تیتر خبرها
خانه / بخش 1) مطالب از مسئول سایت تسخیر / 1)2) مقالات مسئول سایت تسخیر / بررسی استعفاهای دولت موقّت و دلائل آن، « در بند قدرت نبودن یا استفاده از استعفا برای اهداف سیاسی؟» قسمت چهارم – سید محمد هاشم پوریزدانپرست

بررسی استعفاهای دولت موقّت و دلائل آن، « در بند قدرت نبودن یا استفاده از استعفا برای اهداف سیاسی؟» قسمت چهارم – سید محمد هاشم پوریزدانپرست

بنام خدا

بررسی استعفاهای دولت موقّت و دلائل آن،  « در بند قدرت نبودن یا استفاده از استعفا برای اهداف سیاسی؟» قسمت چهارم – سید محمد هاشم پوریزدانپرست

سید محمد هاشم پوریزدانپرست دانشجوی پیرو خط امام
سید محمد هاشم پوریزدانپرست دانشجوی پیرو خط امام

 

چهارمین استعفا

دوازدهم آبان

استیصال در چنبره مشکلات خود ایجاد و تلاش برای بیرون آمدن از آن

بازگشت از الجزایر و استعفا دادن

مهندس بازرگان در حالی که با شنیدن اخبار ناگوار کشور روز قبل[۱] ، با عجله از سفر الجزایر با تعدادی از همراهان خود بازگشته و وزیر خارجه اش را در الجزیره برای ادامه مذاکرات باقی گذاشته است، با مواجه شدن با خبر تأثّر انگیز شهادت دهها تن از نیروهای ارتشی در روز عید قربان و شهادت آیت الله قاضی و اعتراضات گسترده مردم و اعتراض حوزه علمیّه قم و روحانیّت و دانشگاهیان که با برگزاری راهپیمایی و تظاهرات و نوشتن مقاله و اعتراضیّه در روزنامه ها و صدور اطّلاعیه و بیانیّه و قطعنامه های متعدّد نسبت به ملاقات ایشان با برژینسکی اعتراض کرده اند و جوّ شدید ضد آمریکایی در کشور تحت شدیدترین فضای اعتراضی قرار میگیرد و خود و همفکران خود را در خطر جدّی مشاهده میکند، با صدور اطّلاعیّه ای خطاب به فرمانده نیروی زمینی و محکوم کردن کشتار دهها تن از نیروهای ارتشی برای اوّلین بار خواستار انتقام از ضد انقلاب میگردد[۲].

به دنبال همین وضعیّت دولت مهندس بازرگان خود را در بن بست دیده و ادامه کار در این شرایط را دشوار می یابد و طی جلسه ای در تاریخ دوازده آبان تصمیم به استعفا میگیرد، امّا نه تنها این استعفا مکتوب نمیگردد بلکه از اعلام آن خود داری میگردد.

آری اینگونه بود که با توجّه به شرایط حاکم بر کشور و موضع گیریهای غیر انقلابی دولت موقّت و سکوت و حتّی همگامی آنان با بعضی از توطئه ها، دشمن هر روز سنگرهای بیشتری را فتح و به قلب انقلاب که امام بود، نزدیک و نزدیکتر شوند و چشمان خفته دولتمردان سازشکار و غیر انقلابی حاکم، تنها اعتراضات مردم را می دید و هر ندای مخالف با خود را دخالت در امور تلقی می کرد و در اعتراض به آن دائم به امام فشار می آورد و تهدید به استعفا می نمود و با توجّه به اینکه آنان می دانستند امام با توجّه به شرایطی که وجود دارد، امکان تعویض دولت برایش به راحتی وجود ندارد و باید در حداقل زمان ممکن قانون اساسی نوشته شود و سپس جهت تعیین ریاست جمهوری انتخابات برگزار شود، دائم استعفای خود را تقدیم امام می نمودند و امام نیز علیرغم میل باطنی خود، مجبور بودند آنان را از این کار منع نمایند و استعفای آنها را نپذیرند و حتّی آنان را  مجدّداً تأیید نمایند.

پانزدهم آبان

پنجمین تهدید به استعفا

استعفا برای تحت فشار قرار دادن امام برای بیرون  کردن دانشجویان از لانه جاسوسی و نجات جاسوسان آمریکایی

از ساعات آخر روز ۱۴ آبان شایعاتی مبنی بر استعفای دولت موقّت به دانشجویان مسلمان پیرو خط امام رسیده بود و در این روز جزئیات بیشتری از این استعفا در اختیار آنان قرار میگیرد. بسیاری از دانشجویان خط امام از این موضوع ابراز خوشحالی می کنند.

با توّجه به فشاری که در روز گذشته بعضی اعضاء دولت موقّت بر « دانشجویان» و بر« امام» داشتند تا دانشجویان دست از مخالفت با آمریکا و تسخیر سفارت او برداشته و گروگان ها را آزاد سازند و دانشجویان به توصیه ها و دستورات و تهدیدات آنان توجهی ننمودند و امام نیز نهایتاً کار دانشجویان را تأیید نمودند، چنین چیزی پیش بینی می شد.

هدف دانشجویان مسلمان پیرو خط از تسخیر لانه جاسوسی، سرنگونی دولت موقّت نبود، بلکه هدف اصلی اعتراض به آمریکا به خاطر دخالت در امور داخلی ایران و سازماندهی توطئه های گوناگون بر علیه انقلاب اسلامی و نیز بردن شاه به آمریکا بود. امّا بی شک در درون این  اقدام، اعتراضی آشکار به سیاستهای سازشکارانه دولت موقّت در رابطه با آمریکا نیز نهفته بود و این به خوبی از عنوانی که دانشجویان برای خود برگزیدند، قابل درک و فهم بود.

 امّا دولت موقّتی ها که علیرغم تهدیداتی که بر علیه دانشجویان اعمال نمودند و علیرغم تمام فشار های ممکنه که با تماس های متعدّد با امام و دفتر ایشان در روز سیزده آبان صورت گرفته بود و در خواستهای مکرّر از ایشان، نتوانسته بودند دانشجویان پیرو خط امام را مجبور به خروج از لانه جاسوسی نمایند و امام نیز در روز چهاردهم آبان موضوع تسخیر لانه جاسوسی را تأیید و از دانشجویان شدیداً حمایت نموده و کسانی را که تلاش می کردند که دانشجویان را از ادامه گروگان گیری باز دارند « ریشه های فاسد» نامیده بودند[۳] و اینان به این صورت تمام اقدامات و برنامه های خود در طی نه ماه گذشته را نقش بر آب میدیدند، برای فشار به امام تصمیم به استعفا گرفتند.

استعفا برای تحت فشار گذاشتن امام

این بار نیز استعفا وسیله ای برای فشار برای امام قرار گرفت، امّا آنان قصد کناره گیری از قدرت را نداشتند.

 عدم شناسائی نیروی های انقلاب برای اداره امور اجرایی کشور و نیازی که به این شخصیّتهای شناخته شده و ظاهراً با تجربه وجود داشت، موجب سوء استفاده دائم آنها و وسیله فشار بر رهبران انقلاب بود.

 متأسّفانه  آنان از به کار گیری نیروهای جوان انقلابی به شدّت احتراز و در چهارچوب تنگ باند ملّی گرایان، نیروهای اجرایی کشور را انتخاب کرده بودند و از به کار گیری توان یک ملّت انقلابی و آماده سازی آنان برای به عهده گرفتن مسئولیتها  خود داری می نمودند. دلیل اصلی چنین امری نیز این بود که جوانان انقلابی و غیر سازشکار را رقیب خود می پنداشتند و نمی خواستند زمینه بر سر کار آمدن آنان را فراهم سازند. آنان به خوبی فهمیده بودند که با به سر کار آمدن جوانان مسلمان و انقلابی، مشکل و بن بست صد ساله انقلابات ایران که نبود نیروهای اجرایی انقلابی و کار آمد و معتقد به مکتب اسلام بود، حل و نیروهای غرب گرا و غرب زده برای همیشه از صحنه سیاسی کشور حذف خواهند شد.

امّا شرایط خفقان قبل از انقلاب و مبارزه طولانی و خونین سالهای ۴۲ تا ۵۷  و حوادث کردستان و تلاش برای حفظ و اداره امور کشور در رده های میانی اجرایی کشور، در شرایط به هم ریخته روزهای اوّل انقلاب و به حرکت در آمدن جوانان انقلابی و صف بندی آنان در برابر نیروهای ضد انقلاب در تمام صحنه ها، داشت نیروهای متعهد را آماده به عهده گرفتن مسئولیّتهای سنگین انقلاب و اداره امور کشور مینمود و نیروهای لیبرال از اواسط تابستان به خوبی این را درک نموده بودند و به همین دلیل فریاد آنان بر علیه این جریان و سیل نیروهای متعهد و انقلابی که نمی توانست شاهد شکست انقلاب و تسلیم انقلاب در برابر آمریکا باشد و در مواقع احساس خطر در امور کشور دخالت می کرد تا توطئه ایادی آمریکا را خنثی سازد، به بهانه دخالت آنان در امور و ایجاد مراکز متعدّد تصمیم گیری، بلند شده بود.

 دانشجویان خط امام نیز از همین نیروهای دلسوزی بودند که با اقدام خود، تمام خواسته های این قشر از مردم را بیان و نمایندگی میکردند.

مهندس علی اکبر معین فر وزیر نفت در دولت موقّت در این رابطه بیان کرده است[۴]:

دولت تصمیم به استعفا گرفت و استعفایش را شبانه به قم فرستادند. وقتی آقا استعفا را دیدند، گفتند که روحانیّون عضو شورای انقلاب و چند نفر دیگر، شاید قطب زاده هم بود، خودشان را  به قم برسانند. این بار مهندس بازرگان بعد از تقدیم استعفا منتظر نمی ماند و به رادیو هم استعفا را اعلام میکند که در اخبار ساعت هفت صبح[۵]، استعفا را قرائت کنند.

 آقایان بهشتی، رفسنجانی، خامنه ای مهدوی کنی و موسوی اردبیلی صبح به قم میروند و آقای خمینی میگویند که کاری کنید که مهندس بازرگان استعفایش را پس بگیرد و آنها با این مأموریّت از خانه خارج میشوند و وقتی وارد ماشین میشوند، رادیو را روشن میکنند و استعفا را از رادیو ماشین میشنوند و بر میگردند و میگویند که مهندس بازرگان به مردم اطّلاع داده است و آقای خمینی این استعفا را میپذیرند. اینطور نبود که بلافاصله پس از استعفا مورد قبول گرفته باشد[۶].

ایشان در مصاحبه ای با سایت روزآنلاین[۷] نیز همین مطلب را  بصورت دیگری بیان کرده است امّا این کجا و آن کجا؟

مهندس بازرگان این بار استعفا داد بدون آنکه به آقای خمینی اعلام کند. بلکه به آقای ابوالفضل بازرگان که رئیس دفترش بود مأموریت داد تا استعفا را به قم ببرد. آقای خمینی استعفا را نمی پذیرد و به آقایان هاشمی، بهشتی، موسوی اردبیلی، باهنر، خامنه ای و مهدوی کنی زنگ می زند تا به آن جا بیایند و مهندس بازرگان را راضی کنند که استعفایش را پس بگیرد.

وقتی این آقایان در ساعت ٧ صبح در ماشین نشستند تا به قم بروند، رادیو استعفای مهندس بازرگان را اعلام کرد. اینان نیز گویا از خدا خواسته پیش آقای خمینی می روند و می گویند کار از کار گذشته است[۸].

این موضوع نیز قابل توجّه است که چرا تمام تلاش این جریان این است که ماجرای استعفای دولت موقّت به ماجرای لانه جاسوسی گره نخورد؟ آنها تلاش فراوانی نموده اند که استعفا را قبل از این ماجرا نشان دهند، تا بدینوسیله از اتهام سازش با آمریکا خود را مبرا نمایند. بطور مثال:

علی اردلان وزیر اقتصاد و دارائی دولت موقّت نیز در مصاحبه ای با ماهنامه ایران فردا[۹] شماره ۱۶ اینگونه از این ماجرا سخن گفته است:

روز شنبه ۱۲ آبان ۵۸ اعضای هیئت دولت اصرار به استعفا داشتند و در نتیجه کناره گیری بدون قید و شرط به تصویب رسید و به قم فرستاده شد و روز دو شنبه ۱۴ آبان ساعت ۹ شب موافقت با استعفای دولت موقّت اعلام گردید[۱۰].

حجّت الاسلام هاشمی رفسنجانی در رابطه با ارتباط یا عدم ارتباط استعفای دولت موقّت به جریان تسخیر لانه جاسوسی نیز بیان داشته اند[۱۱]:

… آقای بازرگان اصرار داشت که ما بپذیریم که استعفای ایشان و دولت موقّت ربطی به مسئله تصرف سفارت آمریکا و مخالفت شدید دانشجویان با آنان ندارد و این موضوعی است که پیش از این واقعه گرفته شده بود. امّا واضح بود که پذیرش این حرف علی رغم اینکه تغییری در ماهیّت قضیّه نمی داد منطقی به نظر نمی رسد و حداقل این بود که این اتّفاق بهانه ای برای جدّیت ایشان در امر استعفا شد.

امّا روشن تر از همه چیز خبرهای همان روز در روزنامه هاست که اخبار کذب این جریان را رسوا مینماید.

روز نامه کیهان[۱۲] در  همان زمان  چنین گزارش داده است:

مهندس بازرگان نخست وزیر استعفای خود را تقدیم امام کرد. به دنبال استعفای دولت  امروز اعلام شد که این استعفا دیروز (۱۴ آبان) در قم تقدیم امام شد.

علی اردلان نیز در جلسه حضور داشت و نخستین عضو کابینه بود که از جلسه خارج شد.

دولت موقت
دولت موقت

خبرنگار کیهان که از ظهر دیروز ماجرای استعفای دولت بازرگان را تعقیب کرده است، مینویسد دیشب طولانی ترین جلسه هیأت دولت به منظور  استعفای دولت به ریاست مهندس بازرگان تشکیل شد. این جلسه تا ساعت ۹ ادامه داشت.

 خبرنگار ما اضافه میکند: در ساعت هشت و ربع دیشب صدر حاج سید جوادی وزیر دادگستری و طاهری قزوینی به اتّفاق هم از جلسه هیأت دولت خارج شدند. صدر حاج سید جوادی در تماسی به خبرنگار کیهان گفت دولت استعفا کرد. متن استعفای بازرگان تهیه و در هیأت وزیران مطرح و  مورد تأیید اعضای هیأت دولت قرار گرفت.

دکتر محمّد علی ایزدی وزیر کشاورزی نیز در گفتگو با خبرنگار کیهان اعلام نمود :

 دولت استعفا نمود. وی در رابطه با علّت  استعفای دولت بیان داشت: هیأت دولت به علّت دخالتهای افراد غیر مسئول در کارهای کلّی مملکت استعفا کرد.

هاشم صباغیان وزیر کشور نیز که در این روز در کردستان به سر میبرد در مصاحبه ای با کیهان در رابطه با استعفای هیأت دولت  بیان داشته است:

من از شما میشنوم و چنانچه دولت استعفا کرده باشد ما همه تابع تصمیم و نظر دولت خواهیم بود.

دکتر حسن اسلامی وزیر مستعفی پست و تلگراف که در جلسه هیأت دولت شرکت داشت نیز امروز در یک تماس تلفنی در مورد استعفای دولت گفت: با وضعیتی که پیش آمده  است و همه اظهار نارضایتی میکنند دولت باید جایش را  به دولتی بدهد که بتواند خواستهای مردم را بر آورده کند.

دقایقی قبل از ظهر امروز رئیس دفتر مخصوص نخست وزیر خبر مربوط به استعفای آقای مهندس بازرگان را مورد تأیید قرار داد.

آقای وکیل رئیس دفتر مخصوص نخست وزیر در تماس با خبرگزاری پارس گفت که متن استعفا نامه آقای نخست وزیر و اعضای کابینه ایشان در قم تقدیم رهبر انقلاب امام خمینی شده لکن هنوز از تأیید یا عدم تأیید آن از سوی امام خبری در دست نیست.

تهران خبرگزاری فرانسه: یک منبع نزدیک به مهندس بازرگان اظهار داشت امروز دولت استعفای خود را به رهبر انقلاب ایران امام خمینی تسلیم کرد.

روزنامه اطّلاعات نیز اینگونه گزارش داده است[۱۳]:

صادق طباطبائی سخنگوی دولت نیز در تماسی که حوالی ساعت ده و نیم بامداد با او داشتیم سخنانی ابراز داشت که حاکی از استعفای قریب الوقوع دولت بازرگان مینمود از صادق طباطبائی پرسیدیم: چه خبر دارید؟ گفت در چه مورد؟ گفتیم در مورد استعفا. و او بی آنکه توضیح دیگری بدهد، گفت تا یکی دو ساعت دیگر تقّش در می آید.

یک سؤال در اینجا مطرح میشود و آن این است که جلسه استعفای دولت موقّت در ساعت ۹ شب ۱۴ آبان پایان یافته بود. حال چرا موضوع استعفا را در همان ساعت شب اعلام نکردند و آن را به صبح موکول کردند؟! مگر در جریان توطئه انحلال مجلس خبرگان تمام مطبوعات و خبرگزاریها و خبرنگاران تلویزیونها و رادیوهای داخلی و خارجی را از سراسر جهان جمع نکرده بودند تا خبر انحلال را سریعاً اعلام کنند؟ پس چرا اینجا این کار را نکردند تا امام را با استعفای خود و اعلام آن در برابر عمل انجام شده قرار دهند؟!

دلیل آن چیزی جز این نیست که در حالی که تصمیم آنها بر استعفا  همانند دفعات قبل جدّی نبوده است، می خواسته اند در این فاصله یعنی نه شب تا هفت صبح با سلاح استعفا بر امام فشار وارد کرده تا امام قبل از خوانده شدن استعفا در رادیو، دانشجویان را از لانه جاسوسی بیرون کرده و جاسوسان آمریکایی را آزاد سازند[۱۴].

 برای روشن تر شدن بیشتر این موضوع سخنان آیت الله موسوی اردبیلی و مرحوم سیّد احمد خمینی در زیر آورده میشود تا میزان صحّت مطالب فوق روشن گردد:

آیت الله موسوی اردبیلی نیز در مورد استعفای دولت موقّت بیان کرده اند[۱۵]:

آن روزها این طرف و آن طرف شنیده می شد که دولت موقّت می خواهد استعفا دهد. یک شب خبر رسید آقایان اعضاء دولت موقّت تصمیم گرفته اند استعفا بدهند و پیش از آنکه شورای انقلاب بلکه حضرت امام را در جریان بگذارند اعلان کنند و شورا را در مقابل کار انجام شده قرار دهند[۱۶]. من با قم تماس گرفتم و گفتم جریان را به عرض امام برسانند. گفتند حضرت امام میفرمایند فردا با چند نفر به قم بیایند.

فردای آن شب، صبح زود شهید مرحوم دکتر بهشتی و شهید مرحوم دکتر با هنر و اینجانب عازم قم شدیم. در طول راه صحبت از این بود که چه باید کرد و اگر امام از ما نظر خواستند خدمت ایشان چه گفته شود. تا اینکه به قم رسیدیم و به حضور امام رفتیم. امام فرمودند دولت موقّت استعفا داده. سپس افزودند به نظر من بهتر است استعفا را بپذیریم که استعفا را پذیرفتند و شورای انقلاب را مأمور فرمودند که کشور را اداره کنند.

مهندس بازرگان در این رابطه بیان داشته است[۱۷]:

… روز قبل از اشغال سفارت[۱۸]، استعفا به تصویب هیئت دولت رسیده و دو هفته پیش از آن به شورای انقلاب گزارش شده بود که اگر اخلال گری ها و تعدد مراکز تصمیم گیری جای خود را به همکاری صمیمانه و یکپارچه شدن دولت و شورای انقلاب و مقام رهبری ندهد، وزراء فشار می آورند و دولت موقّت خود را ناچار می بیند که کنار برود.

 عمل گروگانگیری دانشجویان کوچکترین تأثیر در تصمیم دولت موقّت و تقدیم استعفای قطعی برای امام را نداشت ولی از چندی قبل مخصوصاً بعد از مسافرت الجزائر[۱۹] و به بهانه ملاقات با برژینسکی وزیر امور امنیّتی دولت آمریکا، نقشه ای برای بدنام کردن و برکنار نمودن دولت موقّت کشیده و تبلیغات و تحریکات حساب شده وسیع در صدا و سیمای جمهوری اسلامی و در بعضی محافل روحانی و حزبی مؤثّر به راه افتاده بود[۲۰].

 اصولا دولت موقّت از همان ماه دوّم انتصاب آمادگی خود را برای واگذاری مسئولیّت و عدم قبول بی نظمی ها و دخالت ها اعلام کرده بود و در این مدّت بنا به امر و تکلیف شرعی کردن امام و اصرار شورای انقلاب ادامه به خدمت می داد و برای استعفا و تحویل قدرت کمترین نیاز به نقشه و توطئه یا بهانه گیری و افشاگری وجود نداشت.

حجّت ‌الاسلام‌  هاشمی‌ رفسنجانی نیز در این رابطه بیان داشته اند[۲۱]:‌

اینکه میگوئید ایشان دو هفته قبل از این حادثه استعفای خود را به شورای انقلاب دادند، من اطّلاع ندارم. بعید است که ایشان استعفا داده باشند و من ندانم. شاید در زمان سفر ما به مکّه بود. اخیراً هم مذاکرات شورای انقلاب را خوانده ام، امّا استعفا ندیده ام. ولی قبول دارم که اینها خیلی به دولت نچسبیده بودند و همیشه میگفتند به ما اجازه بدهید کنار برویم.

بازرگان‌ و دوستانش‌ از مدّت‌ها قبل‌ به‌ این‌ نتیجه‌ رسیده‌ بودند که‌ نمی‌توانند کارکنند. آقای‌ مهندس‌ بازرگان‌ که‌ به‌ جلسات‌ می‌آمد، هر وقت‌ به‌ مشکلی‌ برخوردمی‌کرد و یا چیزی‌ را که‌ می‌خواست‌ تصویب‌ نمی‌کردیم‌، می‌گفت‌: «خودتان‌بیایید اداره‌ کنید.» یا فرض‌ کنید اگر کسی‌ از ما سخنرانی‌ می‌کرد ـ بخصوص‌آیت‌الله‌ خامنه‌ای‌ و شهید بهشتی‌ که‌ گاهی‌ انتقاد می‌کردند ـ ایشان‌ سخت‌عصبانی‌ می‌شد و می‌گفت‌: «من‌ کار نمی‌کنم‌ و نمی‌توانم‌ کار کنم‌.» از این‌ چیزها همیشه‌ داشتیم‌. استعفای‌ قبلی‌ را به‌ خاطر تصویب‌ مسأله‌ی‌ ولایت‌ فقیه‌ درخبرگان‌ داده‌ بودند. بعد از ولایت‌ فقیه‌ هم‌ اینها دیگر دلگرم‌ نشدند که‌ کار کنند. تکلیف‌ شده‌ بود و ماندند… قبول‌ دارم‌ که‌ آنها خیلی‌ به‌ دولت‌ نچسبیده‌ بودند و همیشه‌ می‌گفتند به‌ ما اجازه‌ بدهید کنار برویم‌.

– در واقع‌ قضیه‌ اشغال‌ لانه‌، آقایان‌ را وادار کرد؟

– به‌ نظرم‌ بله‌. یعنی‌ به‌ جایی‌ رسیدند که‌ دیدند دیگر نمی‌توانند. بهانه‌ بهتری‌ هم‌ برای‌ استعفا پیدا کرده‌ بودند و شرایطی‌ هم‌ بود که‌ نمی‌توانستند کار کنند.»

ایشان در رابطه با استعفا نیز چنین بیان داشته اند[۲۲]:

آقای بازرگان تا پیش از این تاریخ و به دلائل مختلف دو سه بار قصد استعفا کرده بود، امّا هر بار امام با آن مخالفت کرده بودند. این بار نیز امام چندان راضی به پذیرش این استعفا نبودند. امّا وقتی این استعفا در تاریخ ۱۴ آبان ۵۸ مکتوب شد و این احتمال قوّت گرفت که هدف استعفا تحت فشار قرار دادن امام و شورای انقلاب است، امام با این در خواست موافقت کردند و در جلسه ای که در تاریخ ۱۵ آبان ۵۸ با حضور آقای بهشتی، آقای موسوی اردبیلی و آقای با هنر برای بررسی این موضوع تشکیل شده بود فرمودند: من عقیده ام این است که استعفا را بپذیرم و همینطور نیز عمل کردند.

مهندس بازرگان خود نیز به بن بست رسیدن دولت خودرا قبول و در این رابطه بیان داشته است[۲۳]:

 ما از اوّل با مخالفت‌ها و مزاحمت‌های دشمنان روبرو شدیم… این مسئله که چرا ملاقات با وزیر مشاور رئیس جمهوری آمریکا در بوق و کرنا گذاشته نشده بود و یا به عرض و اجازه امام نرسیده این ایراد به نظر خیلی بی‌جا است … یک چیز فقط عامل استعفای ما بود آن هم مصلحت اندیشی به مملکت و اجازه دادن به اینکه انقلاب و جمهوریت و مملکت پیش برود . چون ما در مرحله‌ای رسیده بودیم که می‌دیدیم بن‌بست است و دیوار جلوی ماست و ما نمی‌توانیم جلو برویم و راه از هر طرف بسته است و استعفای من به دنبال استعفای مکرّر و متوالی همکارانم بود.

ایشان در سخنرانی خدا حافظی خود نیز در رابطه با استعفای هیأت دولت موقّت چنین بیان داشته اند[۲۴]:

یک علّت که این اواخر گفته یا تصوّر شده  این است که حمله و تصرّف سفارت آمریکا و گفت و شنودهای بعد از آن و این جریانات باعث استعفا و سقوط دولت شده است.

…. به هیچ وجه من الوجوه این صحیح نیست.

 …. مسئله خیلی قدیمی تر ا این زمان اخیر بوده است و حتّی ۱۴ یا ۱۶ روز قبل، اوّل آبان، که شورای انقلاب به طور عادی  تشکیل شده بود، بنده وارد شدم و اجازه صحبت خواسته و گفتم: اگر آقایان اطّلاع و اعتراف به این دارند که مملکت ما الان در بحرانی ترین وضع  و مواجه با شدیدترین مشکلات است و وضعی دارد که اگر تمام نیروها دست به دست هم بدهند و بخواهند آن را  نجات بدهند و ما را به پیروزی نهایی برسانند، باز هم کم است. اگر این را قبول دارید من عرایضی دارم. اگر نه که هیچ.  گفتندکه بله قبول داریم. گفتم: وضع این است و صریحاً از طرف دولت هشدار میدهم و اعلام خطر و اعلام عجز میکنم که با وضعی که بر مملکت حاکم است و با این مخالفت ها و کار شکنی ها و مزاحمت ها، با این وضع که دوستان و طرفداران انقلاب و رهروان امام به عوض مساعدت و همکاری و یک رنگی و یک راهی، هر کدام راه خودشان را میروند و احیاناً مخالفت و مزاحمت تولید میکنند. به این ترتیب به هیچ وجه من الوجوه ما پیش نخواهیم برد. بلکه در لبه پرتگاه هستیم و راه حل و چاره ای ندارد جز اینکه یا امام تشریف بیاورند تهران و رأساً همه  کارها را به عهده و زیر فرمان خودشان بگیرند که دیگر اختلافی و تشتّتی  در کار نباشد و یا کار را به کسانی که الحمد لله داوطلب و مدّعی هم هستند و وسایل و اختیارات و روزنامه و دسته و کمیته، در زیر فرمانشان است بدهند، که اینها با هم هماهنگی و همکاری داشته باشند.

 بعد بحث هایی شد و طول کشید.

… بنابر این مسئله استعفا به هیچ وجه ارتباط با این قضیه آخر ندارد. مضافاً اینکه خود دولت همانطور که در مصاحبه تلویزیونی سخنگوی دولت آقای دکتر طباطبائی و وزیر امور خارجه دکتر ابراهیم یزدی دیدید در این کاری که پیش آمده پیشقدم بوده است[۲۵] و اصلاً دو روز قبل از عید قربان که آن تظاهرات عظیم علیه عمل آمریکاییها راجع به بردن شاه به مملکت خودشان شده بود[۲۶] اصلاً و ابداً صحبت اینکه باید شاه را تحویل ایران بدهند نشده بود ، امّا در نامه امور خارجه آمده بود.

حجّت الاسلام سیّد احمد خمینی نیز در این رابطه چنین بیان داشته اند[۲۷]:

امام خمینی (س) به عنوان رهبر انقلاب نخستین کسی بود که از اقدام شجاعانه دانشجویان حمایت کرد و عمل آنان را واکنش طبیعی ملّت در مقابل جنایات بیشمار آمریکا دانست. در این زمان لیبرالها که در سطوح مختلف حکومت پستهای حساس را به دست داشتند، خود را در مقابل عمل انجام شده و از دید آنان عمل بسیار خطرناک میدیدند که به هیچ وجه با معیارها و تحلیلهای میانه روها قابل توجیه نبود. آنان در صدد بهبود روابط و جلب اعتماد آمریکا بودند. مذاکراتی توسط برخی از مسئولین دولت  موقت با مقامات آمریکایی انجام یافته بود و مهره هایی که بعداً اسناد وابستگی آنان با سازمان سیا افشا شد، شرایط را برای حضور مجدّد آمریکا در صحنه مسائل سیاسی ایران هموار می کردند که ناگهان این اقدام[اقدام دانشجویان خط امام] همه بافته ها را به هم ریخت. آقای مهندس بازرگان فردای آن روز از نخست وزیری دولت موقّت استعفا داد و استعفای ایشان علی رغم وساطت عدّه ای سریعاً از سوی امام مورد قبول قرار گرفت و مسئولیت اداره کشور به شورای انقلاب محوّل شد. من در نخست وزیری در اتاق بازرگان و دکتر سحابی بودم که از قم تلفن کردند و مرا که تهران آمده بودم از آن طرف بی سیم خواستند. آقای صانعی گفت: امام استعفای بازرگان را پذیرفت. من به روی خودم نیاوردم، سحابی و بازرگان میگفتند معلوم است که امام استعفای ما را قبول نمیکنند. ولی ما باید برای پذیرش جدید شرط و شروط بگذاریم که یکی از آنها آزادی آمریکاییهاست! من سکوت کرده بودم، فقط از اتاق آنها بیرون آمدم. شهید چمران را دیدم، با هم به یکی از اتاقهای نخست وزیری رفتیم، تلفن قطب زاده را در رادیو گرفتم و به او گفتم که قضیه چیست و گفتم پس از قبول استعفای بازرگان از سوی امام، سرود خمینی (س) ای امام را بگذارید تا مردم متوجّه شوند یک خطر بزرگ از انقلاب رفع شده است و آن حاکمیّت لیبرالها بود.

ما همه شاهد بودیم که چگونه جمعی به دست و پا افتاده بودند تا امام را متقاعد کنند که استعفا را نپذیرد و نتیجتاً دولت موقّت با تأیید مجدّد و قوّت بیشتری وارد صحنه شود و کنترل اوضاع را به نفع جریانی که مدّتها برای آن سرمایه گذاری کرده بودند دوباره به دست گیرند. امّا امام هوشیارتر از آن بودند که اینگونه حرکتها در ایشان تأثیر کند.

 ‏ایشان در جای دیگری نیز چنین اظهار نموده اند[۲۸]:

خبر دادند که آقای بازرگان در اعتراض به حرکت دانشجویان، استعفای خود و کابینه دولت موقّت را نوشته و ظاهراً عازم قم می باشد[۲۹].

ساعتی به پخش اخبار سراسری بعد از ظهر رادیو[۳۰] نمانده بود، این اوّلین باری نبود که رئیس دولت موقّت استعفای اعلام نشده[۳۱] می داد. با شناختی که از برخوردهای ایشان و دولت موقّت داشتم مطمئن بودم که این اقدام یک حرکت تاکتیکی برای گرفتن امتیاز و تحت فشار قرار دادن دانشجویان است.

هنوز در شورای انقلاب و بسیاری از ارکان مدیریّت کشور عناصر سازشکار و غیر متعهد به راه انقلابی امام، وجود داشتند و میدانستم که اگر فرصت بیابند با توجّه به فضای سیاسی آن روزها، جوّسازی را آغاز کرده و زمینه را برای اعمال فشار فراهم خواهند نمود. با هر وسیله ای بود مسئول رادیو تلویزیون را که در محل کارش نبود، پیدا کردم و تلفنی به او گفتم که باید مردم را در جریان بگذارید و خبر استعفا را در اخبار سراسری پخش کنید. بالاخره با وجود مخالفتهای مسئولین دولت موقّت، خبر پخش شد.

 

چه کردند که مردم از استعفای آنان خوشحال شدند؟!

در هر صورت استعفای دولت موقّت، موجب شادمانی بسیاری از مردم، بخصوص جوانان انقلابی را فراهم آورد و در دل آنان این امید را به وجود آورد که انقلاب بتواند مسیری تازه را طی نماید و به اهداف خود برسد.

دولت موقت
دولت موقت

نا هماهنگی با شورای انقلاب و معیارهای انقلابی امام و ملّت مسلمان ایران، علل عمده شکست دولت موقّت

 حزب جمهوری اسلامی اطّلاعیه‌ای صادر نموده است[۳۲]و ضمن تشریح شرایط کشور به آمریکا هشدار داده است که تعلّل در تحویل شاه، خشم همه ملل مسلمان جهان بر علیه آمریکا را برخواهد انگیخت.

در این اطّلاعیه آمده است:

 دولت موقّت علیرغم خدمات ارزنده‌ای که در طول حکومت خود در زمینه های مختلف بخصوص برگزاری رفراندوم و طرح پیش نویس قانون اساسی و انجام انتخابات و تشکیل مجلس خبرگان، انجام داده، متأسّفانه به دلائل مختلف بیرونی و درونی و نیز پاره‌ای اشتباهات نتوانست اساس برنامه خود را به اتمام برساند. عدم تجانس و انسجام دولت، عدم قاطعیّت در اجرای برنامه‌های انقلابی و برقراری نظم کافی و مقابله با عوامل ضدّانقلاب، کمبود برنامه های ضربتی و انقلابی در زمینه های اقتصادی، اجتماعی و بالاخره فقدان هماهنگی با شورای انقلاب و معیارهای انقلابی امام و ملّت مسلمان، علل عمده ضعف و شکست دولت ار تشکیل می‌داد.

دولت موقّت یکی از مراکزی را که مخالف خط مشی خود می دانست، شورای انقلاب اسلامی بود که اکثر چهره های روحانی و انقلابی آن مورد اعتماد امام و مردم بودند. پس از استعفای دولت موقّت، امام جهت اداره کشور، شورای انقلاب را برگزیده و عهده دار مسئولیّت اجرایی کشور نمودند.

– دانشجویان خط امام طی اطّلاعیّه ای از شورای انقلاب خواستند که به وظایف خود به طور انقلابی عمل نمایند و با پشتوانه احساسات پاک و حمایت بی دریغ مردم، حرکت ضد سلطه اجانب که در رأس آن آمریکاست را با توکّل برخدا آغاز نمایند.

 

متن استعفا نامه مهندس بازرگان[۳۳]

بسم الله الرّحمن الرّحیم

حضور محترم حضرت آیت الله العظمی امام روح الله الموسوی الخمینی دامت برکاته

با کمال احترام معروض میدارد پیرو توضیحات مکرّر گذشته و نظر به اینکه دخالت ها، مزاحمت ها و مخالفت ها و اختلاف نظرها انجام وظایف محوّله و ادامه مسئولیّت را برای همکارانم و اینجانب مدّتی است، غیر ممکن ساخته و در شرایط تاریخی و حسّاس حاضر نجات مملکت و به ثمر رساندن انقلاب بدن وحدت مدیریّت میسّر نمی باشد بدین وسیله استعفای خود را تقدیم میدارد تا به نحوی که مقتضی میدانند کلیّه امور را در فرمان رهبری گیرند و یا داوطلبانی را که با آنها هماهنگی وجود داشته باشد، مأمور تشکیل دولت فرمایند.

                                                           با عرض سلام و دعای توفیق

                                                                   مهدی بازرگان

                                                                            ۱۴/۸/۵۸

متن فرمان امام به شورای انقلاب برای به عهده گرفتن اداره کشور

بسم الله الرحمن الرحیم

شورای انقلاب

چون آقای مهندس بازرگان با ذکر دلائلی در تاریخ ۱۴/۸/۵۸ از مقام نخست وزیری استعفا نموده اند، ضمن قدردانی از زحمات و خدمات طاقت فرسای ایشان در دوره انتقال و با اعتماد به دیانت و قبول امانت و حسن نیّت مشارٌ الیه، استعفا را قبول نمودم.

شورای انقلاب را مأمور نمودم برای رسیدگی و اداره امور کشور در حال انتقال و  نیز شورا مأموریت در اجرای امور زیر را بدون مجال دارد:

– تهیّه مقدّمات همه پرسی قانون اساسی.

– تهیّه مقدّمات انتخابات مجلس شورای ملی.

– تهیّه مقدّمات  تعیین رئیس جمهور.

لازم به تذکّر است که با اتّکال به قدرت ملّت عظیم الشأن باید امور محوّله را خصوصاً آنچه مربوط است به پاکسازی دستگاه های اداری و رفاه حال طبقات مستضعف و بی خانمان است به طور انقلابی و قاطع عمل نمایند.

                                                                      ۱۵/۸/۵۸

                                                         روح الله الموسوی الخمینی

 

تسخیر لانه جاسوسی به خاطر حمایت از دولت موقّت بوده است!

دکتر ابراهیم یزدی وزیر خارجه دولت موقّت در بازگشت از الجزیره در یک کنفرانس مطبوعاتی[۳۴] از اقدام دانشجویان خط امام حمایت و آن را عملی انقلابی توصیف نمود. او سخنی اعجاب انگیز بر زبان رانده و مدّعی شده است:

 این حرکت انقلابی در پشتیبانی از دولت بوده است[۳۵].

او افزوده است:

وزارت خارجه بدون کوتاهی در چارچوب امکانات خود با اعتراضات پیاپی و یادداشت هشدار دهنده، دولت آمریکا را از عکس العمل های به حق مردم ایران آگاه کرده بود.

 او بیان کرده است:

در حالی که وزارت خارجه مراتب نارضایتی و اعتراض خود نسبت به پذیرفتن شاه مخلوع را به کاردار سفارت آمریکا و مسئول امور ایران در وزارت خارجه آمریکا که برای همین منظور به ایران آمده بود، اطّلاع داد. امّا بیست و چهار ساعت بعد، آنان به وزارت خارجه آمدند و گفتند که امشب شاه وارد آمریکا میشود.

 مسئولیّت حوادث اخیر  به عهده آمریکاست و یگانه راه، آن است که دولت آمریکا مواضع خود را اصلاح کند و به یادداشتهای ما ترتیب اثر بدهد.

ایشان در جلسه ۲۹ شهریور ۵۹ مجلس شورای اسلامی که پیرامون حل مسئله  گروگانها تشکیل شده بود نیز پا را جلو تر گذاشت و مدّعی شد:

 بعد از اینکه گروگانگیری اتّفاق افتاد، من اوّلین کسی بودم که تأیید کردم و با آقای موسوی خوئینیها تماس گرفتم و گفتم اینکار لازم بود[۳۶].

 

رابطه با آمریکا را قطع کنید!

نهضت آزادی که اعضای آن دولت موقّت را تشکیل داده بودند و از جانب نیروهای انقلاب به علّت سازشکاری با آمریکا و مذاکره با برژینسکی شدیداً تحت تهاجم قرار گرفته اند، در روز پانزدهم آبان و هم زمان با استعفای دولت موقّت بسیار فراتر از دانشجویان و امام، طی اطّلاعیّه اعجاب انگیزی خواستار « قطع رابطه ایران با آمریکا!» میشود.

 در این اطّلاعیّه آمده است.[۳۷]:

…. تصرّف سفارت آمریکا، یک اعتراض ساده به سیاست آمریکا نیست. اعتراض به راه و رسمی است که استعمار کور و خشن آمریکا در سراسر جهان رهبری میکند و یکی از مصادیق کوچک آن حمایت از محمّدرضا پهلوی و اطرافیان او و پذیرائی آنان در خاک خود و یا با کمک و تائیدش در گوشه و کنارهای دیگر دنیاست. از این‌رو منطق مبارزه ضداستعماری دانشجویان و همه مردم انقلابی ضداستعماری ایران را نباید نیمه‌کاره رها ساخت.

…. خصلت ضداستعماری انقلاب اسلامی ایران، بیانات صریح امام و شعارهای روشن مردم، درباره قطع رابطه سیاسی ایران با سردسته استعمارگران محل تردیدی برای پیروان راه و رسم و خط امام باقی نمی‌گذارد و امام و امّت منتظرند که شورای انقلاب این قطع رابطه را اعلام کند.

نهایتِ کارِخط سازش

متأسّفانه خط رابطه و سازش با آمریکا[۳۸] در دولت موقّت، جریانی بسیار قوی بود و موجب بدبینی همه مردم فداکار ایران را فراهم آورده بود. آنان خواهان ارتباط با آمریکا و سازش با این ابر قدرت بودند و فکر میکردند که کشور ما به خاطر وابستگی فراوانی که در زمینه های مختلف به آمریکا دارد، امکان حیات بدون سازش با این ابر قدرت برایش وجود ندارد و در نتیجه همین تفکّر و به دنبال آن،  بی ایمانی به استعدادهای نهفته مردم کشور، بخصوص جوانان انقلابی و عدم استفاده از این استعدادهای بی انتهای آنان برای حل مشکلات گوناگون پس از انقلاب، موجب بدبینی همه مردم فداکار ایران نسبت به خود را فراهم آورده بود.

این فقط دانشجویان مسلمان پیرو خط امام نبودند که به راه و روش دولت موقّت اعتراض می نمودند، بلکه تمام دلسوزان انقلاب، نگران این نوع تفکّر و این نوع عملکرد و اثرات سوء آن بودند.

بزرگترین اشتباه دولتمردان نیز در روزهای اخیر ملاقات با مشاور امنیّت ملی کارتر، یعنی برژینسکی در الجزایر طی جشن های استقلال این کشور بود. اخبار این ملاقات و اینکه در جلسه ملاقات نیز چه گذشته بود، ابتدائاً روشن نگردید.

 چند روز قبل از تسخیر لانه جاسوسی، روزنامه اطّلاعات در سر مقاله خود از فشار دولتمردان برای جلوگیری از تهاجم به آمریکا، توسط این روزنامه خبرداده بود و بسیاری از شخصّیت های انقلابی، بر خط  امام که یکی از اصول آن عدم سازش با آمریکاست، تأکید نموده بودند.

 

با روشن شدن قضیه ملاقات و بعض مطالب مطرح شده در آن جلسه، صدای اعتراض دلسوزان و مردم انقلابی نسبت به دولت موقّت، بلند شد[۳۹].

جریان ملاقات رئیس دولت موقّت در حالی اتّفاق افتاده  بود که امام تهاجم خود به آمریکا را قبل از این ملاقات آغاز کرده بود و هیأت ایرانی حامل پیامی ضد استعماری و بخصوص ضد آمریکایی بوده است، لکن علیرغم موضع گیری صریح امام، رئیس دولت موقّت و وزیر خارجه اش دکتر ابراهیم یزدی در الجزایر این ملاقات را انجام داده بودند.[۴۰]

شایعات مبنی بر این بود که شب گذشته[۴۱] در هیأت دولت، موضوع استعفا مطرح شده است و استعفا برخلاف دفعات قبل، این باراستعفا مکتوب توسط یکی از نزدیکان بازرگان به قم برده شده و به امام تقدیم شده است. و قبل از تسلیم آن به امام برای اینکه ایشان نتواند در مقابل آن عکس العمل نشان بدهد، تهدید نموده اند که  آن را از طریق رادیو تلویزیون پخش خواهند نمود و چنین شایع بود که قرار است استعفا در اخبار صبحگاهی خوانده شود، لکن  صبح از خوانده شدن استعفا در رادیو خبری شنیده نشد و با بیرون آمدن روزنامه های ظهر تنها شایعاتی در این رابطه در روزنامه ها مشاهده گردید و در اخبار ساعت ۲ بعد از ظهر با خوانده شدن متن استعفا نامه و اعلام پذیرش آن از جانب امام، گوشه و زوایای استعفا  بیشتر روشن شد.

در متن استعفا نامه[۴۲] به دو نکته مهم اشاره شده بود:

۱– انجام وظایف محّوله و ادامه مسئولّیت بدلیل دخالت ها، مزاحمت ها و مخالفت ها و اختلاف نظرها برای من و همکارانم مدّتی است، غیر ممکن شده است.

۲– چون اداره ‌مملکت بدون وحدت کلمه و وحدت مدیرّیت ممکن نیست، لذا استعفا تقدیم می شود که یا شخصاً اداره امور مملکت را بعهده بگیرید و یا داوطلبانی را که با آنها هماهنگی وجود داشته باشد، مأمور تشکیل دولت فرمایید.

در این نامه اصولاً به موضوع لانه جاسوسی و اقدام دانشجویان  خط امام، با وجود اینکه استعفا یک روز پس از تسخیر لانه بوده است، اشاره ای نیز نگردیده است[۴۳].

موضوع اختلاف نظر رئیس و بسیاری از اعضای هیئت دولت موقّت با امام و اختلاف نظر آنان با جوانان طرفدار انقلاب که در کمیته ها و سپاه و ارتش و جهاد سازندگی و کارخانجات و مدارس و دانشگاهها  ‏ برای حفظ انقلاب گرد آمده اند و جان خود را برای حفظ انقلاب در دست گرفته و در برابر ضد انقلاب به فداکاری و ایثار مشغولند و نیز با روحانیّون انقلابی که در شورای انقلاب و ارگانها حضور دارند، از مدّتها قبل مشخّص بود[۴۴].

 

دولت موقّت آماج انتقاد نیروهای انقلاب

سیاست گام به گام و غیر انقلابی رئیس دولت موقّت که به قول خود ایشان در سخنرانی دانشگاه تهران: « من نمی توانم مانند امام انقلابی عمل نمایم» و« من یک فولکس واگن هستم که فقط در جاده صاف می توانم حرکت نمایم» و« من نه قاطع هستم و نه انقلابی، بلکه یک چاقوی بی تیغه هستم»، موجب شده بود بسیاری از دلسوزان انقلاب، چه در موضوع کردستان، چه در موضوع اداره کشور و سایر مسائل داخلی و چه در رابطه با آمریکا و سایر مسائل خارجی، به دولت اعتراض نمایند.

اعتراض به دولت نیز همواره با زبان و قلم و تظاهرات نبود، بلکه در بسیاری از موارد با سرپیچی از انجام دستورات و حتّی جلو گیری از انجام آن، صورت می گرفت. مثلاً در موضوع صدور اجازه خروج بدون بازرسی به آمریکائیان، توسط دولت، که عباس امیر انتظام مسئول صدور اجازه آن بود، مأموران کمیته‌انقلاب که اکثراً از جوانان انقلابی بودند، در مواردی برخلاف دستورات دولت، به بازرسی وسایل آنان می پرداختند و در بعض موارد هم موجب رسوائی آمریکائی ها  و رسوائی کسانی که چنین دستوراتی را صادر نموده بودند، گردیده بودند[۴۵]  و یا در موضوع دستور دولت موقّت به نیروهای ارتشی و پاسدار جهت  بیرون آمدن آنان از شهرها و روستاهای کردستان که این دستور،  شهرها و روستاهای کردستان را به دست گروهکها داد و نتیجه آن یأس و ناامیدی جوانان و مردم انقلابی کُرد که خالصانه در راه انقلاب فداکاری می کردند را فراهم آورد و همین امر موجب اعتراض آنان را فراهم نمود و نتیجه آن یک نوع مخالفت و عدم اطاعت از دستورات ساز شکارانه دولتمردان و اعتراض به آنان بود.

این سیاست ها موجبات اعتراض امام را نیز فراهم نمود و حضرت امام در همان ماههای اوّلیه بر سر کار آمدن دولت موقّت، طّی یک سخنرانی به غیر انقلابی بودن دولت اعتراض کرد.

آخرین و بزرگترین و شکننده ترین اعتراض نیز اعتراض دانشجویان مسلمان پیرو خط امام بود که حتّی نامی که برای خود انتخاب نمودند، نشان اعتراض به سیاست های ساز شکارانه دولتمردان موقّت در رابطه با آمریکا بود[۴۶].

 

سند جدایی خط سازش با خط امام

اعتراف رئیس دولت موقّت در نامه استعفا به ناهماهنگی با امام و توصیّه به ایشان که خود یا داوطلبانی که با شما هماهنگ باشند، مأمور تشکیل کابینه فرمائید. بهترین سند برجدایی خط این دولت از خط امام و ناهماهنگی آن با امام و مردم انقلابی و شهید داده بود.

 در حقیقت آنچه رئیس دولت موقّت در استعفا نامه خود به آن اشاره کرده است، اشاره  به همان چیزی است که دانشجویان مسلمان پیرو خط امام با زیرکی و فراست انقلابی و اسلامی آن را به خوبی دریافته بودند، یعنی جدایی« خط سازش با آمریکا»  از « خط امام» .

اگر چه تنها دلیل استعفای دولت موقّت، تسخیر سفارت آمریکا  توسط دانشجویان خط امام نبود، امّا این را نیز نمی توان نادیده گرفت که به هر صورت تسخیر سفارت آمریکا از عمده ترین دلائل و به قول خود رئیس دولت موقّت، از عمده ترین دخالت ها و مزاحمت ها و مخالفت ها و اختلاف نظرها بود و پس از اینکه آنان با فشار بردانشجویان و با تماس های متعّدد با امام و دفتر ایشان در روز ۱۳ آبان، نتوانستند دانشجویان را از سفارت بیرون بیاورند و امام نیز در روز ۱۴ آبان موضوع تسخیر لانه جاسوسی را تأیید نمودند، تنها راه باقیمانده برای آنان استعفا  و استفاده از آن برای فشار بر امام برای بیرون کردن دانشجویان از لانه جاسوسی و آزاد سازی گروگانهای آمریکایی بود و متن استعفا نامه نیز خود روشن تر از هر سند دیگری این موضوع را نشان می دهد.

طوفان این بار آنچنان ناگهانی و مهیب و خرد کننده و رسوا کننده بر سر دولت مردان موقّت فرود آمده بود که تنها راه باقیمانده برای آنان استعفا بود که در طولانی ترین جلسه هیأت دولت که درست در همان روز چهارده آبان و ساعاتی پس از پخش سخنان امام و تأیید اقدام دانشجویان  تشکیل شده بود، تصمیم به استعفا گرفتند و دولت موقت استعفا نامه خود را نوشته و قرار گذاشتند آن را فردا صبح در اخبار ساعت ۷ رادیو به اطّلاع مردم برسانند، ولی با عدم اعلام رسمی و به تعویق انداختن  آن از آن به عنوان  آخرین وسیله برای فشار به دانشجویان و امام و جهت آزادی گروگانهای آمریکایی استفاده نمایند. یعنی همان کاری که دو هفته قبل در مورد انحلال مجلس خبرگان انجام دادند و امام را تهدید به استعفای دسته جمعی اعضای دولت نموده بودند.

متن استعفا نامه که بیشتر یک تهدید بود، تا اخبار ساعت ۲ نیز از رادیو پخش نگردیده بود و در این ساعت با پذیرش استعفا از جانب امام در صبح این روز و با اصرار و پی گیری مرحوم حجّت الاسلام سید احمد خمینی از رادیو خوانده شد.

 اعجاب انگیز اینکه این بار مهندس بازرگان برای تقدیم استعفا نامه خود که برای اوّلین بار مکتوب شده بود، شخصاً به قم نرفت، بلکه یکی از نزدیکان جوان خود را بعد از جلسه برای این منظور به قم فرستاد.

دلایل مطرح شده در نامه استعفا، مانند ماجرای گم شدن کودکی بود که پدرش پس از جستجوی فراوان و زحمات زیاد او را که گم شده بود، یافته بود و کودک با ناراحتی و گِله و عصّبانیّت و طلبکارانه، به پدرش اعتراض   می نمود که چرا گم شده ای؟! یعنی دولتمردان مستعفی، خود را معیار و امام و مردم انقلابی را کسانی می دانستند که باید برگِرد محور آنان می چرخیدند! و این موضوعی است که آنان بارها بر آن  تأکید نموده اند.

آنان خود را آگاه به سیاست روزگار و شناخت آمریکا و قدرت های درونی حاکم برآن و امام را فاقد این شناخت و بینش می دانستند. همین اشتباه بزرگ، یعنی خود بزرگ بینی و ندیدن شخصیّت عظیم امام، موجب موضع گیری سازشکارانه آنان در برابر آمریکا و عدم تسلیم آنان به نظریات امام شده بود.

 در صورت ادامه حاکمیّت آنان و تداوم این سیاست، نهایتاً انقلاب به دست آنان تسلیم آمریکا  می گردید و کودتای ۲۸ مرداد مجدّداً تکرار می شد[۴۷].

امّا امام و انقلاب و مردم انقلابی و مسلمان ایران با پیروی از راه سالار شهیدان و با تأسّی  به ایشان، نه در چهارچوب زمانه و روزگار که بر فراز آن حرکت می کردند و می خواستند اسلام علوی را با تمام ابعادش، در زندگی بشر گم گشته این زمانه پیاده نمایند و هدفشان در هم ریختن روابط سلطه گرانه ای بود که توسط دو ابرقدرت مادی و ضد انسان حاکم برجهان، بر روزگار ما حاکم کرده اند.

بطور مثال می توان تفاوت این دو نوع سیاست را در پیشنهاد رئیس دولت موقّت به امام، در پاریس در اوایل آبان ۱۳۵۷ دید که در حالی که مردم شهید می دادند و مقاومت می کردند و امام خواستار در هم ریختن نظام شاهنشاهی و تشکیل جمهوری اسلامی بود، ایشان از امام درخواست کرده بود که امام بپذیرد که شاه باشد امّا دست از حکومت برداشته و در چهارچوب قانون اساسی مشروطه، سلطنت نماید.

میان این نوع از سیاست و میان بازی های سیاسی در چهارچوب روابط ظالمانه ابرقدرتها از یک سو و سیاستی که برخاسته از بینش اصیل اسلامی است از سوی دیگر، از زمین تا آسمان فاصله است. میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است.

تحقیق و نگارش:

سیّد محمّد هاشم پوریزدانپرست.

عضو هیأت علمی دانشگاه شیراز

از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام



[۱] – یازدهم آبان

[۲]جمهوری اسلامی، ۱۳ آبان ۵۸ ص۱ . ایشان در ماههای قبل با اصرار فراوان امام را مجبور به صدور عفو عمومی نموده بودند و خواستار مذاکره با ضد انقلاب بودند و جوانان انقلابی را به دلیل ایستادگی در مقابل ضد انقلاب محکوم مینمودند.

[۳]صحیفه نور، ج ۱۰ صفحه ۱۴۰ تاریخ: ۱۴/۸/۵۸

[۴]روزنامه توس، ۲۱ ، ۱۳۷۷ مصاحبه با مهندس علی اکبر معین فر( به نقل از در تکاپوی آزادی، حسن یوسفی اشکوری، انتشارات قلم۱۳۷۹ ص۲۱۶

[۵] – با توجّه به عدم بر آورده شدن هدف اصلی استعفا  که فشار بر امام برای بیرون کردن دانشجویان خط امام از لانه جاسوسی قبل از این ساعت بوده است، در این ساعت خبر استعفا از رادیو اعلام نمی گردد. و روزنامه های عصر نیز نزدیک ظهر تنها شایعات  پیرامون استعفا را مینویسند. متن استعفا در ساعت ۲ بعد از ظهر علیرغم خواست دولت موقّتیها،  به دستور حجت الاسلام سیّد احمد خمینی در رادیو خوانده میشود و آنان را در برابر عمل انجام شده قرار میدهد.

[۶]–  این سخنان معلوم نیست از کجا آمده است! اگر امام قصد داشتند جلوی استعفای دولت موقّت را بگیرند، لازم نبود آقایان را به قم دعوت نمایند، بلکه تلفنی هم میتوانستند به ایشان چنین مطلبی را بگویند تا لازم نباشد آقایان مسیر تهران- قم را طی نمایند و قبل از اینکه فرصت اط دست برود و رادیو آن را اعلام کند در همان تهران به ملاقات مهندس بازرگان بروند و جلو استعفای ایشان را بگیرند! این بیانات  اصلاً صحّت ندارد، زیرا متن استعفای مهندس بازرگان در ساعت ۲ بعد از ظهر آنهم به دستور حجّت الاسلام سیّد احمد خمینی  از رادیو خوانده شده است و اگر مهندس بازرگان می خواست منتظر نماند و آن را اعلام بدارد، در همان ساعت ۹ شب قبل به اطّلاع مردم می رساند.

[۷] – به نقل از سایت شهربراز به آدرس   shahrbaraz_blog@yahoo.com    دوشنبه ١٣فوریه٢٠٠۶  /   ٢۴ بهمن١٣٨۴

[۸]– اوّلاً: با وجود اینکه در جلسه شب قبل  که در ساعت ۹ شب تمام شده است و متن استعفا نامه در آن نوشته شده است و قرار گذاشته شده بود که ۷ صبح فردا در رادیو اعلام گردد، چرا در ساعت ۷ صبح اعلام نشده است؟! روزنامه های عصر که ساعت یازده این روز منتشر شده اند نیز هنوز موضوع استعفا را اعلام نکرده اند. متن استعفا نامه در ساعت ۲ بعد از ظهر اعلام شده است. ثانیاً: « آقایان به قم رفتند و امام از آنان خواستند جلو استعفای مهندس بازرگان را بگیرند» که در مصاحبه اوّل ایشان گفته شده است و در مصاحبه دوّم  نیز از آن اثری نیست، معلوم نیست از کجا آمده است؟!

[۹] بیست و پنج سال در ایران چه گذشت، از بازرگان تا خاتمی، جلد اوّل، داود علی بابائی، انتشارات امید فردا، چاپ دوّم، ۱۳۸۴ ص ۲۷۱

[۱۰] – در ساعت فوق الاشاره جلسه هیئت دولت که برای دادن استعفا برگزار شده بود، تمام شده است و فردای این روز یعنی ۱۵ آبان، امام با استعفا موافقت نموده اند. در ضمن استعفا روز ۱۲ آبان برای امام فرستاده نشده است بلکه پس از جلسه هیئت دولت در ساعت ۹ شب روز ۱۴ آبان به قم فرستاده شده است و در نامه امام که در مورد استعفا صادر شده است و نیز در اعلام استعفای دولت موقت توسط سخنگوی این دولت که در آن تاریخ صادق طباطبائی میباشد، ( کیهان، ۱۵ آبان ۵۸ ص ۲) تاریخ استعفای مهندس بازرگان و هیئت دولت او ۱۴ آبان اعلام شده است.

[۱۱]انقلاب و پیروزی، هاشمی رفسنجانی، عباس بشیری۱۳۸۳، تهران نشردفتر نشر معارف انقلاب ص۳۷۴

[۱۲] –  کیهان، ۱۵ آبان ۱۳۵۸ ص۲

[۱۳]اطّلاعات، ۱۵ آبان ۵۸ ص۱۰

[۱۴]– جالب این است در چند نوبتی که آمریکائیان در ایران گرفتار شده اند دکتر ابراهیم یزدی بصورت منجی آنان عمل نموده اند. چه روز ۲۲ بهمن، برای نجات افسران کودتا گر آمریکایی و چه در روز ۲۵ بهمن و تهاجم چریکهای فدایی خلق به سفارت آمریکا و چه در ۱۳ آبان ۵۸ در ماجرای تسخیر لانه جاسوسی.

[۱۵]غائله چهاردهم اسفند ۱۳۵۹، ظهور و سقوط ضد انقلاب، دادگستری جمهوری اسلامی،۱۳۶۴ ص ۲۴۱

[۱۶]– این شایعات توسط خود دولت موقّتیها و همفکرانشان ساخته شده بود تا به گوش شورای انقلاب و حضرت امام برسد و آنان برای جلو گیری از استعفای دولت موقّت، مجبور به بیرون کردن دانشجویان از لانه جاسوسی گردند. دلیل آن هم این است که اگر قصدشان برای استعفا جدّی بود و نمی خواستند از آن به عنوان یک سلاح استفاده نمایند، چرا آن را در همان شب اعلام نکردند و به ده ساعت بعد از جلسه و در ساعت ۷ صبح موکول کردند و با بر آورده نشدن این خواست در آن ساعت آن را اعلام ننمودند؟! اعلام استعفا حتی پس از موافقت امام با آن اعلام نمی گردد، بلکه با  فشار مرحوم سیّد احمد خمینی بر مسئول صدا و سیما یعنی قطب زاده، این نامه در اخبار ساعت ۲ اعلام میگردد.

[۱۷]انقلاب ایران در دو حرکت، مهندس مهدی بازرگان ص۹۵

[۱۸] – یعنی روز ۱۲ آبان

[۱۹]– ماجرای مذاکره با برژینسکی در عصر روز دهم آبان اتّفاق افتاده است، استعفای دولت موقّت هم در  رابطه با اعتراضات مردمی و جریانات سیاسی طرفدار انقلاب و مسئولین و رهبران انقلاب در روز دوازدهم بوده است. پس نقشه و برنامه برای بد نامی و  برکناری دولت موقّت در این فاصله کوتاه چه معنی میتواند داشته باشد؟! ضمناً در این زمان نیز رادیو تلویزیون در اختیار صادق قطب زاده بود.

[۲۰]– مقصود اعتراضات گوناگونی است که در رابطه با مذاکره ایشان و وزیر امور خارجه اشان با برژینسکی توسط حوزه علمیّه قم و حزب جمهوری اسلامی و روزنامه ها و تظاهرات متعدد و گسترده مردمی مطرح شده بود. ایشان این اعتراضات را دخالت در امور مطرح می فرمایند به عبارت دیگر ایشان حق اعتراضی برای شورای انقلاب و بزرگترین حزب کشور و حوزه علمیّه قم  و مردم دلسوز و انقلابی کشور نیز قائل نیستند.

[۲۱] بی پرده با هاشمی رفسنجانی، قدرت الله رحمانی، انتشارات روزنامه کیهان، ۱۳۸۲ ص ۴۲

[۲۲]انقلاب و پیروزی، هاشمی رفسنجانی، عباس بشیری۱۳۸۳، تهران نشردفتر نشر معارف انقلاب ص۳۷۳

[۲۳] –  غائله ۱۴ اسفند ۱۳۵۸، دادگستری جمهوری اسلامی ایران، ۱۳۶۴، ص۲۴۲ و۲۴۳

[۲۴] بیست و پنج سال در ایران چه گذشت، از بازرگان تا خاتمی،  داود علی بابائی، جلد اوّل، انتشارات امید فردا، چاپ دوّم، ۱۳۸۴ ص ۲۹۶

[۲۵] – مقصود درخواست استرداد شاه در روز ۸ آبان ۵۸ توسط وزارت خارجه است.

[۲۶] –  این راهپیمایی عظیم شش روز قبل از  عید قربان و دو روز بعد از  اینکه خبر بردن شاه به آمریکا در رسانه ها مطرح شد، برگزار شده بود و موضوع آن اعتراض به شایعه پراکنی بر علیه امام و متّهم نمودن ایشان به انحصاری شدن و کانالیزه شدن توسط عناصر ضد انقلاب بوده است. به عبارت دیگر تهاجم آمریکا از درون و مقابله با آن موجب برپایی این راهپیمایی بود. عنوان این راهپیمایی نیز « وحدت امّت با امام »بوده است. طی این دو روز دولت موقّت به جای اعتراض گسترده به اقدام آمریکا، به دنبال فرستادن پزشک به آمریکا برای اثبات مریضی شاه بوده است  و ابعاد قضیّه سفر شاه در افکار عمومی مردم مشخّص نشده بود. جالب توجّه است که دولت موقّت در روز ۲۹ مهر از جریان بردن شاه به آمریکا مطّلع میگردد. امّا به جای برخورد با این جریان عصر همان روز به قم رفته و در اعتراض به عدم پذیرش انحلال مجلس خبرگان از سوی امام، استعفای دسته جمعی خود را تقدیم ایشان مینماید. اولیّن بار نیز که دولت خواستار استرداد شاه شده است، در روز ۸ آبان و ۹ روز پس از اطّلاع از جریان سفر شاه به آمریکا بوده است ( اطّلاعات، ۱۵ آبان ۵۸ص ۲). جالب است که دانشجویان ایرانی در آمریکا پس از اطّلاع از آورده شدن شاه به این کشور و قبل از وزارت خارجه دست به تظاهرات گسترده زده و خواستار دستگیری شاه میگردند و بر علیه شاه نیز توسط افرادی از جمله فرزندان مرحوم دکتر فاطمی اعلام جرم میگردد.( کیهان، ۵ آبان ۵۸ ص۱)

[۲۷]– مصاحبه مرحوم حجّت الاسلام سید احمد خمینی با مجله حضور پائیز ۱۳۷۰ (  مقاله سیزدهم آبان تجلّی خشم مردم بر علیه آمریکا )

[۲۸]مهاجر قبیله ایمان، حمید انصاری، مؤسّسه نشر آثار امام خمینی، ۱۳۷۴صص۱۵۴و ۱۵۵ به نقل از در تکاپوی آزادی، قسمت دوّم ، حسن یوسفی اشکوری، انتشارات قلم ۱۳۷۹ ص ۲۱۶

[۲۹] – ظاهراً حدود ظهر روز ۱۵ آبان

[۳۰]– یعنی ساعت ۲ بعد از ظهر

[۳۱]–  مقصود اعلام نشده به مردم و از طریق وسائل ارتباط جمعی و گرنه این بار استعفا مکتوب شده و برای امام در روز قبل به قم فرستاده شده بود.

[۳۲]کیهان، ۱۶ آبان ۱۳۵۸ ص ۱۲ . در این روزنامه که متن استعفا نامه توسط سخنگوی دولت اعلام شده است، تاریخ آن ۱۴/۸/۵۸ میباشد. بنابر این در جلسه هیأت دولت که در پایان شب روز ۱۴ بوده است، این استعفا نامه مکتوب شده است. همانگونه که حضرت امام نیز در نامه خود به شورای انقلاب بر آن تصریح نموده اند. امّا در متن مکتوب سخنرانی مهندس بازرگان در جلسه جشن  سالگرد پیروزی انقلاب که در ۲۲ بهمن در جمع اعضای نهضت آزادی  برگزارشده است، تاریخ آن ۱۲ آبان ۵۸ نوشته شده است و ایشان مدّعی شده است که استعفا در تاریخ ۱۲ آبان بوده است. در این سخنرانی ایشان بیان داشته است:« از نشانه های حسن نیّت و تلاش صادقانه دولت موقّت همین بس که وقتی دیدیم مراکز تصمیم گیری کشور در تزاید است و نهادها و مقاماتی که سرپرستی آنها به بعضی از آقایان واگذار شده است ایجاد تشتّت و تعارض و حداقل تأخیر و اشکال در وظائف محوّله به دولت می نماید پیشنهاد و اصرار نمودیم که دوگانگی و فواصل از میان رفته دخالتهای متفرقه که خارج از قلمروی امام و نظارت شورای انقلاب باشد موقوف گردیده دولت و شورای انقلاب زیر  رهبری عالیه امام یک کاسه شوند. قبلاً هم طی نامه ای در تاریخ ۱۵ اردیبهشت ۵۸ گزارش جامعی در همین زمینه داده بودیم  که منجر به ادغام نسبی دولت و شورای انقلاب شد و ما وقتی می دیدیم که جو و شرایط حاکم در روز پیروزی انقلاب و صدور فرمان نخست وزیر خیلی عوض شده یکپارچگی و وحدت که شرط بدیهی مدیریّت است به گستردگی و کثرت مبدّل شده است و از ناحیه بعضی از آقایان و روحانیّت و نهادها انواع تفرقه و تداخلها به عمل می آید دو راه در پیش داشتیم. یکی مجادله و مخاصمه برای احراز قدرت انحصاری، و دیگر خود را در اختیار امام گذاردن و پیشنهاد همکاری و همگامی بیشتر کردن.  این طرح عملی گردیده بعضی از آقایان رو حانی شورای انقلاب وارد در هیأت دولت شده تا حدودی از تعارض و تأخیرها کاسته شد و چون مشکلات و پیچیدگی های انقلاب و خطرات روزافزون، سرعت تصمیم و توافق و تسلّط خیلی بیشتری را ایجاب می نمود در اواخر مهر ماه ۵۸ هشدار داده تقاضای وحدت تشکیلاتی دو ارگان اصلی یعنی دو لت و شورای انقلاب را کردیم که از طرف آقایان پذیرفته شد ولی مواجه با سردی و  استقبال کند گردیده آقایان قبول مسئولیّت اجرائی اعضا شورا را نمی کردند، در حالیکه دخالتها و مزاحمتها ادامه داشت به این ترتیب و قبل از حمله به سفارت آمریکا دولت به خاطر مصلحت انقلاب و جمهوری اسلامی تصمیم به استعفا گرفته بود، نامه ذیل را خدمت امام فرستادم. ( متن نامه که همان نامه استعفا در تاریخ ۱۴ آبان است در صفحات بعد آمده است. امّا ایشان تاریخ آن را در این سخنرانی۱۲ آبان ۵۸  اعلام نموده  است! ).

 مطالب فوق یک روز بعد از جلسه هیأت دولت برای انحلال مجلس خبرگان که با برنامه ریزی جاسوسان آمریکایی و همکاری امیر انتظام و سایر وابستگان سفارت آمریکا از جمله رحمت الله مقدم مراغه ای و همکاری تعدادی از وزیران دولت موقّت برای انحلال مجلس خبرگان به جرم تصویب اصل ولایت فقیه بر پا شده بود و  در این جلسه با دخالت تعدادی از اعضای شورای انقلاب که در جلسه حضور داشته اند و به علّت مخالفت آنان حتی کار به تندی و عصبانیّت نیز کشیده میشود و نهایتاً مهندس بازرگان مجبور میشود قبل از اعلام انحلال مجلس خبرگان آن را به خدمت امام برده و از ایشان کسب تکلیف نماید، توسط مهندس بازرگان بیان شده است. مهندس بازرگان و هیأت وزیران ایشان در تاریخ ۲۹ مهر ۵۸ عصر هنگام به خدمت امام رسیده و ایشان را تهدید کردند که در صورت عدم موافقت ایشان با انحلال مجلس خبرگان دسته جمعی استعفا خواهند داد.  ایشان و همفکرانشان پس از شکست در توطئه  انحلال مجلس خبرگان، و در نتیجه عدم توفیق در حذف اصل ولایت فقیه که دلیل توطئه آنان برای انحلال این مجلس بود، تلاشهای خود را بر باد رفته و اهداف خود را شکست خورده دیدند و چون احساس کردند که اصل ولایت فقیه برای همیشه تثبیت شده است و آنان هیچگاه به اهداف خود نخواهند رسید، لذا دیگر تن به کار نمیدادند و تعدّد مراکز تصمیم گیری و دخالت در امور بهانه ای بیش نبود و به همین دلیل ایشان چنین مطلبی را بدون توجّه به تاریخ استعفا در خدمت امام، که یک روز قبل از حضور در جلسه شورای انقلاب بوده است، بیان کرده اند.

[۳۳]اطّلاعات،۱۶ آبان ۱۳۵۸ ص ۱۰

[۳۴] اطّلاعات، ۱۵ آبان ۵۸ ص۲

[۳۵] – همین شخص پس از رو شدن سالوس و اسلام نمایی دروغین و چهره پنهانش برای امام (که ایشان در صفحه آخر وصیتنامه خود به آن اشاره کرده اند) و سالها بعد در یک چرخش صد و هشتاد درجه ای در این رابطه چنین اظهار نظر نموده است: «یکی‌ از اهداف‌ گروگان‌گیری‌ در ایران‌، استقرار هدف‌های‌ سیاسی‌ در بازی‌ قدرت ‌در داخل‌ ایران‌ بوده‌ است‌، برای‌ اینکه‌ دولت‌ موقّت‌ را ساقط‌ کنند و در بازی ‌سیاسی‌ به‌ نفع‌ استقرار و سلطه یک‌ گروه‌ استفاده‌ کنند….. کسانی‌ که‌ این‌ حادثه‌ را به‌وجود آوردند، به‌ بی‌حاصلی‌ کار خود پی‌ برده‌اند. آن‌ زمان‌ این‌ افراد جوان بودند و پیچیدگی‌های‌ سیاسی‌ را نمی‌دانستند و حالا که‌ تجربه‌ و علم‌ پیداکرده‌اند، بر اثر تجربه‌ پی‌ برده‌اند، کاری‌ که‌ کردند خلاف‌ بوده‌ و اکنون‌ آن‌ را نقد می‌کنند». متأسّفانه موضع گیری سازشکارانه یکی دو نفر از دانشجویان سابق خط امام در اواخر دهه هفتاد و ملاقات یکی از آنان با « باری روزن» وابسته مطبوعاتی سفارت آمریکا در دوران پس از پیروزی انقلاب تا ماجرای تسخیر لانه جاسوسی، که یک یهودی صهیونیست میباشد، موج بدبینی نسبت به دانشجویان خط امام را در افکار عمومی بوجود آورد و اینگونه، عمل این فرد که بعدآ به جرم نظر سنجی تقلبی از جانب ملّت ایران به نفع آمریکا محاکمه و به چند سال زندان محکوم گردید، مورد سوء استفاده و طعن خط طرفدار سازش با آمریکا واقع شده است. اگر چه این شخص پس از آزادی از زندان تلاش فراوان نموده است که دامن خود را از « پشیمانی از تسخیر لانه جاسوسی» که ایشان نیز در آن نقشی نداشت و بلکه چند روز بعد از تسخیر برای ترجمه اسناد به لانه جاسوسی دعوت شده بود، تطهیر نماید، امّا لکّه ننگ این ملاقات که زشت تر و ننگین تر از  ملاقات رئیس دولت موقّت  و وزیر خارجه اش با برژینسکی  بود، بر دامان او و همفکران و حامیان آنان برای همیشه خواهد ماند.

[۳۶]روزنامه کیهان، ۲۹ شهریور ۵۹ ص۳ . متأسّفانه ایشان جزء کسانی بود که دائماً با دفتر امام تماس گرفته و از ایشان میخواست که دانشجویان را از سفارت آمریکا اخراج نمایند! (برای اطّلاع بیشتر به خاطرات آقای ابراهیم اصغرزاده که در ماهنامه سیاسی، فرهنگی، اجتماعی،  « بیان»  به مدیر مسئولی حجّت الاسلام سیّد علی اکبر محتشمی، مهر و آبان ۱۳۶۹ شماره های ۵ و۶ ص  ۱۵- ۸ در مصاحبه با سه تن از دانشجویان خط امام، ابراهیم اصغر زاده، حبیب بیطرف و رضا بهزادیان به چاپ رسیده است، مراجعه شود) مهندس ابراهبم اصغرزاده در این رابطه بیان کرده است:… فشار ارگانهای انتظامی و فشار شخصیّتهای لیبرال روی ما زیاد شد، از جمله یکی از آقایان بزرگوار که حالا در شرایط بعد که تاریخ لانه بخواهد نوشته بشود شاید نام ایشان را در آن ذکر نماییم، در همان غروب روز اوّل چند مرتبه به محل سفارت تلفن زدند و ابتدا به ما توصیه کردند که:« من پدر شما هستم. بیایید بیرون. شما حرفتان را زدید» و در مرحله بعد به صورت تهدید که:« من دستور میدهم نیروهای انتظامی حمله کنند داخل سفارت و شما را دستگیر کنند».  همین فشارها که به لانه جاسوسی می آمد همین وضعیّت هم در بیت امام در قم بود. یعنی تلفنهای بی شماری توسط دولت موقّت، خود وزیر خارجه اشان( دکتر ابراهیم یزدی) و خود نخست وزیرشان ( مهندس مهدی بازرگان) و شخصیّتهای مختلف به قم [ امام] زده میشد که: « آقا! اینها به اسم شما رفته اند و این کار را کرده اند و مملکت دارد از هم میپاشد و اینکه سفارت آمریکا در ایران تصرّف بشود یک مسئلهساده ای نیست. پای انقلاب در کار است.». به دفتر امام نیز این را گفته بودند.

[۳۷]اطّلاعات ۲۰/۸/۵۸ ص ۱۲- امام در آخرین روزهای زندگی خود در رابطه با تفکّرات این جریان نکاتی را بیان کرده اند که بسیار روشنگر میباشد: « … در موضوع نهضت به اصطلاح آزادی، مسائل فراوانی است که بررسی آن محتاج به وقت زیاد است. آنچه باید اجمالاً گفت آن است که پرونده این نهضت و همین طور عملکرد آن در دولت موقّت اوّل انقلاب شهادت می دهد که نهضت به اصطلاح آزادی طرفدار جدّی وابستگی کشور ایران به آمریکا است و در این باره از هیچ کوششی فروگذار نکرده است و حمل به صحت اگر داشته باشد، آن است که شاید آمریکای جهانخوار را – که هر چه بدبختی ملّت مظلوم ایران و سایر ملّت های تحت سلطه او دارند از ستمکاری اوست – بهتر از شوروی ملحد می دانند و این از اشتباهات آنها است. در هر صورت به حسب این پرونده های قطور و نیز ملاقات های مکرّر اعضای نهضت چه در منازل خودشان و چه در سفارت آمریکا و به حسب آنچه من مشاهده کردم از انحرافات آنها که اگر خدای تعالی عنایت نفرموده بود و مدّتی در حکومت موقّت باقی مانده بودند، ملّت های مظلوم به ویژه ملّت عزیز ما اکنون در زیر چنگال آمریکا و مستشاران او دست و پا می زدند و اسلام عزیز چنان سیلی از این ستمکاران می خورد که قرن ها سربلند نمی کرد.» ( صحیفه نور، ج بیست و دو ص ۳۸۴ بهمن۱۳۶۶ )

[۳۸] – متأسّفانه اوّلین ملاقات با وزیر خارجه آمریکا بعد از انقلاب توسط وزیر خارجه دولت موقت، دکتر ابراهیم یزدی، حدود دو هفته قبل از تسخیر لانه جاسوسی در هاوانا و در کنفرانس غیر متعهدها اتّفاق افتاد و مقدّمات ملاقات با برژینسکی نیز بوسیله همین شخص طراحی گردید. او علیرغم دستور رئیس دولت که از او خواسته بود در ملاقات با امام قبل از سفر به الجزایر از ایشان در رابطه با  نوع ارتباط با آمریکا و جریان ملاقات با برژینسکی استفسار نماید، از این امر استنکاف مینماید و امام را نیز از انجام این ملاقات مطّلع نمینماید، تا پس از ملاقات ایشان را با عمل انجام شده روبرو سازد و بعد از سفر نیز به درست ناگویی و نا درست گویی و پنهان کردن آنچه در نظر بود انجام دهند، میپردازد و ملاقاتی که از قبل طراحی شده بود را به عنوان ملاقاتی که برژینسکی چون شمر و به یکباره در الجزایر آن را درخواست نموده و اینان پذیرفته اند، مطرح نموده است. در حالی که مهندس بازرگان اطّلاع از آن را قبل از سفر به الجزایر، توسط شخص خود و وزیر خارجه اش اعلام نموده و بیان داشته است که این ملاقات به درخواست برژینسکی بوده است.

[۳۹]– متأسّفانه طرف ایرانی در سطح« نخست وزیر» و « وزیرخارجه» در این ملاقات شرکت داشته و  طرف آمریکایی در حدّ « مشاور رئیس جمهور»  و نه حتّی در حدّ معاون رئیس جمهور! و این را میگویند ملّی گرایی اسلامی و سیاست موازنه منفی! این ملاقات میتوانست حدّاقل در حدّ « وزیر خارجه ایران» با « مشاور رئیس جمهورآمریکا» باشد. همانطور که حدود دو هفته قبل از آن دکتر یزدی با وزیر خارجه آمریکا در کنفرانس هاوانا ملاقات نمود. اگر چه  باز هم در شرایط روزهای اوایل آبان  ملاقات این دو و در این سطح نیز خطای بزرگی بود. امّا علیرغم این اگر مهندس بازرگان وزیر خارجه خود را به این ملاقات میفرستاد و احترام خود و دولت خود را حفظ میکرد، یقیناً با بسیاری از انتقادات بعدی روبرو نمی شد. امّا ارتباطات گذشته ایشان و دوستان همفکرش با آمریکا و عدم حسّاسیّت عقیدتی ایشان نسبت به آمریکای جهانخوار و سلطه طلب، موجب شد که در دامی که جناح عاشق و سینه چاک ارتباط با آمریکا در دولت ایشان که در رأس آنها دکتر ابراهیم یزدی، وزیر خارجه اش بود،  برای او پهن کرده بودند، سقوط نماید.

[۴۰] کیهان ۱۳ آبان یادداشت روز و ص ۳

[۴۱]–  در جلسه آخر شب روز ۱۴ آبان ۵۸

[۴۲]اطّلاعات،۱۶ آبان ۱۳۵۸ ص ۱۰

[۴۳] – مهندس بازرگان در این رابطه بیان داشته است: «دولت‌ موقّت‌ که‌ از نظر مسئولیّت‌ اداری‌ و سیاسی‌ مملکت‌ و حفظ‌ حقوق نمایندگان‌ و اتباع‌ خارجی‌، طبق‌ تعهدات‌ بین‌المللی‌، نمی‌توانست‌ مخالف‌ این‌عمل‌ (تصرف‌ سفارت‌ آمریکا) نباشد، چون‌ قبلاً تصمیم‌ به‌ استعفا گرفته‌ بود، هیچ‌گونه‌ اعلامیه‌ و اقدامی‌ در این‌ زمینه‌ ابراز نکرد.» ( انقلاب ایران در دوحرکت، مهندس مهدی بازرگان ص۹۴) لازم به تذکّر است که باید از ایشان و دوستانشان پرسیده شود که درست است که روز ۱۲ آبان نیز تصمیم به استعفا گرفته شده بود، امّا متن نامه استعفا در چه تاریخی نوشته شده است؟! ۱۲ آبان و یا ۱۴ آبان؟ ! محتوای استعفا نامه و اعتراض به امام که اقدام دانشجویان و تسخیر لانه جاسوسی را تأیید نموده اند و اشاره به اینکه افرادی که با شما هماهنگی بیشتری داشته باشند، بر سر کار آیند، مطلب دیگری را غیر از مسائل روز دوازدهم به ذهن متبادر میسازد. مسائل حساسی که در این روز که مهندس بازرگان از الجزایر بازگشته است، مسائل زیر میباشد: ترور آیت الله قاضی، کشتار دهها تن از نیروهای ارتش در کردستان، اعتراضات شدید اقشار مردم و شخصیّتها  به ملاقات مهندس بازرگان با برژینسکی، حمله شدید امام به آمریکا در روز عید قربان و راهپیمائی مردم در این روز . جالب توجّه این است که امام در متن پذیرش استعفا، تاریخ اعلام استعفا توسط دولت را روز ۱۴ آبان اعلام کرده اند.

[۴۴]شهید آیت الله دکتر بهشتی در مصاحبه ای پس از استعفای دولت بازرگان بیان نمودند: « تا حالا ترجیح میدادیم که یک شیوه نوی را برویم. یعنی هم شورای انقلاب داشته باشیم و هم دولت انقلاب. ولی آن هماهنگی و هم فکری لازم همانطور که آقای مهندس بازرگان هم در استعفای خودشان گفته اند بوجود نیامده است، در حقیقت یا باید دولت انقلاب طبق موضع گیری و برداشت خودش عمل میکرد و یا شورای انقلاب و انتخاب با امّت و امام بود.  یعنی هم امّت و هم امام تصمیم گرفتند رویّه ای را که شورای انقلاب در بر خورد با مسائل توصیه میکرد، انتخاب نمایند. » کیهان، ۱۶ آبان ۵۸ ص۹

[۴۵]–  عباس امیر انتظام مسئول اینکار بوده است.

[۴۶]– جالب توجّه است که مهندس بازرگان نیز در کتاب انقلاب ایران در دو حرکت، ص ۱۷۷  به این موضوع اشاره نموده است:« اصولاً عنوان خط امام روی خود گذاشتن، یکنوع تلقین و تحریک برای تفرقه و حرکت گریز از مرکز بود.» لازم به تذکّر است که ایشان در این کتاب(ص ۱۷۷) جدا شدن گروهها و دسته جات ضد انقلاب و طاغوتی و ملّی گرا و طرفدار آمریکا و سازشکار را نتیجه هل دادنها و اجحافات و اتهامات و نیز افشاگریها و انتقامگیریها و شعارهای دشمنی انگیزی که مارکسیستها معلّم اوّلیّه و مشوّق بعدی آن بودند میدانند و بیان میدارند:« در جریان انقلاب همه در خط امام و موافق رهبری و رهنمودهای ایشان بوده اند!»

[۴۷] – در این رابطه امام در اواخر عمر خود چنین بیان داشته اند: « تصمیمات اوّل انقلاب در سپردن پست ها و امور مهمّه کشور به گروهی که عقیده خالص و واقعی به اسلام ناب محمّدی نداشته اند، اشتباهی بوده است که تلخی آثار آن به راحتی از میان نمی رود، گرچه در آن موقع هم من شخصاً مایل به روی کار آمدن آنان نبودم ولی با صلاحدید و تأیید دوستان قبول نمودم و الان هم سخت معتقدم که آنان به چیزی کمتر از انحراف انقلاب از تمامی اصولش و حرکت به سوی آمریکای جهانخوار قناعت نمی کنند در حالی که در کارهای دیگر نیز جز حرف و ادّعا هنری ندارند. امروز هیچ تأسّفی نمی خوریم که آنان در کنار ما نیستند چرا که از اوّل هم نبوده اند. انقلاب به هیچ گروهی بدهکاری ندارد و ما هنوز هم چوب اعتمادهای فراوان خود را به گروه ها و لیبرال ها می خوریم، آغوش کشور و انقلاب همیشه برای پذیرفتن همه کسانی که قصد خدمت و آهنگ مراجعت داشته و دارند گشوده است ولی نه به قیمت طلبکاری آنان از همه اصول، که چرا مرگ بر آمریکا گفتید! چرا جنگ کردید! چرا نسبت به منافقین و ضد انقلابیّون حکم خدا را جاری می کنید! چرا شعار نه شرقی و نه غربی داده اید چرا لانه جاسوسی را اشغال کرده ایم و صدها چرای دیگر.»( صحیفه نور جلد بیست و یکم صفحه ۹۶ تاریخ ۳/۱۲/۶۷ )

درباره ی سید محمد هاشم پوریزدانپرست

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی

مطلب پیشنهادی

شهید دکتر مصطفی چمران قهرمان بزرگ نجات کردستان و مردم مظلوم آن از دست مزدوران آمریکا و صهیویسم

کردستان، گروهکهای ضد انقلاب و پیام تاریخی امام در مرداد پنجاه و هشت – قسمت دوم – سید محمد هاشم پوریزدانپرست

کردستان، گروهکهای ضد انقلاب و  پیام تاریخی امام  در مرداد پنجاه و هشت – قسمت …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *