تیتر خبرها

واقعه طبس یا عملیات نجات دهنده

گزارشی از بازخوانی یک رویداد بزرگ تاریخی در پنجم اردیبهشت

واقعه طبس که در تاریخ ایالات متحده امریکا به عملیات نجات دهنده معروف است در ۵ اردیبهشت ۱۳۵۸ به منظور نجات گروگان های امریکایی در تهران با شکست مواجه شد و به فاصله ۹ روز پس از آنکه دولت رونالد ریگان به عنوان رئیس جمهور امریکا انتخاب و شکست جیمی کارتر محرز شد، بحران ۴۴۴ روزه گروگان گیری نیز خاتمه یافت. مرحوم دکتر پرویز ذوالعین در کتاب دیپلماسی، خاطرات و آموزه ها به شرح مختصری از این رویداد می پردازد. وی که در آن زمان سرپرستی اداره تشریفات وزارت امور خارجه را به عهده داشته است و خود نیز دانش آموخته حقوق بین الملل از فرانسه بوده با پردازش خاطرات خود از آن دوره به برخی از رویدادها اشاره می کند که در این گزارش چکیده یی از آن آورده می شود.

دیپلمات یا گروگان

امریکاییانی که در سفارت امریکا در دست دانشجویان خط امام بودند، گروگان و به اصطلاح انگلیسی Hostage خوانده می شدند و در حقیقت همین طور هم بود. ولی سه تن امریکایی دیپلمات و مامور سفارت که با اراده خود به وزارت امور خارجه آمده و به عبارت دیگر پناه آورده بودند، وضع دیگری داشتند. کاردار امریکا، هنگامی که از اشغال سفارت مطلع شد با دو تن همراه خود به وزارت امور خارجه آمد، زیرا تصور می کرد محل سفارت در اشغال افرادی است که هیچگونه مسوولیتی ندارند، در حالی که وزارت امور خارجه به عنوان یک سازمان رسمی و دولتی مسوول آنان و تابع مقررات حقوق بین الملل است. نویسنده کتاب ۴۴۴ روز در این باره می نویسد؛ البته آنها هیچ اجباری برای ماندن در وزارت خارجه نداشتند و هر لحظه می خواستند، می توانستند آنجا را ترک کنند ولی لینگن و همراهانش ترجیح دادند در وزارت خارجه بمانند تا به کوشش خود در وارد آوردن فشار به مقامات دولت ایران برای رفع اشغال سفارت امریکا ادامه دهند و ضمن آن نیز از طریق تماس های تلفنی راه دور، با واشنگتن جریان وقایع را با مقامات وزارت خارجه امریکا در میان گذارند.۱ ویکتور تام ست مشاور ارشد سیاسی سفارت امریکا در تهران در مصاحبه با نویسنده کتاب مذکور می گوید؛ در ابتدای امر چون ابراهیم یزدی(وزیر خارجه دولت موقت) اعلام کرده بود که وزارت خارجه خود را موظف به تامین امنیت ما می داند کارمندان وزارتخانه هم ما را به چشم میهمانانی می نگریستند که تحت حمایت شان به سر می بریم و طی چنین دوره یی نیز همیشه احساس می کردیم اگر بخواهیم از وزارتخانه خارج شویم کسی مانع اقدام ما نخواهد شد. ولی بعداً که در ماه دسامبر صادق قطب زاده به مقام وزارت خارجه ایران رسید، این شرایط تغییر یافت، زیرا در جریان یکی از اولین کنفرانس های مطبوعاتی قطب زاده روشن شد که حق خروج از وزارتخانه را نخواهیم داشت و در توجیه این سخن نیز گرچه کسی به ما عنوان گروگان نداد ولی تلویحاً خاطرنشان شد اگر قدم بیرون بگذاریم وزارت خارجه به هیچ وجه خود را مسوول حفظ جان ما نخواهد دانست. ولی مترجم کتاب در زیرنویس این مطلب این نظر را صحیح ندانسته و تبدیل وضع دیپلمات به گروگان را مربوط به اطلاعیه شماره ۲۰ دانشجویان پیرو خط امام می داند که در روز ۱۷ آبان ۱۳۵۸ انتشار یافت و… هنگامی که در فروردین ۱۳۵۸ تماس های من با سه تن امریکایی مقیم در وزارت خارجه آغاز شد، آنان گروگان به شمار می آمدند ولی حقیقت این است که وضع آنان در قالب هیچ یک از اصطلاحات دیپلمات، میهمان، پناهنده، زندانی یا گروگان نمی گنجید و در هر حال برای من چه در آن ایام و چه بعد به کار بردن کلمه گروگان در مورد آنان دشوار بوده است.

علاقه امریکا به دوستی با جمهوری اسلامی

بروس لینگن کاردار سفارت امریکا در نخستین دیدارها به من گفت از وضعی که پیش آمده بسیار متاسف و متعجب است و تاکید کرد، درست قبل از آنکه سفارت اشغال شود از امریکا دستوری دریافت کرده بود تا روابط نزدیک و دوستانه یی با جمهوری اسلامی ایران برقرار کند ولی با وقوع گروگانگیری وی فرصت تهیه مقدمات و فراهم کردن زمینه برای اجرای دستور فوق را نیافته و از این لحاظ بسیار تاسف می خورد. وی بعداً هم بارها این مطلب را تکرار کرد و معلوم بود از اینکه به او فرصت داده نشده تا حسن نیت دولت امریکا را نسبت به جمهوری اسلامی به ثبوت رساند، افسوس می خورد. از نظر دیپلماتیک فهمیده می شد که این بیانات کاردار، اظهار درددل نزد من نیست بلکه منظورش این بود که گفته های وی و نظرات و نیات دولت متبوع او نزد مقامات جمهوری اسلامی منعکس شود ولی شاید برخلاف انتظار باطنی او من پیام او را منعکس نکردم زیرا در شرایط آن روز لزومی و فایده یی در منعکس ساختن گفتار وی نمی دیدم. آنچه می توانم بگویم و استنباط شخصی من است اینکه صرف نظر از فعل و انفعالات سیاسی آن ایام و جریانات پشت پرده احتمالی، بروس لینگن حقیقتاً در این اظهارات خود صمیمی بود. در سال های بعد (دی ماه ۱۳۷۶) در مصاحبه یی که با لینگن در امریکا صورت گرفت وی اظهار علاقه خود را در تجدید و تحکیم روابط ایران با امریکا تکرار کرد .

تاثیر بحران بر دولت کارتر

طرح نظامی عملیات پنجه عقاب یا واقعه طبس در حالی امروز به بیست و نهمین سالگرد خود رسیده است که همچنان روابط تهران – واشنگتن تیره است و حتی رویکرد غیردوستانه این دو کشور در مذاکرات امنیتی عراق نیز همچنان مشهود است. کنت پولاک نویسنده کتاب معمای ایرانی نیز با تشریح این واقعه از دریچه دیگری به توضیح بحران گروگانگیری در ایالات متحده می پردازد که در اینجا به چکیده یی از آن اشاره می شود. قبل از تصرف و اشغال سفارت، واشنگتن تصمیم گرفت در جهت برقراری ارتباطی جدید با میانه روهای حکومت ایران تلاش کند، درست همان گونه که وزارت خارجه توصیه می کرد و این به نظر می رسید از نوعی موفقیت داخلی برخوردار خواهد بود، بازرگان زمینه یی را فراهم کرد تا دو ایستگاه شنود در مرز شوروی را تعطیل کند و امریکایی هایی را – که در آنجا به آرامی و بدون هیچ مزاحمتی مشغول کار بودند – به زور بیرون بکشد. هرچند، یک بار بازرگان استعفا داد و پس از کناره گیری او، چندان واضح نبود که آیا شخص دیگری خواهد بود که امریکا بتواند با او در تهران کاری انجام دهد. از سوی دیگر مذاکره و مناظره بر سر بحران گروگانگیری اسیر و گرفتار شکاف عمیق فلسفی بین وزیر خارجه طرفدار صلح- سایروس ونس – و مشاور جنگ طلب امنیت ملی – زبیگنیو برژینسکی- شد، به طوری که بر سیاست خارجی اکثر دوران دولت کارتر سایه گسترده بود. از آغاز بحران، ونس می خواست راهی از طریق مذاکره بیابد و خواهان نوعی سازش و مصالحه با ایرانیان بود. برژینسکی بیشتر به گزینه نظامی گرایش و تمایل داشت هر چند هیچ کدام از گزینه های نظامی خوشایند و مطبوع نبودند زیرا تمایل و ترجیح کارتر بر گزینه دیپلماتیک بود که قبل از گزینه نظامی، حق مطلب را ادا بکند، از این لحاظ موقعیت مورد نظر وزارت خارجه غلبه کرد. در راستای اجرای گزینه دیپلماتیک نیز در ۱۲نوامبر، وزارت خارجه در تهران، چهار شرط برای آزادسازی گروگان ها اعلام کرد؛ اول؛ بازگرداندن شاه به ایران برای اجرای محاکمه و دادخواهی عادلانه، دوم؛ بازگرداندن سرمایه های شاه، سوم؛ پایان دخالت در امور ایران، چهارم؛ عذرخواهی برای جنایات سابق امریکا علیه ایران. در همان روز، واشنگتن پنداشت که ایران قصد دارد اعلام کند دیگر به امریکا نفت نخواهد فروخت. برای تضعیف ایرانیان، دولت کارتر اعلام کرد خرید نفت ایران و واردات آن به امریکا ممنوع است. دو روز بعد، دولت متوجه این مساله شد که ایرانیان قصد دارند همه سرمایه های خود در بانک امریکا را بیرون ببرند، تا امریکا را از داشتن وسیله اعمال فشار دور بکنند. اما واشنگتن، واکنش سریع تری نشان داد و همه سرمایه های ایران را بلوکه کرد که مبلغ آن حدود ۱۲بیلیون دلار بود. با آمدن برف و سرمای زمستان، همه چیز اندک اندک برای امریکا، رو به وخامت گذاشت و در پایان دسامبر، شوروی به افغانستان هجوم برد و آنجا را مورد تاخت و تاز قرار داد و این روند غیرمنتظره و شگفت آور، از بیخ و بن بافت و شرایط جغرافیایی سیاسی بحران گروگانگیری را تغییر داد. دولت امریکا سعی بر آن داشت نوعی ائتلاف اسلامی را علیه شوروی در افغانستان به وجود بیاورد، تلاشی که به حمایت گسترده و وسیع اعراب از چریک های مجاهدین موجب شد که در نهایت باعث خروج شوروی شود اما موجب مساعد کردن زمینه برای ظهور اسامه بن لادن و دیگر تروریست های اسلامی شد. تحت آن شرایط، بسیاری از افراد در دولت، از جمله خود برژینسکی، درباره انتخاب گزینه نظامی علیه ایران، شیطنت آمیز و چموش عمل می کردند. از هراس اینکه مبادا ایران، محل عبور ارتش شوروی شود و موجبات تخریب همان ائتلاف اسلامی که آنان علیه روسیه پدید آورده بودند، فراهم شود. علاوه بر این، دولت به محدود کردن روابط دیپلماتیک پرداخت.

عملیات پنجه عقاب

در ماه آوریل، پرزیدنت کارتر کم کم طاقتش طاق شد و بی تابی می کرد. محدودیت تحریم اقتصادی تاثیر چندان آشکاری بر تهران نداشت. جامعه بین المللی، اقداماتی آرام و ملایم انجام دادند. علاوه بر این تلاش های ونس برای مذاکره، راه به ناکجاآباد برده بود و کسی در تهران به نظر نمی رسید مایل یا قادر به گفت وگو و مذاکره باشد. در ۷ آوریل، واشنگتن، سرانجام روابط دیپلماتیک خود را با ایران قطع کرد (به رغم اعتراض های ونس )، همچنین دولت کارتر، ارتباطات و امور باقی مانده نسبت به ایرانیان را نیز به کلی قطع کرد و حتی برای ایرانیان ویزایی صادر نمی شد و سپس واشنگتن از اروپاییان و ژاپنی ها درخواست کرد به طریق مشابه امریکا اقدام و عمل کنند اما آنها دوباره از انجام این کار عذر خواستند. در نتیجه کارتر تصمیم گرفت راه حل نظامی یکجانبه را برای حل مشکل در پیش بگیرد. در سراسر پاییز و زمستان، سرویس های اطلاعاتی و نظامی زمینه را برای عملیات نجات گروگان ها فراهم کردند و در ۲۵ آوریل، آن را به مرحله اجرا گذاشتند. این طرح جدید را نیروی جدید ارتش، گروه دلتا، طراحی کرده بود که شبانه – توسط هلی کوپترهای دریایی – نیرو به داخل ایران منتقل شود. چون هلی کوپترها از ناوگان در شمال دریای عمان به تهران، برد مسافتی چندانی ندارد، آنها در ۲۰۰مایلی جنوب تهران، در موقعیت دورافتاده یی توقف خواهند کرد – که نام رمزی آن صحرای اول بود – که در آنجا می توانند توسط هواپیماهای ترابری C-۱۳۰ تامین سوخت شوند. هلی کوپترها، در آنجا تجدید سوخت خواهند کرد و آنگاه به موقعیت دوم در خارج از تهران – صحرای دوم – منتقل خواهند شد؛ جایی که آنان می توانند قبل از غروب برسند و طی روز خود را استتار کنند. از آنجا، سربازان نیروی دلتا توسط وسایل نقلیه یی که قبلاً ماموران مخفی سیا تهیه کرده اند، به تهران اعزام خواهند شد. آنان به سفارت حمله خواهند کرد، گروگان ها را آزاد می کنند و آنها را به استادیوم ورزشی نزدیک سفارت می برند که هلی کوپترها بتوانند به زمین بنشینند و آنها را حمل کنند. آنگاه هلی کوپترها همه گروه را به فرودگاه نظامی نزدیک منتقل می کنند، که در آنجا با هواپیماهای باربری C-۱۴۱، مراحل پایانی فرار تحت پوشش جنگنده های دریایی امریکا را طی می کنند.

طرح لو رفت

یکی از مشکل ترین قسمت های این ماموریت سنگین و سخت، پرواز ¸ هلی کوپتر بود (هرچند حداقل نیاز به شش هلی کوپتر بود و دو هلی کوپتر دیگر جداگانه حساب شد) که بدون چراغ، در ارتفاع پایین، با بی سیم خاموش – ۶۰۰ مایل در شب به سوی تهران پرواز کند. هرچند تیم، بارها ماموریت را تحت شرایط صحرایی تمرین کرده بود، اما توجه نداشت در ایران، در آن موقع سال، شرایط اقلیمی ابرهای غبارآلودی را پدید می آورد که امکان دید را از بین می برد و حتی موجب بروز مشکلات فنی هم خواهد شد. طی پرواز به سوی صحرای اول، سه هلی کوپتر با مشکل فنی یا اخطار بروز مشکل فنی روبه رو شدند. پنج هلی کوپتر باقی مانده و کماندوهای در محل، با اکراه تصمیم گرفتند آنها دیگر نمی توانند ماموریت را انجام بدهند، آن هم بدون شش هلی کوپتر که قبلاً تمرین کرده بودند و حداقل مورد نیاز در موفقیت بود. وضع وقتی روبه وخامت گرایید، که یک هلی کوپتر با هواپیمای C-130 در مقصد حرکت، در صحرای اول، برخورد کرد و هشت امریکایی کشته شدند. بدین ترتیب گزینه نظامی شکست خورد. پس از شکست عملیات نجات، چندین روز دیگر به طول انجامید تا بحران گروگانگیری پایان یافت. گروگان ها تا آن زمان که رونالد ریگان به عنوان رئیس جمهور انتخاب و شکست جیمی کارتر محرز شد، آزاد نشدند. ایرانیان مراسم شروع رسمی کار را در تلویزیون تماشا می کردند و درست در لحظه یی که سوگند رسمی رونالد ریگان پایان گرفت، به هواپیمای حامل گروگان ها اجازه داده شد از زمین بلند شود و در ۲۱ژانویه ۱۹۸۶، سرانجام آنها آزاد شدند.

منابع

۴۴۴ روز، گردآورنده تیم ولز، مترجم دکتر حسین ترابیان، ۱۳۶۶، صفحه ۱۹۶ دکتر پرویز ذوالعین، دیپلماسی، خاطرات و آموزه هاکنت پولاک، معمای ایرانی، ترجمه عرفان قانعی فرد .

منبع: روزنامه اعتماد

گزارشی از بازخوانی یک رویداد بزرگ تاریخی در پنجم اردیبهشت

واقعه طبس که در تاریخ ایالات متحده امریکا به عملیات نجات دهنده معروف است در ۵ اردیبهشت ۱۳۵۸ به منظور نجات گروگان های امریکایی در تهران با شکست مواجه شد و به فاصله ۹ روز پس از آنکه دولت رونالد ریگان به عنوان رئیس جمهور امریکا انتخاب و شکست جیمی کارتر محرز شد، بحران ۴۴۴ روزه گروگان گیری نیز خاتمه یافت. مرحوم دکتر پرویز ذوالعین در کتاب دیپلماسی، خاطرات و آموزه ها به شرح مختصری از این رویداد می پردازد. وی که در آن زمان سرپرستی اداره تشریفات وزارت امور خارجه را به عهده داشته است و خود نیز دانش آموخته حقوق بین الملل از فرانسه بوده با پردازش خاطرات خود از آن دوره به برخی از رویدادها اشاره می کند که در این گزارش چکیده یی از آن آورده می شود.

دیپلمات یا گروگان

امریکاییانی که در سفارت امریکا در دست دانشجویان خط امام بودند، گروگان و به اصطلاح انگلیسی Hostage خوانده می شدند و در حقیقت همین طور هم بود. ولی سه تن امریکایی دیپلمات و مامور سفارت که با اراده خود به وزارت امور خارجه آمده و به عبارت دیگر پناه آورده بودند، وضع دیگری داشتند. کاردار امریکا، هنگامی که از اشغال سفارت مطلع شد با دو تن همراه خود به وزارت امور خارجه آمد، زیرا تصور می کرد محل سفارت در اشغال افرادی است که هیچگونه مسوولیتی ندارند، در حالی که وزارت امور خارجه به عنوان یک سازمان رسمی و دولتی مسوول آنان و تابع مقررات حقوق بین الملل است. نویسنده کتاب ۴۴۴ روز در این باره می نویسد؛ البته آنها هیچ اجباری برای ماندن در وزارت خارجه نداشتند و هر لحظه می خواستند، می توانستند آنجا را ترک کنند ولی لینگن و همراهانش ترجیح دادند در وزارت خارجه بمانند تا به کوشش خود در وارد آوردن فشار به مقامات دولت ایران برای رفع اشغال سفارت امریکا ادامه دهند و ضمن آن نیز از طریق تماس های تلفنی راه دور، با واشنگتن جریان وقایع را با مقامات وزارت خارجه امریکا در میان گذارند.۱ ویکتور تام ست مشاور ارشد سیاسی سفارت امریکا در تهران در مصاحبه با نویسنده کتاب مذکور می گوید؛ در ابتدای امر چون ابراهیم یزدی(وزیر خارجه دولت موقت) اعلام کرده بود که وزارت خارجه خود را موظف به تامین امنیت ما می داند کارمندان وزارتخانه هم ما را به چشم میهمانانی می نگریستند که تحت حمایت شان به سر می بریم و طی چنین دوره یی نیز همیشه احساس می کردیم اگر بخواهیم از وزارتخانه خارج شویم کسی مانع اقدام ما نخواهد شد. ولی بعداً که در ماه دسامبر صادق قطب زاده به مقام وزارت خارجه ایران رسید، این شرایط تغییر یافت، زیرا در جریان یکی از اولین کنفرانس های مطبوعاتی قطب زاده روشن شد که حق خروج از وزارتخانه را نخواهیم داشت و در توجیه این سخن نیز گرچه کسی به ما عنوان گروگان نداد ولی تلویحاً خاطرنشان شد اگر قدم بیرون بگذاریم وزارت خارجه به هیچ وجه خود را مسوول حفظ جان ما نخواهد دانست. ولی مترجم کتاب در زیرنویس این مطلب این نظر را صحیح ندانسته و تبدیل وضع دیپلمات به گروگان را مربوط به اطلاعیه شماره ۲۰ دانشجویان پیرو خط امام می داند که در روز ۱۷ آبان ۱۳۵۸ انتشار یافت و… هنگامی که در فروردین ۱۳۵۸ تماس های من با سه تن امریکایی مقیم در وزارت خارجه آغاز شد، آنان گروگان به شمار می آمدند ولی حقیقت این است که وضع آنان در قالب هیچ یک از اصطلاحات دیپلمات، میهمان، پناهنده، زندانی یا گروگان نمی گنجید و در هر حال برای من چه در آن ایام و چه بعد به کار بردن کلمه گروگان در مورد آنان دشوار بوده است.

علاقه امریکا به دوستی با جمهوری اسلامی

بروس لینگن کاردار سفارت امریکا در نخستین دیدارها به من گفت از وضعی که پیش آمده بسیار متاسف و متعجب است و تاکید کرد، درست قبل از آنکه سفارت اشغال شود از امریکا دستوری دریافت کرده بود تا روابط نزدیک و دوستانه یی با جمهوری اسلامی ایران برقرار کند ولی با وقوع گروگانگیری وی فرصت تهیه مقدمات و فراهم کردن زمینه برای اجرای دستور فوق را نیافته و از این لحاظ بسیار تاسف می خورد. وی بعداً هم بارها این مطلب را تکرار کرد و معلوم بود از اینکه به او فرصت داده نشده تا حسن نیت دولت امریکا را نسبت به جمهوری اسلامی به ثبوت رساند، افسوس می خورد. از نظر دیپلماتیک فهمیده می شد که این بیانات کاردار، اظهار درددل نزد من نیست بلکه منظورش این بود که گفته های وی و نظرات و نیات دولت متبوع او نزد مقامات جمهوری اسلامی منعکس شود ولی شاید برخلاف انتظار باطنی او من پیام او را منعکس نکردم زیرا در شرایط آن روز لزومی و فایده یی در منعکس ساختن گفتار وی نمی دیدم. آنچه می توانم بگویم و استنباط شخصی من است اینکه صرف نظر از فعل و انفعالات سیاسی آن ایام و جریانات پشت پرده احتمالی، بروس لینگن حقیقتاً در این اظهارات خود صمیمی بود. در سال های بعد (دی ماه ۱۳۷۶) در مصاحبه یی که با لینگن در امریکا صورت گرفت وی اظهار علاقه خود را در تجدید و تحکیم روابط ایران با امریکا تکرار کرد .

تاثیر بحران بر دولت کارتر

طرح نظامی عملیات پنجه عقاب یا واقعه طبس در حالی امروز به بیست و نهمین سالگرد خود رسیده است که همچنان روابط تهران – واشنگتن تیره است و حتی رویکرد غیردوستانه این دو کشور در مذاکرات امنیتی عراق نیز همچنان مشهود است. کنت پولاک نویسنده کتاب معمای ایرانی نیز با تشریح این واقعه از دریچه دیگری به توضیح بحران گروگانگیری در ایالات متحده می پردازد که در اینجا به چکیده یی از آن اشاره می شود. قبل از تصرف و اشغال سفارت، واشنگتن تصمیم گرفت در جهت برقراری ارتباطی جدید با میانه روهای حکومت ایران تلاش کند، درست همان گونه که وزارت خارجه توصیه می کرد و این به نظر می رسید از نوعی موفقیت داخلی برخوردار خواهد بود، بازرگان زمینه یی را فراهم کرد تا دو ایستگاه شنود در مرز شوروی را تعطیل کند و امریکایی هایی را – که در آنجا به آرامی و بدون هیچ مزاحمتی مشغول کار بودند – به زور بیرون بکشد. هرچند، یک بار بازرگان استعفا داد و پس از کناره گیری او، چندان واضح نبود که آیا شخص دیگری خواهد بود که امریکا بتواند با او در تهران کاری انجام دهد. از سوی دیگر مذاکره و مناظره بر سر بحران گروگانگیری اسیر و گرفتار شکاف عمیق فلسفی بین وزیر خارجه طرفدار صلح- سایروس ونس – و مشاور جنگ طلب امنیت ملی – زبیگنیو برژینسکی- شد، به طوری که بر سیاست خارجی اکثر دوران دولت کارتر سایه گسترده بود. از آغاز بحران، ونس می خواست راهی از طریق مذاکره بیابد و خواهان نوعی سازش و مصالحه با ایرانیان بود. برژینسکی بیشتر به گزینه نظامی گرایش و تمایل داشت هر چند هیچ کدام از گزینه های نظامی خوشایند و مطبوع نبودند زیرا تمایل و ترجیح کارتر بر گزینه دیپلماتیک بود که قبل از گزینه نظامی، حق مطلب را ادا بکند، از این لحاظ موقعیت مورد نظر وزارت خارجه غلبه کرد. در راستای اجرای گزینه دیپلماتیک نیز در ۱۲نوامبر، وزارت خارجه در تهران، چهار شرط برای آزادسازی گروگان ها اعلام کرد؛ اول؛ بازگرداندن شاه به ایران برای اجرای محاکمه و دادخواهی عادلانه، دوم؛ بازگرداندن سرمایه های شاه، سوم؛ پایان دخالت در امور ایران، چهارم؛ عذرخواهی برای جنایات سابق امریکا علیه ایران. در همان روز، واشنگتن پنداشت که ایران قصد دارد اعلام کند دیگر به امریکا نفت نخواهد فروخت. برای تضعیف ایرانیان، دولت کارتر اعلام کرد خرید نفت ایران و واردات آن به امریکا ممنوع است. دو روز بعد، دولت متوجه این مساله شد که ایرانیان قصد دارند همه سرمایه های خود در بانک امریکا را بیرون ببرند، تا امریکا را از داشتن وسیله اعمال فشار دور بکنند. اما واشنگتن، واکنش سریع تری نشان داد و همه سرمایه های ایران را بلوکه کرد که مبلغ آن حدود ۱۲بیلیون دلار بود. با آمدن برف و سرمای زمستان، همه چیز اندک اندک برای امریکا، رو به وخامت گذاشت و در پایان دسامبر، شوروی به افغانستان هجوم برد و آنجا را مورد تاخت و تاز قرار داد و این روند غیرمنتظره و شگفت آور، از بیخ و بن بافت و شرایط جغرافیایی سیاسی بحران گروگانگیری را تغییر داد. دولت امریکا سعی بر آن داشت نوعی ائتلاف اسلامی را علیه شوروی در افغانستان به وجود بیاورد، تلاشی که به حمایت گسترده و وسیع اعراب از چریک های مجاهدین موجب شد که در نهایت باعث خروج شوروی شود اما موجب مساعد کردن زمینه برای ظهور اسامه بن لادن و دیگر تروریست های اسلامی شد. تحت آن شرایط، بسیاری از افراد در دولت، از جمله خود برژینسکی، درباره انتخاب گزینه نظامی علیه ایران، شیطنت آمیز و چموش عمل می کردند. از هراس اینکه مبادا ایران، محل عبور ارتش شوروی شود و موجبات تخریب همان ائتلاف اسلامی که آنان علیه روسیه پدید آورده بودند، فراهم شود. علاوه بر این، دولت به محدود کردن روابط دیپلماتیک پرداخت.

عملیات پنجه عقاب

در ماه آوریل، پرزیدنت کارتر کم کم طاقتش طاق شد و بی تابی می کرد. محدودیت تحریم اقتصادی تاثیر چندان آشکاری بر تهران نداشت. جامعه بین المللی، اقداماتی آرام و ملایم انجام دادند. علاوه بر این تلاش های ونس برای مذاکره، راه به ناکجاآباد برده بود و کسی در تهران به نظر نمی رسید مایل یا قادر به گفت وگو و مذاکره باشد. در ۷ آوریل، واشنگتن، سرانجام روابط دیپلماتیک خود را با ایران قطع کرد (به رغم اعتراض های ونس )، همچنین دولت کارتر، ارتباطات و امور باقی مانده نسبت به ایرانیان را نیز به کلی قطع کرد و حتی برای ایرانیان ویزایی صادر نمی شد و سپس واشنگتن از اروپاییان و ژاپنی ها درخواست کرد به طریق مشابه امریکا اقدام و عمل کنند اما آنها دوباره از انجام این کار عذر خواستند. در نتیجه کارتر تصمیم گرفت راه حل نظامی یکجانبه را برای حل مشکل در پیش بگیرد. در سراسر پاییز و زمستان، سرویس های اطلاعاتی و نظامی زمینه را برای عملیات نجات گروگان ها فراهم کردند و در ۲۵ آوریل، آن را به مرحله اجرا گذاشتند. این طرح جدید را نیروی جدید ارتش، گروه دلتا، طراحی کرده بود که شبانه – توسط هلی کوپترهای دریایی – نیرو به داخل ایران منتقل شود. چون هلی کوپترها از ناوگان در شمال دریای عمان به تهران، برد مسافتی چندانی ندارد، آنها در ۲۰۰مایلی جنوب تهران، در موقعیت دورافتاده یی توقف خواهند کرد – که نام رمزی آن صحرای اول بود – که در آنجا می توانند توسط هواپیماهای ترابری C-۱۳۰ تامین سوخت شوند. هلی کوپترها، در آنجا تجدید سوخت خواهند کرد و آنگاه به موقعیت دوم در خارج از تهران – صحرای دوم – منتقل خواهند شد؛ جایی که آنان می توانند قبل از غروب برسند و طی روز خود را استتار کنند. از آنجا، سربازان نیروی دلتا توسط وسایل نقلیه یی که قبلاً ماموران مخفی سیا تهیه کرده اند، به تهران اعزام خواهند شد. آنان به سفارت حمله خواهند کرد، گروگان ها را آزاد می کنند و آنها را به استادیوم ورزشی نزدیک سفارت می برند که هلی کوپترها بتوانند به زمین بنشینند و آنها را حمل کنند. آنگاه هلی کوپترها همه گروه را به فرودگاه نظامی نزدیک منتقل می کنند، که در آنجا با هواپیماهای باربری C-۱۴۱، مراحل پایانی فرار تحت پوشش جنگنده های دریایی امریکا را طی می کنند.

طرح لو رفت

یکی از مشکل ترین قسمت های این ماموریت سنگین و سخت، پرواز ¸ هلی کوپتر بود (هرچند حداقل نیاز به شش هلی کوپتر بود و دو هلی کوپتر دیگر جداگانه حساب شد) که بدون چراغ، در ارتفاع پایین، با بی سیم خاموش – ۶۰۰ مایل در شب به سوی تهران پرواز کند. هرچند تیم، بارها ماموریت را تحت شرایط صحرایی تمرین کرده بود، اما توجه نداشت در ایران، در آن موقع سال، شرایط اقلیمی ابرهای غبارآلودی را پدید می آورد که امکان دید را از بین می برد و حتی موجب بروز مشکلات فنی هم خواهد شد. طی پرواز به سوی صحرای اول، سه هلی کوپتر با مشکل فنی یا اخطار بروز مشکل فنی روبه رو شدند. پنج هلی کوپتر باقی مانده و کماندوهای در محل، با اکراه تصمیم گرفتند آنها دیگر نمی توانند ماموریت را انجام بدهند، آن هم بدون شش هلی کوپتر که قبلاً تمرین کرده بودند و حداقل مورد نیاز در موفقیت بود. وضع وقتی روبه وخامت گرایید، که یک هلی کوپتر با هواپیمای C-130 در مقصد حرکت، در صحرای اول، برخورد کرد و هشت امریکایی کشته شدند. بدین ترتیب گزینه نظامی شکست خورد. پس از شکست عملیات نجات، چندین روز دیگر به طول انجامید تا بحران گروگانگیری پایان یافت. گروگان ها تا آن زمان که رونالد ریگان به عنوان رئیس جمهور انتخاب و شکست جیمی کارتر محرز شد، آزاد نشدند. ایرانیان مراسم شروع رسمی کار را در تلویزیون تماشا می کردند و درست در لحظه یی که سوگند رسمی رونالد ریگان پایان گرفت، به هواپیمای حامل گروگان ها اجازه داده شد از زمین بلند شود و در ۲۱ژانویه ۱۹۸۶، سرانجام آنها آزاد شدند.

منابع

۴۴۴ روز، گردآورنده تیم ولز، مترجم دکتر حسین ترابیان، ۱۳۶۶، صفحه ۱۹۶ دکتر پرویز ذوالعین، دیپلماسی، خاطرات و آموزه هاکنت پولاک، معمای ایرانی، ترجمه عرفان قانعی فرد .

منبع: روزنامه اعتماد

درباره ی مدیریت

مطلب پیشنهادی

خاطراتی از حاج احمد آقا درباره تسخیر لانه جاسوسی

خاطراتی از حاج احمد آقا درباره تسخیر لانه جاسوسی   دانشجویان مسلمان پیرو خط امام …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *