تیتر خبرها
خانه / بخش 2) لانه جاسوسی آمریکا در ایران / 2)4) زندگی نامه شهداي گرانقدر دانشجوي پیرو خط امام / 2)4)7) شهيد مهدي رجب بيگي / حزب الله از نگاه شهید والا مقام مهندس مهدی رجب بیگی از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام و دانشجوی دانشکده فنی دانشگاه تهران

حزب الله از نگاه شهید والا مقام مهندس مهدی رجب بیگی از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام و دانشجوی دانشکده فنی دانشگاه تهران

  “حزب‌الله” تشکّل خدایی

 

هر انقلابی در روند حرکت خود فرهنگی نو را به جامعه عرضه می‌دارد و در راه تغییر و تکامل بخشیدن به ارزش‌های موجود در جامعه مردم را به کوشش وادار می‌کند. اساساً این مسئله خود یکی از علل و عوامل بروز انقلاب در یک جامعه می‌باشد. البته هر چه مکتب انقلاب‌ساز غنی‌تر و پربارتر باشد، این تحولات عمیق‌تر و با اهمیت‌تر می‌باشد. با ظهور هر انقلاب، کلمات جدیدی در فرهنگ مردم تولید می‌شوند یا مجدداً إحیا می‌شوند. برعکس کلمات دیگری از فرهنگ مردم رفته‌رفته حذف و محو می‌شوند. مثلاً کلمه‌ی دعا که روزگاری در غیر معنای اصلی خود به کار برده می‌شد و بیشتر اعمال افراد زبون و ترسو و تنبلی را تداعی می‌کرد که به جای فعالیت در متن اجتماع تمامی خواسته‌های خود را از خدا طلب می‌کردند، اینک محتوای اصلی خود را بازیافته است و نشانگر پیوند عمیق انسان و خدا و تجلی نیازهای عمیق انسان در برخورد با خود و جامعه در برابر خدا می‌باشد. کلمات دیگر نظیر «شهادت»، «ایثار»، «امام»، «امت»، «مستضعف»، «مستکبر» و… که در دوران بعد از انقلاب معنای صحیح‌تر و کاربرد افزون‌تری پیدا کرده‌اند نیز از جمله کلماتی هستند که انقلاب با خود آورده است و در فرهنگ مردم مجدداً إحیا شده است. شاید این نکته راست باشد که کلمات نیز مانند انسان‌ها دوران حیاتی دارند و گاه در طی این دوران از ارج و کمال بیشتری برخوردارند و گاه در شرف نابودی‌اند. به هر حال از جمله‌ کلماتی که در دوران انقلاب و پس از پیروزی انقلاب جایگاه ویژه‌ای را در جامعه به خود اختصاص داده و کاربرد بیشتری هم پیدا کرده است، کلمه‌ی «حزب‌الله» است که از سرنوشت ویژه‌ای نیز دارد. اگر در روزگار گذشته دستهای نامرئی استعمار کلمات متعالی را از مفهوم و محتوای اصلی تهی می‌کرد تا اندیشه‌ی مردم را مسخ کند، امروز نیز دنباله‌های پیدا و پنهان استعمار در پی آن‌اند که چنین کنند و با گرفتن روح کلمات مقدس و حرکت‌زا، از آنها موجوداتی بی‌حاصل و بی‌خاصیت بسازند. به اصطلاح استعمار در برابر اسلام اگر چه در تحریف (نسخ) ناموفق بوده است اما در «مسخ» پیشرفت داشته است. اینک زمان آن رسیده است که نیروهای آگاه و عالم جامعه با روشن ساختن مفاهیم اصیل این واژه‌ها و به خصوص مرتبه‌ی آنها در جایگاه فکری هر انسان مکتبی و رابطه‌ی آنها با دیگر عناصر تشکیل‌دهنده‌ی ایدئولوژی، دستهای پلید استعمار را برای همیشه قطع کنند.

 

 اما «حزب‌الله» بیش از آ‌ن‌که یک کلمه باشد بیانگر عالی‌ترین اهداف و ایده‌آل‌های مکتب است و به همان اندازه که این واژه عمق و محتوا دارد، مظلوم هم واقع شده است. قبل از آ‌ن‌که به سراغ تشریح مفهوم ایدئولوژیک «حزب‌الله» و مختصات قرآنی آن برویم بد نیست مختصری راجع به تاریخچه ظهور این واژه و به خصوص نقش آن در روند انقلاب اسلامی صحبت کنیم.

 

یکی از شعارهایی که در دوران انقلاب به عنوان شعار اصلی مورد توجه مردم قرار داشت شعار معروف «حزب فقط حزب‌الله، رهبر فقط روح‌الله» بود. این شعار که دارای نقشی محوری در حرکت مردم بود به روشنی نشان‌دهنده سه مطلب اساسی بود. اول آن‌که این شعار جهت حرکت را به وضوح آشکار می‌ساخت، زیرا «حزب‌الله» سمت خدایی حرکت را مشخص می‌نماید. دوم آن‌که وحدت رهبری در این شعار به خوبی به چشم می‌خورد . البته ما در توصیف قرآنی حزب‌الله نشان خواهیم داد که حتی اگر عبارت «رهبر فقط روح‌الله» هم گفته نشود «حزب‌الله» به تنهایی این مفهوم را می‌رساند. سوم آن‌که این شعار هر نوع مشکلاتی از قبیل احزاب و دسته‌جات مختلف را که با اهداف غیر خدایی کار می‌کنند نفی می‌کند. توضیح بهتر در این رابطه آن‌که با آغاز حرکت مردم، سازما‌ن‌ها و احزابی که چند سالی هم در همان مسیر حرکت خود (که جدا از حرکت کلی جامعه بود) غائب بوده‌اند (عمدتاً از سال ۵۴ تا ۵۶) دوباره بر آن شدند تا در حرکت مردم نقش فعال‌تری را ایفا کنند. طبق تعاریف کلاسیک، انقلاب باید حتماً دارای تشکیلات پیشتاز باشد؛ اما انقلاب اسلامی ایران به لحاظ ماهیت منحصر به‌فرد خود از قوانین عام این قبیل انقلاب‌ها پیروی نمی‌کرد و نتیجتاً فاقد چنین تشکیلات منسجمی بود. یا به عبارت دیگر «مردم» پیشتاز انقلاب بودند. این مسئله سبب شد که این قبیل گرو‌ه‌ها و دسته‌جات با تجربیات تشکیلاتی خود از ته صف مردم، جمعیت را بشکافند و به جلو بخیزند و پیشتازی و در نتیجه قابلیت خود را برای هدایت انقلاب اثبات کنند. همین گروه‌گرایی در حین انقلاب در سایر انقلاب‌ها اثرات بسیار کندکننده‌ای بر روند انقلاب داشته است؛ اما در ایران مردم با ذکر همین شعار، خیال این قبیل گروه‌ها را آسوده کردند و با نفی هرگونه حزب و تشکیلات با اهداف و جهت‌های غیرخدابی، انقلاب را از این خطر بالقوه مصون ساختند.

 

به طور خلاصه در دوران انقلاب «حزب‌الله» نمایشگر تشکل خدایی خلق، وحدت مکتبی مردم حول اسلام و رهبری و حاکی از پیوند اصولی و عمیق مردم حول آرمانهای اصیل مکتب بود. همین محتوای عمیق این شعار بود که احزاب و جمعیت‌های گوناگون را بر آن داشت تا بعد از پیروزی انقلاب به مسخ این آرمان متعالی مکتبی بپردازند، زیرا آن‌چنان‌که گفته شد این شعار نفی‌کننده هرگونه تشکیلات غیر خدایی بوده و از وحدت‌آفرینی مستحکمی برخوردار است و طبیعی است که این مسئله منافع گروه‌های مختلف را روزبه‌روز در معرض خطر بیشتری قرار می‌دهد. بدین ترتیب بود که امواج تحریف و تکفیر آغاز شد و «حزب‌الله» مورد هجوم قرار گرفت و احزاب و دسته‌جات این کلمه را مترادف با «چماق‌دار» و «لمپن» و «لات» و غیره به کار بردند. اگر چه در این رابطه اعمال کسانی که عمداً و سهواً خود را حزب‌اللهی خواندند در حالی که هیچ‌یک از مشخصات چنین افرادی را نداشتند خود زمینه‌ساز این حرکت گروه‌ها شد اما برخورد غیر اصولی گروه‌ها و دسته‌جات با این مسئله و بیرون کشیدن احکام کلی در برخورد با چند نمونه جزئی به هیچ روی قابل کتمان نمی‌باشد. در واقع آنها با مشاهده این زمینه‌ها کینه دیرینه خود را نسبت به این شعار آشکار کردند و در برخورد با حوادثی از این دست بیشتر از آن‌که به تحلیل و ریشه‌یابی قضیه بپردازند و علل و عوامل آن‌ را بر مبنای واقعیت‌های موجود ارزیابی کنند، طبق سنت همیشگی خود، به بدنام کردن این و آن پرداخته و در این میان «حزب‌الله» مورد آماج این حملات قرار گرفت. حال آن‌که صورت منطقی و علمی برخورد با چنین مسائلی آن است که در وهله اول حقیقت مسئله شناخته شود و سپس به عوامل اجرایی و مقدمات پدید آورنده مسئله و مقایسه آن با حقیقت مزبور پرداخت. فی‌المثل با اعمال و رفتار کسانی نظیر ضیاءالحق که ادعای اسلامی بودن هم دارند نمی‌توان به سراغ ارزیابی اسلام رفت و با دیدن رفتار وی در مورد اسلام حکم کلی صادر کرد که «اسلام این است». برخورد گروه‌های مختلف با مسئله چماقداری و انتساب آن به «حزب‌الله» بدون تفکیک حقیقت آن از شکل طرح فعلی آن در جامعه (که آن‌هم عمدتاً توسط همین گروه‌ها به دیگران تلقین شده است) برخورداری از موضع فرصت‌طلبی بوده است. در این نوع نگرش‌ها، که تنها پیرامون همین مسئله هم نیست و تقریباً جزو رویه‌های عام این جماعات است، بیشتر از آن‌که به حقیقت ماجرا توجه شده و سهم هر یک از جریانات در پدید آمدن و دامن زدن به پدیده‌ مورد نظر مشخص گردد، سعی بر آن‌است که با مسئله برخوردی شکلی و شعاری شود؛ حتی اگر آرمانی‌ترین و ایده‌آلترین ارزش‌های بشری نیز در این راه قربانی شوند. احزاب و دسته‌جاتی که به لحاظ اعمال خود در طیف پیروان حزب شیطان قرار می‌گیرند آن‌قدر به کسب قدرت سیاسی علاقه‌مندند که حتی حاضر نیستند برنامه‌ها و شعار‌هایشان تحت نام دیگری انجام گیرد. این ناشی از خودمحوری و خود‌بزرگ‌بینی آنهاست که دقیقاً خصلتی شیطانی است. آنها اگر هم بدانند که «حزب‌الله» نمونه جامعه‌ای است که در آن با حاکمیت ارزش‌هایی خدایی هر نوع ظلم و زور و استثمار و استعمار و استحمار از بین می‌رود و امتی است که بر اساس برادری انسان‌ها در جهت کمال و تعالی سیر می‌کند و الگویی برای رهایی بشریت از چنگال عوامل بازدارنده انسان‌شدن از قبیل جهل و فقر و ترس می‌باشد، باز هم از نیرنگ‌های شیطانی برای بدنام کردن آن و لوث نمودن جوهره حقیقی آن دست برنخواهند داشت؛ چراکه در غیر این‌صورت «خود» محو می‌شوند و پر واضح است که بر اساس چنین بینشی اگر چیزی برای آنها و به نفع آنها و به اسم آنها نیست بهتر است برای هیچ‌کس نباشد. چنین است که عالی‌ترین اهداف انسانیت نیز از حمله و هجوم محفوظ نمی‌ماند. این است که باید گفت اگر چه چماق‌داری از زشت‌ترین و منفورترین پدیده‌هایی است که ممکن است در یک جامعه رخ دهد، اما زشت‌تر و غیرانسانی‌تر از آن، بهانه‌سازی از چنین مسئله‌ای برای تحریف مقدس‌ترین شعارها و ایده‌آل‌های انسانیت است و آنها که «چماق‌داری» را با «حزب‌الله» مترادف می‌کنند در واقع برآن‌اند که با چنین «چماقی» فرق انسانیت و آرمان‌های بشری را بشکافند.

 

ضدیت برخی گروه‌های سیاسی با مفاهیم اسلامی و من‌جمله «حزب‌الله» چنان است که آنها در مواقع درگیری بین خودشان هم که بنا بر «ضرورت‌های خاص!» نیاز به چماق‌کشی پیدا می‌کنند، از این شعارها استفاده می‌کنند تا ضمن بیرون کردن حریف (یا بهتر است بگوییم رقیب) چنان جوی در جامعه ایجاد کنند که مردم را از تکرار چنین شعارهایی منصرف نمایند. نمونه این قبیل اعمال مجامعی که با اهداف مقطعی برخی گروه‌ها جور در نمی‌آمده (از جمله راهپیمایی چندی پیش یکی از گروهک‌های «سیاسی») دیده شده است. به هر حال نقشه آن است که فرهنگ اسلامی در جامعه شکل نگیرد و چنان محیطی ساخته شود که کسی جرأت نکند از چنین مفاهیمی استفاده کند و این قبیل کلمات در ردیف دشنام‌ها قرار گیرد.

 

هر چند جوسازی‌های این دسته‌جات سبب شد تا مدتی این شعار اساسی مکتب با طنین ضعیف‌تری شنیده شود، اما اینک که نیرنگ‌های این ‌جماعات برملا شده و بازار حزب‌بازی و گروه‌سازی در جامعه داغ شده است، مردم با آگاهی هر چه تمام‌تر دوباره به سراغ همین شعایر شتافته‌اند و اینک «حزب‌الله» رساترین صدایی است که در سرتاسر ایران به گوش می‌رسد. بر ماست که این بار، محتوای این شعار را هر چه بیش‌تر روشن سازیم تا علاوه بر آن‌که از مسخ و تحریف این شعار جلوگیری شود مسیر و سمت حرکت جامعه نیز به خوبی تبیین شده و از هر نوع انحراف نیز در حرکت به سوی این مقصد ممانعت شود. بر مبنای همین ضرورت اینک مروری اجمالی بر مفهوم مکتبی «حزب‌الله» می‌کنیم بدان امید که کسانی که خود را در زمره حزب‌الله می‌دانند با عمل به این خصوصیات پایبندی را به این صفات و خصال هر چه بیشتر نشان دهند.

 

در تلقی قرآن هر انسانی ناگزیر یا در زمره حزب شیطان است یا حزب خدا، یعنی مجموعه ارزش‌ها و خصلت‌ها و ویژگی‌های هر انسانی مشخص‌کننده موقعیت او در رابطه با این دو موضوع است و هر کسی چه بخواهد،چه نخواهد تابعی از حزب شیطان یا حزب خدا می‌باشد. به عبارت دیگر در وهله اول جهت‌گیری هر فرد یا جمع، مشخص‌کننده قرار گرفتنش در مسیری است که نهایتاً او را به سمت آرمان‌های حزب‌الله یا پلیدی‌های حزب شیطان می‌کشاند. خداوند در آیه نوزده سوره مجادله می‌فرماید: “إستحوذ علیهم الشیطان فأنساهم ذکرالله اولئک حزب الشیطان ألا إن حزب الشیطان هم الخاسرون؛ کسانی که شیطان بر آنها چیره شده و به دنبال آن ‌یاد خدا را فراموش کرده‌اند، آنان حزب شیطان هستند و به هوش باشید که همانا حزب شیطان از زیان‌کاران‌اند.”

 

آن‌چنان که دیده می‌شود، مقدمه قرار گفتن در حزب شیطان، تسلیم شدن به او و فراموشی خداوند است. آنها که هر شب و هر روز اسیر دست شیطان نفس، شیطان مقام، شیطان شهرت، شیطان قدرت و… هستند هرگز نمی‌توانند در حزب خدا قرار گیرند و به سرنوشت مردم بیاندیشند؛ هر چند که ادعایی خلاف این داشته باشند. آنها حزب شیطان هستند و این چنین شیاطینی هستند که انسان‌ها را به آن‌جا می‌کشانند که خود را فراموش کنند و در نتیجه خدای نیز از یادشان برود و دچار زیان‌کاری شوند. یکی از خصوصیاتی که برخی از احزاب و جمعیت‌ها در روزگار حاضر دارند آن است که برای افزودن استحکام تشکیلاتی، فرد را وادار می‌کنند تا در گروه یا سازمان حل شود و شخصیت وی را از او گرفته و شخصیت متناسب با سازمان به او می‌دهند. به عبارت دیگر شخصیت فرد در حزب یا سازمان حل می‌شود و توسط حزب یا گروه «الینه» می‌شود، یعنی از خود بیگانه می‌شود و «خویشتنِ خداییِ» خود را فراموش می‌کند. روشن است که خودفراموشی مقدمه‌ای است بر فراموش کردن «ذکر خدا» با معنای عمیقی که راجع به آن بحث‌های فراوانی شده است. نمونه‌های عینی این مسئله را در روزگار حاضر به روشنی می‌توان مشاهده کرد. به هر حال این قبیل تشکیلات که در رابطه با وجود انسان‌ها برخوردی ماشینی و مکانیکی دارند در نهایت آنان را به سمت قرار گرفتن در حزب شیطان و زیانکاری جبران‌ناپذیر قرار می‌دهند. این در حالی است که انسانی که بخواهد به سوی آرمان‌های حزب‌الله حرکت کند هیچ‌گاه دچار چنین خسرانی نمی‌شود و اساساً حزب‌الله به رستگاری و فلاح نوع بشر می‌اندیشد و مفهومی فراتر از معانی کلاسیک حزب را شامل می‌شود. انسان معتقد به حزب‌الله دائماً در مسیر رشد و تعالی و تکامل بخشیدن به ارزش‌های وجودی خود و رهاسازی انسان‌ها از چنگال شرک و بندگی شیطان حرکت می‌کند و حزب‌الله سنگر فلاح و رستگاری بشریت و خداگونگی انسان است و الگو و نمونه‌ای است از جامعه ایده‌آل که از دیرباز مورد توجه انسان‌های متعهد و مسئول بوده است. در آیه پنجاه‌و شش سوره مائده آمده است: “و من یتول الله و رسوله و الذین آمنوا فإن حزب الله هم الغالبون؛ آنان‌ که ولایت خدا و رسول خدا را پذیرفته‌اند و ایمان آورده‌اند پس (بدانند که) حزب خدا غلبه پیدا می‌کند.” در این‌جا یکی از ویژگی‌های اساسی حزب‌الله که موجب پیروزی و غلبه آن بر حزب شیطان نیز می‌شود، ولایت خدا و رسول ذکر شده است. یکی از نتایج پذیرش ولایت خدا و رسول او هم آراسته شدن به اخلاق خدایی و دارا بودن رسالت رسول می‌باشد. زیرا آن‌چه رسول خدا را از دیگر مردم متمایز می‌کند ارزش‌های خدایی است که در او عینیت یافته و شکل گرفته است. قبول ولایت رسول نیز همراهی و همگامی با این خصایل و نیکویی‌های انسانی است. یعنی کسی که رسول را ولی خود می‌داند بایستی خود را بر مبنای چنین الگویی بسازد و دائماً در حال تحول به سمت این مجموعه‌ ارزش‌ها باشد، آن‌ چنان‌که در جای دیگری از رسول خدا به عنوان «اسوه حسنه» نام برده شده است. پس آن‌کس که می‌خواهد در «حزب‌الله» قرار گیرد و به سوی فلاح و رستگاری حرکت نموده و بر حزب شیطان غلبه پیدا کند بایستی به لحاظ فردی و اجتماعی ولایت خدا و رسول را پذیرفته باشد و به طور مستمر در جهت تصحیح فرد خود و جامعه خود به سمت تکامل و تعالی آن‌چنان که قرآن ترسیم می‌نماید کوشش و مجاهده کند.

 

از دیگر ویژگی‌های حزب‌الله علاوه بر ایمان به خدا و روز بازپسین، معیارهای دوستی و دشمنی با دیگران است. در آیه بیست‌ودوم  سوره مجادله آمده است: “نیابی گروهی را که به خدا و روز رستاخیز ایمان بیاورند و با کسانی که با خدا و رسولش دشمنی می‌ورزند، دوستی نمایند حتی اگر آنان پدران، مادران، برادران یا خویشاوندان باشند؛ آنان کسانی هستند که ایمان در روح قلب‌هایشان نقش بسته است و خدا یاری‌شان کرد با روحی از خود و در بهشت جاودان که در آن نهرهایی روان است در  آوَرَدشان. خدا از آنان خشنود و آنان از خدا خشنودند، آنها حزب الله هستند و همانا حزب خدا رستگاران‌اند.”

 

آن‌چنان‌که قبلاً نیز گفته شده، «حزب‌الله» ولایت خدا و رسول را پذیرفته است و پذیرش این ولایت مستلزم آن است که در جمیع جهات فردی و اجتماعی معیارها و موازین خدا و رسول حفظ شود. دوستی با دوستان خدا و رسول و دشمنی با دشمنان آنها نیز یکی از نتایج حتمی این ولایت است. بسیار دیده شده است که گروه‌ها و احزابی علی‌رغم ایدئولوژی متفاوت به استراتژی واحدی رسیده‌اند و ضرورتاً با یکدیگر وحدت استراتژیک پیدا کرده‌اند. به عبارت دیگر با یکدیگر دوستی مقطعی پیدا کرده‌اند؛ حال آن‌که ممکن است یکی دوست خدا و دیگری دشمن خدا باشد. علت بروز این مسئله برداشت غلط از ایدئولوژی و نفوذ ویژگی‌های حزب شیطان در این گروه‌ها می‌باشد. زیرا حزب‌الله به لحاظ ایمان به خدا و روز رستاخیز که منجر به پذیرش ولایت خدا و رسول می‌شود، هرگز از معیارهای اساسی مکتب عدول ننموده و به دنبال پیروزی‌های زودگذر ظاهری نمی‌گردد و این خود سرچشمه هدایت و رستگاری و فلاح حز‌ب‌الله است. بدین‌گونه است که حزب‌الله تبلور آرمان‌های متعالی انسان‌ها در ساختن جامعه‌ای ایده‌آل که فلاح و رستگاری نوع انسان را به دنبال دارد، می‌باشد و سرانجام نابودی حزب شیطان را به ارمغان می‌آورد.

 

در پایان مختصری پیرامون شبهه‌ای که در ذهن عده‌ای خطور کرده است توضیح می‌دهیم. برخی گمان می‌کنند انجام هر عمل مبتنی بر تشکیلات و سازماندهی، خود گامی است در جهت جدا شدن در مسیر رسیدن به حزب‌الله؛ تا آن‌جا که هر عملی که مبتنی بر نظم و ترتیب و سازما‌دهی نبوده به اصطلاح هردمبیل باشد به صورت یک عمل «حزب‌اللهی» توجیه می‌شود. حال آن‌که وجود سازماندهی و نظم و ترتیب از ویژ‌گی‌های بارز یک حرکت مکتبی و هدف‌دار می‌باشد و این نکته را به خصوص در زندگانی پیامبر اکرم (ص) به خوبی می‌توان مشاهده کرد. پیامبر (ص) در هر جنگی که رخ می‌داد ابتدا به مسئله‌ی سازماندهی و تشکل افراد و تقسیم وظایف می‌پرداختند تا از این طریق بر میزان بازدهی و دقت کار افزوده شده و از اطلاف بیهوده‌ی انرژی و نتیجتاً خستگی افراد جلوگیری شود. به هر حال ویژگی‌ها و مزایای یک حرکت سازمان‌یافته و تشکیلاتی روشن‌تر از آن است که نیاز به توضیح زیادتری داشته باشد.

 

علت بروز این شبهه آن ‌است که اکثر احزاب در معنای کلاسیک حزب از نوعی سازماندهی و تشکیلات خشک و قالبی برخوردارند و به شخص هوادار امکان تفکر و اندیشیدن و عمل کردن در مسیری جدای از آموزش‌های حزب را نمی‌دهند. این مسئله شخص را به این سو و آن سو می‌کشاند و شخص در دستگاه حزب حکم مهره‌ای را پیدا می‌کند. اگر چه این مسئله از رشد یا بالندگی اشخاص می‌کاهد؛ اما در مجموع بر میزان پیروزی سطحی و ظاهری این گروه‌ها می‌افزاید. اما علت حدوث این امر در نفس مسئله تشکیلات نبوده و صرفا تابعی از نوع تشکیلات می باشد. به عبارتی سازماندهی و نظم به خودی خود موجب این امر نشده بلکه چگونگی آن است که ممکن است منجر به چنین مسایلی شود. از سوی دیگر ضعف آموزش‌های مکتبی یا نشناختن معیارهای اساسی مکتبی در این رابطه منجر به چنین مشکلی می‌شود و اگر در امر سازماندهی، مسئله مکتب به عنوان محور قرار گیرد امکان بروز چنین حالت‌هایی به حداقل خواهد رسید. به هر حال بایستی بدین نکته توجه داشت که کاری که مبتنی بر نظم و ترتیب و تشکیلات و تقسیم مسئولیت‌ها نباشد، خیلی زود افراد را به سستی و خستگی می‌کشاند و هر چند چنان تشکیلاتی به راکد ساختن اندیشه‌ افراد می‌انجامد، اما بی‌تشکیلاتی نیز دارای زیان‌های کم‌تری نمی‌باشد. بنابراین بر نیروهای مؤمن و متعهد است که با تکیه بر بنیان‌های مکتبی، هر چه سریع‌تر به سازمان‌دهی نیروهای خود پرداخته و ضمن استفاده از تجربیات تشکیلاتی دیگر گروه‌ها نواقص چنان تشکل‌هایی را با تکیه‌ی محوری بر اسلام و ضوابط مکتبی در درون تشکیلات به حداقل برسانند. نکته دیگر آن که تشکیل گروه و حزب با مسئله حزب‌الله، حزبی که باید الگوی دیگر اجتماعات بشری باشد، یک آرمان و ایده‌آل است که باید در یک حرکت مستمر مکتبی انجام پذیرد. با امید آن‌که شایستگی آن‌را داشته باشیم که در «حزب الله» قرار گیریم.       

 

والسلام

 

موضوعات مورد اشاره در مقاله

 

# تبیین و رمزگشایی اَبَر واژه­ی “حزب الله”

 

# تناسب بسیار زیاد مقاله با شرایط کنونی کشور در رابطه با مظلومیت جریان حزب الله و حزب اللهی و قربانی شدن این جریان به اتهام چماق­داری و …

 

# کنار زدن نقاب از چهره­ی حزب اللهی نماها

 

# اشاره به لزوم رعایت انصاف منطقی – انسانی در تحلیل اتفاقات رخ داده شده

 

# توصیه­های سازمانی به نیروهای حزب اللهی

 

جملات و عبارات مهم

 

* مثلاً کلمه‌ی دعا که روزگاری در غیر معنای اصلی خود به کار برده می‌شد و بیشتر اعمال افراد زبون و ترسو و تنبلی را تداعی می‌کرد که به جای فعالیت در متن اجتماع تمامی خواسته‌های خود را از خدا طلب می‌کردند، اینک ( به هنگامه­ی وقوع یک انقلاب ) محتوای اصلی خود را بازیافته است و نشانگر پیوند عمیق انسان و خدا و تجلی نیازهای عمیق انسان در برخورد با خود و جامعه در برابر خدا می‌باشد.

 

* کلمات نیز مانند انسان‌ها دوران حیاتی دارند و گاه در طی این دوران از ارج و کمال بیشتری برخوردارند و گاه در شرف نابودی‌اند.

 

* استعمار در برابر اسلام اگر چه در تحریف (نسخ) ناموفق بوده است اما در «مسخ» پیشرفت داشته است.

 

*«حزب‌الله» سمت خدایی حرکت را مشخص می‌نماید.

 

* گروه‌گرایی در حین انقلاب در سایر انقلاب‌ها اثرات بسیار کندکننده‌ای بر روند انقلاب داشته است.

 

* به طور خلاصه در دوران انقلاب «حزب‌الله» نمایشگر تشکل خدایی خلق، وحدت مکتبی مردم حول اسلام و رهبری و حاکی از پیوند اصولی و عمیق مردم حول آرمانهای اصیل مکتب بود.

 

* امواج تحریف و تکفیر آغاز شد و «حزب‌الله» مورد هجوم قرار گرفت و احزاب و دسته‌جات این کلمه را مترادف با «چماق‌دار» و «لمپن» و «لات» و غیره به کار بردند. اگر چه در این رابطه اعمال کسانی که عمداً و سهواً خود را حزب‌اللهی خواندند در حالی که هیچ‌یک از مشخصات چنین افرادی را نداشتند خود زمینه‌ساز این حرکت گروه‌ها شد . . .

 

* در واقع آنها با مشاهده این زمینه‌ها کینه دیرینه خود را نسبت به این شعار آشکار کردند و در برخورد با حوادثی از این دست بیشتر از آن‌که به تحلیل و ریشه‌یابی قضیه بپردازند و علل و عوامل آن‌ را بر مبنای واقعیت‌های موجود ارزیابی کنند، طبق سنت همیشگی خود، به بدنام کردن این و آن پرداخته و در این میان «حزب‌الله» مورد آماج این حملات قرار گرفت.

 

* صورت منطقی و علمی برخورد با چنین مسائلی ( مشکلات ایجاد شده توسط حزب اللهی نماها در اول انقلاب ) آن است که در وهله اول حقیقت مسئله شناخته شود و سپس به عوامل اجرایی و مقدمات پدید آورنده مسئله و مقایسه آن با حقیقت مزبور پرداخت.

 

* بیشتر از آن‌که به حقیقت ماجرا توجه شده و سهم هر یک از جریانات در پدید آمدن و دامن زدن به پدیده‌ مورد نظر مشخص گردد، سعی بر آن‌است که با مسئله برخوردی شکلی و شعاری شود؛ حتی اگر آرمانی‌ترین و ایده‌آلترین ارزش‌های بشری نیز در این راه قربانی شوند.

 

*«حزب‌الله» نمونه جامعه‌ای است که در آن با حاکمیت ارزش‌هایی خدایی هر نوع ظلم و زور و استثمار و استعمار و استحمار از بین می‌رود و امتی است که بر اساس برادری انسان‌ها در جهت کمال و تعالی سیر می‌کند و الگویی برای رهایی بشریت از چنگال عوامل بازدارنده انسان‌شدن از قبیل جهل و فقر و ترس می‌باشد

 

* اگر چه چماق‌داری از زشت‌ترین و منفورترین پدیده‌هایی است که ممکن است در یک جامعه رخ دهد، اما زشت‌تر و غیرانسانی‌تر از آن، بهانه‌سازی از چنین مسئله‌ای برای تحریف مقدس‌ترین شعارها و ایده‌آال‌های انسانیت است و آنها که «چماق‌داری» را با «حزب‌الله» مترادف می‌کنند در واقع برآن‌اند که با چنین «چماقی» فرق انسانیت و آرمان‌های بشری را بشکافند.

 

* اگر چه چماق‌داری از زشت‌ترین و منفورترین پدیده‌هایی است که ممکن است در یک جامعه رخ دهد، اما زشت‌تر و غیرانسانی‌تر از آن، بهانه‌سازی از چنین مسئله‌ای برای تحریف مقدس‌ترین شعارها و ایده‌آل‌های انسانیت است و آنها که «چماق‌داری» را با «حزب‌الله» مترادف می‌کنند در واقع برآن‌اند که با چنین «چماقی» فرق انسانیت و آرمان‌های بشری را بشکافند.

 

* اینک «حزب‌الله» رساترین صدایی است که در سرتاسر ایران به گوش می‌رسد.

 

* در تلقی قرآن هر انسانی ناگزیر یا در زمره حزب شیطان است یا حزب خدا

 

* “إستحوذ علیهم الشیطان فأنساهم ذکرالله اولئک حزب الشیطان ألا إن حزب الشیطان هم الخاسرون “             / کسانی که شیطان بر آنها چیره شده و به دنبال آن ‌یاد خدا را فراموش کرده‌اند، آنان حزب شیطان هستند و به هوش باشید که همانا حزب شیطان از زیان‌کاران‌اند./

 

* آنها که هر شب و هر روز اسیر دست شیطان نفس، شیطان مقام، شیطان شهرت، شیطان قدرت و… هستند هرگز نمی‌توانند در حزب خدا قرار گیرند و به سرنوشت مردم بیاندیشند؛ هر چند که ادعایی خلاف این داشته باشند.

 

* یکی از خصوصیاتی که برخی از احزاب و جمعیت‌ها در روزگار حاضر دارند آن است که برای افزودن استحکام تشکیلاتی، فرد را وادار می‌کنند تا در گروه یا سازمان حل شود و شخصیت وی را از او گرفته و شخصیت متناسب با سازمان به او می‌دهند.

 

* اساساً حزب‌الله به رستگاری و فلاح نوع بشر می‌اندیشد و مفهومی فراتر از معانی کلاسیک حزب را شامل می‌شود.

 

* در آیه پنجاه‌و شش سوره مائده آمده است: “و من یتول الله و رسوله و الذین آمنوا فإن حزب الله هم الغالبون” /آنان‌ که ولایت خدا و رسول خدا را پذیرفته‌اند و ایمان آورده‌اند پس (بدانند که) حزب خدا غلبه پیدا می‌کند./

 

* آن‌کس که می‌خواهد در «حزب‌الله» قرار گیرد و به سوی فلاح و رستگاری حرکت نموده و بر حزب شیطان غلبه پیدا کند بایستی به لحاظ فردی و اجتماعی ولایت خدا و رسول را پذیرفته باشد و به طور مستمر در جهت تصحیح فرد خود و جامعه خود به سمت تکامل و تعالی آن‌چنان که قرآن ترسیم می‌نماید کوشش و مجاهده کند.

 

* در آیه بیست‌ودوم  سوره مجادله آمده است: ” نیابی گروهی را که به خدا و روز رستاخیز ایمان بیاورند و با کسانی که با خدا و رسولش دشمنی می‌ورزند، دوستی نمایند حتی اگر آنان پدران، مادران، برادران یا خویشاوندان باشند؛ آنان کسانی هستند که ایمان در روح قلب‌هایشان نقش بسته است و خدا یاری‌شان کرد با روحی از خود و در بهشت جاودان که در آن نهرهایی روان است در  آوَرَدشان. خدا از آنان خشنود و آنان از خدا خشنودند، آنها حزب الله هستند و همانا حزب خدا رستگاران‌اند.”

 

* حزب‌الله تبلور آرمان‌های متعالی انسان‌ها در ساختن جامعه‌ای ایده‌آل که فلاح و رستگاری نوع انسان را به دنبال دارد، می‌باشد و سرانجام نابودی حزب شیطان را به ارمغان می‌آورد.

 

* هر عملی که مبتنی بر نظم و ترتیب و سازما‌دهی نبوده به اصطلاح هردمبیل باشد به صورت یک عمل «حزب‌اللهی» توجیه می‌شود. حال آن‌که وجود سازماندهی و نظم و ترتیب از ویژ‌گی‌های بارز یک حرکت مکتبی و هدف‌دار می‌باشد و این نکته را به خصوص در زندگانی پیامبر اکرم (ص) به خوبی می‌توان مشاهده کرد.

 

*  بر نیروهای مؤمن و متعهد است که با تکیه بر بنیان‌های مکتبی، هر چه سریع‌تر به سازمان‌دهی نیروهای خود پرداخته و ضمن استفاده از تجربیات تشکیلاتی دیگر گروه‌ها نواقص چنان تشکل‌هایی را با تکیه‌ی محوری بر اسلام و ضوابط مکتبی در درون تشکیلات به حداقل برسانند.

 

* تشکیل گروه و حزب با مسئله حزب‌الله، حزبی که باید الگوی دیگر اجتماعات بشری باشد، یک آرمان و ایده‌آل است که باید در یک حرکت مستمر مکتبی انجام پذیرد.

 

* با امید آن‌که شایستگی آن‌را داشته باشیم که در «حزب الله» قرار گیریم.

 

درباره ی سید محمد هاشم پوریزدانپرست

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی

مطلب پیشنهادی

میرویم تا خط امام بماند. شهید مهدی رجب بیگی از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام

میرویم تا خط امام بماند. زندگی نامه شهید مهندس مهدی رجب بیگی از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام

میرویم تا خط امام بماند. شهید مهدی رجب بیگی از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *