تیتر خبرها
خانه / بخش 2) لانه جاسوسی آمریکا در ایران / 2)4) زندگی نامه شهداي گرانقدر دانشجوي پیرو خط امام / 2)4)2) شهيد حسين بسطامي / شهید مهندس غلامحسین بسطامی فرمانده واحد راه سازی قرارگاه خاتم الانبیاء(ص) و از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام

شهید مهندس غلامحسین بسطامی فرمانده واحد راه سازی قرارگاه خاتم الانبیاء(ص) و از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام

شهید غلامحسین بسطامی

شهید غلامحسین بسطامی

فرمانده واحد راه سازی قرارگاه خاتم الانبیاء(ص) (ستاد کل نیروهای مسلح)

غلامحسین بسطامی سال ۱۳۳۸ه ش در شهر دامغان متولد شد.تحصیلات ابتدایی،‌متوسطه و دبیرستان را در همان شهر با موفقیت به اتمام رساند. در تمام مراحل تحصیل از دانش آموزان ممتاز به حساب می آمد. پس از پایان دوره دبیرستان، در رشته مهندسی راه و ساختمان در دانشگاه« پلی تکنیک» پذیرفته شد. ورود او به دانشگاه مصادف با اوج گیری تحولات انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ بود. او در زادگاه خود درتظاهرات ضد رژیم پهلوی شرکت می کرد و مبارزاتی در راه پیروزی انقلاب اسلامی انجام داد. در تابستان سال ۱۳۵۸ به دنبال فرمان امام خمینی (ره) مبنی بر بسیج عمومی برای کردستان و خصوصا پاک سازی شهر پاوه از وجود اشرار مسلح و ضد انقلاب، عازم کردستان شد. پس از آن در ۱۳ آبان ماه همین سال به همراه سایر دانشجویان مسلمان پیرو خط امام، در اشغال سفارت« آمریکا »مشارکت کرد و بعد از آن در واحد عملیات، مسئول حفاظت از گروگانها بود. پس از آنکه تعدادی از گروگانها به منظور نگهداری و حفاظت بیشتر به شهرستانهای مختلف انتقال داده شدند، حفاظت از گروگانها در شهرهای «قم» و «محلات» را به عهده گرفت.

در این ایام به فراگیری فنون و آموزشهای نظامی پرداخت و با شروع جنگ تحمیلی در شهریور ماه سال ۱۳۵۹، از طریق سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به طور داوطلبانه عازم جبهه های نبرد شد. در آنجا مسئولیتهایی ،از جمله، مسئولیت تدارکات سپاه «سوسنگرد »را به عهده گرفت و علاوه بر این در عملیات متعددی از جمله عملیات ۲۶/۱۲/۱۳۵۹ و عملیات ۳۱/۲/۱۳۶۰ شرکت کرد که در عملیات آخر از ناحیه دست مجروح شد. پس از بهبودی از مجروحیت با وجود آن که هنوز کاملا خوب نشده بود، به «سوسنگرد» بازگشت و در عملیات ۲۷/۶/ ۱۳۶۰ ، مسئولیت رساندن تدارکات به خطوط عملیاتی را به عهده گرفت. در تاریخ ۷/ ۹/۱۳۶۰ در عملیات طریق القدس شرکت و از ناحیه سینه مجروح شد. پس از این عملیات فرماندهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی سوسنگرد به او واگذار شد. شهید «بسطامی» در عملیات بیت المقدس که در تاریخ ۱۰/۱۲/۱۳۶۱ انجام شد، مسئولیت فرماندهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی «سوسنگرد» را به عهده داشت و نقش به سزایی در این عملیات ایفا کرد. این عملیات در سه مرحله و طی ۲۵ روز صورت گرفت و در نهایت موجب آزادسازی «خرمشهر»، «هویزه»، «پادگان حمید» و خارج شدن بخش وسیعی از خاک جنوب کشور از تیر رس آتش دشمن شد.شهید «بسطامی» در خرداد ماه سال ۱۳۶۱ به منظور شرکت در عملیات رمضان، از سمت فرماندهی سپاه سوسنگرد استعفا نمود و علی رغم پیشنهاد مسئولیتهای مختلف به او، مایل بود به عنوان یک رزمنده در عملیات شرکت کند. او در این عملیات از ناحیه دست راست به شدت مجروح شد. پس از ترخیص از بیمارستان به همراه عده ای از جانبازان و خانواده های شهدا عازم زیارت خانه خدا شد که تاثیر عمیقی بر روحیه و رفتار او داشت.

پس از بازگشت از سفر حج، قصد حضور مجدد در جبهه را داشت ، اما دست راست او هنوز بهبود نیافته بود و نیاز به انجام چند عمل جراحی استخوان داشت . به همین سبب پزشک معالجش، شش ماه حضور در «تهران» را برای انجام عمل های جراحی او لازم دانست. این دوره مصادف با بازگشایی دانشگاه ها بود که او ثبت نام نموده و در کلاسهای درس حاضر شد اما دوری از جبهه برای او قابل تحمل نبوده و با شروع عملیات والفجرمقدماتی در اردیبهشت ماه سال ۱۳۶۲ بلافاصله عازم جبهه شد و در واحد مهندسی رزمی قرارگاه خاتم الانبیاء (ص) در قسمت راه سازی مشغول به خدمت شد. در جریان عملیات والفجر ۱ مسئولیت مهندسی رزمی تیپ سیدالشهدا را به عهده گرفت و با شروع عملیات برای احداث جاده حساسی به منطقه تپه دو قلو در جنوب فکه اعزام شد .او و چند تن از رزمندگان چندین شبانه روز بی وقفه بر روی جاده کار کردند. کار احداث جاده تقریبا به پایان رسیده بود و نیروهای عراقی به شدت منطقه را زیر آتش گرفته بودند.

شهید« بسطامی» از رزمندگان خواست که کار را تعطیل کنند و به عقب بازگردند. در حین بازگشت ، خمپاره ای به زمین نشست و او و «محمد صفری» ،‌مسئول تدارکات قرارگاه مهندسی رزمی خاتم الانبیاء (ص) به شدت مجروح شدند. لحظاتی بعد، «محمد صفری» به شهادت رسید و شهید «بسطامی» که از چند ناحیه زخمی شده بود و خونریزی شدیدی داشت ، با آمبولانس به پشت خط مقدم جبهه منتقل شد . او در حین بازگشت زمزمه می کرد: الحمدلله ،الحمدالله، الهی رضآ برضائک ، تسلیما بقضائک ، مطیعا لامرک.آخرین جملات او قبل از شهادت چنین بودند: مهدی جان، قربانت بروم، بیا تا ببینمت.

پیش از آنکه آمبولانس به بیمارستان برسد، «غلامحسین بسطامی» به فیض شهادت نائل شد. تاریخ شهادت او ۷ اردیبهشت سال ۱۳۶۲ مصادف با ۱۳ رجب یعنی سالروز تولد امیر المومنین علی(ع) بود.

اومتصف به اوصافی بود که برخی از آنها عبارت بودند از :

توجه به معنویات و ارزشهای والای انسانی و عبادت، این مهم را با خواندن قرآن و نمازهای همراه با توجه و حضور قلب انجام می داد.

همواره از گناهان دوری می جست. خصوصا از ریا بیم داشت که مبادا ارزش اعمال او را از بین ببرد. مسئولیتهایی را که به عهده داشت از دوستان و حتی خانواده خود پنهان می کرد. حتی مجروحیت خود را از دیگران مخفی می نمود. هنگامی که دست راستش مجروح شد، درون آن میله ای کار گذاشته بودند که دو سر آن بیرون بود. در این ایام به زیارت حضرت رضا (ع) مشرف شد. مادرش به دلیل شلوغی حرم از او خواست که با توجه به آنکه ممکن است بدن یا لباس مردم به میله ها گیر کند و دست او را ناراحت کند،دستش را بالا بگیرد. او نپذیرفت و اذعان داشت که: دستم را بالا نگه دارم که بگویند مجروح جنگی است؟ نه من این کار را نمی کنم. او اغلب دست مجروحش را زیر لباس پنهان می کرد تا کسی متوجه آن نشود.

بردباری در مقابل سختی ها و مصائب خصوصا در جبهه.کمبودها و نارسایی ها به ویژه در اوایل جنگ بسیار بیشتر بود اما هیچگاه لب به شکوه نگشود.

انس عجیبی با فضای روحانی جبهه یافته بود و تاب دوری از آن را نداشت. در یکی از دستنوشته های به جا مانده از او آمده است: این مدت که خارج از جبهه بودم،‌گرچه گاهی خود را راضی می کنم که خوب در اثر جراحت ناچار بودم بیرون باشم اما خود می دانم که ضرر کردم و بزرگترین ضرر هم این بود که با خروج از جبهه ها و زندگی عادی، حالتی را که طی یک سال و نیم حضور در منطقه کمی در من به وجود آمده بود ، یعنی آمادگی برای شهادت را از دست دادم و از طرف دیگر فهمیدن این مطلب و درک این واقعیت را نکته مثبت بزرگی برای خود می دانمو. چون فهمیدم خارج از جبهه و عادی زیستن چه به روزم آورده. سخن شهید بزرگ ولی الله تاک را بر من ثابت کرد که می گفت : من که می دانم خارج از مسجد نماز نمی خوانم، چرا از مسجد خارج شوم؟ من که می دانم بیرون از جبهه ،‌از خدا دور می شوم، چرا خارج شوم؟ و درک این مطلب را نشانم داد که باید در جبهه بمانم و خود را به مقام آمادگی برای شهادت برسانم وآنگاه با آمادگی کامل برای ملاقات خدای بزرگ به صحنه روم و هر کجا که باشم نیز راهم این باشد.

دلجویی از خانواده و تاکید بر ادامه راه رزمندگان.

در نوشته های خود به دوستان و خانواده، همواره بر ضرورت تداوم راه رزمندگان تاکید می کرد.

 

هنگامی که در جبهه بود ، با طلبه ای ازحوزه علمیه قم به نام «ولی الله تاک» آشنا شد. ولی الله قبل از بسطامی به شهادت رسید.او به حدی شیفته اخلاق و معنویات شهید تاک شده بود که در اغلب محافل و ضمن صحبت با دوستان، روحیات او را بازگو می کرد و مقالات و وصیتنامه شهید تاک را برای دوستان قرائت می نمود. تاثیرپذیری شهید بسطامی از شهید تاک تا حدی بود که او وصیتنامه خود را همان وصیتنامه شهید تاک دانسته بود و این مطلب بیانگر جنبه های مشترک روحی و معنوی هر دو شهید بود.

منبع:پرونده شهید در سازمان بنیاد شهید وامور ایثارگران سمنان ومصاحبه با خانواده ودوستان شهید

 

 

 

وصیت نامه

بسمه تعالی

ان کان دین محمدا لم یستقم الا بقتلی فیاسیوف خذینی اشهد ان لا اله الاالله، اشهد ان محمدا رسول الله و اشهد ان علی ولی الله و اولاده المعصومین حجج الله . شهادت می دهم به حقانیت راه امام بزرگوار و عزیزمان خمینی روحی له الفداء. وصیت من همان وصیت برادر شهیدم ولی الله تاک می باشد که خدای بر درجاتش بیفزاید .از همگان تقاضا دارم این وصیت نامه را مطالعه و به راهنمایی هایش عمل کنند که نوری است به سمت خدای متعال.از همگان التماس دعا دارم” ۲۲/۴/۱۳۶۱

۲۱ رمضان امضاء بسطامی بنده ذلیل خدا

 

شهید ولی الله تاک نیز احساس مشابهی نسبت به شهید بسطامی داشت. او در یکی از یادداشتهای خود آورده بود” نوشته های داخل کیف را قبل از مرگم دست نزنید و اگر به شهادت رسیدم ، برادرم بسطامی که درسها از او آموختم ، درباره اش تصمیم بگیرد و اگر نبود و یا فرصت نداشت ، برادران دیگرلطف کنند و اختیار با آنهاست.

در پایان وصیتنامه شهید ولی الله تاک را به دلیل اهمیت آن و نیز تاکید شهید بسطامی می آوریم:

بسم الله الرحمن الرحیم

ان الله اشتری من المومنین اموالهم و انفسهم بان لهم الجنه

و شهید پیش از آنکه به دام مرگ افتد و قبل از آنکه چنگال اجل را نظاره کند، به بازار رفته و از دام هزاران صیاد پول و شهوت و مقام می گذرد و آنگاه که بر بارگاه خدا رسید،‌دارو ندارش را بر کفه ای می نهد و دیگر زبانش با او نیست و گوشش از او نیست و چشم که او این همه را فروخته و خودش از خود نیست که از خداست . اینجاست که چون سخن از شهادت می شنوم ،‌خجالت می کشم آرزو کنم چون هر که خود را به شیطان فروشد و از خدا عوض خواهد بی حیاست . سخنی دیگرومن کان فی هذه اعمی فهو فی الاخره اعمی. این گفته خداست. هر که در این دیار کور بود ،‌کورزاده و کور محشور می شود و آن که در هر لحظه عمر خود کورتر و کورتر می شود، کدام زیبایی را نشانش دهند تا لذت برد. او که به کوری خود رضایت داد چه زیبا و چه زشت . خدایا بنده ضعیف را رحم کن،‌همه وجودم دستی شده و به سوی تو دراز،‌که العفو ای صاحب واسعه، ارحمنی ای خدای کریم، العفو

اشهد ان لااله الاالله و ان محمد رسول الله و علیا و اولاده المعصومین حجج الله صلوات الله علیهم، شهادت می دهم به راستی راه امام عزیز خمینی ادام الله عمره. با عشق قدم به جبهه نهادم و هرزمان آماده امر امامم. برادرانم،‌خواهرانم، دنیا هم چون ابری می گذرد، خوشی و ناخوشی دنیا

می گذرد. همت کنید و آن چه کنید که خدا خواهد.چشمان خود را باز کنید و دنبال امام عزیز از چنگال شیطان رها شوید. اگر جز این راه را بروید، به خون شهیدان خیانت کرده اید. شهید هرگز آرزوی حجله قاسم و مرقد چنان ندارد و چه بسیارند شهیدانی که جان تقدیم خدا می کنند و تنها رضایت خدا را می طلبند و وارثانی خونخوار با پیراهن خونین شان عقاید باطل خود را تبلیغ می کنند و بزرگترین رنج به یک شهید را وارثانش و بزرگترین هدیه برای یک شهید را نیز تابعیتش می توانند داشته باشند.

درآخر پدرم، برادرم، خواهرم خدمتها به من کردید، ببخشیدم. اگر کشته شدم خدای را شکر کنید که در راه خدا رفته ام. سلام بر همه رهروان راه خدا .غلامحسین بسطامی

 

 

 

آثار باقی مانده از شهید

از نوشته های پاسدار شهید فرمانده سپاه سوسنگرد و دانشجوی مسلمان پیرو خط امام شهید حاج غلامحسین بسطامی

خدایا بیش از دو سال از جنگ می گذرد و هر روز شاهد شهادت و پرواز عزیزی هستم .هر روز عاشقانت را می بینم که تنها کالایشان ،جانها را به کف گرفته و برای هدیه به پیشگاهت می شتابند .بشارت بر آنها به خاطر معامله ای که با تو کرده اند یا الله .

خدایا معبودا ،عاشقم عاشق رویت ؛عاشق دیدارت ؛خدایا مرا جزکسانی که موفق به دیدار جمالت می گردند قرار ده .

خدایا ؛می دانم صلاحیتش را ندارم اما چه کن آرزو دارم از آنان باشم تو را به مقام سرور شهیدان آقایم حسین (ع)نا امیدم نگردان .

این مدت که خارج از جبهه بودم گر چه گاهی خودم را راضی می کنم که خوب در اثر جراحات نا چار بودم بیرون باشم اما خود می دانم که ضرر کردم و بزرگترین ضرر هم این بود که با خروج از جبهه ها و زندگی عادی حالتی که در اثر یکسال و نیم در منطقه بودن، کمی در من بوجود آمده بود، یعنی آمادگی شهادت را از دست دادم و از طرف دیگر فهمیدن این مطلب و درک این واقعیت را نکته مثبت بزرگی برای خود می دانم .

چون فهمیدم خارج از جبهه و عادی زیستن چه به روزم آورد و سخن شهید بزرگ ولی ا…تاک را بر من ثابت کرد که می گفت :من که می دانم خارج از مسجد نماز نمی خوانم، چرا از مسجد خارج شوم .من که می دانم بیرون از جبهه از خدا دور می شوم چرا خارج شوم ؟!

و درک این مطلب ؛راه را نشانم داد که باید در جبهه بمانم و خود را به مقام آمادگی برای شهادت برسانم و آنگاه با آمادگی کامل برای ملاقات خدای بزرگ به صحنه بروم و هر کجا که باشم نیز را هم این باشد؛ همچون شهید علی هادی عزیز ؛باید هر لحظه با حالت حضور زیست و آماده لحظه ملاقات بود.در حال حاضر با کوله باری از گناه که بر دوش دارم و اینکه در چند ماه قبل تاکنون جدیتی در جهت پاک کردن قلبم از تیرگی و ایجاد آمادگی برای ملاقات خدا؛ نداشته ام، احساس می کنم اگر گلوله ای به سراغم آید یا کشته شوم با این چنین حالت و رو سیاهی یکراست مرا به آنجا خواهند برد که همیشه از آن وحشت داشتم. هر چند از لطف خدا مایوس نیستم و تنها امیدم به فضل خدای تبارک و تعالی است .پس باید آن حضور قلب و آمادگی را با توکل به خدا ی متعال داشته باشم.

عقیده ام :

اشهدو ان لا الاالله و ان محمدا رسول الله و لاائمه لامعصومین حجج الله صلوات الله علیهم اجمعین

و شهادت می دهم به پاکی راه امام خمینی روحی له الفدا و روحانیت اصیل در خط فقاهت و از هر راهی جز راه اسلام و روحانیت در خط امام بیزارم. خدای را شکر که اینگونه هدایتم کرد و از گمراهی گذشته نجاتم داد.

والحمدوالله علی ما هدانا

حساب و کتابم :

در سال گذشته ماه رمضان در مسافرت بوده و روزه یک ماه بدهکارم . کتابهایم در اختیار آقای تاکی است. در بین کتاب هایم، کتاب های منحرف وجود دارد که شیخ اصغر تاکی زحمت کشیده و هرگونه صلاح می داند آنها را معدوم کند.

به همه دوستان ستم کرده ام از آنان هلالیت بطلبید .ضمنا از پدر ،خواهر ،برادر و دوستان التماس دعا و امید صبر دارم و استقامت در راه اسلام و امام عزیز .

اما شهادت :

اسلام خون می خواهد و فریاد( هل من ناصر ینصرونی) حسین علیه السلام بر دشت این د یار طنین افکن است و کفر و شرک مغرور شده و مبارز می طلبند .صف شهیدان با وقار به سوی خدا در پرواز دیدگان پر امید من ،گلوله ای که قلبم را بشکافد و خمپاره ای که قفس روحم را بشکافد و لحظه ملاقات با خدا را که شیرین ترین آرزوی من است ،نزدیک سازد.خدایا تمام وجودم دو دست شده و به سوی تو دراز که پروردگارا امانتت را بپذیر و به بنده گنهکارت نظری کن .بنده فراری و گنهکارت بودم ولی تو پروردگار رئوف و مهربانی . شاه مگر غلام سیاه نمی خواهد ،خدایا بپذیرم ،قبولم کن .چه روشن و زیبا راه طغیان از راه ایمان و اسلام جدا شده و جز صدر اسلام ،تاریخ هرگز ندیده که اینگونه اسلام و کفر از هم جدا باشند. چه زیباست رهبری چون امام در پیش و قانونی چون قرآن حاکم و عزیزانی چون چمران و کلاهدوز و … پرچمدار و شهیدانی چون بهشتی و منتظری و رجائی و باهنر همراه. باید بر این قافله ملائک خدمتگذار باشند و خدا مقصودشان و شنای در خون راهشان . در صفی دیگر گروهی که افسار به دست آمریکا سپرده و سر در آخور شوروی نموده و به ترانه های پوچ مصر و اردن و عربستان و … دل سپرده و مقصدشان کفرستان. خداوندا: لطفی بنما و مرا در صف شهدا بپذیر که در انتظار چنین هنگامه ای دیگر بار سالها باید نشست. پدرم اگر خدا فرزندت را قبول کرد ،بدان که لطفی بزرگ بر تو نموده و باید شکرگزار باشی. نکند مرا رنجیده کنی و جز سپاسگذاری کاری کنی . برادرانم وارث خون شهید شما نیستید. نکند با خون شهیدی خلاف رضای خدا و امام، ادعا کنید. شهید خونش را هدیه به اسلام نموده و بس و به جاست که در جلسه ترحیم این جمله را بنویسید که همه بدانند ؛من سرباز کوچک امام، دوستدار روحانیت، در خط امام و راهم اسلام فقاهت است. در خاتمه عزیزانم بر مزار من آیه عذاب نخوانید که از غضب خدا سخت هراسانم و اگر نبود گفته خدا که یاس از درگاه او گناهی بزرگ است به یقین جایگاه خود را می گفتم!!‌یا ارحم الراحمین.

خواهرانم به جای ناراحتی و بی صبری بکوشید فرزندانی تربیت کنیدکه فردای اسلام را پاسداری کنند و سربازان فداکاری برای اسلام و رهروان راه حسین (ع) باشند. راه اسلام را به آنان بیاموزید که در چنگال منافقان و

غرب زدگان گرفتار نشوند . پشتیبان ولایت فقیه و راه مستقیم باشند .

ای برادرانم همچون پتکی کوبنده باشید. آنکه جز راه خدا رود و از این همه عشق و اشتیاق و نمازو نیاز و درد و دل که من می بینم و از این همه خضوع و خشوع و لذت و حضور قلب چشم بسته بگذرد و انکار کند،نباشید. کور باد چشمی که خدا را نبیند. چارپایی متولد شود و همانگونه بمیرد.

خواهرانم هر چند به محبت شما آگاهم ولی باید بدانید که زندگی تلخ و شیرین می گذرد و آنچه می ماند پاکی و نماز و روزه و اطاعت خداست. فرزندانتان را خوب تربیت کنید و قرآن بیاموزید و همچنان که در بیماری بدنشان ناراحتید اگر خدای ناکرده کودکتان دروغ گفت هم او را موعظه کنید. باید محمد در بهشت تنها نماند و باید مهدی واحسان و احمد و مهدی کوچک همه سرباز خدا و یار حسین شوند. به جای گریه بر جسد بی جانم که در گوشه بیابان افتاده و چه به زیر خاک پنهان شود و یا در گوشه ای دیگر، بالاخره خاک می شود و تمام و تنها عمل صالحش می ماند؛ تبریک بگویید. توصیه می کنم هر کس در جلسه ترحیم و یا برای تسلیت محفلی به پا کرد در محفل و ختم آن با این کلمات مزین شود :

خدایا خدایا، تو را به جان مهدی، تا انقلاب مهدی، خمینی را نگه دار.

ان شاءا…

والسلام

۱/۱/۱۳۶۱

 

 

بسمه تعالی

الان که قلم در دست گرفته ام شب ۷/۹/۱۳۶۰ و در داخل سنگر خط اول جبهه سویدانی در سوسنگرد و ۲ یا ۳ ساعت به آغاز حمله مانده است. ننه جان خدا به تو صبر بدهد، تو باید افتخار کنی و همیشه سرت را بالا بگیری که پاره ای از وجودت(پسرت)را در راه خدا داده ای. آقا جان شما هم به خود ببالید و صبور باشید و افتخار کنید که راه امام حسین(ع) را رفته ای و پسرت را در راه اسلام فدا کرده ای.

…مادر و پدر عزیزم، من هرگز نتوانستم تلافی آن همه زحمت که شما برای من کشیده اید، بکنم تا شما از من راضی باشید اما امیدوارم شهادتم در راه خدا باعث شده باشد که از من راضی شوید.

خواهر عزیزم، خیلی دوستت دارم.تو باید خیلی صبور باشی و به بقیه قوت قلب بدهی. تو باید نقش زینب را در جامعه ایفا کنی. همانطور که زینب(ع) پیام رسان خون شهیدان کربلا بود، تو هم باید پیام خون ما را به همه کس و همه جا برسانی و به همه بگویی که ما در راه اسلام جان خود را دادیم و از نظر ما اسلام تنها راه نجات بشریت است.به همه بگو ما در راه دفاع از انقلاب اسلامی ایران و امام خمینی عزیز،‌جان خود را داده ایم.به همه بگو قاتل ما آمریکای جهان خوار است. به همه بگو هر کس می خواهد به خون ما وفادار باشد باید گوش به فرمان امام خمینی باشد.

برادر خوبم حسن،‌تو باید راه مرا ادامه دهی.مطالعه بسیار کن.بدان که تنها اسلام بزرگ راه سعادت انسانهاست. سعی کن در راه دفاع از اسلام حتی از دادن جانت نیز دریغ نکنی.

 

قابل ذکر است که شهید بزرگوار غلامحسین بسطامی اهل شاهرود هستند و منزل مسکونی مادر بزرگوارشان در خیابان ایستگاه کوچه روبروی مسجد ابوالفضل می باشد مزار مطهر این سردار گرانقدر در گلزار شهدای شهر شاهرود زیارتگاه عشاق شهادت است

 

درباره ی سید محمد هاشم پوریزدانپرست

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی

مطلب پیشنهادی

نوشته ای از شهید بسطامی دانشجوی پیرو خط امام و فرمانده سپاه سوسنگرد در مورد معنا و مفهوم آیه شریفه:« انا لله و انا الیه راجعون»

شهید بزرگوار حسین بسطامی درباره معنا و مفهوم آیه شریفه:« انا لله و انا الیه …

یک دیدگاه

  1. مطالب خوب است ولی عکس شهید بسیار کم است

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *