تیتر خبرها

خاطرات «هامیلتون جردن»،رییس وقت کاخ سفید از بحران گروگانگیری(۸)

کارتر گفت:مطبوعات آمریکا حرف خمینی را قبول می‌کنند

خبرگزاری فارس: موضوع ارسال نامه‌ای از طرف پرزیدنت کارتر به آیت الله خمینی با وجود تکذیب‌های مکرر هنوز سوژه اصلی روزنامه‌ها و وسائل ارتباط جمعی است. کارتر با عصبانتی می‌گفت « من یک چیز می‌گویم. خمینی چیز دیگری می‌گوید و مطبوعات آمریکا حرف خمینی را قبول می‌کنند!»

*جمعه ۲۱ مارس ۱۹۸۰ اول فوردین ۱۳۵۹

هواپیمای ما یکبار دیگر در بین راه خراب شد و پس از تعویض آن در نیواورلئان ساعت هفت و ربع صبح جمعه خسته و کوفته وارد فرودگاه پاناما شدیم. آمبلر موس هم که چند مرتبه از شب گذشته تا بحال به فرودگاه آمده برگشته بود حالی بهتر از ما نداشت.
آمبلر ما را مستقیما به خانه اش برد و از شدت خستگی با لباس به خواب رفتم، پس از دو ساعت آمبلر بیدارم کرد و گفت توریخوس از ورود تو مطلع شده و دارد به اینجا می آید.
با تعجب گفتم چطور ؟… مگر سابقه داشته است که توریخوس برای دیدن کسی که به خانه سفیر بیاید.
آمبلر گفت سابقه نداشته ولی قطعا توریخوس متوجه شده است که موضوع مهمی در میان است که نتوانسته است منتظر رفتن ما برای ملاقاتش بماند ضمن آماده شدن برای ملاقات با مرد نیرومند پاناما یکبار دیگر ماموریت خود را مرور کردم و پیش خودم گفتم هدف ما دراین ماموریت نگاه داشتن شاه در پاناما است و برای موفقیت در این راه نخست باید پزشکان پانامایی را به همکاری راضی کنیم و سپس برای جلب رضایت شاه بکوشیم.
چند دقیقه بعد توریخوس به اتفاق پزشک مخصوص خود دکتر کارلوس گارسیا و مترجمش چو چو وارد شدند. دکتر گارسیا با دکتر ریچ مشغول صحبت شدند و توریخوس از من خواست که بطور خصوصی در کتابخانه با هم صحبت کنیم.
به اتفاق توریخوس و چو چو به کتابخانه رفتیم و من بلافاصله سر صحبت را باز کردم و گفتم ژنرال مشکل تازه ای برای ما پیش آمده و شاه می خواهد پاناما را بقصد مصر ترک کند.
وقتیکه چوچو این مطلب را برای توریخوس ترجمه کرد، ژنرال با یک حالت ناباوری گفت: آیا اطمینان دارید که این خبر درست است؟
گفتم بله موضوع صحت دارد و سفیر مصر در واشنگتن هم آن را تایید کرده است.
توریخوس با ناراحتی گفت «این خبر بدی برای همه است. هم برای گروگانها، هم برای خود شاه و حتی برای پاناما» … توریخوس سپس رو به چوچو که علاوه بر مترجمی مخصوص ژنرال از مشاورین محرم او هم بود گفت: «فکر می‌کنی برای تغییر عقیده شاه چه کاری باید بکنم؟»
چوچو سوال ژنرال را برای من ترجمه کرد و گفت فکر می‌کنم شما باید جواب این سوال را بدهید. من در پاسخ گفتم این مسئله بیشتر به پزشکان ارتباط دارد و پس از شرح جریان ملاقات و مذاکرات خود با دکتر دوبیکی گفتم اگر پزشکان پانامائی دست از لجاجت بردارند و مسئولیت عمل جراحی شاه را به عهده دکتر دوبیکی بگذارند فکر می‌کنم این مسئله حل شود.
توریخوس کلمه رکیکی درباره لجاجت و غرور بعضی از پزشکان گفت و افزود: «شاید من بتوانم مشکل پزشکان پانامائی را حل کنم، ولی فکر می‌کنم شاه طوری خیالاتی شده است که با حل این مشکل هم راضی نشود در پاناما بماند.»
چند ثانیه‌ای به سکوت گذشت و بالاخره توریخوس گفت: «من حاضرم هر کاری که شما مصلحت می‌دانید انجام دهم. ما می‌توانیم بگذاریم او هرجا که می‌خواهد برود یا او را در اینجا نگاه داریم، حتی اگر برخلاف میل خودش باشد… من روحیه شاه و طرز تفکر او را در این مدت بررسی کرده‌ام. او جز خودش به فکر هیچ کس دیگری نیست. برای او اهمیت ندارد که جان ۵۳ آمریکائی به خاطر او به خطر بیفتد و ما نباید اجازه بدهیم که این مرد اینطور با جان دیگران بازی کند. آنچه برای من اهمیت دارد کمک به رئیس جمهوری آمریکا برای حفظ جان گروگانهاست.»
از حرف‌های تند توریخوس درباره شاه یکه خوردم. او اهل شوخی و تعارف نبود و قطعا اگر ما می‌خواستیم شاه را به زور در پاناما نگاه می‌داشت. ولی قصد ما این نبود و به همین جهت گفتم «از علاقه شما برای حل مشکل ما متشکرم، ولی ما به خاطر ملاحظات دیگری نی‌خواهیم شاه را برخلاف میل خودش وادار به اقامت در پاناما بکنیم. اجازه بدهید اول برای جلب رضایت او تلاش کنیم و اگر حاضر به قبول تقاضای ما نشد به فکر راه‌حل دیگری بیافتیم..»
توریخوس گفت: «بسیار خوب حالا برنامه شما چیست؟»
گفتم برای مجاب کردن شاه از «لوید _ کاتلر» خواسته‌ام که به پاناما بیاید و تا ظهر خواهد رسید. کاتلر قبلا هم با شاه سر و کار داشته و می‌تواند اعتماد او را به خود جلب کند.
توریخوس گفت: «پیش از اینکه دوست شما برسد ما باید مقدمات امر را برای نرم کردن شاه شروع کنیم. من پزشکان پانامائی را رای خواهم کرد که مستقیما با دکتر دوبیکی تماس بگیرند و او را برای سرپرستی عمل جراحی شاه به پاناما دعوت کنند و خودم هم با شاه تماس خواهم گرفت و به او خواهم گفت آماده انجام هر کاری برای جلب رضایت و اطمینان او هستم!…»
وقتیکه توریخوس خانه سفیر را ترک کرد آمبلر گفت آرمائو دوبار تلفن کرده و می‌خواهد بداند شما کی به دیدن شاه خواهید رفت…»
به آمبلر گفتم فکر می‌کنی شاه برای چه می‌خواهد مرا ببیند؟
آمبلر گفت حتما می‌خواهد تسهیلاتی در کار خروج از پاناما برایش فراهم کنید.
من گفتم« حتی ممکن است مجددا تقاضای مسافرت به آمریکا را داشته باشد.
من هنگام اقامت او در لاکلند (تکزاس) اشتباه بزرگی کردم که به وی قول دادم در صورت ضرورت پزشکی باز هم می‌تواند به آمریکا برگردد. در آن موقع من فکر می‌کردم که گروگانها به زودی آزاد خواهند شد و ما مشکلی برای اجازه مراجعت او به آمریکا نخواهیم داشت.»
پس از رسیدن کاتلر جریان ماوقع را با او در میان گذاشتیم. از مذاکرات بی نتیجه با دکتر دوبیکی در هوستون و اطلاعاتی که راجع به علل نگرانی‌های شاه در پاناما به دست آورده بودیم تا ملاقات با ژنرال توریخوس و اعلام آ«ادگی او برای انینکه حاضر است شاه را به زور در پاناما نگاه دارد.
کاتلر از تهدید توریخوس شگفت‌زده شد و گفت آیا او واقعا می‌تواند چنین کاری را بکند.
آمبلر گفت ژنرال را دست کم نگیرید. او هر کاری را که ما بخواهیم خواهد کرد، مخصوصا که از دست شاه هم خیلی عصبانی است.
کاتلر گفت بهتر است وقت خودمان را با ادامه این بحث تلف نکنیم و ببینیم چه کاری از دستمان ساخته است تا شاه را با میل و رضایت خودش در اینجا نگاه داریم.
پس از مشورت‌هایی که کردیم تصمیم گرفتیم نتیجه مذاکره و برنامه خود را به اطلاع رئیس جمهوری برسانیم و از او کسب تکلیف کنیم. کارتر گفت تکلیف شما روشن است: در درجه اول سعی کنید به هر ترتیبی شده رضایت شاه را برای ماندن در پاناما جلب کنید و اگر موفق نشدید به او بگوئید که بهتر است به جای رفتن به مصر به آمریکا مراجعت کند، چون مسافرت او به مصر بر مشکلات سادات خواهد افزود.»
از این حرف کارتر خشکم زد و گفتم «ولی آقای رئیس جمهور فکر نمی‌کنید مراجعت شاه به آمریکا جان گروگانها را به خطر بیاندازد؟!.»
کارتر گفت «لعنت بر شیطان.. مگر خود شما در تلگراف قبلی خودتان توصیه نکرده‌اید که اگر شاه برای خروج از پاناما پافشاری کند بهتر است به جای مصر به آمریکا بیاید؟»
در پاسخ گفتم «آقای رئیس جمهور در فاصله ارسال آن تلگراف تا به حال فکر ما عوض شده و اگر نتوانیم او را در پاناما نگاه داریم پیشنهاد می‌کنیم به مصر برود.»
کارتر با عصبانیت گفت: «خیر من با رفتن شاه به مصر موافق نیستم..حرف دیگری دارید؟..»
من می‌خواستم پیشنهاد توریخوس را به رئیس جمهوری بگویم، ولی جرئت نکردم آن را مطرح کنم و گفتم توریخوس قول داده است پزشکان پانامائی را برای دعوت دکتر دوبیکی به پاناما راضی کند، ولی مسئله اصلی جلب رضایت خود دوبیکی است، آیا شما نمی‌توانید شخصا از او خواهش کنید در این کار کمی انعطاف نشان بدهد؟.»
کارتر گفت شما آنچه را که باید گفته شود با او در میان گذاشته‌اید. من نمی‌توانم در مقام ریاست جمهوری از یک پزشک بخواهم که از اصولی که به آن معتقد است دست بردارد.
از طرز صحبت رئیس جمهوری پیدا بود که ناراحت و عصبانی است، لذا ترجیح دادم بحث را ادامه ندهم و گفتم «اگر اجازه بدهید ما کارمان را شروع کنیم و بعد اشما را در جریان بگذاریم.»
کارتر موافقت کرد و گفت: «ولی این دفعه اول فکرهایتان را بکنید و بعد به من گزارش بدهید!»
کمی پس از گفتگو با کاخ سفید «هال ساندرس» معاون وزارت خارجه تلفن کرد. هال از تلگراف قبلی ما که ضمن آن توصیه کرده بودیم در صورت پافشاری شاه برای ترک پاناما او را به آمریکا دعوت کنیم ناراحت شده بود و می‌گفت من وقتی امضای شما را زیر این تلگراف دیدم نمی‌توانستم آن را باور کنم. آیا فکر نمی‌کنید که اگر شاه به آمریکا برگردد آنها گروگان‌ها را خواهند کشت؟
گفتم ممکن است حرف شما درست باشد، ولی متاسفانه رئیس جمهوری هم اصرار دارد که به هر ترتیبی شده از رفتن شاه به مصر جلوگیری کنیم ولو به قیمت خطر مراجعت او به آمریکا.
هال گفت آیا کاری از دست شما ساخته نیست که او را در پاناما نگاهدارید.
گفتم سعی خودمان را می‌کنیم ولی اطمینان ندارم موفق خوهیم شد یا نه.
هال گفت: اگر موفق نشدید رفتن او به مصر بهتر است و افزود: «من نمی‌دانم چرا رئیس جمهوری اینقدر نگران رفتن شاه به مصر است. مگر سادات خودش مصلحت خود را تشخیص نمی‌دهد که شاه را به مصر دعوت می‌کند؟ سادات از اینکه هست منزوی‌تر نخواهد شد و رفتن شاه به مصر تغییر زیادی در وضع او نخواهد داد. من فکر می‌کنم اگر شاه به جای مصر به آمریکا بیاید کمترین کاری که آنها خواهند کرد محاکمه گروگانها در تهران و شاید هم کشتن آنهاست. در این صورت ما مجبوریم شدت عمل به خر دهیم و شدت عمل ما هم احتمالا به جنگ بزرگی در خلیج فارس منتهی خواهد شد که عواقب آن هم برای ما و هم برای سادات به مراتب بدتر از نتایج احتمالی سفر شاه به مصر است.»
حرفهای هال مرا تکان داد و پیش خود گفتم شاید بالاخره به راه‌حلی که توریخوس پیشنهاد کرده است رضایت بدهیم!… البته در این باره چیزی به هال نگفتم و فقط پاسخ دادم ما سعی خودمان را در اینجا می‌کنیم و شما هم سعی کنید به وسیله ونس رئیس جمهوری را قانع نید که در مورد جلوگیری از رفتن شاه به مصر زیاد پافشاری نکند.
هال دوباره گفت من سعی خودم را خواهم کرد ولی بهترین راه‌حل نگاهداشتن شاه در پاناماست.
وقتیکه صحبت من با هال ساندرس تمام شد آمبلر گفت «آرمائو» برای بار سوم تلفن کرده و می‌پرسد شما کی برای دیدن شاه به کونتادورا خواهید رفت.
من خطاب به آ«بلر و کاتلر و آرنی گفتم اصرار شاه برای دیدن من برای کمک به خروج او از پاناماست و فعلا صلاح نیست من به دیدن او بروم. به علاوه عکاسان و خبرنگاران مطبوعات که از ورود من به پاناما مطلع شده‌اند در کونتادورا منتظر من هستند و خبر ملاقات و انتشار عکس‌های من با شاه در ایران اینطور تعبیر خواهد شد که من برای جلوگیری از استرداد شاه فعالیت می‌کنم و انتشار این موضوع مشکلات تازه‌ای در کار گروگانها ایجاد خواهد کرد. بنابراین بهتر است اتلر به نمایندگی رئیس جمهوری و ارنی به نمایندگی وزارت خارجه با شاه ملاقات کنند و من به تلاش خود برای حل مسئله از طریق ژنرال توریخوس و پزشکان پانامائی ادامه دهم. همه با این پیشنهاد موافقت کردند و من برای ملاقات توریخوس و اطلاع از اقداماتی که تا به حال انجام داده عازم خانه او شدم.
وقتیکه وارد دفتر ژنرال شدم با شگفتی بورگه را در کنار توریخوس دیدم.
پس از سلام و تعارف با ژنرال خطاب به بورگه گفتم «رفیق تو اینجا چه می‌کنی؟»
«بورگه» که ظاهرا از غافلگیر شدن من خوشحال به نظر می‌رسید گفت: «من مدارک مربوط به تقاضای استرداد شاه را با خودم آورده‌ام، چون روز دوشنبه آیند هآخرین مهلت ما برای رسیدگی به این تقاضا است…» بورگه سپس گفت حالا بفرمائید شما اینجا چه می‌کنید؟
من گفتم آمده‌ام این خبر را به تو بدهم که شاه دارد پاناما را ترک می‌کند.
خنده از لبان بورگه محو شد و با ناراحتی گفت: «شاه از پاناما می‌رود؟ این خبر خیلی بدی برای همه اس… کجا می‌خواهد برود؟»
گفتم «ممکن است به مصر برود. شاید هم به آمریکا مراجعت کند.»
بورگه ناگهان از جای خود پرید و وحشت‌زده گفت: «آمریکا؟ … نه….نه…
شما نباید اجازه چنین کاری را بدهید… آنها گروگان‌ها را خواهند کشت!…»
نرال توریخوس که تا این لحظه به گفتگوی ما گوش می‌داد و چیزی نمی‌گفت ناگهان از جا برخاست و به زبان اسپانیولی خطاب به بورگه گفت: «چه آقای جوردن بخواهد و چه نخواهد من می‌توانم شاه را در اینجا نگاه دارم، ولی شرط آ» این است که گروگانها به دولت تحویل داده شوند.» چوچو این مطالب را ترجمه کرد و ژنرال افزود: «به دوستان ایرانی خود بگوئید که من بیست و چهار ساعت مهلت می‌دهم که آنها گروگانها را صحیح و سالم تحویل دولت ایران بدهند.. در غیر این صورت شاه پاناما را ترک خواهد کرد..»
این حرکت توریخوس برای من غیرمنتظره بود. ظاهرا او به فکر استفاده از حربه خروج شاه از پاناما برای آزادی گروگانها افتاده بود. تحویل گروگانها از دست افراد غیرمسئول به دولت اولین قدم در این راه بود و اگر تهدید توریخوس موثر واقع می‌شد پیشرفت قابل ملاحظه‌ای بود.
من هیچ واکنشی در برابر سخنان توریخوس نشان ندادم و بورگه هم که غافلگیر شده بود گفت من باید فورا به هتل برگردم و با تهران تماس بگیرم.
بورگه با عجله دفتر ژنرال را ترک کرد و توریخوس در حالیکه ژست نظامی گرفته بود خطاب به من گفت: پسرم. همیشه به خاطر داشته باش که در هر نبردی نظامی یا سیاسی باید دست به حمله زد… حتی اگر فرات و مهمات کمتری داشته باشی!»
توریخوس سپس مرا به اطاق نشیمن هدایت کرد. در این اطاق سه نفر نشسته بودند و نرال در حالیکه مرا به آنها «دکتر جوردن» معرفی می‌کرد گفت: «این آقایان سه پزشک برجسته و عالیمقام پانامائی هستند که بیست و پنج عقیده مختلف دارند!»
و در حالیکه همه به این شوخی ژنر ال می‌خندیدند شروع به تعریف و تمجید از پزشکان پانامائی کرد و گفت آنها از بهترین دانشگاه‌ها فارغ‌التحصیل شده، همان کتابهایی را که در دانشگاه‌های آمریا تدریس می‌شود خوانده‌اند و همان عمل‌هایی را که جراحان آمریکایی انجام می‌دهند با موفقیت انجام داده‌اند. توریخوس سپس به موضوع بیماری شاه و اختلافی که در مورد معالجه او پیش آ«ده اشاره کرد و گفت این مطلب سوء تفاهمی بیش نبوده و با اینکه عمل جراحی شاه برای پزشکان ما کار ساده و پیش‌پاافتاده ایست آنها حاضرند به خاطر بیمار و به خاطر شما سرپرستی آقای دکتر دوبیکی را در این عمل بپذیرند. پزشکان پانامائی سخنان ژنر ال را تایید کردند و ژنرال خطاب به من گفت مسئله تا اینجا حل شده است و بقیه به عهده شما است.
وقتیکه به سفارت برگشتم تصمیم گرفتم قبل از عزیمت کاتلر و آرنی برای ملاقات با شاه مجددا با رئیس جمهوری تماس بگیریم. کارتر همچنان اصرار داشت که اگر نتوانیم شاه را به ماندن در پاناما راضی کنیم او را از مسافرت به مصر منصرف نمائیم و به عنوان آخرین راه‌حل مراجعت به آمریکا را به وی پیشنهاد کنیم.
پس از رئیس جمهوری، ونس وزیر امور خارجه با ما صحبت کرد. ونس از احتمال مراجعت شاه به آمریکا خیلی نگران بود و گفت اگر شاه بخواهد به آمریکا بیاید ما باید اصرار کنیم که قبل از مراجعت به آمریکا از مقام سلطنت استعفا بدهد و دیگر مدعی تاج و تخت ایران نباشد. ونس ظاهرا از حساسیت شاه در این مورد به قدر کافی آگاه نبود.
وقتیکه کاتلر و آرنی برای ملاقات با شاه عازم کونتادورا شدند من نمی‌دانستم چه توصیه‌ای به آنها بکنم. فقط گفتم هرچه می‌توانید برای جلب رضایت شاه در مورد ماندن در پاناما و انجام عمل جراحی در این کشور تحت نظر دکتر دوبیکی پافشاری کنید، چون طرح موضوع مخالفت پرزیدنت کارتر با رفتن شاه به مصر باعث خواهد شد که او موضوع تعهد ما را برای پذیرفتن مجدد او در آمریکا پیش بکشد.
کاتلر و آرنی رافل ساعت ۹ شب به طرف کونتادورا حرکت کردند و یک ساعت و نیم بعد برگشتند. من با عجله به استقبال آنها رفتم و کاتلر گفت: «خیالتان کاملا راحت باشد. شاه به مصر خواهد رفت.»
با ناراحتی پرسیدم «چه پیش آمده است، جزئیات صحبت‌هایتان را به من بگوئید.»
آرنی رافل شروع به صحبت کرد و گفت «وقتیکه ما به محل اقامت شاه رسیدیم. شاه و همسرش و آرمائو منتظر ما بودند. شاه از دیدن کاتلر اظهار خوشحالی کرد و کاتلر ضمن تشکر گفت که مایل است تنها با شاه و شهبانو صحبت کند. آرمائو خارج شد و کاتلر امکانات معالجه در پاناما و آمادگی دکتر دوبیکی برای سرپرستی عمل و مشکلات مسافرت به مصر را برای شاه و همسرش تشریح کرد. شاه و همسرش با قیافه‌های افسرده ولی با دقت به سخنان کاتلر گوش دادند. سپس شاه شروع به صحبت کرد و با کلمات شمرده‌ای گفت: من احساس می‌کنم که مرگم نزدیک است و در این شرایط فقط به خانواده‌ام و کشورم می‌اندیشم…» پس از کمی مکث دوباره گفت: «من می‌دانم که به زودی خواهم مرد اما می‌خواهم با افتخار بمیرم، نه روی تخت بیمارستان در کشوری دورافتاده آن هم در نتیجه یک اشتباه یا رشوه»
این سخن شاه در آن موقع برای من نامفهوم بود، ولی با تحقیقاتی که بعدا به عمل آوردم معلوم شد شاه پس از انتشار اخبار مربوط به فعالیت‌هایی که برای استرداد او صورت می‌گرفت به شدت نگران این موضوع بوده است که بعضی مقامات پانامائی برای استرداد او تطمیع شوند یا با تجویز داروهای عوضی و سمی موجبات مرگ او را در بیمارستان‌های پاناما فراهم آورند. گفته می‌شد که به یکی از پزشکان بیمارستان «پاتیلا» که قرار بود شاه در آن تحت عمل جراحی قرار بگیرد پیشنهاد یک میلیون دلار رشوه شده بود و پزشکی که این موضوع را فاش کرده بود می‌گفت که پیشنهاد رشوه رارد کرده است. البته من درباره صحت این مطالب شک دارم، ولی به هر حال رسیدن چنین شایعه‌ای به گوش شاه کافی بود تا او را از خوابیدن در روی تخت یک بیمارستان پانامائی بازدارد.
پس از آنکه شاه انجام عمل جراحی در پاناما را حتی با قبول مسئولیت از طرف دکتر دوبیکی رد کرد چاره‌ای جز طرح پیشنهاد مراجعت او به آمریکا نماند.
البته کاتلر ضمن ارایه این پیشنهاد شرط آن را هم که استعفای شاه از مقام سلطنت بود عنوان کرد.
آرنی رافل که مدتی در ایران خدمت کرده و زبان فارسی را کم و بیش می‌دانست می‌گوید وقتیکه کاتلر پیشنهاد استعفا را مطرح کرد شهبانو به فارسی خطاب به شوهرش گفت: «مبادا این پیشنهاد را قبول بکنی. این کار ننک و خفت بزرگی برای ما به بار خواهد آورد. به پسرمان و آینده کشورمان فکر کن!…»
شاه مانند مردانی که مطیع و گوش به فرمان زن خود هستند به حرفهای همسرش گوش می‌داد، ولی پاسخ قاطعی به این پیشنهاد نداد و گفت: «من هنوز در تصمیم قبلی خود برای قبول دعوت دوستم انور و رفتن به مصر باقی هستم و اگر تغییری در این تصمیم خود دادم تا صبح فردا به شما اطلاع خواهم داد.»
آن شب، وقتیکه پس از یک روز پرماجرا و خسته‌کننده به رختخواب می‌رفتم کمتر از شب‌های قبل نگران بودم، زیرا شاه تصمیم خود را گرفته بود و مشکلات احتمالی رفتن او به مصر به هر حال برای ما کمتر از مراجعت به آمریکا بود. احتمال پذیرفتن شرط استعفا برای مراجعت به آمریکا هم تقریبا صفر بود، ولی هنوز یک خطر وجود داشت و آن اینکه کارتر برای منصرف ساختن شاه از مسافرت به مصر شرط استعفا را پس بگیرد و شخصا او را به آمریکا دعوت نماید!

*شنبه ۲۲ مارس ۱۹۸۰ (دوم فروردین ۱۳۵۹)

صبح زود از خواب برخاستم و چون هنوز نگران تصمیم رئیس جمهوری برای جلوگیری از مسافرت شاه به مصر بودم ابتدا به والتر ماندیل معاون رئیس جمهوری و سپس به ونس وزیر خارجه تلفن کردم و از آنها خواستم که نظر کارتر را درباره جلوگیری از مسافرت شاه به مصر تغییر دهند. ماندیل و ونس هر دو با من هم عقیده بودند که رفتن شاه به مصر در هر حال بهتر از مراجعت او به آمریکاست.
سپس من و کاتلر با هم به کارتر که در کمپ دیوید بود تلفن کردیم. کاتلر ضمن گزارش ملاقات خود با شاه گفت: «شاه مصمم است پاناما را ترک کند و تنها مسئله‌ای که باقی می‌ماند این است که کجا برود. خود او تصمیم گرفته است به مصر برود و تغییر این تصمیم مشکل به نظر می‌رسد.» کارتر گفت در مورد مسافرت به آمریکا با او چطور صحبت کرده‌اید. من فکر می‌کنم اگر کمی پافشاری کنید مراجعت به آمریکا را ترجیح خواهد داد.
من از بیم آنکه کارتر پیشنهاد مسافرت بدو نقید و شرط شاه را به آمریکا عنوان کند از کاتلر خواستم که ادامه صحبت را به من واگذار کند. برای من خلی ناراحت کننده بود که برای تغییر تصمیم رئیس جمهوری ب بحث و استدلال بپردازم. ولی با پوزش از این عمل گفتم «آقای رئیس جمهوری من می‌خواهم از شما تقاضا کنم درباره این مسئله با پرزیدنت سادات هم مشورت کنید. ممکن است مسافرت شاه به مصر واقعا آن طور که ما تصور می‌کنیم خطری برای او نداشته باشد. آیا تصور نمی‌کنید که سادات مصالح خود و کشورش را بهتر از ما تشخیص می‌دهد؟» کارتر بدون اینکه چیزی بگوید به حرفهای من گوش می داد و من هم جرئت بیشتری یافته نظریات هال ساندرس را از قول خود او برای رئیس جمهوری شرح دادم و گفتم این خطر را مجسم کند که اگر در نتیجه مراجعت شاه به آمریکا خطری متوجه جان گروگانها بشود چه مصیبتی پیش خواهد آمد.
کارتر برخلاف مکالمه قبلی با من جر و بحث نکرد و گفت: «بسیار خوب من با انور صحبت می کنم و نتیجه را به شما اطلاع خواهد داد.»
ده دقیقه بعد تلفن زنگ زد. کارتر بود که با خوشحالی می‌گفت بچه‌ها خیالتان راحت باشد من الان با سادات صحبت کردم و دلایل نگرانی خود را از مسافرت شاه به مصر برای او شرح دادم. سادات خنده بلندی کرد و با لهجه مخصوص خود گفت: «جیمی شما نگران من و مصر نباشید، شما فکر گروگانهای خودتان باشید!..»
کاتلر به دستور رئیس جمهوری دوباره بدیدن شاه رفت و آمادگی آمریکا را در انجام تسهیلات لازم برای مسافرت به مصر به وی اطلاع داد. اما هنوز مسئله تمام نشده بود و «بورگه» وکیل فرانسوی دولت ایران همچنان به تلاش خود برای تعقیب تقاضای استرداد شاه و جلوگیری از خروج او از پاناما ادامه می‌داد. بورگه مرتبا با من هم در تماس بود و می‌گفت اگر بتوانیم چند روزی خروج شاه را از پاناما عقب بیندازیم گره کار گروگانها گشوده خواهد شد..
من در جریان فعالیت‌های پشت پرده بورگه نبودم، ولی اینطور به نظر می‌رسید که او پیشنهاد توریخوس را برای جلوگیری از خروج شاه از پاناما در ازاء گرفتن امتیازاتی در کار گروگانها جدی گرفته و موضوع را به تهران منعکس کرده بود. از سوی دیگر این خطر هم وجود داشت که در صورت تاخیر در خروج شاه از پاناما توریخوس به فکر بهره‌برداری از این جریان بیفتد و اختیار کار از دست ما خارج شود.

*یکشنبه ۲۳ مارس ۱۹۸۰ (۳ فروردین ۱۳۵۹)

برای اولین بار در چند شبانه روز اخیر خواب راحتی کردم، زیرا حداقل اطمینان پیدا کرد بودم که شاه به آمریکا بر نمی گردد. اما تا ساعتی که شاه پاناما را به قصد مصر ترک نکرده بود نمی‌توانستم با خیال راحت به آمریکا برگردم.
لوید اتلر که در واشنگتن کار داشت با هواپیمای نظامی مراجعت کرد ولی من به انتظار عزیمت شاه از پاناما ماندم.
انتظار ما خیلی طولانی شد و هر دفعه که با کوتادورا تماس می‌گرفتیم می‌گفتند با رو بنه شاه و اطرافیانش به قدرتی زیاد است که بسته‌بندی و حلم آنه ابه هواپیما به این زودیها تمام نخواهد شد.
از سوی دیگر بورگه ساعت به ساعت تلفن می‌کرد و می‌گفت که مرتبا با قطب‌زاده در تماس است و اگر از پرواز شاه جلوگیری شود هر لحظه ممکن است کار تحویل گروگانها به دولت عملی گردد. بورگه مدعی بود که قول توریخوس را درباره جلوگیری از خروج شاه از پاناما به تهران ابلاغ کرده و بر اساس همین قول و قرار ممکن است تحویل گروگانها به دولت و سپس آزادی آنها عملی شود. اما من نه می‌توانستم به حرفها و وعده‌های بورگه اعتماد کنم و نه اختیار این را داشتم که از پرواز شاه جلوگیری به عمل آورم. لذا در پاسخ تلفن‌های بورگه فقط می‌گفتم هر وقت خبر قطعی تحویل گروگانها به دولت در تهران تایید شد می‌توانم درباره این موضوع با رئیس جمهوری صحبت کنم.
ساعت یک و چهل دقیقه بعد از ظهر تلفنی به آمبلر اطلاع دادند که هواپیمای حامل شاه و همراهانش از فرودگاه پاناما پرواز کرده است.
نفس راحتی کشیدم و به آرنی گفتم حالا ما هم می‌توانیم چمدانهایمان را ببندیم. ولی قبل از پرواز باید به دیدن توریخوس بروم و از او خداحافظی و تشکر کنم.
ما در حال حرکت بودیم که تلفن زنگ زد. آمبلر گوشی را برداشت و گفت «بورگه است.»
بورگه بدون مقدمه پرسید« خبر تازه‌ای هست؟»
گفتم « بله. هواپیمای حامل شاه پرواز کرد.»
بورگه با ناراحتی و هیجان گفت: «‌نه . نه. من باور نمی‌کنم.»
گفتم « هواپیما پانزده دقیقه قبل پرواز کرده و از مرز هوائی پاناما هم گذشته است.»
بورگه گفت«‌این خبر خیلی خیلی بدی است. من همین الان با وزیر ( قطب زاده) صحبت کردم. شورای انقلاب الان مشغول مذاکره است و تحویل گروگانها بدولت هر لحظه ممکنست عملی شود.»
این حرفها و وعده‌ها دیگر مرا هیجان‌زده نمی‌کرد. گفتم «‌کریستیان ( بورگه). من بارها و بارها از این قبیل حرفها شنیده‌ام که هیچکدام عملی نشده و حاال هم خیلی دیر است. با وجود این هنوز هم می‌گویم اگر خبر قطعی تحویل گروگانها از تهران برسد می‌توانم هواپیمای حامل شاه را پس از رسیدن به پایگاه نظامی آمریکا در «ایزور» متوقف کنم. ولی بشرط آنکه انتقال گروگانها از محل سفارت انجام شده باشد.»
بورگه گفت پس منتظر خبر من باشید و گوشی را قطع کرد.
من دیگر نمی‌توانستم بانتظار تلفن بورگه در خانه سفیر آمریکا بمانم. جریان را به آمبلر گفتم و از او خواهش کردم پیام‌های تلفنی بورگه را در هواپیما بمن اطلاع بدهد.
در بین راه به خانه توریخوس رفتیم. من به تنهایی وارد خانه شدم تا از او خداحافظی کنم. توریخوس خیلی سرحال بود و می‌گفت « خیلی خوشحالم که او رفت. این شاه آدم عجیبی بود. من نمی دانم آدمی اینقدر ضعیف و ترسو چطور سی و چند سال بر یک کشور بزرگ سلطنت کرده است.»
گفتم « ما همیشه دوستی و جوانمردی شما را در پذیرفتن او که بخاطر ما بوده بیاد خواهیم داشت».
توریخوس بشوخی گفت « متاسفانه کشور ما برای یک پادشاه خیلی کوچک بود و افزود « هر چند برای یک ژنرال هم کوچک است!».
این آخرین باری بود که توریخوس را دیدم و آخرین جمله‌ای بود که از او شنیدم. توریخوس در تابستان سال ۱۹۸۱ در یک سانحه هوائی درگذشت.
هواپیمای ما تازه اوج گرفته بود که آمبلرموس با هواپیما تماس گرفت و گفت «بورگه تلفن کرده و گفته است اگر از پرواز شاه به مصر جلوگیری شود گروگانها تا یکساعت دیگر از محل سفارت به وزارت خارجه ایران منتقل خواهند شد.»
به آمبلر گفتم « به بورگه بگوئید که من با قول و حرف نمی‌توانم دستور توقف هواپیمای شاه را بدهم. مدت پرواز هواپیمای حامل شاه تا فرودگاه «ایزور» چهار تا پنج ساعت است. اگر در این فاصله خبر قطعی از تهران رسد کاری خواهم کرد».
بعد از اینکه این پیغام را دادم تازه با خود اندیشیدم آیا من اختیار و اجازه چنین کاری را دارم. جزایر ایزور متعلق به پرتغال است. من چگونه می‌توانم شاه را ضمن سوخت‌گیری هواپیمایش در پایگاه هوائی این جزیره که در اجاره آمریکاست در جزیهر نگاهدارم؟.
آرنی هم نگاهداشتن شاه را در ایزور عملی نمی‌دانست و می‌گفت باید فکر دیگری کرد.
گفتم « اگر جلوگیری از پرواز شاه به مصر کمکی به حل مسئله گروگانها بکند، از پرزیدنت کارتر تقاضا می‌کنیم شخصا با شاه تماس بگیرد و او را از انجام برنامه مسافرت خود به مصر بازدارد. ما حتی می‌توانیم دکتر دوبیگی را قانع کنیم که با یک تیم پزشکی به ایزور پرواز کند و عمل جراحی شاه را در پایگاه هوائی آمریکا در این جزیره انجام دهد.»
به قسمت هدایت هواپیما رفتم و از خلبان خواستم با دفتر وزیر دفاع ( هارولد براون) تماس بگیرد و بگوید من می‌خواهم با وزیر صحبت کنم. در چند دقیقه تماس برقرار شد. گفتم «هارولد مطلب خیلی محرمانه است. میدانی که دوست ما در راه مصر است و هواپیما بین راه برای سوخت‌گیری در ایزور توقف خواهد کرد. به پایگاه ایزور دستور بدهید پس از فرود هواپیما تا اطلاع ثانوی از پرواز آن جلوگیری کنند. این موضوع به مسئله گروگانها ارتباط دارد.»
وزیر دفاع از من نپرسید که با اجازه و دستور چه مقامی این تقاضا را از او می‌کنم. قطعا او فکر کرده بود که من بدون کسب موافقت رئیس جمهوری به خود اجازه چنین کاری را نمی‌دهم!
در طول پرواز من دوباره با آمبلرموس و یکبار هم با خود بورگه در هواپیما تماس گرفتم . بورگه با حالت شتابزده معمول خود می‌گفت: هامیلتون . دیگر چیزی نمانده .. شورای انقلاب مشغول مذاکره است.. قطب زاده چند دقیقه پیش از جلسه شورای انقلاب بیرون آمد و با من تماس گرفت.. کار تحویل گروگانها در شرف انجام است ..»
پرواز پنج ساعته بین پاناما و وانشگتن با هیجانی که در داخل هواپیما داشتیم خیلی زود گذشت. از فرودگاه مستقیما به کاخ سفید رفتم. بمحض ورود هارولد براون از وزارت دفاع تلفن کرد و گفت هواپیمای شاه در ایزور فرود آمده و مشغول سوختگیری است ، ولی بدون دستور ما اجازه پرواز داده نخواهد شد. از او خواهش کردم منتظر خبر من باشد و بلافاصله با پاناما تماش برقرار کردم و سراغ بورگه را گرفتم. لحن بورگه ایندفعه تغییر کرده بود و نومیدانه گفت خبر خوشی از تهران ندارد، کار تحویل گروگان‌ها به دولت عملی نشده و نگاهداشتن شاه در ایزور هم دردی را دوا نخواهد کرد.
به براون تلفن کردم و گفتم موضوع منتفی شده و می‌تواند دستور پرواز هواپیمای حامل شاه را از ایزور بدهد. براون هم بیدرنگ به پایگاه ایزور دستور پرواز هواپیمای شاه را داده بود. تاخیر پرواز هواپیما بقدری کم بود که خود شاه و اطرافیان او هم متوجه حوادثی که در پشت پرده جریان داشت نشده بودند.
وقتیکه این جریان را برای کارتر نقل کردم رنگ چهره‌اش از عصبانیت کبود شد و بمن گفت خیلی از حدود اختیارات و وظایف خود فراتر رفته‌ام و بسیار کار بیجائی کرده‌ام !

*دوشنبه ۲۴ مارس ۱۹۸۰ (۴ فروردین ۱۳۵۹)

در گزارش‌های خبری صبح امروز تلویزیون‌ها از جریان ورود شاه به مصر و استقبال سادات از وی فیلم‌هائی نشان داده شد. استقبال سادات از شاه با مراسم استقبال رسمی از سران کشورها تفاوت زیادی نداشت. پس از انجام مراسم استقبال سادات در حالیکه زیر بازوی شاه را گرفته بود با او سوار هلی‌کوپتر شد و همراه شاه به بیمارستان رفت.
هنری پرشت تلفن کرد و گفت با بورگه در پاناما تماس گرفته و او را خیلی مایوس و افسرده یافته است. خود من هم با او تماس گرفتم و پیشنهاد کردم در راه بازگشت به اروپا به واشنگتن بیاید، شاید امکان ملاقات او را با رئیس جمهوری فراهم کنم و درباره آینده با هم گفتگو کنیم.
بعد از ظهر پرزیدنت کارتر تلفن کرد و گفت با هارولد براون تماس بگیرم و گزارشی درباره «مطالعات مربوط به موضوع حساسی که در کمپ دیوید مورد بحث قرار گرفته است» برای او تهیه کنم. من عین کلمات رئیس جمهوری را برای براون نقل کردم. براون گفت ژنرال « پوستای» را بدفتر من خواهد فرستاد تا درباره این موضوع توضیحات کافی بمن بدهد.
ژنرال جان پوستای از افسران ستاد ژنرال دیوید جونز رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح آمریکا ساعتی بعد در حالیکه دو نقشه لوله شده زیر بغل خود داشت وارد دفتر من شد و گفت « به من دستور داده شده است درباره عملیات نجات توضیحاتی به شما بدهم.» این نخستین باری بود که من اصطلاح «عملیات نجات» را می شنیدم.
ژنرال پس از گفتن همین جمله کوتاه بدون اینکه منتظر سوال من بشود یکی از نقشه‌های خود را روی میز من پهن کرد. من با توجه به حساسیت موضوع در اطاقم را قفل کردم و به الئانور گفتم هیچ تلفنی را به اطاق من وصل نکند.
ژنرال با قیافه‌ای خشک و رسمی و کلمات شمرده شروع به صحت کرد و گفت «‌از ابتدای گروگانگیری امکان دست زدن به عملیات کماندوئی برای نجات گروگانها مورد مطالعه قرار گرفت. در آغاز امکانات ما بسیار محدود بود و گروه ورزیده‌ای برای این کار نداشتیم، ولی در این مدت تعلیمات کافی به عده‌ای افراد واجد شرایط داده شده و ما میتوانیم این موضوع را بطور جدی تعقیب کنیم.»
در حالیکه ژنرال پوستای توضیحاتی از روی نقشه بمن میداد من در این اندیشه بودم که اگر این نقشه عملی شود بار سنگینی از روی دوش ما برداشته خواهد شد و مردم آمریکا و دنیا بالاخره خواهند فهمید که کارتر یک رئیس جمهوری ضعیف و بی‌اراده نیست. در پایان توضیحات ژنرال از او پرسیدم: «ژنرال – آیا کاملا از موفقیت این نقشه اطمینان دارید؟»
ژنرال با صراحت گفت « نه آقا . من فقط می‌توانم بگویم که امکان اجرای این نقشه وجود دارد. اگر بگویم کاملا از موفقیت آن اطمینان دارم سخن درستی نیست. در راه اجرای این نقشه ریسک ها و موانعی هم هست که نمی‌توان آنها را نادیده گرفت.»

*سه شنبه ۲۵ مارس ۱۹۸۰ ( ۵ فروردین ۱۳۵۹)

بورگه نزدیک ناهار وارد دفتر من شد. قیافه‌اش که در حال عادی هم با ریش و موهای بلند پریشان بنظر می‌رسید پریشان‌تر می نمود. از چگونگی رفتن شاه به مصر و واکنش های آن در تهران نگران بود و می‌گفت این ماجرا جناح معتدل را در تهران تضعیف کرده و جناح افراطی موضوع محاکمه گروگانها را «به تلافی فرار شاه به مصر» پیش کشیده‌اند.
در حالیکه بورگه باهال ساندرس و هنری پرشت و استفانی در دفتر من مشغول صحبت بودند به دفتر رئیس جمهوری رفتم تا ترتیب ملاقاتی بین او و بورگه را بدهم. رئیس جمهوری تصادفا کار زیادی نداشت و پیشهاد مرا پذیرفت.
در ملاقات با کارتر، بورگه تقریبا تمام مطالبی را که قبلا درباره اوضاع سیاسی ایران و تبدیل مسئله گروگانها به یکی از عوامل مبارزه بین جناحهای معتدل و افراطی و کل مسئله از دید ایرانیها برای ما گفته بود برای رئیس جمهوری خلاصه کرد. کارتر در پاسخ گفت که دولت وی مسئول سوء جریانات احتمالی گذشته نیست و برعکس شاه را وادار به تعدیل روش‌های گذشته و رعایت اصول حقوق بشر کرده است. کارتر افزود« این آدمهای بیگناه مسئول اعمال گذشته شاه نیستند که بخاطر کارهائی که به او نسبت می‌دهند در اسارت بمانند..»
برای اینکه نتیجه‌ای از این ملاقات حاصل شود من گفتم «‌آقای رئیس جمهور . آقای بورگه عازم ایران هستند. آیا می‌توانند پیامی از طرف شما به مقامات ایرانی ابلاغ کنند؟»
کارتر در روی کاغذ یادداشت مقابل خود بسرعت این چند سطر را نوشت:
۱- آمریکا می‌خواهد گروگانها سریعا و بسلامت آزاد شوند
۲- هر وقت که دولت ایران مایل باشد،‌آمریکا حاضر است با حکومت فعلی ایران روابط عادی برقرار سازد و نتایج انقلاب را برسمیت بشناسد.
۳- ایالات متحده آمریکا حاضر است شکایات ایران را از طریق سازمان ملل متحد یا دیوان داوری بین‌المللی و یا وسائل ارتباط جمعی استماع نماید.
کارتر در حالیکه از جای خودبلند می‌شد این یادداشت را بدست بورگه داد و گفت شما می‌توانید این را بدست آیت الله خمینی یا بنی صدر بدهید، یا بهرترتیبی که صلاح می‌دانید از ان استفاده کنید. بورگه یادداشت را گرفت و گفت امیدوارم بتوانم کاری برای شما انجام دهم/
بورگه با تلفن دفتر من با تهران تماس گرفت تا جریان ملاقات و مذاکرات خود را با پرزیدنت کارتر به قطب زاده و ویلالون اطلاع دهد. در این فاصله یادداشت رئیس جمهوری را هم بدست من داد تا آنرا بخوانم و یک کپی از آن برای خود نگاهدارم.
عصر امروز خبر پیروزی کندی در انتخابات مقدماتی ایالات نیویورک همه ما را تکان داد. شکست ما در نیویورک به تنهائی اهمیت زیادی نداشت، ولی اثر روانی آن ممکن بود در انتخابات مقدماتی ایالات دیگر هم منعکس شود.

*جمعه ۲۸ مارس ۱۹۸۰ ( ۸ فروردین ۱۳۵۹)

در جلسه امروز صبح بررسی سیاست خارجی در کاخ سفید پیامی از سفیر سویس در تهران قرائت شد که ضم آن باز هم به امکان تحویل گروگان‌ها بدولت اشاره شده است. کارتر گفت روز اول آوریل مهلت پانزده روزه بنی صدر درباره تحویل گروگانها بسر می‌رسد، ولی نسبت به اجرای این وعده خوشبین نبود.

*شنبه ۲۹ مارس ( ۹ فروردین ۱۳۵۹)

جودی پاول صبح زود با یک حالت مضطرب تلفن کرد و گفت « خبرهای ایران را شنیده‌ای؟»
گفتم «نه، چه خبر شده است؟»
گفت « در تهران اعلام شده است که پرزیدنت کارتر نامه‌ای برای آیت الله خمینی فرستاده و ضمن قبول خطاهای گذشته آمریکا در ایران از دولت ایران عذرخواهی کرده است»
گفتم « جودی چنین چیزی نیست. اگر رئیس جمهوری قصد فرستادن چنین نامه‌ای را داشت من از آن مطلع می‌شدم.»
جودی گفت « خبر درست باشد یا نباشد جنجال برانگیز است. زودتر خودت را به دفتر برسان».

*یکشنبه و دوشنبه ۳۰ و ۳۱ مارس ۱۹۸۰ ( ۱۰ و ۱۱ فروردین ۱۳۵۹)

موضوع ارسال نامه‌ای از طرف پرزیدنت کارتر به آیت الله خمینی با وجود تکذیب‌های مکرر هنوز سوژه اصلی روزنامه‌ها و وسائل ارتباط جمعی است. کارتر با عصبانتی می‌گفت « من یک چیز می‌گویم. خمینی چیز دیگری می‌گوید و مطبوعات آمریکا حرف خمینی را باور می‌کنند!»
روز دوشنبه تلگرافی از بورگه و ویلالون دریافت کردیم. وکلای فرانسوی در این تلگراف نوشته بودند که بنی صدر مقدمات انتقال گروگانها را فراهم کرده و گروگانها در راس مهلت پانزده روزه‌ای که قبلا از طرف بنی صدر تعیین شده بود به دولت تحویل داده خواهند شد.
خبر بعدی از تهران حاکی از این بود که بنی صدر روز سه شنبه ( فردا)‌ضمن نطقی تحویل گروگانها را به دولت اعلام خواهد کرد.

*سه شنبه اول آوریل ۱۹۸۰ (‌۱۲ فروردین ۱۳۵۹)

ونس، برژینسکی، وارن کریستوفر، هال ساندرس ، جودی پاول ، دیوید آرون (‌معاون برژینسکی ) گاری سیک و من از ساعت پنج صبح در حضور کارتر در دفتر ریاست جمهوری اجتماع کرده و با بی‌صبری منتظر شنیدن خبرهای تازه‌ای از تهران بودیم.
نیمساعت بعد از سفارت سویس در واشنگتن اطلاع دادند که بنی صدر گفته است« دولت آماده تحویل گرفتن گروگانها از دانشجویان است،‌مشروط، بر اینکه آمریکائیها هم رسما اعلام کنند که تا تعیین تکلیف گروگانها از طرف مجلس دست به هیچگونه اقدام تحریک آمیزی علیه ایران نخواهند زد»
پس از وصول این خبر از تهران این بحث درگرفت که منظور از شرط تعهد رسمی آمریکا درباره این موضوع چیست؟ آیا می‌خواهند از اعمال هرگونه تحریم و فشار علیه ایران دست برداریم و بطور ضمنی حق مجلس ایران را برای تعیین سرنوشت گروگانها برسمیت بشناسیم؟
قرار شد رئیس جمهوری مطلب را طوری عنوان کند که متضمن شناسائی حق مجلس ایران برای تعیین سرنوشت گروگانها نباشد. ساعت هفت و بیست دقیقه صبح پرزیدنت کارتر در بیانیه کوتاهی خطاب به خبرنگاران اظهارات بنی‌صدر را بعنوان یک گام مثبت در راه حل مسئله گروگانها تلقی کرد و گفت پس از تحویل گروگانها بدولت ایران،‌آمریکا تا حل این مسئله و ترتیب آزاد گروگانها از طرف مجلس ایران از اقدامات تنبیهی علیه ایران خودداری خواهد نمود.

*پنجشنبه ۳ آوریل ۱۹۸۰ (‌۱۴ فروردین ۱۳۵۹)‌

باز هم همه امیدهای ما بر باد رفت و خبرهای امروز صبح تهران حاکی از این بود که آخرین تلاش برای تحویل گروگانها بدولت بی نتیجه مانده و بنی صدر گفته است که حل این مسئله از عهده او خارج شده و فقط شخص آیت الله خمینی می‌تواند درباره این موضوع تصمیم بگیرد/
کارتر سری تکان داد و گفت « بنی صدر ادم بیعرضه‌ایست. او بهترین فرصت را برای حل این مسئله از دست داد و حالا باید فکر دیگری بکنیم..»

*دوشنبه ۷ آوریل ۱۹۸۰ ( ۱۸ فروردین ۱۳۵۹ )

اولیه جلسه شورای امنیت ملی پس از تعطیلات عید پاک ساعت ۹ صبح امروز تشکیل شد دستور جلسه مسئله گروگانها و اتخاذ تصمیمات تازه علیه ایران بود.
پرزیدنت کارتر قبلا تصمیمات خود را گرفته بود و فقط می‌خواست نظر اعضای شورا را درباره آن بداند. تصمیمات کارتر عبارت بود از قطع کامل روابط سیاسی با ایران ، اخراج دیپلماتهای ایرانی از آمریکا، اعمال تحریم‌های اقتصادی و جلوگیری از صدور هر نوع کالا به استثنای دارو و مواد غذائی به ایران . پرزیدنت کارتر پس از اعلام تصمیمات خود گفت« می‌خواهم از کشورهای دوست هم تقاضا کنم در اعمال فشار به ایران و تحریم اقتصادی آن کشور با ما همکاری کنند، ولی هر وقت که به هلموت ( اشمیت ) و مارگارت ( تاجر) وژیسکار ( دستن) تلفن می‌کنم و از آنها کاری درباره ایران می‌خواهم ناراحت می‌شوند، مثل اینکه آنها از تلفن کردن من درباره این موضوع هم ناراحت می‌شوند . .»
کارتر بعد از ظهر تصمیمات خود را درباره تحریم اقتصادی ایران و اخراج دیپلماتهای ایرانی از آمریکا اعلام کرد. من می‌دانستم که این اقدامات کمکی به آزادی گروگانها نخواهد کرد، ولی افکار عمومی آمریکا بهرحال انتظار عکس‌العملی را از طرف ما داشتند ، و «متحدین » ما هم شاید از بی‌تفاوتی خود در این ماجرا دست برمی‌داشتند.

*پنجشنبه ۱۰ آوریل ۱۹۸۰ ( ۲۱ فروردین ۱۳۵۹)

هارولد براون با خط تلفنی مستقیم و اختصای من تماس گرفت و گفت « مثل اینکه رئیس جمهور بطور جدی در فکر اعزام گروه کماندوئی برای نجات گروگانهاست. برژینسکی هم درباره این موضوع اطلاعاتی از من خواسته است.»
گفتم « پس از قطع رابطه و تحریم اقتصادی ایران ظاهرا چاره دیگری نداریم.»
براون گفت « من هم اینطور فکر می‌کنم. دیگر محاصره دریائی و مین گذاری سواحل ایران هم گروگانهای ما را از بند رها نخواهد کرد. . اگر آنها دست به کشتار گروگانها بزنند ما چاره‌ای جز عملیات نظامی نخواهیم داشت و خدا می‌داند عاقبت این کار به کجا خواهد کشید . . »

*جمعه ۱۱ آوریل ۱۹۸۰( ۲۲ فروردین ۱۳۵۹)

فیل وایز از دفتر کارتر تلفن کرد و گفت ظهر برای حضور در یک جلسه درباره مسائل مربوط به سیاست خارجی به دفتر رئیس جمهوری بروم.
وقتی وارد اطاق شدم علاوه بر اعضای گروه سیاست خارجی ، ژنرال دیوید جونز رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح آمریکا و استانفیلد ترنر رئیس سیا را هم در میان حضار دیدم. فقط ونس که در سفر بود در جلسه حضور نداشت و بجای او وارن کریستوفر معاون وزارت خارجه نشسته بود.
پرزیدنت کارتر شروع به صحت کرد و بدون مقدمه گفت«آقایان . من می‌خواهم به اطلاع شما برسانم که تصمیم گرفته‌ام موضوع عملیات نجات گروگانها را بطور جدی دنبال کنم. از اولین هفته گروگانگیری من از ستاد مشترک خواستم درباره این موضوع مطالعه و اقدام کنند و اکنون بمن اطلاع داده‌اند که پس از تمرینات و بررسی‌های لازم ، آمادگی کافی برای این کار وجود دارد.»
کارتر سپس از هارولد براون و دیوید جونز خواست توضیحات کافی درباره امکانات عملی ماموریت نجات بدهند و از سایرین هم خواست پس از شنیدن گزارش نظر خود را بگویند.
ژنرال دیوید جونز نقشه‌ای روی میز پهن کرد و جزئیات برنامه را تشریح نمود. من در گوشی از وارن کریستوفر که پهلوی من نشسته بود پرسیدم «نظر شما چیست؟»
کریستوفر گفت«‌من مطمئن نیستم . . آیا ونس از این موضوع چیزی می‌داند؟»
گفتم «حتما اطلاع دارد. من فکر نمی‌کنم رئیس جمهوری درباره این موضوع با او صحبت نرکده باشد.»
پس از توضیحات دیوید جونز ، ماندیل معاون رئیس جمهوری موافقت خود را با اجرای این نقشه اعلام کرد، برژینسکی هم همانطور که انتظار می‌رفت طرفدار جدی اجرای این نقشه بود. ترنر رئیس سیا هم موافق بود ولی خطرات احتمالی را هم گوشزد کرد و گفت « وضع ساختمان سفارت فعلا برای اجرای این برنامه مساعد است. ولی این وضع هر روز ممکن است تغییر کند»
هارولد براون گفت « راه حل بهتری به نظر نمی‌رسد». کارتر گفت« بنظر من هم چاره دیگری نداریم. با وجود این قبل از اتخاذ تصمیم نهائی من طی تعطیلات آخر هفته بیشتر درباره این موضوع فکر خواهم کرد و برای انجام موفقیت‌آمیز این نقشه به دعا خواهم پرداخت. شما هم فکرهایتان را بکنید، ما اول هفته آینده جلسه دیگری تشکیل می‌دهیم تا به یک نتیجه قطعی برسیم».

*سه شنبه ۱۵ آوریل ۱۹۸۰ (۲۶ فروردین ۱۳۵۹)

همه اعضای گروه سیاست خارجی، به اتفاق نرال جونز و ترنر دور میز اطاق کابینه نشسته و منتظر ورود رئیس جمهوری و ونس بودیم. آنها با پنج دقیقه تأخیر به اتفاق و در حالی که هر دو قیافه گرفته‌ای داشتند وارد شدند.
پرزیدنت کارتر در جای خود نشست و گفت ونس درباره برنامه مأموریت نجات که در جلسه قبل درباره آن صحبت کردیم نگرانی هایی دارد. من از او می‌خواهم که نظریات خود را با شما هم در میان بگذارد.
ونس آغاز سخن کرد و دلایل مخالف خود را با نقشه مأموریت نجات به تفصیل بیان کرد. او درباره امکانات عملی اجرای این نقشه اظهار تردید کرد و گفت به فرض اینکه کماندوها بتوانند خود را به ساختمان سفارت برسانند این کار برای گروگانها و کماندوها خالی از خطر نخواهد بود. ونس سپس گفت به فرض اینکه این برنامه با موفقیت انجام شود و گروگانها نجات پیدا کنند آیا صدها آمریکایی دیگر که هم اکنون در ایران زندگی می‌کنند در معرض خطر نخواهند بود و آنها را به گروگان نخواهند گرفت؟
در حالی که رئیس جمهوری و دیگران در سکوت کامل به سخنان ونس گوش می‌کردند او سخنان خود را با جملات خاتمه داد:
«آقای رئیس جمهور. آقای مطلبی که می‌خواهم خاطرنشان کنم عکس‌العمل بین‌المللی اجرای این نقشه است. شوروی در برابر این کار چه خواهد کرد؟ کشورهای عرب و مسلمان در برابر این کار که احتمالا با کشتار عده‌ای از ایرانیان همراه خواهد بود چه عکس‌العملی نشان خواهند داد؟ ما اسم این کار را مأموریت نجات گذاشته‌ایم، ولی دیگران آن را عملیات نظامی خواهند نامید و عکس‌العمل نشان خواهند داد. با توجه به مجموع این دلایل من در شرایط فعلی جدا با این نقشه مخالفم و معتقدم که ما باید به تلاش خود برای حل مسئله از راه‌های دیگر ادامه دهیم.
پس از پایان سخنان ونس، رئیس جمهوری خطاب به حضار جلسه گفت کسی در تأیید نظریات ونس حرفی ندارد؟ هیچکس چیزی نگفت و من در دل به حال ونس که تنها مانده بود تأسف خوردم.
این خود کارتر بود که سرانجام سکوت را شکست و به یکایک ایرادت ونس پاسخ گفت. درباره امکان موفقیت مأموریت نجات کارتر گفت که براساس گزارش رئیس ستاد مشترک به موفقیت این نقشه امیدوار است و درباره آمریکایی‌های مقیم ایران که ممکن است بعدا به گروگان گرفته شوند اظهار داشت ما بارها به آنها گفته‌ایم که ایران را ترک کنند و مسئولیتی در مورد آنها نداریم و درباره واکنش کشورهای عرب و مسلمان گفت آنها حداکثر به صدور اعلامیه یا اعتراض شفاهی اکتفا خواهند کرد چون خود آنها هم از خمینی می‌ترسند و دل خوشی از او ندارند. رئیس جمهوری در قسمت آخر سخنان خود به واکنش احتمالی روسها اشاره کرد و گفت: اگر ما به اقدامات دیگری از قبیل محاصره دریایی یا بمباران تأسیسات نظامی و اقتصادی ایران متوسل شویم خطر درگیری ما با شوروی بیشتر خواهد بود.
پس از پایان سخنان کارتر باز هم سکوت سنگینی برقرار شد. سپس رئیس جمهوری از ژنرال جونز درباره جزییات برنامه مأموریت نجات توضیحاتی خواست و دیگران هم در این بحث شرکت کردند. به جز ونس که تا پایان جلسه سکوت اختیار کرد و هیچ نگفت.

*چهارشنبه ۱۶ آوریل ۱۹۸۰ ( ۲۷ فروردین ۱۳۵۹)

امشب در اطاق وضعیت کاخ سفید یک جلسه غیرعادی داشتیم. جلسه برای بررسی جزییات طرح عملیات نجات تشکل شده بود و همه ما با سرهنگ چارلی بکویت فرمانده عملیات نجات که به نام رمز دلتا معروف شده بود آشنا شدیم. چارلی مردی پنجاه و یک ساله، بلندقد و قوی هیکل از اهالی ایالت خود ما جورجیا بود. او در جنگ های کره و ویتنام شرکت کرده و دارای احساسات وطن پرستانه در حد افراط بود به طوری که در جریان تظاهرات علیه جنگ ویتنام به یک خبرنگار آمریکایی گفته بود اینها که از آمریکا و سیاست آمریکا ناراضی هستند بهتر است از این کشور بروند! چارلی به مناسبت شرکت داوطلبانه در مأموریت‌های خطرناک جنگی و دریافت مدال‌های متعدد در ارتش هم شهرت داشت. یک بار که صحبت از تهیه فیلمی از زندگی پرماجرا و مأموریت‌های خطرناک قبلی او شده بود جون واین را برای ایفای نقش او پیشنهاد کردند ولی کسانی که چرالی را می شناختند گفتند جون واین هرگز نمی تواند سرسختی و خشونت چارلی را بروی صحنه بیاورد!
جلسه را کارتر با سخنان کوتاهی افتتاح کرده و ضمن آن گفت آقایان نیازی نیست که من درباره علت تشکیل این جلسه و علت تصمیمی که به منظرو رهایی گروگانها گرفته‌ایم مطلب زیادی بگویم. همه شما می دانید که من تا آنجا که می‌توانستم که برای حل این مسئله از طریق مسالمت آمیز تلاش کردم ولی تلاش ما به نتیجه‌ای نرسید و اگر بخواهیم همین طور دست روی دست بگذاریم و به انتظار حوادث بنشینیم ماه‌ها و شاید سلاها طول خواهد کشید تا خمینی به رحم بیاید و دستور آزادی گروگان‌های ما را صادر کند. این وضع نه برای گروگانها و خانوده‌های آنها قابل تحمل است و نه ملت ما بیش از این می‌تواند چنین تحقیری را تحمل کند به همین جهت بودکه ما بالاخره تصمیم گرفتیم گروگان‌های خود را با عملیات نجات که از آغاز گروگانگیری به عنوان یک راه حل در نظر داشتیم از اسارت برهانیم.
پس از این مقدمه رئیس جمهوری از ژنرال جونز خواست که درباره برنامه عملیات و مسئولان اجرای آن توضیحاتی بدهد. رئیس ستاد مشترک ابتدا ژنرال فیلیپ گاست و ژنرال جیمز وافت را به عنوان مسئولین اجرایی عملیات و سرهنگ چارلی بکویت را به عنوان فرمانده عملیات معرفی نمود و توضیحات بیشتر را به خود آنها محول نمود.
کارتر رو به ژنرال وافت کرده و گفت ژنرال مشکل ترین مرحله عملیات کدام قسمت است؟
ژنرال گفت حساس ترین قسمت ورود به خاک ایران و رسیدن به منطقه پیش بینی شده بدون کشف و ردیابی آن از طرف ایرانیهاست البته ارتش ایران در وضع آشفته‌ای است و با وجود تجهیزات رادار ساخت آمریکا که در اختیار آنهاست امیداوریم موفق به کشف و ردیابی ما هنگام ورود به خاک ایران نشوند رئیس جمهوری مجددا پرسید آیا مشکلات دیگری هم هست؟
ژنرال پاسخ داد مشکل اصلی ما هلی کوپترها هستند که برای پرواز در مسافت‌های دور آن هم با ظرفیت کامل و در ارتفاع کم ساخته نشده‌اند. به همین جهت ما دو هلی‌کوپتر علاوه بر تعدادلازم برای این مأموریت در نظر گرفته‌ایم.
سپس چارلی بکویت درباره گروهی که فرماندهی آنها را در عملیات به عهده دارد توضیحاتی دارد و گفت اینها افرادی هستند که علاوه بر توانایی جسمی و تمرینات کافی داوطلبانه و با علاقه به منظور نجات هموطنان خود این مأموریت را پذیرفته‌اند.
چارلی سپس به تفصیل جزییات برنامه ورود به فضای ایران در دل شب با هواپیماهای حمل و نقل نظامی و هلی کوپترها فرودآمدن در نقطه پیش‌بینی شده در کنار کویر ایران، پرواز شبانه به یک نقطه کوهستانی در نزدیکی تهران و استراحت در این نقطه، حرکت به تهران در کامیون‌های کهنه ایرانی با رانندگان ایرانی که در استخدام سیا بودند، توقف در یک انبار کالا در داخل شهر تا فرا رسیدن شب عزیمت به محل سفارت با همین کامیونها و انجام عملیات نجات و بالاخره خروج از شهر باهلی کوپترها راتشریح کرد.
کارتر درباره برنامه عملیات در داخل سفارت و پس از آن توضیحات بیشتری خواست. چارلی گفت که با در دست داشتن نقشه کامل سفارت تمرینات کافی برای ورود به قسمت‌های مختلف و بازکردن درهابه عمل آمده و وظایف همه افراد گروه مشخص شده است. کارتر پرسید رفتار شما نسبت به ایرانیها چگونه خواهد بود. چارلی که متوجه منظور رئیس جمهوری شده بود گفت وظیفه اصلی ما نجات گروگانهاست و سعی ما این خواهد بود که خون کسی ریخته نشود. کارتر گفت نکته مهم همین است شما باید هرگونه فکر انتقامجویی را از سر به در کنید و جز نجات گروگانها به هیچ چیز دیگری نیاندیشید.
این جلسه در حدود سه ساعت به طول انجامید و ژنرالها و سرهنگ به کویت به سوالات مختلف حاضران پاسخ گفتند. ونس هم که از ابتدا مخالف این نقشه بود در جلسه حضور داشت ولی ساکت بود و به سوال و جواب‌های دیگران گوش می داد. موقعی که جلسه به پایان رسید من همراه ونس از جلسه خارج شدم و با کنجاوی از او پرسیدم آیا پس از این همه توضیحات اطمینان بیشتری نسبت به امکان موفقیت عملیات نجات پیدا نکرده است. ونس گفت چرا کمی خوشبین‌تر شده ام ولی نظر من تغییر نکرده است و پس از کمی مکث افزود ژنرالها کمتر حاضرند بگویند که قادر به انجام کاری نیستند. آنها از مشکلات کار در حاشیه صحبت می‌کنند ولی این مشکلات در عمل بزرگتر از آن است که آنها وانمود می سازند.

*پنجشنبه ۱۷ آوریل ۱۹۸۰ (۲۸ فروردین ۱۳۵۹)

کارتر امروز محدودیت‌های اقتصادی تازه‌ای را علیه ایران اعلام کرد و ضمن سخنان خود در یک کنفرانس مطبوعاتی گفت اگر این اقدامات هم به نتیجه‌ای نرسد اقدام بعدی ما نوعی عملیات نظامی خواهد بود.
این نخستین باری بود که کارتر از امکان دست زدن به نوعی عملیات نظامی در ایران سخن می‌گفت او می‌خواست با این تهدید قبل از شروع عملیات نجات ایران را به تجدیدنظر در رویه خود وادار سازد. ولی برژینسکی این تهدید را بی موقع خواند و گفت ممکن است تهدید رئیس جمهوری ایرانیها را به مراقبت بیشتری وادار نماید و انجام عملیات نجات را با مشکلاتی مواجه سازد. برژینسکی معتقد بود که برعکس ایرانیها را باید قانع کرد که تهدید ما جدی نیست و هنوز هم در پی فرصتی برای مذاکره هستیم.
من به برژینسکی گفتم چطور است من با رابط ایرانی خود مجددا تماس برقرار نمایم و باب مذاکره را با او باز کنم. برژینسکی این فکر را پسندید و قرار شد موضوع را با رئیس جمهوری در میان بگذاریم. کارتر هم این پیشنهاد را پذیرفت و گفت ضرری ندارد شاید قبل از اینکه دستور شروع عملیات نجات را صادر کنیم راه حل تازه‌ای پیداشود.
پس از جذب موافقت رئیس جمهوری با بورگه و ویلالون در پاریس تماس گرفتم وگفتم می خواهم ملاقات دیگری با دوست ایرانی خود داشته باشم. آنها خیلی سریع ترتیب این ملاقات را دادند و من هم به استفانی اطلاع دادم که خود را برای یک مسافرت برق آسا به اروپا اماده کند. برای اینکه سریع تر به مقصد برسیم می‌خواستم در پرواز روزانه کنکورد جا رزرو کنم ولی اطلاع دادند که نیکسون رئیس جمهوری سابق هم با این هواپیما مسافر می‌کند و احتمالا چند روزنامه نگار هم همراه او هستند. از پرواز با کنکورد منصرف شدم و قرار شد با یک هواپیمای نظامی به اروپا حرکت کنیم.
استفانی نزدیک نیمه شب به فرودگاه آمد و گفت شوهرش را پیدا نکرده و یادداشتی برای او گذاشته است با این مضمون که با هامیلتون به اروپا پرواز کردم. گفتم امیدوارم بعد از دیدن این یادداشت راحت بخوابد!

ادامه دارد

«ویژه نامه شیطان بزرگ» در خبرگزاری فارس

درباره ی مدیریت

مطلب پیشنهادی

خاطرات «هامیلتون جردن»،رییس وقت کاخ سفید از بحران گروگانگیری(۴)

شاه گفت:نمی‌دانم که چرا وضع کشورم این طور به هم ریخت خبرگزاری فارس: شاه با …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *