تیتر خبرها
خانه / بخش 1) مطالب از مسئول سایت تسخیر / 1)2) مقالات مسئول سایت تسخیر / بررسی علل رشد علمی در« تمدّن اسلامی » و« تمدّن غرب » و بررسی علل عقب‌ماندگی علمی« اروپا در قرون وسطی » سید محمد هاشم پوریزدانپرست – قسمت اول

بررسی علل رشد علمی در« تمدّن اسلامی » و« تمدّن غرب » و بررسی علل عقب‌ماندگی علمی« اروپا در قرون وسطی » سید محمد هاشم پوریزدانپرست – قسمت اول

علم در تمدن اسلامی و قرون وسطی
علم در تمدن اسلامی و قرون وسطی

 

بنام خدا

بررسی علل رشد علمی در« تمدّن اسلامی » و«  تمدّن غرب »

 و بررسی علل عقب‌ماندگی علمی« اروپا در قرون وسطی »

سید محمد هاشم پوریزدانپرست
سید محمد هاشم پوریزدانپرست

مقدمه

قرون وسطی را دوران « تاریکی فکر و اندیشه » و « توّحش» مردم قاره اروپا دانسته‌اند.۱ یکی از شاخصه‌های این قرون سرکوب « علم » و « عالمان » می‌باشد و یکی از ننگین‌ترین وقایع تاریخ بشری یعنی « تفتیش عقاید » و شکنجه و کشتار دانشمندان و معترضین به آموزه های کلیسا، در چند قرن آخر این دوران اتفاق افتاده است.۲

نقش آموزه های آبای کلیسای کاتولیک  دررابطه با « ایمان »  و «  عقل »، در به وجود آوردن این وقایع، نقشی اساسی بوده است:

رابطه « ایمان » و « عقل »  در مسیحیت کاتولیک:

۱) ـ اولویت ایمان بر عقل: در مسیحیت کاتولیک قرون وسطایی، میان « ایمان» و « تعقّل»، رابطه‌ای وجود ندارد و اندیشه و خرد انسانی از مقولات تشکیل‌دهنده ایمان نیست، زیرا اساس ایمان به دست آوردن پاکی و طهارت است، نه کسب یقین و درک و فهم اصول دینی که با اندیشه و خرد حاصل می‌گردد.۳

این موضوع از نگاه و دید عقاید کاتولیکی به « انسان » و گناهکار دانستن ذاتی کلّیه انسانها به خاطر « گناه اوّلیه » پدر و مادر اوّل آنها، یعنی آدم و حوا در بهشت و رانده شدن آنها از آن، می‌باشد.۴ این « گناه ذاتی » باعث شده است که انسانها شایستگی کسب حقیقت را از دست بدهند و امکان کسب حقایق متعالی را نداشته باشند مگر آنکه با کسب پاکی که همان «  ایمان آوردن » است، این گناه ذاتی را از خود زدوده و شایستگی لازم را کسب نمایند. به همین دلیل است که در مسیحیت با  « غسل تعمید » می‌توان به ایمان رسید و سپس سایر مراحل را طی نمود. بر خلاف مسیحیت کاتولیک، در اسلام ایمان با « شهادت »، که مبنای آن علم و یقین است، آغاز می‌گردد و لذا فقط « اشتراک لفظی » در کلمه ایمان در دو دین مسیحیت و اسلام وجود دارد و در « مفهوم »، دو مقوله کاملاً‌ جدا هستند.

۲)ـ دانایی، گناه آدم و حوا: در مسیحیّت قرون وسطی دلیل رانده شدن آدم و حوا از بهشت، عصیان و نافرمانی نیست، بلکه جرم و گناه بوقوع پیوسته، « آگاه شدن » انسان است. زیرا شجره ممنوعه که آدم از خوردن میوه آن منع شده بود، شجره دانایی  مطرح شده است۵ و انسان به دلیل ارتکاب ذنب لایغفر دانا شدن، از بهشت رانده شده است. در صورتی که در آیات قرآنی شجره ممنوعه چیزی از مقوله حرص و طمع بوده و جرم آدم نیز عصیان او در برابر فرمان الهی بوده است.۶

قرآن نه تنها علم و دانایی را جرم اعلام ننموده است بلکه در داستان آدم و حوا، آدم قبل از ورود به بهشت تمام اسماء (یعنی حقایق عالم) را آموخته۷ و به دلیل همین، مسجود ملائک واقع شده بود.۸

بنابراین مسیحیّت با این آموزه‌ها نه تنها تقدّسی برای علم و آگاهی انسان قائل نشده است، بلکه نوعی بدبینی و احساس گناه و جرم در مقوله دانایی و علم، به ذهن افراد معتقد به خود، وارد  می نموده است.

مسیحیّت با این نوع گرایشات و دیدگاه، از اوایل قرن چهارم میلادی در قلمرو حاکمیت روم رسمیّت یافت و به مرور زمان با قدرت سیاسی نیز عجین شد و سپس متولّیان آن، خود به حاکمیّت رسیدند و با توجه به وجهه دینی که داشتند به موضع‌گیری بر علیه علم و خرد پرداختند.

اروپا به دلیل همین موضع‌گیری در ۱۵۰۰ سال گذشته صحنه درگیری «دین» از سویی و «علم و خرد» از سویی دیگر میگردد.

 ابتدائاً و به مرور طی ۱۰۰۰ سال، اروپا صحنه تقدیس افراطی دین (مسیحیّت تحریف شده و مخالف علم و خرد) و موضع‌گیری طرفداران آن بر علیه علم و خرد و عالمان بوده است که به آن       « عصر تاریکی » می‌گویند.

در ۵۰۰ سال اخیر نیز، تاریخ اروپا شاهد عکس‌العمل افراطی طرفداران علم و خرد و تقدیس بی‌حد و مرز علم وخرد بشری و موضع‌گیری آنها بر علیه دین و دینداران (مسیحیّت و سایر ادیان) بوده است. در صورتی که تاریخ تمدن اسلامی به  « عصر شکوفائی توأمان علم و ایمان »  و         « عصر انحطاط  توأمان علم و ایمان  »۹ تقسیم شده است.

علم و خرد در آموزه‌های اسلامی

دین اسلام در اوایل قرن هفتم میلادی و در قرن چهارم از قرون وسطی، در سرزمینی بدون سابقه تمدّنی و مردمی نا آشنا با علم و حکمت و فلسفه، متولّد شد و در مدتی بسیار کوتاه (کمتر از نیم‌قرن) دو ابرقدرت بزرگ روزگار خود، یعنی ایران و روم که قرنها تجربه تمدّنی در پشت سر خود داشتند را تحت اختیار خود درآورد و به مرور زمان، از شمال غربی آفریقا و جنوب غربی اروپا تا غرب چین، توسعه یافت.

در این سرزمین گسترده، که ملّیتها ونژادهای گوناگونِ را در بر میگرفت و اعتقادات و ایمان اسلامی، نقش وحدت‌بخش آن را به عهده داشت، « تمدّن اسلامی»  بوجود آمد و شکوفا شد و طی چهار قرن اول اسلامی، این تمدّن به اوج شکوفایی خود رسید و علم و خرد انسانی را که به بینش الهی متّکی بود به پیشرفتهای شایان توجهی رساند و دانشمندان و فلاسفه و حکما و ادیبان و هنرمندان بزرگی را به تاریخ بشریّت هدیه نمود:

ـ ابوعلی سینا: فیلسوف، پزشک و ریاضیدان و …

ـ خواجه نصیرالدین طوسی: فقیه، ریاضیدان و منجم

ـ ابن رشد: فیلسوف و عارف بزرگ

ـ فارابی: یکی از بزرگترین فلاسفه تاریخ بشر

ـ خیام: ریاضی‌دان بزرگ

ـ جابر ابن حیان: شیمی‌دان بزرگ اسلامی

ابن هیثم: فیزیکدان مشهور و مخترع عدسی

ـ ابن خلدون: اقتصاددان و جامعه‌شناس

ـ‌ زکریای رازی: جغرافیادان و شیمی‌دان

در همین چهار قرن در دنیای اسلام ظهورکردند۱۱و خدمات بزرگی را به جهان علم و تاریخ بشری  نمودند.

مدارس بزرگ اسلامی، کتابخانه‌های بزرگ با صدها هزار جلد کتاب، آن‌هم در زمانی که هنوز وسائل چاپ اختراع نشده بود، آثار این دوران است۱۲.

علم در تمدن اسلامی
علم در تمدن اسلامی

تفاوت آموزه ها در دو دین مسیحیّت و اسلام

 اما سؤال مهمی که در اینجا مطرح می‌گردد این است که چه تفاوتی در اصول دو دین          « مسیحیّت » و « اسلام » وجود داشت که تمدّن اسلامی توانست در این مدّت اندک اینگونه در ملل تحت حاکمیّت خود تأثیر بگذارد، امّا مسیحیّت در طی هزار سال نتوانست تحوّل عمده‌ای در اروپا به وجود آورد و آن را به « عصر تاریکی » کشاند و « علم » و « دین » را به صف‌بندی در مقابل یکدیگر وادار نمود و فجایع اواخر قرن وسطی و تفتیش عقاید و شکنجه و کشتار دانشمندان و متفکّران آن قاره را به دنبال خود آورد.

نکات مهمّی را که در این رابطه می‌توان ذکر کرد:

۱ـ در اسلام مبنای ایمان، « عقل و خرد انسانی » قرار گرفته است و ایمان در دامان اندیشه و خرد و استدلال انسانی شکل می‌گیرد و « تعقّل »، مقوله‌ای جدا از « ایمان » نیست، بلکه رابطه‌ای تنگاتنگ میان آن دو وجود دارد۱۳ و اصولاً عقل و همه ابعاد وجود انسان، ماهیّتی جدا از دین ندارد، بلکه دین خلقت ویژه‌ای است که انسان با تمام ابعاد وجودیش بر اساس آن آفریده شده است.۱۴ و لذا تعقّل مبنای دین است و پذیرش « اصول دین » تقلیدی نیست و برای ورود به دین و کسب ایمان،   « شهادتین » که مبنای آن علم و آگاهی و یقین انسانی است را باید پس از پذیرش قلبی اصول، بر زبان راند و بدان اقرار نمود.

۲ـ انسان به دلیل « آموختن کل اسماء »۱۵ و « دمیده شدن روح الهی »۱۶ در وجودش به مقامی رسیده است که همه ملائک مسجود۱۷ او شده‌اند.

۳ـ مراتب و درجات انسانهای با ایمان، بر اساس علم و‌ آگاهی درجه‌بندی شده است.۱۸

۴ـ قرآن به عنوان کلام نازل شده الهی، انسانهای با ایمان را به تدبّر و تعقّل و تفکّر دعوت می‌نماید و حوزه این تدبّر و تفکّر و تعقّل نه تنها به پدیده‌های جهان هستی (که قرآن آنها را آیه می‌نامد) بلکه حتی به کلام الهی کشانیده است.۱۹

۵ ـ درک مقام و عظمت لایزال الهی که از آن به « خشیت » تعبیر شده است، تنها به وسیله علما قابل دسترسی است و جالب توجه است که پس از اشاره به « پدیده‌های طبیعی »، خداوند فرموده است: « انّما یخش الله من عباده العلماء »۲۰. به تحقیق که  بندگان  دانشمند در برابر  خداوند خاشع می باشند.

 ۶ ـ  در احادیث نبوی و روایات ائمه معصومین، مسلمانان به کسب علم و دانش و تفکّر تشویق شده‌اند و کسب علم بر هر زن و مرد مسلمان واجب شمرده شده است۲۱ و ساعتی تفکّر، برتر از عبادت هفتاد سال شمرده شده است.۲۲ علی(ع) که پیامبر در شأن ایشان فرمودند: « انا مدینه العلم و علیٌ بابها ». من شهر علم هستم و علی باب ورود به آن است، خود فرموده‌اند: « من علّمنی حرفا فقد صیّرنی عبداً »۲۳ کسی که حرفی به من آموخت مرا بنده خود ساخته است.

۷ ـ توجه ویژه خاندان پیامبر به گسترش علوم مختلف  موجب شد با پدیدار شدن شرایط در زمان امام محمد باقر(ع) و امام جعفر صادق(ع آن بزرگواران به گسترش علوم  بپردازند و شاگردان بزرگ ایشان، نقش عظیمی در گسترش علوم مختلف، از جمله علومی که به حوزه‌های « معرفتی » و « اصول و فروع دین » و « تصحیح بینش دینی مردم زمانه » و « نگرش صحیح دینی به جهان و زندگی » مربوط می‌شد، بازی نموده‌اند. یکی از زمینه‌هایی که در زمان ایشان بدان پرداخته شد، علوم تجربی بود که شاگرد مکتب ایشان در زمینه علم شیمی، یعنی « جابر ابن حیّان »، از مشهورترین دانشمندان اسلامی در قرن دوم اسلامی در این زمینه می‌باشد.

۸ ـ در قرآن، تمام پدیده‌های طبیعی، اجتماعی، نجومی و خانوادگی، « آیه » نامیده می‌شود و این در حالی است که اجزاء کلام نازل الهی نیز با همین اصطلاح نام‌گذاری شده است. یعنی همانگونه که فرضاً  « اختلاف زبانها » و  « نزول باران » و « مودّت میان زن و مرد پس از ازدواج » و « زنده شدن زمین بعد از نزول باران »، آیه نامیده شده است۲۴ و پس از وقوع کسوف و خسوف و زلزله باید نماز « آیات » خواند، کلام الهی نیز آیه  نامیده شده است و این موجب می‌شده است که یک مسلمان با تلاوت قرآن همه پدیده‌های جهان هستی را در رابطه با « هستی‌بخش عالم »، ببیند و میان تمام این آیات ظاهراً گوناگون رابطه‌ای محکم و خلل‌ناپذیر را درک نماید.

موارد فوق به عنوان نیروی محرکه « گسترش علم » در جهان اسلام نقش عظیمی بازی نموده است و « یاد گیری » و « یاد دادن » به عنوان یک عمل عبادی و معنوی و مقدّس، مورد توجه بوده و میان مسجد و عبادت و علم، همواره رابطه‌ای تنگاتنگ وجود داشته است و مدارس بزرگ و مشهور اسلامی مانند مدارس نظامیه بغداد و نیشابور و قرطبه۲۵ در تاریخ  علم ومعرفت جهان به عنوان مدارسی که شاگردان مستعد را به دانشمندانی بزرگ با گرایش دین‌مداری و معنویّت و اخلاق به جهان بشریّت تحویل داده است، مطرح می باشد.

تأثیرات « آموزه های  آباء کلیسا » و  « اندیشه‌های متفکّران مسلمان »  در اروپا

مسیحیّت با نفی رابطه میان « دین » و « علم و خرد و تعقّل انسانی »، تاریخ تمدّن اروپا را به گونه‌ای شکل داد که « عصر تاریکی و جهالت » را در آن قاره به وجود آورد.

دوران هزار ساله قرون وسطی که دوران حاکمیّت مسیحیّت بر اروپاست را می‌توان به سه دوره تقسیم‌بندی نمود:

مرحله اوّل: رسمیّت یافتن مسیحیّـت: در این مرحله، مسیحیّت به عنوان یک دین رسمی، در امپراطوری روم پذیرفته می‌شود۲۶ و با استفاده از قدرت سیاسی، از انتشار فلسفه و حکمت یونانی، جلوگیری می‌نماید و علم نیز تا آنجا که به کار توجیه اصول مسیحیّت می‌آمد در اختیار گرفته می‌شود. در همین دوران رم شرقی از رم غربی جدا شده و در حالیکه در رم غربی از گسترش علوم جلو گیری می شود، در رم شرقی حکمت و فلسفه یونانی انتشار می‌یابد.۲۷

این جریان طی قرن اول قرون وسطی (قرن ۵ میلادی) آغاز می‌گردد و تا قرن ۱۱ میلادی و طی حدود ۷۰۰ سال ادامه می‌یابد. از این دوران در تاریخ اروپا به عنوان « عصر تاریکی » یاد   می‌شود.۲۸

مرحله دوم: دوران فلسفه مَدرَسی (اسکولاستیک)۲۹: در حدود قرن ۱۱ و پس از شروع جنگهای ۲۰۰ ساله صلیبی، سیل افکار فلسفی و علمی و دینی مسلمانان ، توسط توده‌های مردم مسیحی و کشیشان همراه آنان که از سراسر اروپا در جنگهای صلیبی شرکت نموده بودند،  به درون اروپا سرازیر می شود و کلیسای کاتولیک و رهبران آن برای توجیه اصول الهیّات مسیحی دست به استفاده از افکار ارسطو و تا حدی بعض افکار ابن سینا و ابن رشد زده۳۰ و از عقل بشری برای دفاع از مسیحیّت و اصول آن که سخت تحت تهاجم  واقع شده بود،  استفاده می نمایند و مسیحیّت با فلسفه و تعقّل بشری بخصوص ارسطویی ترکیب شده و مکتبی با عنوان اسکولاستیک به وجود می‌آید.

ایمان‌گرایی محض مسیحیّت کاتولیک که هیچ‌گونه مبنای تعقّلی و آگاهانه نداشت و وظیفه تعقّلی مؤمنین آن، پس از ایمان و پذیرش، به وجود می‌آمد از دو طریق به تفاهم با عقل بشری تن داد:

۱) – اجبار در بکارگیری همان ابزاری که ملحدان و مرتّدان و کفار برای شبهه افکنی در عقاید و ایمان محض توده های مردم مسیحی، بدان دست زده بودند تا بدان وسیله به مقابله و مهاجمه با آنها بپردازد.

۲) – استفاده از اصول عقل بشری به منظور استدلالی نمودن مبانی دینی و تقویت و قدرتمند نمودن این مبانی۳۱.

در حقیقت این تمسّک به ابزار به کار گرفته شده توسط کفار (مسلمین) و مرتدان (مسیحیان تحت تأثیر مسلمانان) که در دیدگاه مسیحیت، ابزاری غیردینی، محسوب می‌شد، تنها از سر اضطرار صورت پذیرفت.

« ویل دورانت »، درباره این عمل ناگزیر و تمسّک ابزاری به اصول عقل بشری، بیان می‌دارد:

 « امواج معارف فلسفی به دنبال نهضت ترجمه کتب عربی و یونانی، در قرن ۱۲ و ۱۳ میلادی، چنان سهمگین و قوی بود و چنان با تعالیم مسیحی مغایر بود که اگر مسیحیّت قادر به ابداع فلسفه متقابلی نمی‌شد تمام الهیاتش در برابر این سیل منهدم می‌گردید. »۳۲

سیل افکار و عقاید مسلمین که از شرق عالم مسیحی (بیت‌المقدس) و غرب عالم مسیحی (اندلس) به سمت آن سرازیر بود اروپا را از جهت فکر و اندیشه‌ دچار تحوّل نمود و به عکس العمل وادار نمود و نتیجه این عکس العمل ابداع  فلسفه مدرسی بود.

فلسفه مدرسی نیز  پس از تلاشهای یکی دو قرنه آن و  پس از آشکار شدن  ناتوانی آن در پاسخگویی عالمانه به معترضین*[۱] نتوانست دوام آورده و رو به انقراض نهاد و تلاش طرفداران آن نتوانست به جایی برسد و زیر ضربات طرفداران مکتب پروتستانتیزم که میان اصول مسیحیت و منطق و تفکرات ارسطویی رابطه‌ای قابل قبول ملاحظه نمی‌نمودند و با شدّت به این التقاط مخالف بودند و نیز در زیر ضربات مسیحیان دیگری که دین را کنار گذاشته و شدیداً تحت تأثیر افکار فلسفی مسلمانان و بخصوص ابن‌رشد و ابوعلی سینا بودند۳۳، تن به تسلیم دادند و از صحنه خارج شدند.

دلیل این عقب‌نشینی نیز چیزی نبود جز ناسازگاری « جوهره مسیحیت و اصول آن » با « عقل خودبنیاد و بی‌نیاز از تأیید ماورائی». این ناسازگاری ریشه‌ای‌تر و اساسی‌تر از آن بود که بتوان آن را با التقاط الهیّات مسیحیّت کلیسائی و تفکرات ابتدایی و حتی خرافی ارسطو برطرف نمود در حقیقت تلاش طرفداران اسکولاستیک موجب آشفتگی دنیای تفکّر مسیحیّت کاتولیک را فراهم آورد و دو دنیای نامرتبط را با یکدیگر درآمیخت و در نهایت نیز به دلیل عدم تجانس و عدم ارتباط آنها، نتوانست کاری از پیش ببرد.۳۴ و لذا به آخرین راه‌حل در برابر سیل بنیان‌کن تفکرات فلاسفه و متکلّمین اسلامی که به سمت سرزمین تحت سلطه تفکر کلیسائی سرازیر بود دست زد و محکمه‌های تفتیش عقاید یا « انگیزیسیون ها » را تشکیل داد و به سرکوب تمام کسانی که  نسبت به فلسفه مدرسی ( اسکولاستیک ) ابراز شک نموده و یا با آن مخالفت می‌نمودند۳۵، پرداخت و بدین‌صورت تعصبات دینی آباء کلیسا که در برابر عظیم‌ترین حجم نفوذ علمی و فلسفی و علمی و تفکرات دینی مسلمانان قرار گرفته بودند موجب شد آنان به اشتباه بزرگتری دست زده و برای دفاع از آموزه های مسیحیّت کاتولیکی، به خشونت روی آورده و نهایتاً « فلسفه مدرسی » را نیز ناتوان یافته و به آن بی‌توجه گردیده و مأیوسانه آنرا به کناری نهادند.۳۶

مرحله سوم: دوران تفتیش عقاید و سرکوب ملحدین (مسلمانان اسپانیا) و مرتّدین (مسیحیان تحت تأثیر مسلمین):این جریان فاجعه‌آمیز، در حدود چهار قرن آخر قرون وسطی اتّفاق افتاد و تأثیرات سوء آن تا کنون در تاریخ جهان، بخصوص تاریخ تمدّن جدید غرب ملاحظه می‌گردد. اصولاً تمدّن جدید غرب، با تأثیرپذیری از این پدیده شوم و فاجعه‌آمیز و متعصّبانه و عکس‌العمل در برابر آن، شکلی ضد دین، یافته۳۷ و با تأثیرپذیری از عواقب جنگ‌های صلیبی در اروپا که روی آوردن آباء کلیسا به: « جمع‌آوری ثروت » و « گسترش فساد اخلاق در کلیساها » و     « فروش آمرزش نامه » و « فروش بهشت » و « سوء ‌استفاده ابزاری از دین برای مقاصد دنیایی و ثروت‌اندوزی » ۳۸ بود، به صورتی عکس‌العملی در برابر افکار کلیسا و اعمال آن، به اعتراض به کلیسا و گریز از دین مسیحیّت و آموزه های آن پرداخت:

۱ـ در برابر سرکوب « علم » و « اندیشه » و  « تفتیش عقاید » و کشتار  « متفکران » و  « دانشمندان » و « معترضین به افکار التقاطی کلیسا » *[۲]، علم و خرد انسانی خودبنیاد و بی‌نیاز از ماوراء‌طبیعت، تقدّس یافت و با فداکاریهای فراوانی که طی چهار قرن طرفداران آن نمودند، مظلومیّت پیدا نمود و سرکوب این جریان بنام دین، نهضت « گریز از دین» و « نهضت اعتراض به کلیسا » را به وجود آورد و چون سیلی بنیان‌کن هر روز قوی‌تر و محکم‌تر شد و سپس آغاز به حرکت و تأثیرگذاری نمود و نهایتاً نیز به حاکمیّت سیاسی و فکری دین مسیحیّت کلیسائی در اروپا، پایان داد.

بدینگونه علم‌پرستی تقابلی(ساینتیسم) *[۳] رواج یافت۳۹ و با توجه به بینش « ضد زندگی دنیایی مسیحیّت »، که شخصیت و اراده وامیال وخواسته های انسان را نفی و او را به صورت پیچ و مهره‌ای در دست کلیسا درآورده بود، « توجه به خود انسان » و « نفی نقش دین در زندگی » و      « نفی حاکمیت دین در زندگی جمعی بشر» و « نفی مرجعیّت کلیسا و سلطه آن بر اندیشه و فکر بشر »، آغاز شد.

اصولاً مسیحیّت در طی تمامی دوران قرون وسطی نتوانست به تعارضات درونی خود به نحو صحیحی پاسخ دهد و مسیحیان اروپا را از زیر فشار گزینش میان مقولات متضاد در تفکّر خود یعنی:

ـ انسان یا خدا

ـ طبیعت یا ماوراء طبیعت

ـ عقل یا ایمان

ـ دنیا یا آخرت

آزاد سازد و لذا با به وجود آمدن شرایط خاص اواخر قرون وسطی، مسائل زیر به وجودآمد:

۱ـ با شکست در جنگ‌های صلیبی و عواقب و تأثیرات منفی آن بر روی مسیحیان شرکت کننده در این جنگ مقدّس، نسبت به اصول بی‌چون و چرای مسیحیت شک و تردید آغاز می‌گردد.

۲ـ اروپائیان بخصوص کسانی که در جنگ صلیبی شرکت نموده بودند با افکار فلسفی و دینی و آثار علمی مسلمانان و با تمدّن اسلامی و پیشرفتهای مادی مسلمانان آشنا می‌گردند.

۳ـ به دلیل توسعه داد و ستد دریایی و تدارک نیروهای نظامی از طریق دریای مدیترانه، در دوران قرون وسطی و رشد قدرت کشتیرانی دریایی و همچنین  به دلیل قطع ارتباط زمینی با شرق جهان وگسستن از جاده ابریشم، طی دوران جنگ، و بدنبال جستجوی راههای جدید تجاری، این ارتباط از طریق غرب آفریقا  آغاز می‌گردد و در حدود اواخر قرون وسطی به سوی اقیانوس هند  کشیده میشود و از طریق تجارت و یا غارت سرزمین‌های آفریقایی و جنوب آسیا یی، ثروت‌های انبوهی به سوی اروپا سرازیر می‌گردد و غرب این قاره را به شدّت متحوّل می‌سازد.

۴ـ قسطنطنیّه توسط مسلمین در اواخر قرون وسطی فتح می‌گردد و به دلیل مرکزیّت آن در دنیای مسیحیّت، تأثیرات عظیمی را بر روی مردم اروپا  می گذارد و موجب در هم شکسته شدن حاکمیّت سیاسی و مرجعیّت فکری کلیسا می‌گردد.

۵ ـ کشف قاره‌های جدید که به دنبال جستجوی راههای جدید و نزدیکتر به هند اتّفاق        می افتد، موجب می‌شود ثروتهای انبوه آن قاره، به سوی اروپا سرازیر گردد.

۶ ـ با توجه به دسترسی اروپائیان به شرق جهان، نظام جدیدی در اروپا شکل می‌گیرد، که به آن « نظام بورژوازی » می‌گویند و طبقه‌ای به نام « بورژوا » به وجود می‌آید، طبقه‌ای که برای سودهای بادآورده به شرق جهان مسافرت نموده  وخطرات بسیار زیاد یک سفر دریایی چند ده هزار کیلومنری را پذیرا میگردد و به ثروت‌اندوزی می‌پردازد و به همین دلیل در نقاط مختلف غرب اروپا موجبات تمرکز ثروت و تمرکز منافع این اقشار و تشکیل حکومت‌های ملّی‌گرایانه، به ضرر تمرکزطلبی کلیسا و پاپ (که خواهان حاکمیّت بر کل اروپا و بر کلّ مسیحیان بود) را فراهم می‌آورد.

۷ـ با توجه به سرازیر شدن ثروت به سوی کلیسا، با فروش بهشت و آمرزش نامه و سایر     طرق، بخصوص به بهانه جنگ‌های صلیبی، کلیساها از زهد و رهبانیّت فردگرایانه نیز تهی شده و فساد به اعماق آن نفوذ می یابد و علاوه بر آن فروش آمرزش‌نامه و فروش سند بهشت، موجب میشود که  فساد در جامعه اروپایی و میان مردم عادی آن ریشه‌دار گردد.۴۰

رهبانیّت و گوشه‌گیری زاهدانه و نفی دخالت انسان در سرنوشت خود، همراه با سرکوب هر گونه فکر و اندیشه خلاف آباء کلیسای کاتولیک، موجب « توجه افراطی به خود انسان » و  « توجه افراطی به نقش و دخالت او در سرنوشت خود » و  «  نفی تفکّرات تفریطی مسیحیّت در رابطه  با انسان » ، گردید. ودر این میان با توجه  به سرکوب علم وخرد توسط آباء کلیسا به علم و خرد بشری نیز، بدون ارتباط با هر گونه نظارت دینی، به عنوان وسیله « تعیین سعادت این جهانی »، توجهی افراطی مبذول شد و مکتب پرستش علم (ساینتیسم) بوجود آمد.

با توجه به اینکه کلیسا، انسانها را به رهبانیّت و ترک دنیا۴۱ دعوت می‌نمود تا بهشت آن جهانی را (که بهشتی نسیه بود) به دست آورد  و با توجه به اینکه سیل ثروت عظیم تجارت با شرق جهان تازه به سوی غرب اروپا سرازیر شده بود، مردم این قاره گریزان از تفریطهای گذشته، توجه ویژه‌ای به زندگی « این جهانی » و تعیین « سعادت در این جهان »، مبذول کردند.

بدینگونه جریان « اومانیسم » متولّد شد و انسان اروپایی که شخصیّت و هویّت خود را تحت شدیدترین تهاجمات بی‌منطق آباء کلیسا یافته بود، گریزان از اعمال و افکار و جنایات و فریبکاریهای آن به « محوریّت خود » و « محوریّت تفکّر و علم خود » و « محوریّت سعادت این دنیایی خود » روی آورد.

جای تعجب نیست که اومانیست‌های افراطی دوران رنسانس شعار زیر را برگزینند: « ما با علم و خرد خود به جای بهشت نسیه خدا، در همین جهان،  بهشت نقد  را خود به پا خواهیم نمود.»۴۲

و باز جای تعجب نیست که چرا هنرمندان دوران رنسانس، بر خلاف هنرمندان قرون وسطی، به اعضاء و جوارح انسان توجه خاصی مبذول نموده و لباس عفاف را از  تن او بیرون آورده و در همه زمینه‌ها، انسان، به صورت افراطی مورد توجه خاص ، قرار میگیرد.

 و باز جای تعجب نخواهد بود که مشاهده میگردد که « ساینتیسم » به عنوان محور و اساس و   « موتور محرکه اومانیسم » در‌آمده وتا حدّ پرستش تقدیس میگردد.

 ۸ ـ اختراع ماشین چاپ و گسترش علوم و افکار گوناگون و تسهیل دسترسی توده‌های مردم به این علوم و افکار، موجب آشنایی گسترده آنها با افکار جدید و علوم مختلفه که از سرزمین‌های اسلامی به سوی اروپا سرازیر بود، میگردد و زمینه رشد و گسترش بیشتر علوم در غرب اروپا وعمومی شدن آن را فراهم میآورد.



*[۱]- که گروهی از آنان معتقدان به مسیحیت و گروهی نیز اندیشمندانی بودند که از مسیحیت بریده بودند و شدیداً تحت تأثیر اندیشمندان مسلمان بخصوص ابن رشد بودند.

*[۲]ـ  آن هم در جایی که سیل کتب مسلمین در رشته‌های مختلف به زبان لاتین در حال ترجمه بود و اروپائیان با اندیشه‌های متفکران مسلمین آشنا می‌شدند  و التقاطی  که بقول شریعتی ظاهر و پوسته آن مسیح بود و در پشت سر مسیح ارسطو سخن می‌گفت.

*[۳]-  متأسفانه این تقابل دین با علم به علم و خرد تقابلی و ضددین منجر شد.

درباره ی سید محمد هاشم پوریزدانپرست

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی

مطلب پیشنهادی

کردستان، گروهکهای ضد انقلاب و پیام تاریخی امام در مرداد پنجاه و هشت – قسمت سوم – سید محمد هاشم پوریزدانپرست

کردستان، گروهکهای ضد انقلاب و  پیام تاریخی امام  در مرداد پنجاه و هشت – قسمت …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *