تیتر خبرها
خانه / بخش 1) مطالب از مسئول سایت تسخیر / 1)2) مقالات مسئول سایت تسخیر / توطئه انحلال مجلس خبرگان توسط عناصر ملّی گرای مرتبط با آمریکا و اعضای دولت موقت به رهبری عباس امیر انتظام و همکاری جاسوسان آمریکایی – قسمت چهارم

توطئه انحلال مجلس خبرگان توسط عناصر ملّی گرای مرتبط با آمریکا و اعضای دولت موقت به رهبری عباس امیر انتظام و همکاری جاسوسان آمریکایی – قسمت چهارم

بنام خدا

سید محمد هاشم پوریزدانپرست

سید محمد هاشم پوریزدانپرست

توطئه انحلال مجلس خبرگان توسط عناصر ملّی گرای مرتبط با آمریکا و اعضای دولت موقت به رهبری عباس امیر انتظام و همکاری جاسوسان آمریکایی – قسمت چهارم

۲ – دکتر یداللّه سحابی

دکتر یدالله سحابی نیز در دادگاه امیر انتظام، به  عنوان شاهد بیاناتی در این رابطه ایراد نمود[۱]:‌

پس از مطالعه پیش‌نویس قانون اساسی، این پیش نویس توسّط دولت تسلیم امام شد و امام نیز تأیید نمودند. اشاراتی هم در مواردی داشتند که پس از اصلاح ( آن موارد) قرار شد در مجلس خبرگانی که از طرف مردم تشکیل می‌شود و در زمان معیّن، آن را مورد مطالعه و بررسی قرار دهند. پس از مدّتی که از تشکیل مجلس خبرگان گذشت این پیش نویس مطرح شد، امّا توجّهی بدان مبذول نگردید و گویا سیاست مجلس بر این نبود که محور صحبت های مجلس، همان متن پیش نویس باشد. البتّه در آن موقع ( یعنی در پیش نویس) بحث بر روی ولایت فقیه نبود … پس از مطرح شدن این مسئله ( در مجلس خبرگان)، در دولت عکس العملی ایجاد شد[۲]. پس از انقضای مدّت بررسی مجلس خبرگان، کار این مجلس پایان نگرفته بود و باز هم هنوز مسئله ولایت فقیه مطرح نشده بود[۳]و چون به موجب قانون از طرف شورای انقلاب در زمان معیّن، موضوع معیّنی به مجلس محول شده بود که مورد بحث قرار دهند و این مدّت به پایان رسیده بود، لذا این مسئله در هیأت دولت مطرح شد و تصویب شد که وضعیّت فعلی مجلس قانونی نبوده و سلب صلاحیّت می‌شود[۴]. تصمیم براین گرفته شد که قبل از اجرا این مسئله با امام مطرح گردد.

احتمالاً ایشان براساس صداقتی که داشته‌اند و کهولت سن و فراموشی، مطالب فوق را بیان داشته‌اند و از توطئه‌ای که افرادی چون عباس امیرانتظام و بعضی دیگر اعضای هیأت دولت و دوستانشان در خارج از هیأت دولت، به دنبال آن بوده‌اند مطّلع نبوده‌اند.

۳- دکتر ابراهیم یزدی

دکتر ابراهیم یزدی، وزیر امور خارجه دولت موقّت که عباس امیرانتظام تحت سرپرستی ایشان در اسکاندیناوی خدمت می‌کرده است، در متن شهادت خود بر له عباس امیرانتظام[۵]  بیان داشته است:

بنده رفتم در آن جلسه هیأت دولت، قبلاً هیچ اطّلاعی از موضوع نداشتم[۶] دیدم که چنین مسئله‌ای مطرح است. همان طور که در مدارک و اسناد هم نشان می‌دهد من جزء کسانی بودم که این نامه را امضاء نکردند.

 ….. بعد از اینکه در جلسه هیأت دولت مطرح شد و ۱۷ تن از هیأت دولت امضاء کردند و روز بعد هم خدمت امام بردند. امام دلائل هیأت دولت را رد نکردند[۷]. این خیلی مسئله مهمّی است.

…. خارج از دولت ما این احسّاس را پیدا کرده بودیم که براساس قرائن و شواهد و جنجال ها که یک توطئه‌ای است علیه قانون اساسی، براساس اینکه چون یک ماه مهلت آن گذشته از آن پس مصوباتش قانونی نیست[۸].

….. چون در متن مصوبه قانونی که شورای انقلاب تصویب کرده بود، این است که این (مجلس خبرگان ) باید پیش نویس قانون را تصویب بکند و بعد هم یک ماه بیشتر نیست[۹].

برای روشن شدن بهتر قضیه و نشان دادن بی صداقتی بعض افراد و جریانات و بی احترامی آنان به مخاطبین و تحریف امور و بیان غیر واقعی تاریخ، بیانات آیت الله خامنه‌ای و حجّت الاسلام اکبر هاشمی رفسنجانی که در آن زمان به عنوان دو تن از اعضای شورای انقلاب در جلسات هیأت دولت، شرکت می‌نمودند، آورده می‌شود تا تفاوت آنچه که عباس امیرانتظام بیان کرده و دوستانش در مقام دفاع از او بیان کرده‌اند، با آنچه واقعاً در شرف وقوع بوده است، بیشتر روشن شود.

آیت الله خامنه‌ای

ایشان یکسال و نیم پس از این ماجرا طیّ یک سخنرانی برای مردم مشهد اظهار داشته‌اند:

در مجلس خبرگان کسانی جمع شدند و دور هم نشستند و بوسیله مردم انتخاب شدند که جز قانون اسلام، هیچ قانونی را پیشنهاد نمی‌کردند که قانون اساسی کشور باشد. علمای اعلام، فضلا، دانشمندان، متفکّران، کسانی که حداقل صدی ۸۵ یا ۸۰ آن ها یا بیشتر معتقدین به قوانین قرآن و اسلام بودند. این برای آمریکا خیلی خطرناک بود. لذا دیدیم که امثال عباس امیرانتظام ها در خفا تلاش می‌کردند که مجلس خبرگان از بین برود و نباشد …. یا بعد از آن که قانون اساسی از مجلس خبرگان گذشت، بلکه بتوانند از رأی دادن مردم به قانون اساسی جلوگیری کنند[۱۰].

… از جمله موارد اختلاف که خیلی روشن بود مسئله ولایت فقیه بود. آن شبی که در جلسه هیأت دولت نامه‌ای که عباس امیرانتظام تهیّه کرده بود و بعد ۱۵ نفر یا ۱۴ نفر[۱۱] از وزرای کابینه دولت موقّت از قبل امضاء گرفته بود و قرار بر این بود که این نامه به اطّلاع امام برسد و این عدّه دسته جمعی استعفا بدهند یا انحلال مجلس خبرگان را بخواهند[۱۲].

آن شبی که این نامه در هیأت وزیران مطرح بود، بنده خود از کسانی بودم که از طرف شورای انقلاب در آن مجلس حضور داشتم و در آن جلسه مطرح کردند که از این تاریخ مجلس خبرگان نماینده مردم نیست و ما می‌گفتیم که این طور نیست و مجلس خبرگان یقیناً نماینده مردم است و باید قانون اساسی را تمام کند.

البتّه آقایان تندی کردند. حتّی به ما اهانت نمودند. امّا بالاخره اظهارات ما موانع کارشان را روشن کرد و فهمیدند که ما [۱۳] قبل از اینکه به امام برسد، در مقابل توطئه هایی که علیه مجلس خبرگان ممکن است انجام گیرد، ایستاده‌ایم. ما توانستیم آن ها را قانع کنیم که بروند و قبلاً مسئله را با امام در میان بگذارند و نامه‌ای را که نوشته‌اند در سطح عموم مطرح نکنند. افکار مردم را ناراحت و مضطرب نسازند و برنامه‌اشان را خدمت امام ارائه نمایند. امام بطور قاطع، بدون اندکی تردید اعلام کرده بود که اگر می‌خواهید استعفا بدهید بروید بدهید، مجلس خبرگان باید باشد و  به کار خود ادامه دهد[۱۴].

 

بختیار شاپور
بختیار شاپور مدیر اجرایی جبهه ملی که به نخستوزیری شاه برگزیده شد

حجّت الاسلام هاشمی رفسنجانی

بیانات آقای هاشمی رفسنجانی نیز در این رابطه روشنگر بیشتر قضیّه است:

با شکل گیری عملی مجلس خبرگان که اکثریّت قاطع آن را روحانیّون تشکیل میدادند، زمزمه های مخالفت که از قبل هم بود، بیشتر شد. این مسئله از وقتی که قرار شد مجلس خبرگان علاوه برمتن پیش نویس قانون اساسی که توسّط شورای انقلاب و دولت تهیّه شده بود، متن ها و پیشنهادهای دیگر را هم بررسی کند، عیان تر گردید.

… این مخالفت ها تا تهیّه طرح انحلال مجلس خبرگان با همکاری برخی از چهره های ملّی‌گرا و چند نفر از اعضای دولت موقّت نیز پیش رفت، طبق این طرح که همزمان با ورود مجلس خبرگان به بحث ولایت فقیه مطرح شد[۱۵] قرار بود بدون اطّلاع و اجازه امام و بدون هماهنگی با شورای انقلاب از طرف دولت موقّت، انحلال مجلس خبرگان اعلام شود. ما از جریان طرح انحلال در جلسه هیأت دولت مطّلع شدیم، گویا آقای عباس امیرانتظام و چند نفر از وزیران و جمعی از دوستان ملّی‌گرایشان پی‌گیر جدّی این مسئله بودند که البتّه در اثر مخالفت جدّی ما و هشدارهایی که در همان جلسه دادیم و نیز برخورد قاطع امام با طرّاحان انحلال، آن ها به سرعت عقب نشینی کردند، به طوری که طرح مسئله، در آن مقطع زمانی منتفی شد. هرچند که مخالفت ها با مجلس خبرگان و مصوبات آن پایان نیافت[۱۶].

…. امام وقتی بحث ولایت فقیه بطور جدّی مطرح شد و متوجّه شدند این نقص در پیش نویس قانون اساسی بوده است، خیلی محکم ایستادند و از آوردن مسئله ولایت فقیه در قانون اساسی دفاع کردند به طوری که وقتی ایشان فهمیدند آقای مهندس بازرگان و دوستانش در اعتراض به گنجاندن ولایت فقیه در قانون اساسی تصمیم گرفته‌اند که یا ” انحلال مجلس خبرگان را مطرح کنند و یا استعفای دسته جمعی بدهند” در مقابل آن ها ایستادند و به آن ها هشدار دادند که با استعفایشان موافقت خواهند کرد[۱۷].

امیر انتظام تلویحاً در حاشیه نامه‌ای که مدّعی است با دوستانش از جمله فتح‌الله بنی‌صدر و رحمت الله مقدّم مراغه‌ای و همکارانش در توطئه انحلال مجلس خبرگان، تنظیم و سپس با دستخط خود آن را پاکنویس کرده است و پس از ناکام ماندن توطئه در روز ۲۸/۷/۵۸ و در حین بازگشت به سوئد در ۳/۸/۵۸ در حاشیه آن مطالبی را یادداشت کرده[۱۸] در این رابطه چنین بیان داشته است:

فردا بازرگان و عدّه‌ای از افراد هیأت دولت به دیدن امام رفتند و طرح را مطرح کردند. پرواضح بود که امام آن را رد خواهد کرد[۱۹]. در حالی که اگر قبلاً اعلام شده بود، شانس رد کردن آن[۲۰] ده درصد بود ولی در عوض سی و شش میلیون مردم که به دلیل وضع خاص زمان فکر می‌کنند به جای پیاده شدن قانون اسلام، آخوندیسم (یعنی ولایت فقیه!) بر مملکت حکومت خواهد کرد به پا می خاستند و تحت رهبری امام بازگشت بازرگان را از ایشان می‌خواستند.

به عبارت دیگر در صورت مخالفت امام و سایر رهبران انقلاب با انحلال مجلس خبرگان، هیأت دولت بازرگان بصورت دسته جمعی استعفا می دادند (که حضرت آیت الله خامنه‌ای از آن پرده برداشتند) و طبق توطئه‌ای که چیده شده بود، قرار بود در این صورت با شورش های گسترده‌ای که در مملکت توسط عناصر ضدّانقلاب از طیف های مختلف اتّفاق می‌افتاد( احتمالاً ستاد این « شورش » ها و « بپا خاستن »  ها در آن شب در خانه تقّی انوری بوده است) و احتمالاً کودتایی که در این تاریخ صورت می‌گرفت که شاید جناب مهندس بازرگان روحش از آن توطئه خبردار نبود، امام مجبور می‌شد به دنبال استعفای دولت موقّت و این شورش های گسترده که سراسر مملکت را فرا می گرفت بازرگان را باز گرداند و انحلال مجلس خبرگان را بپذیرد و قانون اساسی را که در حال بررسی و تصویب بود و اصل و اساس مخالفت ضدّانقلاب با اصل پنجم آن یعنی اصل ولایت فقیه بود را نادیده گرفته و همان پیش نویس[۲۱] قبلی را به رفراندوم بگذارد.

شاید در اینجا اسرار مطالب زیر بهتر روشن شود:

۱– چرا مهندس بازرگان پس از خروج از جلسه فوق‌العاده عصبی و هیجان زده به عباس امیرانتظام گفته است که او سریعاً به سوئد بازگردد.

۲– چرا روزنامه‌ها و رادیو و تلویزیون تا ساعت ۵/۱۰ شب در دفتر نخست وزیری نگه داشته شده بودند و عباس امیرانتظام یعنی سفیر ایران در کشورهای اسکاندیناوی ۵/۵ ساعت در پشت در جلسه هیأت دولت همراه خبرنگاران به انتظار نشسته بود و قرار بود خبر انحلال مجلس خبرگان  به صورت فوق‌العاده توسط خبرگزاری ها اعلام و توسط روزنامه ها چاپ شود و رادیو و تلویزیون و خبرگزاری های داخلی و خارجی آن را اعلام نمایند؟

۳– رحمت اللّه مقدّم مراغه‌ای عضو مجلس خبرگان و استاندار دولت موقّت در آذربایجان قبل از آن که خود نقش بارزی در طولانی شدن مدّت مجلس خبرگان داشت و روز ۲۷ مهر یعنی یک روز قبل از جلسه هیأت دولت برای انحلال مجلس خبرگان در مقر حزب خلق مسلما ن بر علیه ولایت فقیه سخنرانی نموده بود و سایر دوستانش که خود طرّاح اصلی انحلال مجلس خبرگان بودند، آن شب با چه اهدافی در انتظار دریافت خبر تصویب انحلال مجلس خبرگان توسط هیأت دولت مجدداً در خانه انوری جمع شده بودند و تا آن ساعت در خانه انوری برای چه امری دسته جمعی در انتظار اعلام انحلال مجلس خبرگان توسط هیأت دولت بوده‌اند؟! و مهندس بازرگان نیز از این جریان مطّلع بوده و از عباس امیرانتظام خواسته است آنان را سوگند دهد که مسئله را فراموش نمایند؟! و امیر انتظام نیز به آنجا رفته و آنان با ذکر سوگند قول داده اند که مسئله را فراموش نمایند. این مسئله چه بوده است که باید فراموش می‌شده است و احتّیاج به سوگند نیز داشته است؟!

۴– رابطه مهندس بازرگان با افراد جلسه‌ خانه‌ انوری چه بوده است که ایشان نیز از آن مطّلع بوده است و به عباس امیرانتظام گفته است آنان را سوگند دهد که مسئله را فراموش نمایند.

۵– همزمان با جریانات فوق الذّکر یعنی طرح انحلال مجلس خبرگان در هیأت دولت( یعنی فردای آن روز در تاریخ ۲۹ مهرماه) از سفارت آمریکا در تهران با دولت موقّت تماس گرفته می‌شود و موضوع برده شدن شاه به آمریکا با آنان مطرح می‌شود. رابطه شورش هایی که قرار بوده است در ایران به بهانه مخالفت امام و سایر رهبران انقلاب با انحلال مجلس خبرگان و نیز استعفای دولت موقّت برپا شود و بردن شاه به آمریکا چه بوده است؟

عباس امیر انتظام در دادگاه و محاکمه به جرم ارتباط با جاسوسان آمریکایی و شرکت در توطئه انحلال مجلس خبرگان
عباس امیر انتظام در دادگاه و محاکمه به جرم ارتباط با جاسوسان آمریکایی و شرکت در توطئه انحلال مجلس خبرگان

– بیانات حضرت امام در این رابطه

امام در بیست و چهارم خرداد سال ۱۳۶۰ بیاناتی در رابطه با این جریان دارند[۲۲] که جالب توجّه است:

آن قضیه رفراندوم و قبل از آن طرح انحلال مجلس خبرگان، که در زمان دولت موقّت طرح شد و بعد هم معلوم شد که اساسش از عباس امیرانتظام بود و آن مسائل.

 آن وقت این آقایان، آقای بازرگان و رفقایش آمدند پیش ما و گفتند خیال داریم که این مجلس را منحل کنیم. من گفتم: شما اصلاً چکاره‌اید که می‌خواهید این کار را بکنید؟ پا شوید و بروید سراغ کارتان. وقتی دیدند مسئله محکم است، کنار رفتند.

 مسئله انحلال خبرگان روی این زمینه بود …… که دیدند مجلس خبرگان یک مجلس اسلامی شد. یک مجلسی شد که اکثریّتش از علما هستند. این ها از علمای خوب می‌ترسند. علما اگر قانون بنویسند یک قانونی می‌نویسند که با مزاج غرب و شرق سازش ندارد

…. از این جهت آن ها این آقایان را که مع‌الوصف علیرغم اینکه در مسائل سیاسی بوده‌اند، وسوسه کردند و وادار کردند.

مقایسه بیانات امام و اعضای شورای انقلاب که در آن شب در جلسه هیأت دولت حضور داشته‌اند، با بیانات طرّاحان توطئه انحلال، نشانگر بی‌صداقتی کامل افراد شرکت کننده در طرح توطئه انحلال بوده است و اینکه آنان با دروغ پردازی و پنهان کاری هیچگاه آنچه را که در نظر داشته‌اند، انجام دهند، با افکار عمومی و مردم در میان نگذاشته‌اند.

مهمّ ترین نکته‌ای را که آن ها در بیانات و توجیهات خود سعی در پنهان داشتن آن داشته‌اند این نکته بوده است که آنان در هیأت دولت، قرار گذاشته بودند که در صورت عدم پذیرش انحلال مجلس خبرگان توسط امام، دسته جمعی استعفا بدهند و به دنبال آن عوامل و ایادی مرتبط با آنان شورش های متعدّدی در کشور بر پا می کردند و به این صورت فکر می کردند که امام مجبور به پذیرش انحلال مجلس خبرگان و نیز باز گرداندن دولت موقّت بازرگان خواهند شد.

امّا علّت اینکه برنامه های بعدی خود را ادامه نداده اند، برخورد قاطع امام با آنان در بعد از ظهر ۲۹ مهر ۱۳۵۷در ملاقات مهندس بازرگان و چهار تن از وزرا که به قم رفته تا موضوع انحلال مجلس خبرگان را از ایشان درخواست نمایند و یا در صورت عدم پذیرش انحلال، استعفای دسته جمعی اعضاء  هیأت دولت به خدمت امام اعلام کنند، بوده است[۲۳].

امام با شنیدن جریان با قاطعیّت با آنان برخورد می نمایند و در برابر تهدید آنان به استعفای دسته جمعی، با بی تفاوتی برخورد و بیان میدارند که اگر می خواهید استعفا بدهید، بروید بدهید. مجلس خبرگان به هیچ وجه منحل نخواهد شد. ظاهراً آنان آنچنان در قضیّه انحلال مجلس خبرگان اصرار داشته اند که  موضوع بردن شاه به آمریکا را نیز به اطّلاع امام نمیرسانند.

امام در تاریخ سه شنبه ۱ آبان ۱۳۵۸ یعنی تنها دو روز[۲۴]  پس از جلسه با مهندس مهدی بازرگان و چهار تن از اعضای دولت او بیان داشتند[۲۵]:

 …. هر کس هرچه دلش خواست می‌گوید و هر عملی خواست می‌کند و ابداً به فکر این نیستند که آیا این حرفی که می‌زنند در مسیر ملّت و آنچه ملّت خواسته بود و نود و هشت درصد مردم به آن رأی داده و کلّ مخالفین تنها دو درصد بودند و آن جمهوری اسلامی بود، هست یا نه.

جمهوری که ملّت ما می‌خواهد این است که محتوای این جمهوری احکام اسلام باشد و تمام مملکت روی احکام اسلام اداره بشود و آنچه که خدای تبارک و تعالی فرموده است و به وسیله پیغمبر اکرم و به وسیله ائمه اطهار به ما رسیده است، تحقّق پیدا بکند.

 …. در گوشه و کنار مملکت نطق ها می‌شود و قلم ها به کار افتاده است و هرکس هرچه به نظرش می‌آید می‌نویسد و می‌خواهد به یک ملّت سی و چند میلیونی تحمیل نماید.

همین آقایانی که فریاد می‌زنند که باید دموکراسی باشد، باید آزادی باشد، همین آقایان می‌نشینند دور هم و پیش خودشان یک چیزی می‌گویند و می‌خواهند به یک ملّت سی و چند میلیونی تحمیل کنند. مثلاً مجلس خبرگان با اکثریّت ملّت رفته و مشغول کار است، حالا می‌بینیم که یک دسته‌ چند نفری دور هم جمع می‌شوند و می‌گویند مجلس خبرگان باید منحل بشود. من نمی‌دانم این آقایان چکاره‌اند که می‌گویند باید منحل بشود؟ برای چه منحل بشود؟ برای اینکه این آقایان (اکثر اعضای مجلس خبرگان) اهل علم هستند و به اسلام عقیده دارند و احکام اسلام را دارند جمع می‌کنند. چون گفتند که باید ولایت فقیه و نظارت فقیه باشد؟! این ها از نظارت فقیه در امور می‌ترسند. می‌گویند فقیه قدرتمند می‌شود و وقتی فقیه قدرتمند شد، هرج و مرج می‌شود. لکن مضایقه ندارند که مثلاً یک قدرتی دست نخست وزیر و یا رئیس‌جمهور باشد. لکن معمّم نباشد. غربی باشد. هرچه می‌خواهد باشد. منطق تقریباً به حسب واقع این است. لکن صورت یک صورت دیگر است (مقصود دیگری در کار است)

یک اقلیّت ده نفر، صد نفر، هزار نفری می‌تواند بگوید: ملّت به جمهوری اسلامی رأی داده است. لکن بنظر ما باید جمهوری باشد. امّا نه اسلامی؟ این« باید» یعنی چه؟ این صد نفر، هزار نفر چکاره‌اند که در مقابل یک ملّت « باید» می‌گویند؟!

دولت موقت
دولت موقت

مجلس خبرگان را مردم تعیین کردند. تهران بیش از دو میلیون به مرحوم طالقانی رأی دادند … حالا که این آقایان روشنفکر و این آقایانی که ادّعای دموکراسی می‌کنند، حالا که در اقلیّت واقع شدند، می‌خواهند بگویند، نه. رأی اکثریّت میزان نیست. مجلس خبرگان باید منحل بشود.

…. اگر صد مرتبه انتخابات بشود مردم علمایشان را انتخاب می‌کنند.

اگر صد مرتبه مجلس انحلال پیدا بکند، مردم اشخاصی را که متدیّن هستند و اشخاصی که شناخته شده‌اند و غرب زده نیستند و به اسلام توجّه دارند را تعیین می‌نمایند.

…. شماها باید عزا بگیرید، زیرا نه در مجلس (خبرگان) خیلی راه دارید و نه در مجلس مؤسّسان (اگر تشکیل بشود) خیلی راه دارید و نه در جاهای دیگر. علّتش این است که یک ملّتی فریاد زده است که ما اسلام را می‌خواهیم، صد دفعه هم که شما آن را به هم بزنید (که نمی‌توانید) باز مردم می‌گویند همان اسلام.

…. مردم مطّلعند که چه می‌خواهند. اگر ولایت فقیه را که فقیه جامع‌الشّرایط، است که خداوند تبارک و تعالی برای نظارت در امور و تعیین مراکز قدرت مشخّص کرده است را به رفراندوم بگذارند، همان رأی را می‌آورد که جمهوری اسلامی در رفراندوم آورد. مردم آن چیزی را که پیامبر خدا فرموده می‌خواهند.

اینان بی‌خود دست و پا می‌کنند. باید به مسیر ملّت بیایند.

متن اعلامیه دولت خطاب به ریاست مجلس خبرگان بررسی نهایی قانون اساسی که به خاطر مخالفت جدّی امام انتشار نیافت، به شرح زیر است[۲۶]:

اعلامیه دولت

  ریاست محترم مجلس خبرگان بررسی نهایی قانون اساسی

نظر به تبصره ماده ۳۵ لایحه قانون انتخابات مجلس بررسی نهائی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مصوب ۱۴/۴/۱۳۵۸  شورای انقلاب اسلامی که مقرّر داشته:‌

« تبصره- مدّت زمان بررسی و تنظیم قانون اساسی جمهوری اسلامی از تاریخ افتتاح حدّاکثر یک ماه می‌باشد» و نظر به اینکه « وکالت و نمایندگی اعضاء مجلس مذکور مقیّد و محدود به مدّت و شرائطی بوده که در این لایحه قانونی تعیین شده و انتخاب کنندگان نیز به استناد مقرّرات آن قانون، برای مدّت معین (یک ماه) آنان را انتخاب کرده‌اند » و با توجّه به اینکه طبق اصول وموازین شرعی و حقوقی « اگر وکالت و نمایندگی محدود به زمان معیّنی باشد، بعد از انقضای آن، وکالت ونمایندگی زائد می‌گردد.»  و ضمناً ماده ۱۹ لایحه قانونی اداره امور مجلس و نظام نامه داخلی مجلس بررسی نهائی قانون اساسی مصوّب ۸/۶/ ۱۳۵۸ شورای انقلاب اسلامی نیز«  مدّت بررسی اصول قانون اساسی را جمعاً سی روز تعیین کرده است. » بنابراین ادامه کار مجلس بررسی نهائی قانون اساسی، بعد از انقضاء مدّت و زوال وکالت مخالف قانون و مصوّبات آن فاقد اعتبار است و چون وکیل حقّ ندارد مدّت وکالت خود را یک طرفه تمدید نماید، تمدید مهلت قانونی از طرف آن مجلس وجهه شرعی و قانونی نداشته است. علی هذا به استناد اصول و قوانین فوق، انحلال مجلس بررسی نهائی اصول قانون اساسی اعلام می‌گردد.

دولت ظرف یک ماه از این تاریخ برای تصویب پیش نویس قانون اساسی که از طرف دولت تنظیم و با تأیید مقام رهبری انقلاب به تصویب شورای انقلاب رسیده است. ( با اصلاحاتی که مورد تصویب شورای انقلاب و تأیید مقام رهبری می‌باشد) به آراء عمومی مراجعه خواهد کرد.

ولایت فقیه و نهضت آزادی

نهضت آزادی در رابطه با انتخاب مهندس مهدی بازرگان به نخست وزیری توسط حضرت امام خمینی در بهمن ۵۷ اطّلاعیه ای صادر نمود که شاید کوتاهتر و بلیغ تر از متن این پیام تبریک، متنی و اطّلاعیه ای پیرامون ولایت فقیه کسی در اوایل انقلاب ننوشته باشد. موضوعی که مخالفت با آن دلیل اصلی اقدامات این گروه و دلیل اصلی صف بندی آنان در برابر انقلاب اسلامی در سالهای بعد گردید:

بسمه تعالی

اکنون که رهبر بزرگ  و زعیم عالیقدر، امام خمینی، بنا به حق شرعی و قانونی خویش، در این موقعیّت حسّاس و تعیین کننده تاریخی، جناب آقای مهندس بازرگان را بدون در نظر گرفتن وابستگی حزبی، به ریاست دولت موقّت انقلابی شرعی و قانونی برگزیده اند، ما این انتصاب انقلابی و تاریخ ساز را به ملّت شریف و فداکار ایران تبریک می گوییم و از آن جا که به فرمان آیه شریفه« اطیعوا الله و اطیعوالرسول و اولی الامرمنکم» اطاعت از این اوامر را وظیفه شرعی و عقیدتی خود به شمار می آوریم و از آنجا که بر طبق اصول والای اسلام و به خصوص مذهب شیعه که مرجعیّت عالی آن به عنوان نیابت از امام، حق عزل و نصب دارد، وظیفه خود می دانیم که به برادر ارجمند آقای مهندس بازرگان اطمینان دهیم که، هر چه بیش تر، درجهت رسالت مکتبی و تشکیلاتی که نهضت آزادی ایران بر دوش دارد بر تلاش های خود بیفزاییم تا ایشان با فراغ خاطر و بدون نگرانی، به مأموریّت خطیری که بر عهده دارند، بپردازند وتوفیق او را در این امر مهم از پروردگار بزرگ خواستاریم.

                                                                      نهضت آزادی ایران

 

رهبران نهضت ازادی اگرچه از اوّلین کسانی بودندکه جریان تسخیر لانه جاسوسی توسط دانشجویان خط امام را تأیید نمودند، امّا با انتشار اسناد لانه جاسوسی و شروع افشاگری جریانات و اشخاصی که با لانه جاسوسی مرتبط بودند و افشا شدن اشخاص و افرادی که از این گروه با لانه جاسوسی مرتبط بودند، بخصوص عباس امیر انتظام سخنگوی این دولت که به تحریک و با هماهنگی جاسوسان آمریکایی و  با  همراهی رئیس دولت موقت و سایر همفکرانش که آنان نیز اسناد ارتباطاتشان با لانه جاسوسی افشا شده بود، به ناگهان تمام ادّعاهای دروغین خود که « بر طبق اصول والای اسلام و به خصوص مذهب شیعه که مرجعیّت عالی آن به عنوان نیابت از امام، حق عزل و نصب دارد» را زیر پا گذاشتند و در برابر امام که به قول آنان از جانب امام زمان  (عج) حق نیابت داشتند، صف بندی نمودند! اگرچه قبل از آن با طراحی توطئه  انحلال مجلس خبرگان به جرم تصویب اصل ولایت فقیه، بی اعتقادی خود به لزوم اطاعت از نیابت امام عصر(عج) در عصر غیبت در صحنه حکومت و سیاست را  نشان داده بودند.

رابطه سیاسی با آمریکا را قطع کنید!

نهضت آزادی که اعضای آن دولت موقّت را تشکیل داده بودند و  از جانب نیروهای انقلاب به علّت سازشکاری با آمریکا و مذاکره با برژینسکی شدیداً تحت تهاجم قرار گرفته اند، طی اطّلاعیّه ای اعجاب انگیز خواستار « قطع رابطه ایران با آمریکا!» میشوند.

 در این اطّلاعیّه با تکیه بر شعار ( استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی) که در آن خصلت ضد استعماری انقلاب اسلامی ایران آشکارا مشاهده می شود، آمده است.[۲۷]:

 یا ایهاالذّین امنوا لاتتّخذوا بطانه من دونکم لایالونکم خبالاً ودّوا ما عنتّم قد بدت‌البغضاء من افواههم و ماتخفی صدورهم اکبر قد بیّنا لکم‌الایات ان کنتم تعقلون (۱) (آل عمران/۱۱۸)

  آزادی، استقلال، جمهوری اسلامی، شعار مردم انقلابی ایران در سراسر سال گذشته و گزارشگر خواستهای آنان پس از انقلاب بوده و هست. در این خواست، خصلت ضداستعماری انقلاب اسلامی ایران آشکارا دیده می‌شود، و تحقّق این خواست، بزرگترین عمل انقلابی انقلابیان مسلمان ایران است. آمریکای استعمارگر و سردسته استعمارگران دشمن بزرگ خلقهای مستضعف جهان شناخته شده و نه تنها بعنوان سردسته، بلکه رمز و سمبل استعمار باید هدف اصلی و اساسی ضداستعماریان راستین و نستوه باشد. دانشجویان انقلابی مسلمان با تصرّف سفارت آمریکا، با وضوح تمام خصلت ضداستعماری انقلاب اسلامی ایران را اعلام کرده‌اند و مردم مبارز ایران با تأیید خود نشان داده‌اند که به خوبی راهی را که باید در پیش داشت تشخیص می‌دهند. غرض ما از صدور این بیانیه دوباره کاری و تأیید نیست. غرض ما آنستکه از این برداشت ضداستعماری انقلابی درس بیاموزیم و نتیجه‌گیری کنیم.

 تصرّف سفارت آمریکا، یک اعتراض ساده به سیاست آمریکا نیست. اعتراض به راه و رسمی است که استعمار کور و خشن آمریکا در سراسر جهان رهبری میکند و یکی از مصادیق کوچک آن حمایت از محمّدرضا پهلوی و اطرافیان او و پذیرائی آنان در خاک خود و یا با کمک و تائیدش در گوشه و کنارهای دیگر دنیاست. از این‌رو منطق مبارزه ضداستعماری دانشجویان و همه مردم انقلابی ضداستعماری ایران را نباید نیمه‌کاره رها ساخت.

 شورای انقلاب که از طرف امام امّت مسئول اداره امور کشور شده است باید به دنبال یادداشت دولت برادر مبارزمان آقای مهندس بازرگان، در خصوص استرداد « محمّدرضا پهلوی» درصدد قطع روابط سیاسی با آمریکا برآید. در اینجا نمیتوان از نحوه کار سخن گفت. شورای انقلاب با توجّه به امکانات موجود میتواند و باید هرچه زودتر بهترین راه را در رابطه با اشغال سفارت آمریکا و خصوصاً با پیروی از رهنمودهای امام امّت، تعیین کند و به ‌این قطع روابط که عملاً توسط امام و امّت  اعلام شده ‌است، جنبه رسمیّت دیپلماتیک ببخشد.

خصلت ضداستعماری انقلاب اسلامی ایران، بیانات صریح امام و شعارهای روشن مردم، درباره قطع رابطه سیاسی ایران با سردسته استعمارگران محل تردیدی برای پیروان راه و رسم و خط امام باقی نمی‌گذارد و امام و امّت منتظرند که شورای انقلاب این قطع رابطه را اعلام کند. انشاءالله

                                                                 نهضت آزادی ایران

                                                                 پانزدهم آبان ۱۳۵۸


[۱]آنسوی اتّهام ، جلد دوّم ص۱۳۳- این موضوع دروغ ایشان است چون امیرانتظام و مهندس بازرگان و سایرین نیز چنین ادّعایی ننموده‌اند و حداکثر گفته‌اند در جلسه هیأت دولت مطرح شد و در آنجا بوده است که اعضای شورای انقلاب یعنی روحانیون حاضر در جلسه، آقایان سیّدعلی خامنه‌ای، اکبرهاشمی رفسنجانی و مهدوی کنی با اصرار و قاطعیّت از آنان خواسته اند که موضوع را به اطّلاع امام برسانند.

[۲]– این اعتراف صریح و آشکار است که اعضای دولت موقّت که دارای تفکّرات لیبرالی بوده و متشکّل از اعضای نهضت آزادی و چند نفر از اعضای جبهه ملّی بودند، تنها یک مسئله و مشکل داشته اند و به علّت آن اقدام به تهیّه لایحه انحلال مجلس خبرگان کرده اند و آن نیز تصویب و پذیرش نظارت ولی فقیه بر امور کشور توسط اکثزیّت اعضای مجلس خبرگان بوده است و نه مدّت قانونی مجلس  و یا چیز دیگر.

[۳]– این اشتباه محض است. چون اصل پنجم یا اصل ولایت فقیه در بیست و چهارمین روز افتتاح مجلس خبرگان در تاریخ ۲۲/۶/۱۳۵۸ مطرح و تصویب شده است. نه بعد از پایان مهلت یک ماهه شورای انقلاب.

[۴]– به عبارت دیگر بدلیل عدم رضایت دولتمردان موقّت از قانون اساسی مصوّب مجلس خبرگان، بالاخص عدم توافق با اصل پنجم، یعنی اصل ولایت فقیه ، قانون گذار که شورای انقلاب بود و می‌توانست مدّت را تمدید کند و همچنین حضرت امام، توسط قوه مجریه که دولت بود، دور زده می‌شدند و در برابر عمل انجام شده قرار می‌گرفتند.

 این موضوع ماجرای رفراندوم خود ساخته دکتر مصدّق جهت انحلال مجلس شورای ملّی را به ذهن متبادر میکند که علیرغم تحریم آن از سوی آیت اللّه کاشانی و در حالی که اصولاً در قانون مشروطه کوچک ترین نامی از رفراندوم برده نشده بود، به  صورت علنی( یعنی موافقین در یک جا و مخالفین در جای دیگر) انجام شد و با اعلام نتیجه  این رفراندوم تحمیلی در روز ۲۴ مرداد ۱۳۳۲ که همان طور که از قبل پیش بینی می شد، رأی مردم(!!) به انحلال مجلس شورای ملّی بود، همان شب حکم عزل دکتر مصدّق از جانب شاه بوسیله سرهنگ نصیری برای او ارسال شد و همان شب نیز اوّلین کودتا بر پا شد که شکست خورد. اینک شاگردان دکتر مصدّق می خواستند همان جریان را در شب ۲۸ مهر ۱۳۵۸ تکرار نمایند.

[۵]آنسوی اتّهام، جلد دوّم ،ص ۲۳۰- این ادّعا بسیار اعجاب انگیز و کذب محض  است. چون نخست وزیر طبق گفته امیر انتظام، در تاریخ۲۱ مهر ۱۳۵۸ از قضیّه طرح انحلال مجلس خبرگان مطّلع بوده است و حدّاقل یک نفر از وزرا نیز در جلسه خانه تقی انوری در تاریخ ۱۸ مهر، حضور داشته است و طبق گفته ابوالفتح بنی‌صدر کمیسیونی ( احتمالاً در روز ۲۴ مهر) و قبل از جلسه هیأت دولت طرح را بررسی نموده است. تاریخ جلسه انحلال نیز در ۲۸ مهر است و طیّ یک هفته چگونه نخست وزیر به وزیر خارجه خود چنین موضوع مهمّی را نگفته است و یا ایشان از سایر وزرا آن را نشنیده است. مگر اینکه ایشان در سفر بوده باشد. امّا این فرض نیز صحیح نیست. چون روز قبل طبق اسناد لانه جاسوسی ایشان در جلسه با مأموران آمریکایی، شرکت داشته است ( آنسوی اتّهام، جلد۱،ص۷۰). جالب توجّه این است که امیر انتظام که سفیر ایران در کشورهای اسکاندیناوی  بوده است و با وزیر خارجه بیش از هر وزیر دیگر در ارتباط بوده است، چگونه طیّ ده روز یعنی از اوّلین جلسه در خانه انوری تا جلسه هیأت دولت،  ایشان را از امری چنین مهمّ ، مطّلع ننموده است. امیر انتظام نیز  بیان در دفاعیات خود در جاهای متعدّدی بیان داشته است که قبل از شروع جلسه، ایشان را در جریان گذاشته است،  امّا، تنها در یک جا  نام دکتر ایزدی را آورده است( آنسوی اتّهام جلد۱  ص۸۷ )  و ممکن است اشتباه نموده و فردی را که قرار بوده است اطّلاع دهد دکتر ایزدی بوده  و او به هر دلیل اشتباهاً و در جاهای متعدد آن را  دکتر یزدی نوشته و یا خوانده است)

[۶]– این ادّعا بسیار اعجاب انگیز و کذب محض  است. چون نخست وزیر طبق گفته امیر انتظام، در تاریخ۲۱ مهر ۱۳۵۸ از قضیّه طرح انحلال مجلس خبرگان مطّلع بوده است و حدّاقل یک نفر از وزرا نیز در جلسه خانه تقی انوری در تاریخ ۱۸ مهر، حضور داشته است و طبق گفته ابوالفتح بنی‌صدر کمیسیونی ( احتمالاً در روز ۲۴ مهر) و قبل از جلسه هیأت دولت طرح را بررسی نموده است. تاریخ جلسه انحلال نیز در ۲۸ مهر است و طیّ یک هفته چگونه نخست وزیر به وزیر خارجه خود چنین موضوع مهمّی را نگفته است و یا ایشان از سایر وزرا آن را نشنیده است. مگر اینکه ایشان در سفر بوده باشد. امّا این فرض نیز صحیح نیست. چون روز قبل طبق اسناد لانه جاسوسی ایشان در جلسه با مأموران آمریکایی، شرکت داشته است ( آنسوی اتّهام، جلد۱،ص۷۰). جالب توجّه این است که امیر انتظام که سفیر ایران در کشورهای اسکاندیناوی  بوده است و با وزیر خارجه بیش از هر وزیر دیگر در ارتباط بوده است، چگونه طیّ ده روز یعنی از اوّلین جلسه در خانه انوری تا جلسه هیأت دولت،  ایشان را از امری چنین مهمّ ، مطّلع ننموده است. امیر انتظام نیز  بیان در دفاعیات خود در جاهای متعدّدی بیان داشته است که قبل از شروع جلسه، ایشان را در جریان گذاشته است،  امّا، تنها در یک جا  نام دکتر ایزدی را آورده است( آنسوی اتّهام جلد۱  ص۸۷ )  و ممکن است اشتباه نموده و فردی را که قرار بوده است اطّلاع دهد دکتر ایزدی بوده  و او به هر دلیل اشتباهاً و در جاهای متعدد آن را  دکتر یزدی نوشته و یا خوانده است) امیر انتظام چه گفته؟!

[۷]– این کذب محض است، این شخص متأسّفانه در مقاطع مختلف، مطالب خلاف واقعی را به حضرت امام نسبت داده است. برای معلوم شدن بی صداقتی او بیانات امام در همین رابطه آورده می‌شود. ایشان در رابطه با سفر امام به پاریس بیان داشته اند که من بودم که امام را با اصرار به پاریس بردم و امام با من در این رابطه چند شرط نمودند( ایران فردا، شماره ۵۱، اسفند۷۷،ص ۱۸). امام در پایان وصیّت نامه خود ضمن رد اینکه کسانی به امام قبولانده اند که به پاریس باید بروند بیان داشته اند از قرار مسموع بعضی ها ادّعا نموده اند که که رفتن من به پاریس بوسیله آنان بوده است. این دروغ است من پس از برگرداندنم از کویت با مشورت با  احمد پاریس را انتخاب کردم . سپس فرموده اند که من در طول نهضت و انقلاب به واسطه سالوس و اسلام نمایی بعضی از افراد ذکری از آنان نموده و تمجیدی نموده ام که بعد فهمیدم از دغل بازی آنها غافل شده ام. آن تمجیدها در حالی بود که خود را به جمهوری اسلامی متعهد و وفادار مینمایاندند و نباید از آن مسائل سوء استفاده شود. میزان در هر کس حال فعلی اوست.

[۸]– یعنی بخاطر ترس از ضدّانقلاب و اعتراضات آنان مجلس خبرگان باید منحل گردد. ایشان در ضمن اینجا اقرار نموده اند که اگر چه رأی به انحلال نداده اند امّا با طرح انحلال مجلس خبرگان  موافق بوده و برای آن‌هم توجیه تراشیده اند.

[۹]– ادّعای ایشان درست صد و هشتاد درجه خلاف ادّعای فتح‌الله بنی‌صدر است. او فقط وظیفه مجلس خبرگان را بررسی می‌دانست و ایشان وظیفه آن را تصویب بی چون و چرا میداند، آنهم طیّ مدّت یک ماه. البتّه باید سؤال نمود که تصویب بدون کم و زیاد کردن پیش نویس (بدون بررسی) یک ماه وقت لازم نداشت. با یک قیام و قعود همه چیز پایان می‌یافت.

[۱۰]روزنامه جمهوری اسلامی، ۲۵ اسفند ۱۳۵۹

[۱۱]– این عدد صحیح است نه آنچه امیرانتظام گفته است زیرا  سه نفر از وزرا نیز علیرغم توافق امضایشان زیر نامه وجود ندارد.

[۱۲]روزنامه جمهوری اسلامی، ۲۵ اسفند ۱۳۵۹

[۱۳]– یعنی اعضای شورای انقلاب

[۱۴] روزنامه جمهوری اسلامی ۲۵ اسفند ۱۳۵۹ ص  لازم به تذکر است که پس از مقاومت اعضای شورای انقلاب حاضر در جلسه هیأت دولت، در برابر اعلام انحلال مجلس خبرگان، حاضرین مجبور میشوند که تصویب کنند که موضوع انحلال ابتدائاً خدمت امام مطرح و سپس به مردم اطّلاع داده شود. امّا آنان آنقدر در تصمیم خود در انحلال مجلس خبرگان به جرم تصویب اصل ولایت فقیه، مصرّ بوده اند که در کنار این تصمیم، تصمیم دیگری نیز می گیرند و آن تصمیم این بوده است که در صورت مخالفت امام با انحلال مجلس خبرگان، هیأت دولت دسته جمعی استعفای خود را تقدیم امام نمایند.

[۱۵]– حدود ۲۰ روز پس از تصویب اصل ولایت فقیه، توطئه انحلال توسط امیرانتظام که از استکهلم محل مأموریت خود به ایران آمده بود آغاز و سپس ده روز بعد در ۲۸/۷/۱۳۵۸ در هیأت دولت موقّت مطرح شده است.

[۱۶]انقلاب و پیروزی، عباس بشیری، دفتر نشر معارف انقلاب ۱۳۸۳ ص ۳۴۴

[۱۷]– همان ص ۳۵۷

[۱۸] این نامه جزء اسناد محکومیّت او شد

[۱۹]– بنابراین بردن طرح انحلال مجلس خبرگان خدمت حضرت امام، توسط اعضای حاضر شورای انقلاب در هیأت دولت، به آنان تحمیل شده بود.

[۲۰]– یعنی امام با استعفای بازرگان و هیأت دولتش در صورت عدم موافقت با انحلال مجلس خبرگان، در مقابل عمل انجام شده قرار می‌گرفت و ۹۰ در صد مجبور به پذیرش انحلال مجلس خبرگان می‌شد و این نشان می دهد که آنان چگونه از سلاح استعفا در آن شرایط حسّاس که نیروهای مدیر کشور شناخته نشده بودند و امام مجبور بودند تا تصویب قانون اساسی و راه افتادن تشکیلات کشور آنان را تحمّل نمایند، برای تحمیل خواسته های خود به امام و رهبران انقلاب سوء استفاده می نموده اند. آنان در حقیقت می خواسته اند چون ماجرای دکتر مصدق در ۲۴ تیر سال ۱۳۳۱ که از شاه در خواست وزارت جنگ را نمود و شاه که فرمانده کل قوا بود با آن مخالفت کرد و به دنبال آن دکتر مصدق استعفا داد و آیت اللّه کاشانی برای ادامه نهضت ملّی شدن نفت و اتمام آن مجبور شد از دکتر مصدق حمایت کرده و مردم را برای بازگرداندن او  و کناره گیری قوام السلطنه که توسط شاه به جای او به نخست وزیری برگزیده شده بود، به خیابان ها بکشاند و شاه را مجبور به پذیرش در خواست مصدق بنماید و او را به قدرت باز گرداند. گویا ملّی گرایان این بار می خواستند ماجرای ۳۰ تیر را به سبکی جدید، برای انقلاب اسلامی و امام تکرار نمایند !!

[۲۱]– به قول امیرانتظام یک قانون اساسی دموکراتیک و نه یک قانون اساسی مذهبی !

[۲۲]صحیفه نور ج ۱۵ ص ۵- ۲ ،۲۴ خرداد ۱۳۶۰

[۲۳]– دلیل آن این بوده که این استعفا ها همه صوری بوده و هدف آن فشار بر امام برای رسیدن به اهداف خود بوده است.

[۲۴]– ملاقات بازرگان و هیأت دولت موقّت با امام، در روز یکشنبه ۲۹ مهر ماه ساعت  ۴ بعد از ظهر بوده است.

[۲۵]صحیفه نور، جلد ۱۰ ص ۳۳

[۲۶] – متن تهیّه شده توسط کمیسیون وزرا که به امضای اکثریّت هیأت دولت موقّت نیز رسیده بود.

[۲۷]اطّلاعات ۲۰/۸/۵۸ ص ۱۲- امام در آخرین روزهای زندگی خود در رابطه با تفکّرات این جریان نکاتی را بیان کرده اند که بسیار روشنگر میباشد: « … در موضوع نهضت به اصطلاح آزادی، مسائل فراوانی است که بررسی آن محتاج به وقت زیاد است. آنچه باید اجمالاً گفت آن است که پرونده این نهضت و همین طور عملکرد آن در دولت موقّت اوّل انقلاب شهادت می دهد که نهضت به اصطلاح آزادی طرفدار جدّی وابستگی کشور ایران به آمریکا است و در این باره از هیچ کوششی فروگذار نکرده است و حمل به صحت اگر داشته باشد، آن است که شاید آمریکای جهانخوار را – که هر چه بدبختی ملّت مظلوم ایران و سایر ملّت های تحت سلطه او دارند از ستمکاری اوست – بهتر از شوروی ملحد می دانند و این از اشتباهات آنها است. در هر صورت به حسب این پرونده های قطور و نیز ملاقات های مکرّر اعضای نهضت چه در منازل خودشان و چه در سفارت آمریکا و به حسب آنچه من مشاهده کردم از انحرافات آنها که اگر خدای متعالی عنایت نفرموده بود و مدّتی در حکومت موقّت باقی مانده بودند، ملّت های مظلوم به ویژه ملّت عزیز ما اکنون در زیر چنگال آمریکا و مستشاران او دست و پا می زدند و اسلام عزیز چنان سیلی از این ستمکاران می خورد که قرن ها سربلند نمی کرد.» صحیفه نور، ج بیست و دو ص ۳۸۴ بهمن۱۳۶۶

درباره ی سید محمد هاشم پوریزدانپرست

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی

مطلب پیشنهادی

شهید دکتر مصطفی چمران قهرمان بزرگ نجات کردستان و مردم مظلوم آن از دست مزدوران آمریکا و صهیویسم

کردستان، گروهکهای ضد انقلاب و پیام تاریخی امام در مرداد پنجاه و هشت – قسمت دوم – سید محمد هاشم پوریزدانپرست

کردستان، گروهکهای ضد انقلاب و  پیام تاریخی امام  در مرداد پنجاه و هشت – قسمت …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *