تیتر خبرها
خانه / بخش 2) لانه جاسوسی آمریکا در ایران / 2)6) طبس و حمله نظامی آمریکا / 2)6)1) اخبار و مطالب مرتبط با واقعة طبس و تهاجم نیروهای نظامی آمریکا به ایران / به بهانه سی چهارمین سالگرد شکست مفتضحانه آمریکا در کویر طبس ، خاطرات مرحوم حجت الاسلام و المسلمین، سید مصطفی رضوی حیدری فرمانده کمیته انقلاب اسلامی و آزاده و جانباز۳۰% انقلاب، امام جمعه فقید شهرستان فریمان و فرمانده کمیته انقلاب اسلامی شهرستان طبس و اولین مسئولی که در سال ۱۳۵۹ در محل حادثه حضور یافت، از حمله نظامی آمریکا در کویر طبس

به بهانه سی چهارمین سالگرد شکست مفتضحانه آمریکا در کویر طبس ، خاطرات مرحوم حجت الاسلام و المسلمین، سید مصطفی رضوی حیدری فرمانده کمیته انقلاب اسلامی و آزاده و جانباز۳۰% انقلاب، امام جمعه فقید شهرستان فریمان و فرمانده کمیته انقلاب اسلامی شهرستان طبس و اولین مسئولی که در سال ۱۳۵۹ در محل حادثه حضور یافت، از حمله نظامی آمریکا در کویر طبس

به بهانه سی چهارمین سالگرد شکست مفتضحانه آمریکا در کویر طبس ، خاطرات مرحوم حجت الاسلام و المسلمین، سید مصطفی رضوی حیدری فرمانده کمیته انقلاب اسلامی و آزاده و جانباز۳۰% انقلاب، امام جمعه فقید شهرستان فریمان و فرمانده کمیته انقلاب اسلامی شهرستان طبس و اولین مسئولی که در سال ۱۳۵۹ در محل حادثه حضور یافت، از حمله نظامی آمریکا در کویر طبس

بنام خداوند متعال

آمریکای جنایت کار بعد از فرار مفتضحانه اش از ایران اسلامی و نابودیش در طوفان خشم و قهرامّت اسلامی به رهبری بزرگ مرجع عالم تشیع حضرت امام خمینی(روحی له الفدا) بارها سعی به دست اندازی در انقلاب نو پای اسلامی ما نمود ولی به لطف پروردگار هر با رسواتر و مفتضحانه تر در دامی که خود چیده بود گرفتار شد. سرانجام تصمیم گرفت چنگال خوناشام خود را به سینه کبوتر آزادی ایران اسلامی  فرو برد و با تجاوز نظامی حیثیت از دست رفته خود را باز یابد. اما غافل از اینکه امدادهای غیبی پروردگار همانگونه که ابابیل را ماوریت داد تا لشکر ابرهه را هنگام هجوم به کعبه متلاشی نماید ، می تواند لشکریان شیطان بزرگ را نیز به روز سیاه بیندازد و این بار شنهای روان در کویر طبس ماموریت یافتند فیل های آهنین و سفینه های ملحدین شیطان بزرگ را در آتش خشم الهی همراه با تفنگ داران آمریکای سوخته و ذوب نماید و نهایتاً امریکا و سردمداران کاخ سفید را روسواتر نماید. نوشتاری که در ذیل مطالعه می کنید مشاهدات عینی اینجانب است که بعنوان اولین مسئولی که درجریان حوادث قرار گرفت و به محل حادثه شتافتم  برشته تحریر در آمده امید است تا مورد استفاده علاقه مندان قرار گیرد.

 39796_211

صبح روز جمعه ۵/۲/۵۹  به رسم همیشگی به روستای فهالنج رفته تا از پدر و بستگان دیدن کنم. ساعت حدود ۵/۸ بود که راننده کمیته به فهالنج آمده و بمن اطلاع داد که هر چه زودتر خود را به طبس برسانم و من هم فوراً بر اتومبیل لندور سوار شده به کمیته رفتم. هنگام ورود مشاهد کردم که پاسداران کمیته همگی آماده و با سلاح های موجود (ام یک) در کمیته مسلح شدند و در اطراف کمیته که داخل گروهان ژاندارمری بود سنگر گرفته اند . فوراً از اتومبیل پیاده شده و به دفتر کار رفتم ، مسئول وقت گزارشی را ارائه کرد که توسط پاسگاه ژاندارمری رباط خان به گروهان ژاندارمری  داده شده بود و ژاندرمری هم در اختیار کمیته قرارداده بود. مفاد گزارش حاکی بود که در ساعت  ۵/۷  صبح اتوبوس شماره ————برانندگی آقای حسین افراسیابی جلو پاسگاه توقف کرده و اظهار داشته است ساعت ۹ شب گذشته بین راه یزد طبس حدود ۴۰ کیلومتری رباط خان چند نفر مسلح اتوبوس او را متوقف و دستور داده اند که از جاده خارج شود ، سپس مسافران را پیاده و تا صبح آنها را در کنار چند هواپیما و هلی کوپتر نگه داشته اند ، صبح ساعت ۶ پس از روشن شدن هوا به طرف طبس حرکت کرده است .به محض اطلاع از جریان توسط بی سیم ژاندارمری به پاسگاه رباط خان اطلاع داده شد که فرمانده پاسگاه با لباس شخصی به محل رفته و نتیجه را فوراً گزارش کند و پاسگاه هم پس از بررسی، موضوع را به بطور رمز تائید کرد . همزمان با این کار اولین اکیپ مرکب از برادران کمیته و ژاندارمری با تجهیزات ممکن به منطقه اعزام نمودیم. ( لازم به توضیح است که در آن موقع در طبس سپاه تشکیل نشده بود و نیرو های انتظامی مرکب بود از ژاندارمری ، شهربانی­ و کمیته انقلاب اسلامی ) حدود ساعت ۱۰ صبح بود که اتوبوس مقابل کمیته توقف و از راننده و کمک راننده و بعضی از مسافرین تحقیقات لازم به عمل آمد و از اتوبوس عکس هم گرفته شد.

راننده اتوبوس اظهار کرد که ساعت ۹ شب بود که با اتوبوس از رباط پشت بادام رد شدیم و به منطقه کویر طبس رسیدیم و یک نفر در بین راه مشاهده کردم و سپس احساس کردم بما ایست داده شد و بلافاصله صدای تیر شنیدم و متوجه شدم چند لاستیک اتویوس پنچر شد . بالاجبار متوقف شدم ، فرد مسلح که فارسی صحبت میکرد دستور داد از جاده خارج شوم ، چند متر که از جاده خارج شدیم چند فروند هلی کوپتر  و هواپیما و تعدادی افراد مسلح را مشاهد کردیم ، نزدیک هواپیما ما را متوقف کردند . شخصی که لباس نظامی به تن داشت و فارسی صبحت می کرد وارداتوبوس شد ، نگاهی به داخل اتوبوس انداخت ،  عکس های امام را که در داخل اتوبوس نصب شده بود پاره کرد، اما به عکس آیت الله طالقانی دست نزد و سپس دستور داد تمام مسافرین پیاده شوند و روی زمین بنشینند و گفت اگر تکان خوردید  شلیک می کنم . آنگاه به راننده و کمک راننده دستور داد سوار بر یکی از هواپیماها شوند ، در داخل هواپیما چند نفر بودند که فارسی صحبت می کردند ، آنها سوالاتی از راننده و کمـک راننده می نمایند . یکی از افراد مسلح این شعر فارسی را می خواند “بنی آدم اعضاء یک پیکرند که در آفرینش زیک گوهرند . ”  در داخل هواپیما افرادی هم بودند که فارسی نمی دانستنند ، پس از چند  لحظه همه مسافرین را به هواپیمای دیگری سوار کردند و ظاهراً  می خواستند به جایی ببرند ولی زود منصرف شدند و همه را پیاده کردند و دستور دادند همه روی زمین بنشینند و دستها را روی سر بگذارند که ما هم این کار کردیم .

مدتی نگذشت که صدای انفجار بلند شد و بعد مشاهد کردیم همان هواپیمایی که ما را سوارکرده بودند آتش گرفت . ما تا صبح به همین وضع بودیم صبح که هوا روشن شد کسی را آنجا ندیدیم . هواپیماها هم نبود و فقط پنج هلی کوپتر باقی مانده بود. بلافاصله مسافرین را سوار کردیم و با همان لاستیک پنچر حرکت کردیم و چند کیلومتر همانطور رفتیم تا از دید هلیکوپتر ها پنهان شدیم و لاستیک را تعویض نمودیم  و به طرف پاسگاه براه افتادیم و اطلاع دادیم.

منطقه ای که آمریکائیها بعنوان فرودگاه از آن استفاده کرده اند در فاصله ۱۷۰ کیلومتری طبس قرار دارد و منطقه ای است مسطح که قادر است هزاران هواپیما را در خود جای دهد و برای فرود هواپیماهای  نظامی مانند سی۱۳۰ و دیگر هواپیماهای متوسط کاملاً مناسب است و برابر گفته های مردم طبس در گذشته نیز آمریکائیها در منطقه رفت آمد داشته اند  و بنا به گفته سولیوان ، آخرین  سفیر آمریکا در تهران در کتاب خاطرات سولیوان ، آنجا محل برگزاری یک مانور مشترک بین ایران و آمریکا بوده که یک سال قبل از سقوط شاه در آنجا برگزار شده است و در این مراسم شخص شاه و سولیوان هم شرکت داشته اند . جالب اینجاست که از این جریان هیچکس از مسئولین و مردم طبس اطلاع پیدا نکردند .

پس از دریافتن گزارش دقیق از سوی راننده و کمک راننده اتوبوس دو اکیپ مرکب از برادران ژاندارمری و پاسداران به منطقه اعزام شد . در ساعت ۳۰/۱۱ خودم باتفاق برادرمان جناب سرهنگ سهرابی فرمانده محترم ژاندارمری  – که در آن وقت فرمانده هنگ ژاندارمری بیرجند بودند و برای بازدید از گروهان ژاندارمری طبس و فردوس به این منطقه آمده بوند عازم محل حادثه شدیم . وقتی به رباط خان (۱۲۰کیلومتری طبس و ۵۰کیلومتری حادثه) رسیدیم فرمانده پاسگاه جریان را گزارش کرد و اظهار کرد هلی کوپتر و یک اتومبیل جیپ و چند دستگاه موتور سیکلت و مقداری سلاح و مهمات با تعدادی جنازه در منطقه موجود است . و ما بلافاصله حرکت کردیم و در بین راه رادیو ایران اعلام کرد هلی کوپتر ها متعلق به آمریکا ست و اظهار داشته کماندوهای آمریکائی هنوز در منطقه هستند .

حدود ساعت ۳  بعد ظهر به محل حادثه رسیدیم و همانگونه که فرمانده پاسگاه گزارش کرده بود پنج هلی کوپتر را مشاهد کردیم که در دو طرف جاده فرود آمده بود . ۳ تا در سمت راست جاده و ۲ تا در سمت چپ . همچنین در سمت چپ پنج موتور سیکلت و یک دستگاه جیپ که مقداری سلاح و مهمات در داخل آن بود. یک کیسه حاوی پول ایران و آمریکا هم روی زمین افتاده بود . در سمت راست جاده نزدیک هلی کوپترها بقایای هواپیما و هلی کوپتر سوخته شده که گفته می شد با هم تصادف کرده دیده می شد بعضی از قطعات هواپیما من جمله دماغه و بال آن چند صد متر پرتاب شده بود . در نزدیکی های هلی کوپترها چند مخزن بنزین مکعبی شکل وجود داشت که یکی از آنها در میان بقایای هواپیمای سوخته شده بود . جسد تفنگ داران آمریکائی هم از دور دیده می شد .  از یکی از هلی کوپتر های سمت راست صدای شنیده می شدکه احتمالاً در داخل آن دستگاهی دیگر روشن بود و هرگاه به طرف آن نزدیک می شدیم صدایش بیشتر می شد .  بنا به نقل بعضی از برادران تا وقتیکه آن هلی کوپتر روشن بود بی سیم کار نمی کرد و این هلی کوپتر در اولین حمله منهدم شد.

برادران ژاندارمری و پاسداران کمیته که قبلاً اعزام شده بودند اظهار کردنـد از وقتـیکه ما اینجا آمده ایـم دو هـواپیـما نظامی مرتـباً در آسمـان منطقه ظاهر شده و پرواز می کنند و هرگاه بطرف هلی کوپتر نزدیک می شویم بطرفمان تیر اندازی می کنند . با جناب سرهنگ سهرابی تصمیم گرفتیم به طرف هواپیما و هلی کوپترها رفته و از نزدیک بقایای هواپیمای سوخته را مشاهده کنیم . ولی همینکه اتومبیل از جاده خارج شد هواپیماها را مشاهده کردیم که در آسمان ظاهر شدند و در جلو ما تیراندازی کردند . ناگزیر برگشتیم و اتومیل را گذاشته و پیاده بطرف هواپیما حرکت کردیم که این بار  باز هواپیماها ظاهر شده و تیر اندازی کردند .  سرهنگ سهرابی اظهار کردند که جلو نرویم که می زنند ، من در پاسخ گفتم گمان نمی کنم گفتند چرا اینها نامردی می کنند ، از رفتن به سمت هواپیما منصرف شدیم  . سرهنگ سهرابی اظهار داشت من تقاضای پرنده هوایی کرده ام ولی اینها هواپیمای پشتیبانی فرستاده اند . برادران پاسدار اظهار داشتند ، در فاصله ۲ کیلومتری بقایای یک تانکر حامل بنزین که مورد اصابت گلوله قرار گرفته و سوخته است بجا مانده است با جمعی از برادران پاسدار و ژاندارمری بطرف تانکر رفتیم و تانکر را که با گلوله به آتش کشیده بود و راننده اش فرار کرده بود مشاهده کردیم.

حدود ساعت ۵ بود که از سمت یزد اتومبیلی حامل چند نفر از پاسداران سپاه یزد به محل لاشه تانکر سوخته شده رسید ، از آنها برگ مأموریت مطالبه کردم و آنها ارائه دادند، فرماندهی آنها بعهد برادر شهید محمّد منتظر قائم بود بعد از شناسائی و احوالپرسی تصمیم گرفتم از آنجا مراجعت کرده و بطرف حوض آبی که در سه کیلومتری بود برویم. همگی سوار بر اتومبیل ها شده براه افتادیم ، هنوز بیشتر از یک کیلومتر نرفته بودیم که طوفان شن شروع شد و لحظه به لحظه بیشتر می شدتا آنجا که قادر به دیدن جلو نبوده ، بالاجبار توقف کردیم و پس از حدود نیم ساعت توقف ، طوفان تمام شد و هوا روشن گردید . مشاهده کردیم مقابل هلی کوپتر ها هستیم. اتومبیل ژاندارمری بطرف حوض رفت ولی ما ماندیم ، از اتومبیل پیاده شدیم شهید منتظر قائم پیشنهاد کرد موتور سیکلت ها را بیاوریم توی جاده و یک جا جمع کنیم در پاسخ گفتم ممکن است منطقه مین گذاری و یا موتورها ، تله انفجاری باشد .گفت چاره ای نیست باید اقدام کرد و خودم این کار می کنم . به بقیه بچه ها گفت شما فاصله بگیرید تا اگر انفجاری رخ دهد یک نفر شهید شود و خود به سمت اولین موتور سیکلت رفت  و پس بازدید با احتیاط کامل موتور سیکلت را روشن نموده سوار شد و در کنار جاده متوقف کرد و بعد بقیه موتور سیکلت ها را را آورد و سپس به سراغ اتومبیل رفت و برگشت و اظهار کرد داخل اتومبیل پر از بمب است و مجدداً رفت و اتومبیل را هم روشن کرد و آورد ( لازم به توضیح است که موتورها و اتومبیل سویچ  همراه داشت ) سپس بطرف یکی از هلی کوپترها رفت و داخل شد و مراجعت کرد ، اظهار داشت داخل هلی کوپتر تعدادی کالیبر ۵۰ است برویم آنها را تخلیه کنیم چون ممکن است با فرارسیدن شب عوامل آمریکا از تاریکی شب استفاده کرده هلی کوپترها را ببرند یا منهدم نمایند ، با پیشنهاد وی موافقت کردم و گفتم بهتر است سرهنگ سهرابی را هم اطلاع بدهیم تا با حضور ایشان هم باشد . من به اتفاق دو پاسدار  و یک راننده با اتومبیل استیشن بطرف حوضی که سرهنگ در آنجا بود حرکت کردیم چند نفر از پاسداران کمیته طبس هم آنجا ماندند . شهید منتظر قائم هم بطرف هلی کوپترها رفت هنوز چند متری نرفته بودیم که هواپیماها ظاهر شدند و ناگهان صدای تیر و انفجار بلند شد دو فروند هلی کوپتر به آتش کشیده شد و هواپیماها مرتباً تیر اندازی می کردند . شدت تیر اندازی بحدی بود که ما نتوانستیم توقف کنیم وقتی به محل توقف سرهنگ رسیدیم که در داخل ایوان حوض موضع گرفته بودند اشاره کردند که توقف نکنیم ما به راه ادامه دادیم تا از دید هواپیماها پنهان شدیم برادران ژاندارمری هم سوار بر اتومبیل شده و براه افتادند . در جریان بمب باران هلی کوپترها برادر محمد منتظر قائم شهید و دوتن از بـرادران پـاسدار سپـاه یزد مجروح میگردند و دو فروند هلی کوپتر هم منهدم میگردد . که یکی از هلی کوپترها همان هلی کوپتری بود که دستگاهی در آن کار می کرد . البته در بمب باران هلی کوپترها دقت شده بود که یکـی در میـان مورد اصابـت قـرار گـیرد . بـرادران پـاسدار کـمیته طبس و سپاه یـزد پـس از حادثه فوراً سوار بر اتومبیل شده و حرکت کردند و چون جا کم بود دوتن از مجروحین سوار بر اتومبیل جیب آمریکائی شده و با همان وضع بطرف رباط خان حرکت کردند . رانندگی جیب آمریکائی را یکی از مجروحین به عهد داشت حدود ساعت ۸ بود که به رباط خان رسیدیم و در جریان دقیق حوادث قرار گرفتم اما نمی دانستیم که بمباران توسط آمریکائیها بوده یا هواپیماهای دیگری ، در پاسگاه رباط خان بود که تیمسار باقری فرمانده لشگر۷۷ خراسان رسید و در جریان امر قرار گرفت ، نامبرده اظهار داشت بدستور ما بوده که هلی کوپترها بمباران شده است . به او گفتم یعنی شما دستور دادید که بچه های ما را شهید کنند از این حرف ناراحت شد و اظهار کرد باید سؤال کنم که بمباران توسط نیروهای خودی بوده یا آمریکائیها ، و بطرف پاسگاه رفت تا با بی سیم سؤال کند امّا خبری نداد!

در همین جا گروهی از برادران پاسدار فردوس به ما پیوستند سپس حجت الاسلام صفائی فرمانده سپاه مشهد با تعدادی از پاسداران سپاه به رباط خان آمدند . پس از حدود دو ساعت توقف قرار شد مجدداً به منطقه مراجعت کنیم تمام نیروها به اتومبیل ها سوار شده و بصورت یک ستون نظامی حرکت کردیم ، اما ستون نظامی که فاقد تجهیزات لازم بود و اگر حادثه ای پیش می آمد امکانات لازم در اختیار نبود . اکثر نیروها که پاسدار سپاه و کمیته بودند دارای سلاح های خارج از رده مانند ام  یک-کارابین- بودند . ژاندارمری هم دارای ژ- ث و نارجنک انداز ژ- ث بود.  من دارای یک قبضه کلت رولور با ۶ تیر فشنگ بودم . حالت عجیبی بود اتومبیل ها با سرعت کم حرکت می کرد و هر چراغ اتومبیل هم که از مقابل مشاهد می شد دستور می دادند که موضع بگیرید همه از اتومبیل ها پیاده شده و در پناه بوته خاری موضع می گرفتند تا وقتی که اتومبیل رد می شد چند مرتبه این کار تکرار شد . وقتی که به محل رسیدیم قرار شد افراد چهار گروه شوند و هر کدام در سمتی نگهبانی بدهند تا صبح شود و از نزدیک شدن هر فردی یا شئی جلوگیری کنند . من با تعدادی از برادران ژاندرمری و کمیته طبس در قسمت راه یزد مستقر شدیم و تا صبح ماندیم . در بین ، تعدادی از برادران سپاه نائین نیز به ما ملحق شدند در طول شب چند مرتبه هواپیماها ظاهر شدند . قرار بود تا ساعت ۷ صبح در محل مورد نظر بمانیم و هیچ کس محل را ترک نکند ولی حدود ساعت ۶ صبح بود که هواپیماها مجدداً ظاهر شده و تیر اندازی کردند ما که نزدیک هلی کوپتر ها بودیم احساس خطر کردیم ولی بعضی از برادران گفتند به محل امنی برویم ، گفتم قرار است تا ساعت ۷ بمانیم و خوب نیست محل را ترک کنیم اما خیلی زود متوجه شدیم که بقیه از منطقه رفته اند ما هم فوراً سوار بر اتومبیل ها شده و حرکت کردیم .

هواپیما ها گشت می زد و گاهی هم شلیک می کرد در همین حال یکی دیگر از هلی کوپترها مورد اصابت قرار گرفت و به آتش کشیده شد . ما هم به سایر نیروها که در محل حوض ( سه کلیومتری هلی کوپترها ) مستقر شده بودند ملحق شدیم . هواپیماها مرتباً گشت می زدند و شلیک می کردند فرمانده لشکر۷۷ خراسان تیمسار باقری اظهار داشت آقای بنی صدر ریاست جمهوری دستور دادند که همه هلی کوپتر ها منهدم شود ، لذا همه بمباران خواهد شد . اما هواپیماها  فقط یک هلی کوپتر را زدند و ۲ هلی کوپتر دیگر باقی ماند . تیمسار باقری اظهار کرد نیروها منطقه را ترک کنند چون ارتش به منطقه آمده و کنترل خواهد کرد . مقررشد وسائل بجا مانده از آمریکائیها جمع آوری شود و جنازه شهید منتظر قائم هم شب به طبس حمل شد . با توجه به اصرار تیمسار باقری من با تعدادی پاسداران طبس و سایر نیروهای اعزامی به طرف طبس حرکت کردیم ولی تعدادی از برادران پاسدار در منطقه بودند . لازم به تذکر است که اصرار فرمانده لشکر تیمسار باقری مبنی بر خروج نیروهای انقلاب از منطقه و سپردن محل حادثه به ارتش عادی به نظر نمی رسید . مخصوصاً نحوه بمباران هلی کوپترها و بیان باقری مبنی بر دستور انهدام مورد شک و تردید است . به هرحال ساعت ۱۰ صبح بود که به طبس برگشتیم . هنگامی که به طبس رسیدیم یک هواپیمای سی۱۳۰ را مشاهد کردم که در فرودگاه به زمین نشسته و تعدادی از نیروهای ارتش را ( به نام کلاه سبزها ) پیاده کرده است و این درست پس از ۳۶ ساعت تجاوز آمریکائیها و ۲۴ ساعت بعد از اعلان ما به مرکز بود . مجدداً ما نیز تعدادی از برادران پاسدار را اعزام کردیم تا در منطقه باشند برادران پاسدار در تمام مراحل در منطقه بوند و حتی در مراحل بعدی نیز تا چند ماه یک پاسگاه مشترک با ژاندارمری داشتیم که نماینده از ارتش هم حضور داشت تا احیانا حرکات مشکوکی اگر مشاهد گردد گزارش کنند دو یا سه روز بعد یک اکیپ از تهران آمدند و یکی از هلی کوپترها را که سالم بود بردند و دیگری که آسیب دیده بود با تریلی حمل کردند و جنازه آمریکائیها را هم توسط اسقف کاپو چی تحویل دادند و موتور سیکلت ها و اتومبیل و سایر تجهیزات باقی مانده را به مشهد حمل کردند . ضمناً یک قبضه تفنگ ام۱۴ هم با یک قبضه ضد تانک که گفته می شد که با اشعه لیزر کار می کند به دست پاسداران کمیته افتاد که تا مدتی نگهداری می شد ولی بعداً هر دو به مشهد ارسال شد.

مطلبی که ذکر آن لازم است این است که صبح روز حادثه گزارشی به کمیته واصل شد مبنی بر اینکه صبح آن روز یک اتومبیل خارجی را که چند نفر خارجی در آن بود و در پمپ بنزین سوختگیری می کرده مشاهد شده است . ولی در تحقیقات بعدی نتیجه مثبت یا منفی به دست نیامد . یکی از کارهائی که می بایست آن روز انجام گیرد تشیع جنازه شهید محمّد منتظر قائم و ارسال جنازه به یزد بود ، سریعاً دست به کار شدیم تا مقدمات را فراهم کنیم .  برای حمل جنازه به یزد وسیله مناسبی نبود گرمی هوا و دوری راه هم و بدی جاده هم کار را مشکلتر می کرد . با نماینده اعزامی ستاد مشترک که به خاطر حادثه به طبس آمده بود تماس گرفتیم تا جنازه را با هواپیمائی که عازم تهران بود بفرستیم . نماینده ستاد مشترک موافقت کرد و یاداشتی هم در این رابطه داد ولی مسئولین پرواز بهانه گیری کرده و موافقت نکردند لذا ناگزیر شدیم جنازه را با اتومبیل به یزد حمل کنیم . مراسم تشیع با شکوه خاصی برگزار و جنازه حمل شد . در آن روز گروه های مختلفی از برادران پاسدار از شهرهای مختلف با سلاحها و تجهیزات گوناگون وارد شهر شدند که از همه به گرمی پذیرائی شد . آنچه در این روز به چشم می خورد صفا و صمیمیت و همبستگی بین اقشار ملت بود هر کس بنحوی سعی می کرد قدمی در این راه بردارد . بعضی برای برادران پاسدار غذا تهیه می کردند و بعضی امکانات خواب و بعضی با ساده ترین امکانات آماده دفاع بودند . پاسداران هم با صفای خاصی با سلاح های خارج از رده خود آماده مبارزه با حوادث احتمالی بودند.

دو یا سه روز بعد گروهی از اعضای مجاهدین خلق به شهرستان طبس وارد و با من ملاقت کردند و رهبر این گروه فردی بود به نام حسین رافتی اهل قوچان با نام مستعار خلیل . در زندان مشهد با هم بودیم و یکدیگر را می شناختیم . فرد دیگری به نام محمّدزاده بود که از دوران طاغوت در زندان با او آشنا شده بودم که این دو نفر همراه احمد عظیمی نزد من آمدند . حسین رافتی حامل نامه ای بود از سازمان منافقین که به وی ماموریت داده بود که به طبس مسافرت نمایند در متن حکم نوشته شده بود که به شما مأموریت داده می شود که به طبس رفته و فقط در بعد ضد امپریالیستی با نیروهای رژیم همکاری نمایید و در این رابطه از نیروهای میلیشیایی مجاهدین استفاده نمایید. نامه را به من نشان داد و از من خواست که اجازه دهم تا به منطقه بروند . من با در خواست او موافقت نکردم و گفتم آنجا احتیاج به کسی ندارد و شما می خواهید بروید و بنویسید که  نیروهای مجاهدین خلق اولین گروهی بود که به منطقه آمریکایها شتافت . نشستمان حدود ۴ ساعت طول کشید و درباره مسائل مختلف عقیدتی و سیاسی به بحث پرداختیم . در بین صحبتها احمد عظیمی از جلسه خارج شد و بعد مراجعت کرد و مجدداً پس از کمی توقف مراجعت نمود . بعداً معلوم شد که گروهی از منافقین از طریق یزد به منطقه رفته اند و همانطور که حدس زده بودیم بر بدنه هلی کوپتر بجا مانده شعارهای بنفع خود نوشته بودند و بعد هم در روزنامه مجاهد گزارشی از جریان از دیدگاه خودشان نوشته بودند.

حدود چهل روز بعد ، از منطقه اطلاع داده شد که شب جمعه مأمورین و پاسداران مستقر در منطقه چند شی نورانی را در آسمان منطقه سقوط هلی کوپترها مشاهده کرده اند ، که این موضوع نیز به مسئولین اطلاع داده شد و باز تعدادی از پاسداران را به منظور گشت زنی به کویر اعزام نمودیم و پس از چند روز هم اکیپی از تهران به طبس آمدند تا موضوع را برسی کنند ولی چیزی بدست نیامد .

مطلب دیگری که لازم است مطرح شود این است که حدود چند ماه قبل از هنگ ژاندارمری بیرجند اطلاع داده شد که شخصی به نام آقای مهندس عباس زمانی بعنوان نماینده ستاد قم جهت بررسی معادن منطقه کویر به طبس می آید . نامبرده همراه با مامورین ژاندارمری به طبس وارد و ضمن گردشی در منطقه کویر صورت جلسه ای تنظیم نمود که نیروهای انتظامی از فعالیت غیر مجاز معادن جلوگیری کنند که این صورت جلسه در کمیته و ژاندارمری موجود است . نامبرده چند روز در طبس توقف و اظهار میکرد من فرزند مرحوم آیت الله سبزواری هستم و علاوه براین مأموریت دیگری هم دارم من جمله می خواهم به پرونده تعدادی قتل رسیدگی کنم . همچنین اظهار می کرد که هر کدام از نهادها و ارگانها نیاز به اسلحه دارند اعلام کنند تا برایشان از ستاد قم تهیه کنم و آمار سلاحها ی نهادها را هم می خواست که تمام این مسائل مشکوک و محل تأمل بود.

چند روز قبل از حادثه آمریکائی ها ، همین فرد دوباره به طبس مراجعت کرد و در ژاندارمری مستقر شد و تا روز حادثه در طبس بود. صبح روز حادثه وقتی به کمیته که در داخل ژاندارمری بود رفتم نامبرده را مشاهد کردم وی اظهار کرد من با وانت می روم و منطقه را بازدید می کنم که ما نپذیرفتیم اما شب خود را به محل رباط خان رساند و در آنجا اظهار کرد من با تکان دادن کلاه به هواپیماها علامت دادم که بمباران نکنند و اظهار داشت من با تلفن اف ایکس با قم در ارتباط هستم که من تلفن اف ایکس را برای اولین بار شنیدم به هر حال وجود چنین فردی در آن موقعیت حساس با توجه به صحبتهای که می کرد مشکوک بود ، لذا برای روشن شدن موضوع گزارشی را برای ستاد مشترک انقلاب در قم نوشتم که نسخه آن باید در کمیته باشد . و حرکات مشکوک وی را متذکر شدم و شخصاً به قم رفته و نامه را به ستاد دادم و از  وضعش جویا شدم . حجت السلام شرعی که در آن وقت مسئول ستاد بودند گفتند اولین سفر جهت بررسی معادن از سوی ستاد مأموریت داشته ولی سفر دوم و مطالبی که گفته کذب است و ما چنین مأموریتی به او نداده ایم و درحال حاضر هم از او خبری نداریم . در هر حال مسئله مهندس عباس زمانی یکی مساله ای است که همزمان با قضایای آمریکایها پیش آمد و هنوز هم روشن نشده است .

تهیه شده توسط

لینک های صندوق جهانی وام و نیت فشرده طبس

۱۳۹۳/۰۲/۰۲

درباره ی سید محمد هاشم پوریزدانپرست

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی

مطلب پیشنهادی

تسخیر مجسمه ازادی - عکس مربوط به مخالفین جنگ ویتنام

تفاوت تسخیر لانه جاسوسی آمریکا با سفارت انگلیس

تفاوت تسخیر لانه جاسوسی آمریکا با سفارت انگلیس یکی از فعالان دانشجویی در تسخیر لانه …

یک دیدگاه

  1. خیلی بچگانه است که یک نظامی که عملیات مهمی در پیش دارد خود را مشغول پاره کردن عکس امام یا پاره نکردن عکس آیت الله طالقانی نماید. اظهارات راننده را نمی توان جدی گرفت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *