه‌شناسی از یک سو و ریاضتی صرفه‌جویانه « در مصرف » به منظور انباشت سرمایه از سوی دیگر مورد تأکید قرار گرفت و هدف از این تلاش دنیوی نه تحصیل ثروت و نه حتی بهبود زندگی شخصی و نجات همنوعان تهی‌دست خود، بلکه به قصد عمل به « تکالیف مقدّر» الهی بود و این عمل یک عبادت محسوب و نشانه برگزیدگی و رستگاری انسان شمرده می‌شد و « مارتین لوتر» با پذیرش حرفه تکلیفی (تکلیف مقدّر الهی) برای فرد مؤمن مسیحی به عنوان یک وظیفه مقدر و نه اختیاری، جایگاه قابل قبولی برای فعالیت دنیایی و ثروت اندوزی در ذهنیت آنها پدید آورد.

به عبارت دیگر در این مکتب هدف زندگی، کسب ثروت می‌باشد و این همان حادثه‌ای است که با باز شدن راه دریایی تجارت در طی یکی دو قرن قبل از آن اتفاق افتاده و ثروتجویی بی حد و مرز را به عنوان یک هدف متعالی و یک فرهنگ جدید به وجود آورده بود. در حقیقت اصلاح دینی انطباق افکار دینی مردم مسیحی با این فرهنگ و هدف(یعنی ثروتجویی بی‌حد و مرز) و خود اصلاح دینی به سبک پروتستانتیزم ، نتیجه آن است و نه بالعکس.

نقش بی‌بدیل تجارت دریایی پرسود و دیرپایی آن را نه در تحول ابتدایی فکر و اندیشه در اروپا بلکه در موارد مطرح شده در زیر به مرور و طی زمان طولانی، می‌توان مشاهده نمود:

۱ـ در اروپای غربی « سازمان سرمایه‌داری عقلانی کار آزاد» به وجود آمد که در هیچ جامعه‌ای در گذشته تاریخ بشر وجود نداشت و در آن :

الف : همه امکانات برای کسب حداکثر سود (رفتار عقلایی) بسیج شده بود.

ب : محل تجارت از محل سکونت فاصله‌ای طولانی داشت.

ج : حسابداری علمی بر کار تجاری حاکم شده بود و علت آن گستردگی کار و نیاز شدید به دقت و حساب و کتاب در این امر بود.

د : مالکیت حقوقی بنگاه‌ها از مالکیت خصوصی جدا شد و بنگاه‌هایی با مالکیت سهامی عام به وجود آمد.

ه‍ : سازمان سرمایه‌داری عقلانی (حداکثر سودجویی) صنایع کارگاهی، متکی به بازار کار آزاد که در آن از کارگران روزمزد به صورت گسترده استفاده می‌شد بوجود آمد تا حجم عظیم کالای مورد نیاز بازارهای عظیم اقیانوس هند و اقیانوس اطلس را تأمین نماید.

۲ـ‌ اسناد بهادار قابل معامله برای تأمین مالی این تجارت عظیم به وجود آمد.

۳ـ سفته‌بازی عقلانی (جستجوی حداکثر سود از این طریق) بوجود آمد.

۴ـ بورژوا و نظام بورژوازی بوجود آمد که با سازمان عقلانی کار آزاد، ارتباط تنگاتنگی داشت و این جریان برای اولین بار در تاریخ بشر در غرب اروپا که تجارت دریایی گسترده و دیرپا صرفاً در آنجا شکل گرفت، به وجود آمد.

۵ ـ نظام بورژوازی با کشف نقش عظیم علوم مختلفه در سودجویی حداکثر خود، به تشویق و گسترش و به کارگیری آن در تولید کالا و کشف راههای جدید سودجویی از طریق آن پرداخت و به همین دلیل بر پیشرفتهای علمی بخصوص علوم طبیعی، مبتنی بر ریاضیات و آزمایشهای دقیق و عقلانی (منتج به حداکثر سود) متکی شد.

۶ ـ شهرها که در اروپای غربی با آغاز مهاجرت روستائیان و به کار گرفته شدن نیروی کار ارزان آنها (به صورت روزمزد) در بنگاههای فوق‌الذکر به تولید کالا برای بازارهای عظیم شرق مشغول بودند، با سرعت گسترش یافتند.

۷ـ پیشرفت علوم فوق‌الذکر و فنون متکی بر آنها سخت تحت تأثیر انگیزه‌های سودجویی نظام بورژوازی و سپس با اختراع ماشین بخار و به کارگیری آن در تولید تحت تأثیر انگیزه‌های سودجویی نظام سرمایه‌داری قرار گرفت. به وجود آمدن و پیشرفت و گسترش دو نظام « بورژوازی» و « سرمایه‌داری» با ایجاد و گسترش سازمانهای تحقیقاتی در تمام شاخه‌های علوم رابطه‌ای تنگاتنگ و متقابل داشته است.

۸ ـ نظام بورژوازی و نظام سرمایه‌داری نه فقط به ابزار فنی بلکه به نظام حقوقی و مقررات اجرایی قابل اندازه‌گیری و تئوریهای توجیه‌گر نیازمند بود و بدون آن‌ها رشد سرمایه‌داری عقلانی (جستجوی حداکثر سود) امکانپذیر نبود و به همین دلیل « نظام حقوقی» که حامی قانونی فعالیت اقتصادی و جستجوی حداکثر سود بود و علم مدیریت مناسب برای بنگاه‌های تولیدی با اهداف حداکثر سودجویی که باید کالاهای خود را در دهها هزار کیلومتر دورتر از محل تولید عرضه می‌کردند و به محاسبات دقیق برای این کار باید مجهز می‌بودند و تفکرات جدید در رابطه با سازماندهی حکومتهای جدید حامی این شرایط و مجموعه قوانین لازم و مؤید چنین فعالیت گسترده‌ای در غرب اروپا به وجود آمد.

۹ـ پروتستانتیزم با طرح مفهوم بورژوازی پارسا (بورژوازی‌یی که تجارت را تکلیفی از جانب خدا برای برگزیدگان می‌داند.) آمادگی فکری و عقیدتی پیروان خود را برای انطباق با این زندگی عقلانی (حداکثر سودجویی) فراهم می‌آورد و لذا پروتستانتیزم زاده شرایط حاصل از آن است وتایید کننده آن و بهترین یاری کننده آن است و این دیدگاه که پروتستانتیزم سازنده بورژوازی وثروت اندوزی و دنیا خواهی است دیدگاه صحیحی نمیتواند باشد .

۱۰ـ انجمن‌های علمی در شهرهای مختلف اروپای غربی به تحقیق و گفتگو پیرامون علوم مختلف بخصوص نجوم (که در کشتیرانی دوربرد شدیداً کاربرد داشت) و ریاضیات (بخصوص علم حساب که زمینه حسابداری را فراهم می‌آورد و حجم عظیم تجارت و جمع‌آوری سرمایه و کاربرد آن در تجارت با شرق جهان شدیداً به آن نیاز داشت) می‌پرداختند و توسط صاحبان سرمایه‌های تجاری (بخصوص پادشاهان و اشراف و شاهزادگان این سرزمینها) تأمین مالی می‌شدند و برای نخستین بار در تاریخ بشریت علم و خرد و اندیشه به صورت سازماندهی شده برای خدمت به منفعت مادی ثروتمندان به کار گرفته شد. از یک سو صاحبان ثروت تجاری این گروهها را تأمین مالی می‌نمودند و از دیگر سو اینان با تحقیق در زمینه‌های علمی مورد نیاز نظام بوجود آمده بورژوازی، در خدمت کسب ثروت بیشتر و منفعت بی‌حد و حصر صاحبان ثروت تجاری قرار می‌گرفتند.

با جرأت می‌توان ادعا نمود هیچ یک از کشفیات، مانند این کشف، یعنی کشف « توان عظیم علم برای کمک به کسب ثروت و منفعت» در تاریخ تمدن جدید اهمیت نداشته است.

ارابه نظام بورژوازی منفعت‌طلب را سه اسب قدرتمند به حرکت درآوردند:

۱ـ علوم تجربی

۲ـ خرد و عقلانیت ابزاری (در خدمت کسب منفعت حداکثر)

۳ـ اصلاح جهت‌دار دین مسیحیت (در جهت توجیه دنیاطلبی و منفعت‌جویی)

« علم تجربی»، « خرد ابزاری» و « اصلاح دینی» بعنوان ابزارهایی قدرتمند در جهت خدمت به منفعت‌طلبان نظام بورژوازی که در مسابقه کسب ثروت از شرق جهان، هر روز حریصتر می‌شد،درآمدند.

سوٌمین کشف بزرگ تاریخ تمدن غرب، کشف « قدرت ابزارسازی از کشفیات علمی» بود و این موضوع با گسترش علوم تجربی ، طی دوسه قرن و پدیدار شدن  شرایط کشف قدرت بخار و سپس اختراع ماشین بر اساس این کشف و استفاده از آن در تولید کالا، حاصل شد.

اهمیت این کشف در آن بود که به نظام بورژوازی « توان تولید حجم عظیم کالا » را داد و این نظام را به نظام سرمایه‌داری تبدیل نمود. نظامی که دیگر نه بر تجارت ساده بورژوازی که بر تولید ماشینی حجم عظیم کالا و فروش آن در بازار بی‌نهایت شرق متکی شده بود و به دلیل بکارگیری ماشین لازم بود به گسترش بازار دائمی برای تولیدات خود نیز اقدام نماید و در صورت عدم دسترسی به آن به بحران رکود و عقب‌ماندگی از رقیبان تن دهد و به همین دلیل باید سرزمینهای پرجمعیت و ثروتمند جهان در اختیار گرفته می‌شد و بنیان تولید آنها منهدم و به «بازار مصرف مطمئن» تبدیل می‌شدند و با توجه به کمبود مواد اولیه تولید شده در غرب اروپا و عدم امکان گسترش تولید آنها  بخصوص در جزیره انگلیس که مرکز انقلاب صنعتی و مرکز بکارگیری ماشین در تولیدات صنعتی ( در این زمان منسوجات) بود و وجود امکانات لازم برای تولید انبوه با ابزارتولید ماشینی در این کشور (سوخت زغال‌سنگ) لازم بود کشورهای در اختیار گرفته شده به تولیدکنندگان مواد اولیه مورد نیاز تبدیل می‌شدند و بدینصورت استعمار سرزمینها با اختراع ماشین در غرب اروپا آغاز شد. حذف بازارهای هند و چین و سایر کشورهای مستعمره شده از تاریخ اروپا یعنی حذف « اختراع ماشین» و « حذف انقلاب صنعتی»   و « حذف پیشرفت علوم تجربی» و مولود آن «تکنولوژی» می‌باشد.

جزیره انگلیس با مساحت حدود ۰۰/۲۴۱ کیلومتر و با جمعیت بسیار اندک خود به دلیل قدرت کشتیرانی و واقع شدن در غرب قاره در اقیانوس اطلس و حاکمیت بر این اقیانوس و وقوع انقلاب صنعتی در آن برنده اصلی تجارت دریایی با شرق جهان شد و تمام رقیبان اروپایی را با نیروی محرکه « انهدام سازمان تولید کشورهای مستعمره » و « فروش کالای تولید شده ماشینی» خود به آنها پشت سر گذاشت و امپراطوری کبیر انگلیس را بنیان گذاشت.

شکل‌گیری «رفتار عقلایی» و «رقابت اقتصادی»

« رفتار عقلایی» که به مفهوم جستجوی حداکثر سود به هر طریق ممکن است در حقیقت همان حرص بینهایت و همان تکاثر در ا موال می‌باشد و در بینش اسلامی به عنوان منهدم کننده تمام ارزشهای اخلاقی و دینی و مظهر دنیاطلبی و غفلت انسان و یکی از زشتترین خصلتهای او مطرح شده است. این خصلت در دامان خود موجد « رقابت اقتصادی» و « تنازع بقا » تولیدکنندگان در دنیای اقتصاد جدید گردید. و در حقیقت ایندو زاییده تجارت دریایی مردم غرب اروپا با مردم سواحل اقیانوس هند بوده است. این تجارت عظیم و بسیار پرسود موجب شد افرادی برای به دست آوردن ثروت با پذیرش خطرات یک سفر دهها هزار کیلومتری با کشتی‌های بادبانی آنهم در اقیانوسها و پذیرش ریسک بسیار زیاد آن به این کار مبادرت نمایند. ریسک‌پذیری و تحرک بالای اقتصادی این افراد که تنها با انگیزه کسب سودهای بادآورده تجارت با دنیای شرق انجام می شد در دنیای فئودالیسم (که هیچگاه رقابت اقتصادی و ریسک پذیری در ‌آن معنی نداشت) سابقه نداشت و موجب بوجود آمدن طبقه بورژوا و نظام بورژوازی شد. تئوریهای مرکانتیلیستی در حقیقت بیان زمینه‌های قدرتمند شدن مجموعه‌هایی از این صاحبان سرمایه‌های تجاری قبل از اختراع ماشین بود که در کشورهای اروپایی زیست می‌کردند. و در قرنهای بعدی و با استمرار چنین تجارتی فرهنگ منفعت جویی و پیروز شدن در تنازع بقاء اقتصادی بر رقیبان، آنهم به هر قیمتی، بعنوان اصل اساسی تحرک نظام بورژوازی و پس از آن نظام سرمایه داری مطرح و جا افتاد.

در حقیقت رقابت اقتصادی تولید کنندگان و صاحبان سرمایه های تولیدی وتجاری در غرب اروپا رقابت در یک اقتصاد محدود داخلی و ملی نبوده است بلکه نوعی خاص از رقابت بوده است که سرمایه داران داخلی برای کسب سود بی‌حد و مرز از سایر کشورها، با یکدیگر به رقابت می پرداختند و در آن دو نوع رقابت همزمان وجود داشته است:

۱ـ رقابت سرمایه داران داخلی با یکدیگر:

که این رقابت داخلی نه در محدوده بازار فرضاً جزیره بسیار کوچک انگلیس بلکه در حد قلمرو داخلی سرزمین عظیم امپراطوری کبیر انگلیس که در آن هیچگاه آفتاب غروب نمی‌نمود، وجود داشته است. سرزمینی که از رقابت سایر رقبای ا روپایی نیز با قدرت نظامی و… در آن جلوگیری شده بود .

۲ـ رقابت میان مجموعه سرمایه داران هر یک از کشورهای سرمایه- داری غرب اروپا با مجموعه سرمایه داران سایر کشورهای استعمارگر: که این جریان منجر به رقابت های سیاسی و نظامی و اقتصادی آنها در سطح جهان و در قاره اروپا و در مسیرهای دریایی می شد و نهایتاً نیز منجر به جنگ جهانی اول و دوم میان آنها گردید.

مکتب لیبرالیسم یا « مکتب اصالت بی‌قیدی فرد » و رهایی او از اصول دینی و اخلاقی

این مکتب در حقیقت بیان خواستها و ایده آلهای طبقات بورژوا و سرمایه دار در اروپاست و در حقیقت درخواست رفع موانع این سودجوئی بینهایت در تمام زمینه ها  برای آنهاست زیرا آزادی فردی لیبرالیستی، اصالت بی‌قیدی و رهایی تمام افراد  جوامع اروپایی نیست بلکه فرد صاحب حق در نظام سرمایه داری فرد «  فرد صاحب ابزار تولید »، می باشد. زیرا در حالی که این خواستها بصورت یک مکتب در حال طرح و پیاده شدن بود اکثریت مردم اروپا بدلیل اختراع و بکارگیری ماشین در تولید، به بیکاری، که پدیده‌ای حاصل این جریان (اختراع ماشین و بکارگیری آن در تولید) بود مبتلا شده و نیروی کار آنان توسط سرمایه داران بکار گرفته می‌شد و با بدترین شرایط و با پرداخت حداقل ممکن دستمزد، توسط آنان استثمار می شدند، زیرا بوجود آمدن « لشکر بیکاران » پس از اختراع ماشین و بکارگیری آن‌ها در تولید که مارکس در آثار خود از آن یاد می کند، دستمزد را به حد مفرغ کاهش داده بود و اصولاً بی‌قیدی و رهایی فردی (در دنیای اقتصاد) و مالکیت خصوصی سرمایه، خواست صاحبان سرمایه بود و اکثریت جامعه یعنی کارگران بدنبال عدالت و کسب حقوق خود بودند و نه آزادی رقابت اقتصادی. ظهور مکاتب سوسیالیستی در قرن هجده و نوزده که پس ازاختراع ماشین وتولید انبوه کالاها و بوجود آمدن مسئله بیکاری و به دنبال آن استثمار کارگران ، که قبلاً در کارگاههای غرب اروپا در دوران بورژوازی وجود نداشت ،بوجود آمدند ، نشانگر خواست عدالت طلبانه همین طبقات است .

اصول لیبرالیسم چه در دنیای اقتصاد و چه در دنیای تفکر و چه در دنیای سیاست، در حقیقت خواست صاحبان  سرمایه تجاری (تجارت جهانی یکسویه که صرفاً منافع کشورهای استعمارگر در آن ملحوظ شده بود) و تامین کننده منافع آنها و نیز تامین کننده منافع صاحبان سرمایه (ابزار ماشینی تولید) بود که خواهان رفع کلیه موانع و کسب آزادی حصول سود حداکثر (که زمینه و فرهنگ آن طی چند قرن از طریق تجارت دریایی حاصل شد) بودند.

تفکرات لیبرالیستی با مفاهیم فوق و رهایی بی حد و مرز صاحبان ابزار ماشینی تولید در کسب سود به مرور زمان به تشکیل نظام سرمایه داری منجر گردید و تجمع ابزار تولید(سرمایه) در حجم انبوه در اختیار آنان موجب تسلط همه جانبه آنها بر دنیای سیاست و اقتصاد در جوامع غربی را فراهم آورد.

تئوری بازار رقابت کامل با شرایط خاص پنجگانه اش بخصوص اولین شرط آن که وجود بیشمار عرضه و تقاضا کننده در بازار است نشانگر اصل اساسی لیبرالیسم اقتصادی است که به اصالت بی قیدی فرد توجه دارد و به اصالت فرد و اصالت منافع و اصالت حاکمیت او در دنیای تولید اذعان نموده است و رقابت افراد با یکدیگر را امری می‌داند که به کارایی حداکثر در اقتصاد و به پیشرفت علم و پیشرفت تحقیق و پیشرفت تکنولوژی و کاهش قیمت کالاها و افزایش کیفیت آن و در نهایت به جامعه ایده آل لیبرالیستی که در اوج رفاه و پیشرفت و توسعه وثروت انبوه است منجر خواهد شد.

اصل دیگر این بازار، آزادی جابجایی عوامل تولید نشانگر این است که عوامل کار و سرمایه و زمین و مدیریت در بخشی از اقتصاد بکار خواهد رفت که به ترتیب  حداکثر « مزد و حقوق » و «بهره» و« اجاره » و« سود » را نصیب آنها بگرداند و این امکان پذیر نیست مگر اینکه اینها در خدمت تولیدی بکار بروند که حداکثر کارایی را به خود اختصاص داده باشد و در آن صورت با پرداخت حداکثر ، حداکثر بازدهی را از این عوامل حاصل خواهد نمود. و این عوامل نیز برای کسب بیشتر میزان مطالبات ، باید حداکثر بازدهی را از خود در تولید بروز بدهند.

اصل دیگر این بازار عدم وجود دخالت دولت و یا وجود انحصار و کلاً محدودیت‌های مصنوعی در این بازار میباشد که باعث می شود هیچگونه محدودیتی در بازار و عرضه و تقاضا و عمل سریع و کارآی آن وجود نداشته باشد و دست نامرئی آدام اسمیت بدون هیچگونه مشکلی  در اقتصاد عمل نماید.

و اصل دیگر اطلاع کامل عرضه کننده و تقاضا کننده از اوضاع بازار است زیرا با توجه به اصل اساسی بازار رقابتی که « رفتار عقلایی» و « یافتن حداکثر منفعت » است، تقاضا کننده به عرضه کننده ای مراجعه خواهد نمود که کمترین قیمت را همراه با بالاترین کیفیت نسبت به کالاهای مشابه ارائه نماید و عرضه کننده نیز با همین انگیزه به تقاضا کننده ای کالا خواهد فروخت که حداکثر قیمت را به او ارائه نماید و ادعا این است که همین ، اساس عمل در این بازار و موجب حداکثر کارایی در آن خواهد شد.

نظریات سوسیالیستی و مخالفت با اصالت بی‌قیدی و رهایی فرد در دنیای اقتصاد (لیبرالیسم) و مخالفت با مالکیت خصوصی ابزار تولید (سرمایه) عکس‌العمل متفکران اروپایی برای اصلاح رابطه ناعادلانه حاصل از تفکرات رقابتی لیبرالیستی میان «  اقلیت صاحب ابزار تولید و صاحب همه چیز» و« اکثریت جامعه که بالاجبار در خدمت آنان قرار گرفته بودند و شدیداً نیز استثمار می شدند »، بود و این در حالی بود که نظریات لیبرالیستی که مدعی بی‌قیدی بی حد و حصر افراد و رهایی او از تمام قیود بود (و تنها یک قید و یک خط قرمز را می‌پذیرفت و آن عدم ضرر به بی‌قیدی بی حد و حصر دیگر سرمایه- داران و به رسمیت شناختن حق آنان بود) برای اکثریت مردم اروپا حق و حقوقی قائل نبود. کارگران بدون هیچ محدودیتی از جهت ساعت کار و بدون هیچ محدودیتی از جهت کاهش دستمزد و نیز عدم وجود حق دفاع از خود و منافع خود و بدون وجود بیمه و بازنشستگی و … به خدمت سرمایه داران گرفته می شدند و در زندگی خود تنها یک مسیر برایشان متصور بود و آن خدمت و کار برای سرمایه‌داران بود.

نظریه پردازی ابزاری

۱- نظریه پردازی و تولید نظریه لیبرالیستی و توجیه سرمایه داری (مالکیت ابزار تولید توسط افراد و بهره گیری از کار کارگران که به علت بیکاری حاصل از اختراع ماشین دستمزدشان شدیداً کاهش یافته و به  حداقل ممکن رسیده بود.) یک قدم تاریخی برای پاسخ به شیوه های کسب منفعت و شیوه های حل مشکلات بر سر راه این اقلیت سرمایه‌دار و توجیه سودجویی بی حد و مرز حاکمان صاحب سرمایه و ابزار تولید در اروپا بوده است.

۲- نظریات سوسیالیستی نیز پاسخی تاریخی به مشکل ایجاد شده بر سر راه اکثریتی از مردم که قربانی منفعت طلبی بی حد و مرز صاحبان ابزار تولید که با وجود تسلط بر بازارهای جهان مستعمره کارگران سرزمین خود را نیز با شرایط حاصل شده در آن (یعنی بیکاری بیسابقه در تاریخ بشری که پس از اولین دوران استفاده از ماشین در تولید بوجود آمده بود) شدیداً استثمار می نمودند.

برسر عقل آمدن نظام سرمایه داری

تغییر مسیر نظام سرمایه داری وتصحیح جزئی روابط نا عادلانه آن  ، در اوائل قرن بیستم و برقراری تامین اجتماعی برای کارگران و پذیرش اتحادیه و سندیکا برای آنان که با اصول مکتب لیبرالیسم کاملآ مخالف است ، نتیجه شرایطی است که در این کشورها بوجود آمد و خطر قیام طبقه کارگر و انهدام نظام سرمایه داری موجب آن بود و این در حالی بود که پذیرش رقابت کامل و پذیرش رفتار عقلانی (حداکثر سودجویی) طبیعی ترین اثرش بوجود آمدن طبقات ثروتمند و استثمارگر و بوجود آمدن بی عدالتی در اقتصاد و توزیع ناعادلانه در آمد و ثروت است و همین موضوعی است که مارکسیسم به عنوان عامل انقلاب جبری کارگران و تشکیل سوسیالیسم و حکومت دیکتاتوری طبقه کارگر از آن نام می برد.

شریک نمودن کارگران در اندکی از سود بی حد و مرز نظام سرمایه داری و نیز در نتایج غارت کشورهای جهان، کارگران را از انقلاب بازداشته و از انهدام نظام سرمایه داری جلوگیری نمود.

بن بست نظام سرمایه داری

با توجه به دورانهای اقتصادی حاصل در نظام سرمایه داری و رکود و رونقهای حاصله و بوجود آمدن رکود بزرگ آخر دهه ۱۹۲۰ و آشکار شدن عدم کارایی نظام بازار رقابتی و اصول کلاسیک آن در حل مشکلات حاصله و از پای ماندن دست نامرئی آدام اسمیت. تئوریهای پرداخته شده توسط «مینارد کینز» نجات گر کل نظام سرمایه داری از بحران حاصله وبن بست بوجود آمده، می گردد و او بدلیل طرح این اصل : « تقاضا، سازنده عرضه است » خود را منجی نظام سرمایه داری و انقلابگر در علم اقتصاد سرمایه داری می داند.

تئوریهای او موجب ایجاد شرایط جدیدی می گردد که مردم کشورهای سرمایه داری باید  به موتور مصرف کالاهای تولیدی این نظام تبدیل شده و جهان بصورت بازار و مردم آن به مصرف کنندگانی که آنچه را که ماشین تولید  آن نظام تولید نموده است ، بدون چون و چرا ، مصرف نمایند و ساخت سلاح و ایجاد بحران و جنگ در جهان و  فروش سلاح  به طرفین  در گیریها و کشتار میلیونها انسان ، به صورت موتور محرکه رشد اقتصادی ظاهر می گردد

هدف در نظام  سرمایه داری

اصولاً نظام سرمایه داری هدف خاصی را در درون خود نمی پرورد و به عبارت دیگر هیچ حد مشخصی از رفاه و درآمد و سود در این نظام مورد نظر و هدف نمی باشد زیرا اساس این نظام :

۱ـ بر پایه رفتار عقلایی (به عبارت دیگر حرص بی پایان انسان که یک مبنای اعتقادی است) متکی می باشد

۲ـ برپایه رقابت افراد با یکدیگر و تنازع بقاء در صحنه تولید ارزان و با کیفیت کالاها و خدمات می باشد. و لذا هیچ توقفی در کارنیست زیرا ایستادن و توقف مساوی با پیروزی رقیب یا رقیبان است.

به طور مثال اگر یک انسان بخواهد یکصد سال در مرفه ترین شرایط زندگی نماید و هر روز یکصد هزار دلار برای رسیدن به آن خرج نماید در طی این یکصد سال معادل ۶۵/۳ میلیارد دلار و اگر روزی یک میلیون دلار هزینه کند ۵/۳۶ میلیارد نیاز دارد اما در کشورهای سرمایه داری کسانی زندگی می نمایند که بیش از یکصد میلیارد دلار ثروت اندوخته و در حالی که سنین بالایی نیز دارند. برای رسیدن به بیش از آن نیز شبانه روز در تلاش بی پایان می باشند و برای این امر تمام منابع و امکانات انسانی و غیر انسانی جهان بسیج و محیط زیست تخریب و میلیونها انسان در جهان به فقر و گرسنگی و امراض گوناگون مبتلا شده و میلیونها انسان با تولید و فروش سلاحهای گوناگون و ایجاد جنگ های مصنوعی به قتل رسیده تا این صنعت (نظامی) بعنوان موتور رشد اقتصادی زمینه پیشی گرفتن از رقیبان و زمینه پیشتازی در توسعه تکنولوژی را فراهم آورد و تا این سرمایه داران به غیرمنطقی ترین کاری که ممکن است انسانی با حداقل درک و شعور به آن دست بزند. (یعنی کسب ثروتی که هیچ یک از نیازها و مشکلات او را برطرف نمی کند) بپردازند.

اصولاً نظام سرمایه داری که اصل اساسی آن پذیرش رفتار عقلائی در دنیای اقتصاد است و بناچار و برای رسیدن به اهداف خود دست، به رقابت و تنازع بقاء می‌زند درنهایت سه ارمغان شوم را برای جامعه بشری در پی خواهد آورد.

۱ـ فدا شدن اخلاق معنوی : فدا شدن اخلاق معنوی تمام انسانها بخصوص خود سرمایه داران که برای رسیدن به این هدف، همه اصول انسانی را قربانی نموده و به هر فریب و نیرنگ برای پیش گرفتن از رقبای خود دست می زنند و در دنیای سیاست نیز به اصول سیاست « ماکیاولی » متوسل می گردند و به همین دلیل بزرگترین جنایات تاریخ بشر در قرن بیستم و بدست نظامهای سرمایه داری اتفاق می‌افتد و در حالی که بزرگترین صادرکنندگان سلاح و برپا کنندگان جنگ و کشتار نیز اینان می‌باشند سلاح حقوق بشر و … را نیز بر دوش خود حمل می نمایند. انهدام اساس خانواده، انهدام عواطف انسانی و مشکلات روحی و روانی و امراض خاص این تمدن مانند احساس تنهایی و الینه شدن انسانها از آثار  تئوریها ی  لیبرالیستی و پیاده شدن آن است.

۲ـ فقر و بی عدالتی در جهان : یکی از طبیعی ترین پیامدهای نظام رقابتی لیبرالیستی پیروزی قدرتمندان در دنیای اقتصاد است و بطور بدیهی و آشکار قدرتمندان (از جهت مدیریت و تکنولوژی و تحقیق و آموزش و بازاریابی) به ثروتمندان نیز بدل می گردند و اصولاً یکی از تناقضات بزرگ بازار رقابتی این است که رقابت بی شمار تولید کننده را به مرور زمان و با حذف ضعیفترها به رقابت میان قدرتمندان و سپس به رقابت میان قدرتمندترینها تبدیل می‌سازد و لذا بی شمار تولید کننده که اصل اول و اساسی بازار رقابتی است با سرعت از میان رفته و به رقابت میان تعداد اندکی از تولید کنندگان انحصارگر تبدیل می‌گردد. و این همان چیزی است که به تمرکز ثروت های انبوه و تداول آن در دست  اندکی از افراد منجر می شود و « ثروت » خود، « موجد ثروت »  شده و در سطح جهانی و حتی در سطح جوامع سرمایه داری به بی عدالتی و گرسنگی و فقر بهداشتی و آموزشی و.. منجر می گردد.

۳ـ رقابت و فرهنگ منتّج از آن : فرهنگ پیشی گرفتن از رقیبان موجب می شود کالا و خدمات نه برای نیاز انسانها بلکه بر اساس این هدف برنامه ریزی و تولید گردد و لذا رفاه انسانها نیز هدف تولید نیست و بلکه همه انسانها در راه این هدف نامعلوم و بی انتها بسیج می گردند و رفاه وسعادت معنوی آنها قربانی آن میگردد و از سوی دیگر ، انسانها بصورت یک ماشین مصرف در آمده و کالا را نه برای رفع نیاز خود ، بلکه بر اساس نیازهای کاذب (که با تبلیغات ساخته می‌شود) و در جهت خدمت به سرمایه داران ، مصرف می نمایند. تولید سلاح و تولید کالاهایی که اصولاً هیچ یک از نیازهای انسانی را پاسخ نمی گوید و مشکلات او را حل نمی‌نماید، براساس همین نیازهای کاذب می باشد .

به دلائل فوق سودجویی سرمایه‌داران زمان و مکان را در می نوردد و حتی آینده انسانهای موجود و آینده انسانهای نیامده را قربانی می نماید (که مقصود فروش قسطی و بدهکار نمودن انسانهای موجود و حتی انسانهای آینده همانند بدهیهای جهان سوم که آیندگان باید آنرا بپردازند) ومحیط زیست را از بین می‌برد و استفاده بی‌رویه از منابع سوخت و مواد اولیه که متعلق به آیندگان نیز می باشد، آیندگان را با کمبود آن مواجه خواهد نمود.

هر سه مورد فوق با طرح نظریات کینز در نظام سرمایه داری ابعادی فاجعه آمیز و تازه به خود گرفت و گسترشی اعجاب انگیز یافت و به همین دلیل طی نیم قرن گذشته مبانی اخلاق انسانی را منهدم و بی عدالتی را به شدت در جهان گسترش داده و به جنگ و خونریزی و کشتار انسانها و تخریب گسترده محیط زیست منجر شده است.

منشاء تئوریهای اقتصادی لیبرالیستی

اصولاً تمام تئوریهای اقتصادی و غیر اقتصادی لیبرالیستی در دنیای سرمایه داری :

۱ـ نشأت گرفته از شرایط تاریخی بوجود آمده در این نظام در طی  ۵۰۰ سال گذشته بوده است .

۲- نشأت گرفته از مبانی اعتقادی اومانیستی و پی گیری اهداف سودجویی و منفعت‌طلبی و ایجاد یک بهشت دنیایی ، متّکی به انگیزه دنیاطلبی و شهوات و امیال و منافع انسانها (که این نیز یک اعتقاد عکس العملی نسبت به شرایط حاکم بر قرون وسطی در اروپا بوده است ) میباشد .

تجارت دریائی آغاز شده از غرب اروپا اصولاً تجارتی « یکطرفه»، « دیرپا » و « سودآور برای کشورهای غربی اروپا » بوده است و امکان دسترسی به سودهای بادآورده از این طریق موجبات توسعه این کشورها را فراهم آورد. اصولاً چنین شرایطی در هیچ یک از سرزمینهای دیگر در تاریخ گذشته بشری وجود نداشته است و حصول شرایطی شبیه آن برای آمریکا و نیز ژاپن بعد از جنگ جهانی دوّم، اوّلی را بر جهان مسلط نمود و دوّمی را، با سرعتی اعجاب انگیز به پیش راند.

تئوریهای لیبرالیستی که بیان کننده بازار رقابتی هستند در حقیقت زائیده این شرایط هستند و اصل« رفتار عقلایی» و « رقابت اقتصادی» درتمام زوایای این تئوریها خود را نشان میدهد.

علم اقتصاد یا مکتب اقتصادی

یکی از سئوالات مهمی که باید دانشکده های اقتصاد و عالمان آن به آن پاسخ گویند این است که آنچه در حال حاضر با عنوان« علم اقتصاد» ترجمه شده است و به عنوان متون  درسی در دانشگاههای ما تدریس می شود حامل دیدگاههای اعتقادی خاص می‌باشد یا از آن مبّراست؟

در پاسخ می توان اشاره نمود:

تئوریهای موجود علم اقتصاد و پایه های اساسی آن «رفتار عقلایی» و در نتیجه «رقابت اقتصادی» بر اساس شرایط تاریخی بوجود آمده در ۵۰۰  سال اخیر برای غرب اروپا که موجب پیشرفت چند کشور محدود در زمینه های مختلف شده (البته به قیمت عقب ماندن و ضایع شدن ملل دیگر) مطرح گردیده است که اهم این تحولات عبارت بودند از :

۱ـ دیدگاههای مسیحیّت کاتولیک در زمینه زندگی این دنیایی و سرکوب خواستها و امیال و غرایز انسانها موجب فرار از دین و موجد گرایش و فرهنگ دنیا طلبی در اروپا شد.

۲ـ اصلاح دینی و اعتراض به آموزه های مسیحیّت کاتولیک موجب توجیه دنیاگرایی و توجیه منفعت طلبی را فراهم آورد.

۳ـ انسان گرایی به مفهوم اصالت عقل انسانی و اصالت امیال و خواسته ها و منافع او  در برابر و به صورت عکس‌العمل فشارهای گوناگون دوران قرون وسطی از جانب کلیسا در اواخر این قرون شکل گرفت.

۴ـ تجارت دریایی از اقیانوس اطلس به اقیانوس هند زمینه کسب ثروت و منفعت را فراهم آورد و دیرپایی آن و همگامی آن با تحولات فوق‌الذکر زمینه های تمدن مادی و گریزان از معنویت غرب را پدیدار ساخت.

۵ـ گستردگی تحوّلات حاصل از موارد فوق، نیاز شدید به تئوریهای راهنما و توجیه‌گر در تمام زمینه ها از جمله سیاست و حکومت و اقتصاد و فرهنگ را فراهم آورد و از ابتدای قرون جدید با ظهور متفکرانی که با مبانی اومانیستی و اصلاحگری دینی می اندیشیدند ، تئوری پردازی در تمام زمینه ها آغاز شده است و رنسانس با همین روح و دیدگاه ، جوانه‌های تمدّن جدید بود که در دامان عصر تاریک قرون وسطی، خود را نشان داد.

با توجه به موارد فوق روح تحوّلات اعتقادی و گریز از فرهنگ مسیحیّت دنیا گریز کاتولیکی قرون وسطی، بر تمام تئوریهای پرداخته شده در تمام زمینه ها ، از جمله اقتصاد ، به خوبی قابل ملاحظه و مشاهده است و در  حقیقت این روح ، یک روح عکس‌العملی است که به علت ۴۰۰ سال کشتار و متفکر سوزی و سرکوب شخصیت و خواستها و امیال و فکر و اندیشه مردم اروپا بوجود آمده است و یک روح تعقّلی و مبتنی بر اندیشه‌های سالم و صحیح انسانی و با هدف و جهت تعالی بخشیدن همه جانبه به همهانسانها نیست.

بنابراین آنچه بر تئوریهای علم اقتصاد موجود حاکم است همین روح عکس‌العملی و دنیاپرستانه که از آن به رفتار  عقلائی تعبیر میشود (و نتیجه منطقی آن رقابت اقتصادی و تنازع بقاء در دنیای اقتصاد است ) ، می باشد.

متأسفانه به علت حاکمیّت سیاسی حاکمان تمدّن جدید بر جهان و تلاش در جهت جهان گستر کردن تفکّرات و اندیشه ها و مکتب اصالت انسانی ( به مفهوم اصالت تعقل و اصالت منافع و امیال انسانها ، بدون هیچ نظارت و راهنمایی از ماوراء طبیعت است ) ، این اندیشه‌ها و تئوریها با همان مبانی عکس العملی که پدیده ای اروپایی (آنهم نه همه اروپا بلکه اروپای مسیحی است)  بعنوان علم که اساسی ترین مشخصه آن جهانشمولی است به خورد مردم جهان داده شده است و متأسفانه در کشور ما که با یکی از بزرگترین انقلابات جهان مواجه بوده است و مشخصه آن انقلاب این است که بر خلاف تمام انقلابات قبل از خود ، روحی دینی و دیدگاهی الهی دارد و انسانها را محتاج وحی وهدایت الهی میداند ، این تئوریها ترجمه شده و در دانشگاههای ما تدریس می گردد و لذا چند مشکل عمده در تدریس این تئوریهای ترجمه ای در دانشگاه های ما بوجود آمده است :

۱ـ با توجه به بستر فکری عکس العملی که این تئوریها در آن پرورش یافته اند مبانی      مادی تمدن غرب برای دانش آموختگان علم اقتصاد ترجمه ای اهمیت می‌یابد و دیدگاه آنان بر این اساس شکل می گیرد و این دیدگاه و تئوریهای برخاسته از آن ، جهانشمول قلمداد شده و رفتار  صرفاً مادی و منفعت طلبانه در دنیای اقتصاد و تنازع بقا حاصل از آن  ، ( به عنوان رفتار عقلایی)، به خورد آنان داده می شود و این در حالی است که این اصول به انهدام کلیه مبانی اخلاقی و دینی در دنیای اقتصاد و حتی در کلیه شؤون جامعه منجر میگردد.

۲ـ با توجه به مبانی مادی حاکم بر علم اقتصاد ترجمه ای، رابطه ای میان مبانی تفکرات اسلامی (که بر اکثر مردم جامعه ما نیز حاکم است) و این مبانی، موجود نبوده و با توجه به آموزش یکجانبه حدود یکصد واحد از این تئوریها و عدم وجود رابطه ارگانیک بین چند واحد درسی که بعنوان « اقتصاد اسلامی» و یا « مبانی فقهی اقتصاد اسلامی» آموزش داده می شود با آنها، دروس فوق بعنوان درسهای اضافی و بی فایده و به عنوان یک بار اضافی تلقی شده که چاره ای جز حذف آن وجود ندارد و این موضوع نیز عملاً اتفاق افتاده است. حذف گرایش مبانی فقهی ،که در کارشناسی ارشد دانشگاه تربیت مدرس در گذشته ارائه می‌شد وعدم وجود مؤسسات و ارگانهایی برای تحقیقات لازم در اقتصاد اسلامی، نمونه بارز آن می باشد.

مسائل فوق موجب شده است علیرغم تلاشی که پس از انقلاب فرهنگی برای تقریب علم اقتصاد ترجمه ای (حاصل از شرائط و تحولات تاریخی اقتصادی در اروپا و آمریکا و تحولات فکری و اعتقادی آنان در طی ۵۰۰ سال گذشته )   با       « شرایط تاریخی اقتصادایران» و « اعتقادات اسلامی» انجام شد و شرح دروس در این رابطه تغییراتی نمود و دروس جدیدی به مجموعه درس گذشته اضافه شد به علل مختلف از جمله عدم اطلاع بسیاری از اساتید از شرایط اقتصادی کشور (چه اطلاع از حال و چه از گذشته) و بی تاثیر یافتن اطلاع از این شرایط در تئوریهای اقتصادی که مبانی و اصول و چهارچوبهای آن حاصل شرایط و اعتقادات دیگری می‌باشد و یا به علت بی اعتمادی به اعتقادات و اندیشه های خودی و یا عدم اطلاع از مبانی اعتقادی و مبانی فقهی اقتصاد اسلامی و یا عدم باور به اعتقادات دینی و اسلامی و پذیرش مبانی تمدن غرب، به مطالب و دروس اضافه شده بی توجهی گردید و به مرور موجبات حذف این مطالب و حتی درسهای اضافه شده در دانشکده اقتصاد فراهم آمد.

ادامه این وضع یعنی فاصله و جدایی میان « تئوریها » و « شرایط گذشته و حال اقتصاد کشور» و « اعتقادات اسلامی» و صرفاً تکیه به تئوریهای ترجمه ای تولید شده در کشورهای غربی، موجب گسترش این دوگانگی و نیز موجب به هم ریختگی دنیای واقعی اقتصاد در کشور خواهد شد و اقتصاد کشور به سمت اهدافی حرکت خواهد نمود که با زندگی و نیازهای مردم و حل مشکلات آنان و با اهداف اسلامی که در رأس آن « برپایی عدالت بدست خود مردم» است ، بیگانه تر خواهد شد و در حالی که مشکلات متعدد بسیاری از مردم بر زمین مانده است و باید بر اساس « تجربیات گذشته خود » و  « تجربیات دیگران» و « اهداف اعتقادی خود » و «بکارگیری تفکر و تعقل» به حل آن بپردازیم، حل آنرا از قوانین بازار و خصوصی سازی رقابتی، خواستار هستیم و به همین دلیل اقتصاد ما ، درست همان مسیری را بپیماید که در صورت توفیق نهایتاً تبدیل به یک جامعه سرمایه داری که همه چیز در خدمت قشر خاصی قرار گرفته و اکثریت مردم نیز بعنوان خدمتگزار به خدمت آنان در آیند و علم و دانش و دانشمندان نیز به عنوان رفتار عقلایی (و کسب سود حداکثر) کمر به خدمت آنان ببندند ، در آید .

آیا جامعه ای با این شرایط با« اهداف انقلاب اسلامی» و« ایده‌آلهای مردم»، که پیرو مکتب علوی هستند سازگاری دارد؟!

اقتصاد ایران در حال حاضر دچار یک ازهم گسیختگی  نسبی میان « تئوریهای راهنما» و « شرایط اقتصادی کشور» و « اهداف اعتقادی انقلاب اسلامی» که بیانگر آرزوها و ایده‌آلهای ملت ایران است می باشد و به تحولی در سه زمینه فوق و ترکیبی ایده‌آل از مسائل زیر، برای تئوری پردازی نیازمند است :

۱ـ نگاه اعتقادی به دنیای اقتصاد.

۲ـ بهره گرفتن از تحوّلات و تجربیّات اقتصادی مبتنی بر آن وتجربیّات سایر ملل و جوامع ونظامها .

۳ـ برآورده کردن نیازهای مردم و رفاه و سعادت لازم برای آنان ، مبتنی بر          اساسی ترین هدف، که رفاه و رشد و توسعه با دیدگاه انسانی و اسلامی ( برپایی عدالت) است  و نقش مردم (و نه قشرهای برگزیده) در آن نقش اساسی و پایه ای می باشد.

پایان

منابع و مأخذ و یادداشت‌ها:

۱ـ رهنمایی، سید احمد، غرب شناسی، ص ۴۳، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، ۱۳۷۹.

۲ـ مارتینلی، فرانکو، تاریخ تفتیش عقاید، ترجمه دکتر ابراهیم صدقیانی، ص ۱۲، انتشارات جهان رایانه، ۱۳۷۸.

۳ـ شجاعی زند، علیرضا، عرفی شدن در تجربه مسیحی و اسلامی، ص و۳۰و۳۳۷و۳۳۹و۳۴۹و۳۵۵و۳۳۱و۳۶۶و۳۳۵و۳۲۸و۳۲۲و۲۰۹و۳۰۲و۳۲۹و، انتشارات باز مرکز بازشناسی اسلام و ایران، ۱۳۸۱.

۴ـ سادات، محمدعلی، سرمایه تاراج رفته، ص و۴۹-۵۱و۵۴و۵۵و ۳۹و۱۷، انتشارات هدی بی تاریخ.

۵ ـ مطهری، مرتضی، مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی، جلداول، انسان و ایمان، ص ۲۱، انتشارات صدرا، چاپ هفدهم، ۱۳۷۸.

۶ ـ جعفری، محمدتقی، علم از دیدگاه اسلام، انتشارات روابط عمومی سازمان پژوهشهای علمی و صنعتی ایران. ص ۴۰و۴۴

۷ـ نوذری، عزت الله، مسیحیت از آغاز تا عصر روشنگری ص۳۵، انتشارات نوید، شیراز، بی تا.

۸ـ نوذری، عزت الله، اروپا در قرون وسطی، ص ۲۱۹- ۲۱۷، انتشارات نوید شیراز، ۱۳۷۷.

۹ـ ویل دورانت، تاریخ تمدن، جلد ۴، صفحه ۱۳۸۱، به نقل از شجاعی زند، علیرضا، عرفی شدن در تجربه مسیحی و اسلامی، ص۳۳۱و۳۳۲و۲۵۷و۲۵۶و۲۳۰، انتشارات باز، ۱۳۸۷.

۱۰ـ سلیمانی اردستانی، عبدالرحیم، مسیحیت، ص ۱۸۳و۱۷۸و ۱۹۰، انتشارات زلال کوثر، ۱۳۸۱.

۱۱ـ وبر، ماکس، اخلاق پروتستان و روح سرمایه داری، ترجمه دکتر عبدالمعبود انصاری، ص ۱۸و۱۷و۲۳و۵۴و۳۵۷ و۲۱، سمت، چاپ دوم، ۱۳۷۴

۱۲ ـ تستا، گی و ژان، دیباچه‌ای بر تاریخ تفتیش عقاید در اروپا و آمریکا، ترجمه غلامرضا افشاری، انتشاات زرین ۱۳۶۸، ص ۴۲،۳۱، ۲۶

درباره ی مدیریت

مطلب پیشنهادی

شهید دکتر مصطفی چمران قهرمان بزرگ نجات کردستان و مردم مظلوم آن از دست مزدوران آمریکا و صهیویسم

کردستان، گروهکهای ضد انقلاب و پیام تاریخی امام در مرداد پنجاه و هشت – قسمت دوم – سید محمد هاشم پوریزدانپرست

کردستان، گروهکهای ضد انقلاب و  پیام تاریخی امام  در مرداد پنجاه و هشت – قسمت …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *