تیتر خبرها
خانه / بخش 1) مطالب از مسئول سایت تسخیر / 1)2) مقالات مسئول سایت تسخیر / بررسی استعفاهای دولت موقّت و دلائل آن، « در بند قدرت نبودن یا استفاده از استعفا برای اهداف سیاسی؟» قسمت اول – سید محمد هاشم پوریزدانپرست

بررسی استعفاهای دولت موقّت و دلائل آن، « در بند قدرت نبودن یا استفاده از استعفا برای اهداف سیاسی؟» قسمت اول – سید محمد هاشم پوریزدانپرست

بسمه تعالی

بررسی استعفاهای دولت موقّت و دلائل آن،

« در بند قدرت نبودن یا استفاده از استعفا برای اهداف سیاسی؟»

 

سید محمد هاشم پوریزدانپرست
سید محمد هاشم پوریزدانپرست

خلاصه مقاله: گروههای سیاسی غرب گرای ایرانی از آغاز مشروطه به سبک انقلاب لیبرالی فرانسه و با درس گرفتن از تجربه آن انقلاب برای رسیدن به اهداف خود به تحریف وقایع تاریخی و مخدوش نمودن چهره شخصیّتهای مخالف خود پرداخته اند. متأسفانه بسیاری از وقایع تاریخی انقلاب اسلامی نیز به همین صورت تحریف و شخصیّتهای آن قربانی این توطئه گردیده اند. در انقلاب اسلامی در رأس این شخصیّتها مرحوم شهید آیت الله بهشتی قرار داشت که مورد هجوم سیل آسای تحریفات و تهمتها و دروغپردازیهای این جریان قرار گرفت و پس از ترور شخصیّتی، به ترور جسمی ایشان نیز اقدام گردید.

 یکی از وقایع مهم تاریخی انقلاب اسلامی تسخیر لانه جاسوسی و به دنبال آن استعفای دولت موقّت میباشد. به علّت آثار رسوا کننده این استعفا که تحت تأثیر اعتراضات شدید مردم نسبت به ملاقات با برژینسکی مشاور امنیّت ملّی کارتر و اقدام دانشجویان خط امام و عدم توفیق رئیس دولت موقّت و وزیر خارجه آن برای بیرون نمودن این دانشجویان از لانه جاسوسی و نیز رها نمودن گروگانهای جاسوس  آمریکایی اتفاق افتاد، تلاش فراوانی توسط این جریان غربگرا و طرفدار سازش با ابر قدرتها به عمل آمده است تا این استعفا را بدون ارتباط با تسخیر لانه جاسوسی جلوه دهند. بررسی همه جانبه و دقیق و مستند این قضیّه و نیز سایر استعفاهای دولت موقّت، میتواند از قلب و تحریف وقایع برای آیندگان جلو گیری و دروغپردازیهای آنان را بر ملا نماید.

لغات کلیدی

 استعفا، دولت موقّت، دانشجویان خط امام، لانه جاسوسی، آمریکا، ملاقات، امام خمینی

دولت موقت
دولت موقت

بر سر کار آمدن سازشکاران و استفاده از سلاح استعفا

در تاریخ ۱۴ بهمن ۱۳۵۷ و دو روز پس از ورود امام به ایران، مرحوم امام راحل مهندس بازرگان را به عنوان نخست وزیر دولت موقّت ایران به مردم معرفی نمودند. متأسّفانه  دولت موقّت با پیروزی انقلاب اسلامی در تاریخ ۲۲ بهمن، عدّه ای از همفکران دکتر محمّد مصدّق را دور خود جمع  و به عنوان اعضای کابینه خود معرفی نمود[۱] و علیرغم گذشت ۱۲ سال از مرگ جسمی او و ۲۵ سال پس از مرگ سیاسی او می خواست با تقلید از همان تفکّرات و همان سیاستها و همان اعتقادات سیاسی و همان شیوه ها وچاره اندیشی ها ملّتی را اداره کند که با شعار الله اکبر و با دست خالی، قدرت عظیم نظامی شاه و ژاندارم منطقه خلیج فارسِ آمریکا را با ذلّت از کشور خود بیرون کرده و می خواست « نظام نه شرقی،  نه غربی جمهوری اسلامی » را بر پا نماید. یعنی نظامی که هر دو نظام حاکم بر جهان را هم زمان نفی می نمود، نظامی که خود حرف جدیدی برای جهان و راه جدیدی برای زندگی بشر و سعادت انسانها مطرح می نمود و بر قدرت عظیم دینی و معنوی انسانهای با ایمان تکیه داشت و در منصه عمل و تلاش و مجاهدت و فداکاری یک ملّت به اثبات رسانده بود که می توان برای حفظ استقلال و آزادی یک ملّت با آمریکا و نظام وابسته ای که آمریکا از آن حمایت می نماید، در افتاد و در عین حال به نظام کمونیستی نیز تکیه ننمود.

تفکّرات و خط مشی و تز سیاسی دولت موقّت  که از تفکّرات دکتر مصدق و جوّ ملّی گرایی سکولار پس از جنگ جهانی دوّم در کشورهای استعمارزده نشأت گرفته بود، با حضور روحانیّت در صحنه سیاست موافقت نداشت و همانند دموکراسیهای غربی، مردم را تنها تا پای  صندوق رأی و برای رأی دادن می خواست و خواهان عدم دخالت آنان پس از آن در امر حکومت بود[۲] و خواهان شیوه های گام به گام و سازشکارانه در مقابله با دشمنان ملّت ایران بود و حتّی با انقلاب کلاً موافقت نداشت و به ناچار آنرا پذیرفته بود و خواهان قانون اساسی مشروطه و حضور شاه و سلطنت او و نه حکومتش، بود.

 نوع اندیشه دینی این جریان که در اوایل دهه چهل گروهی به نام نهضت آزادی را به وجود آورده بودند نیز اندیشه لیبرالیستی، با پوشش اسلامی و به اصطلاح افکار التقاطیِ تحت تأثیر لیبرالیسم بود و جهت شناخت اسلام، برای « علم» بخصوص علم تجربی،  اصالتی بیش از خدّ  قائل بود و آن را یکی از وسائل و ابزار اصلی شناخت اسلام می دانست. این اندیشه ها که در دهه بیست و سی و اوایل دهه چهل مکتوب شده بود، پس از ماجرای پانزده خرداد و کشتار عظیم مردم و گرایش روحی جوانان مبارز و مسلمان به سمت مبارزه مسلّحانه برای براندازی رژیم وابسته شاه، جذابیّت نسبی خود را نیز از دست داد و حتّی جوانان عضو نهضت آزادی از آن روی گردان شدند و با توجّه به اینکه تحت آموزشهای « دینِ علم محورِ» اساتید خود در این گروه قرار گرفته بودند پایه تفکّر آنان نیز بر اساس« اصالت علم» و نه « اصالت وحی» بود.

با انقلابی شدن جوّ جامعه ایران بعد از نهضت ۱۵ خرداد، این جوانان، به سمت مارکسیسم که خود را به عنوان « علم مبارزه و انقلاب» معرفی می نمود و مدّعی بود که تنها مکتبی است که دارای فلسفه علمی است، روی آوردند و سازمان مجاهدین خلق ایران را با همان شیوه تفکّری نهضت آزادی لکن با تکیه بر « مارکسیسم» به جای « لیبرالیسم» و تکیه بر« علوم اجتماعی » به جای « علوم تجربی» بوجود آوردند.

جالب توجّه اینکه رهبران ایدئولوژیک سازمان چریکهای فدایی خلق که صد در صد مارکسیستی و معتقد به ماتریالیسم و معتقد به خط مشی مسلّحانه چریکی بود، چهار نفر بودند که دو نفر از آنان از فرزندان اعضای نهضت آزادی بودند[۳]. سوّمین رهبر سازمان نیز امیر پرویز پویان بود که از مسلمانان روشنفکر مآب و همشهری و دوست آن دو بود که همراه آنان به سمت مارکسیسم تمایل پیدا نموده بود و تنها یکی از چهار نفر رهبران سازمان یعنی بیژن جزئی، از خانواده ای عضو حزب توده بود.

 این اسلام  التقاطی و انحراف از اسلام اصیل و نیز انحرافات سیاسی حاصل از آن، موجب انحراف بسیاری از جوانان مسلمان و مبارز گردید و بر اساس همین ایدئولوژی انحرافی که از همین ایدئولوژی التقاطی سرچشمه گرفته بود، در سال ۱۳۴۹رهبران جوان و بی تجربه سازمان مجاهدین خلق علیرغم توصیه و راهنمایی امام که الان وقت جنگ مسلّحانه نیست و جوانان کشور را به کشتن ندهید، وارد فاز جنگ مسلّحانه با رژیم شاه که آمریکا شدیداً از آن حمایت و تجربیّات خود در رابطه با سرکوب  جنگهای چریکی در آمریکای لاتین را در اختیار آن گذاشته بود، شدند و قبل از  هر اقدامی اکثر رهبران آن دستگیر و اعدام و  بسیاری از اعضای سازمان نیز دستگیر و یا  کشته شدند و تعداد کثیری از آنان نیز از راه صحیح اسلامی منحرف و در نهایت پس از انقلاب، مسلّحانه در مقابل اسلام ناب محمّدی و ملّت ایران  قرار گرفتند و ضربات کاری به دست آنان به انقلاب اسلامی وارد شد.

دولت موقت
دولت موقت

مهندس مهدی بازرگان که با اعتماد امام و حمایت مردم، برای تداوم راه شهیدان به حکومت رسیده است، به معرّفی اعضای دولت خود مشغول می‌گردد. به مرور و در میان شگفتی مردم و بخصوص جوانان انقلابی مسلمان که پیروزی انقلاب نتیجه تلاش و ایثار و فداکاری آنان بود، به معرّفی وزرایی می پردازد که به خوبی مشخّص است که سنخیّتی میان افکار و سوابق و اعتقادات بعضی از آنان با انقلاب اسلامی و امام و مردم مسلمان انقلابی وجود ندارد و این از چشم جوانان انقلابی که در شرایط دوران انقلاب و در شرایط بی نظیر کسب عظیم ترین تجربیّات انقلابی، بزرگ شده‌اند دور نمی‌ماند.

برخلاف حکم امام در نامه‌ انتصاب مهندس بازرگان که فرمودند:

« جنابعالی را بدون در نظرگرفتن روابط حزبی و بستگی به گروهی خاص، مأمور تشکیل دولت موقّت می‌نمایم».

متأسّفانه ایشان مجموعه ای از عناصر یک جناح غیر انقلابی که اکثر قریب به اتّفاق آنان از نهضت آزادی و جبهه ملّی انتخاب شده بودند را بر سر کار آورد و به اعتقادات و ایده های مردمی که انقلاب اسلامی را به انجام رساندند، پشت کرد. عناصری که بر سر کار آمدند عناصر ملّی گرا و قریب به اتّفاق آنان از شاگردان و یاران دکتر مصدّق بودند که دور و بر رئیس دولت موقّت در سالهای نهضت ملّی شدن صنعت نفت، یا بعد از آن حضور داشتند و اکثراً افرادی بودند که یا به اسلام اعتقادی نداشتند و یا به اسلام و انقلاب اسلامی آنگونه که امام و مردم مسلمان و انقلابی می نگریستند، نمی نگریستند.

کریم سنجابی، رهبر جبهه ملّی، به وزارت خارجه،

داریوش فروهر، سخنگوی جبهه ملّی، به وزارت کار و امور اجتماعی

حسن نزیه، از اعضاء و بنیانگذاران نهضت آزادی که به بی اعتقادی به مبانی دینی و غربگرایی افراطی شهرت دارد، به مدیریّت عامل شرکت نفت

مهندس رحمت الله مقدّم مراغه‌ای که در بازی فضای باز سیاسی آمریکا و شاه در سال ۵۶  نیز حضور داشت و جلسات انجمن گوته آلمان، با سخنان او آغاز شد و به بی اعتقادی به دین و غرب زدگی افراطی شهرت دارد، استاندار آذربایجان

طاهر احمدزاده، از اعضای جبهه ملّی که دو فرزند او از رهبران معدوم چریک های فدایی بود ند، استاندار خراسان

تیمسار احمد مدنی، از اعضاء جبهه ملّی، به وزارت دفاع ملّی و سپس به عنوان استاندار خوزستان، برگزیده می‌شوند.

عباس امیر انتظام، از اعضای جبهه ملّی و بعداً از اعضای نهضت آزادی به معاونت نحست وزیر و سخنگوی دولت

احمد صدر حاج سید جوادی، از اعضای جبهه ملّی و بعداً عضو نهضت آزادی به وزارت دادگستری

مردم انقلابی و دولت غیر انقلابی
مردم انقلابی و دولت غیر انقلابی

بیست و پنجم بهمن ۵۷

اوّلین تهدید به استعفا توسط رئیس دولت موقّت

از ۳۰ وزیر انتخاب شده در دولت موقّت، طی عمر نه ماهه آن، ۲۱ نفر از اعضاء نهضت آزادی و ۷ نفر از اعضای جبهه ملّی و ۲ نفر از  گروه جاما به رهبری دکتر کاظم سامی بوده‌اند.

معاونین نخست وزیر و استانداران و سایر مسئولین بلند پایه کشور نیز اعضاء نهضت آزادی و جبهه ملّی و یا از گروه هایی بوده‌اند که اعتقادی به تشکیل حکومت و نظام متّکی به مبانی اسلامی نداشته‌اند.

۶ تن از وزرا در روز ۲۵ بهمن ماه، به عنوان اوّلین گروه وزیران معرفی شدند[۴]. مهندس بازرگان در برابر اعلام عدم موافقت شورای انقلاب با وزارت بعض افراد معرفی شده، این شورا را تهدید میکند که در صورت عدم موافقت با وزارت بی استثنا افراد معرفی شده او از سمت خود استعفا خواهد داد و به این صورت اعضای شورای انقلاب را مجبور میکند که وزرای معرفی شده را بدون چون و چرا تأیید نمایند[۵].

 برای آگاهی از دلائل موافقت شورای انقلاب که از جانب امام، ناظر بر انتخاب و انتصاب وزراء و مسئولین بوده است و نیز برای اطّلاع از تهدید به استعفایی که رئیس دولت موقّت نموده است، سخنان رهبر معظّم انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای که در آن زمان عضو شورای انقلاب بوده‌اند، در این رابطه جالب توجّه است:

 کابینه دولت موقّت یکجا تنظیم نشد، یعنی نخست وزیر دولت موقّت، پنج، شش وزیر را پیدا کرد و معرفی نمود[۶].  بعد از ۵ یا ۱۰ روز پنج، شش وزیر دیگر[۷] را پیدا کرد و معرّفی نمود. یعنی ۱۷، ۱۸ نفر از وزرای دولت موقّت به تدریج معرفی شدند. هر چند نفری را که ایشان پیدا می‌کردند، می‌آمدند در شورای انقلاب و می‌گفتند: من می‌خواهم ایشان را به عنوان وزیر فلان، انتخاب کنم. ما اگر می‌شناختیم و نمی‌پسندیدیم و یا اصلاً نمی‌شناختیم، می‌گفتیم نه؟ مثلاً فلان شخص برای فلان وزارت مناسب نیست. شورای انقلاب وظیفه اش تصویب کابینه دولت موقّت بعد از معرّفی بود. یعنی تا شورای انقلاب تصویب نمی‌کرد، وزراء معرفی نمی‌شدند. ما می‌گفتیم مثلاً ما فلان وزیر را قبول نداریم و مواجه می‌شدیم با یک پاسخ که پیوسته با آن روبرو بودیم و آن این بود که رئیس دولت موقّت به ما می‌گفت: ” اگر اینها را شما قبول نکنید من ناچارم استعفا بدهم.” حالا شما ببینید وضعیّت ما در مقابل تهدید به استعفا از طرف رئیس دولت موقّت، آنهم بیست روز پس از تشکیل دولت چگونه است. انقلابی با دادن هفتاد هزار شهید به پیروزی رسیده، دولتی تشکیل شده و مردم از آن ابراز پشتیبانی نموده اند و در آنروز امام از هر کس پشتیبانی می‌کرد این تظاهرات و ابراز حمایت برای او را می‌افتاد و اینطور نبود که برای خاطر خود اشخاص باشد. حالا یک چنین دولتی با حمایت امام تشکیل شده و بعد از بیست روز یا یک ماه  استعفا بدهد. مردم خواهند پرسید، چرا؟ و آنوقت رئیس دولت موقّت هم بگوید شورای انقلاب کارشکنی می‌کند. بنده می‌خواهم وزیر معیّن کنم مانع می‌شود و….

 ما بر سر معاونین آقای بازرگان[۸] چند بار در شورای انقلاب کارمان با ایشان [مهندس بازرگان]به مشاجره کشید. همین امیرانتظام یکی از معاونین آقای بازرگان بود. خود من و همچنین برادران دیگر در شورای انقلاب چندین بار به آقای بازرگان اعتراض کردیم[۹].

در حالی که دشمنان انقلاب و تمام وابستگان به شرق و غرب و اربابان آنها با وحشت به پدیده انقلاب اسلامی نگاه  میکردند و خود را آماده رویارویی با آن می نمودند، متأسّفانه اداره امور اجرایی انقلاب به دست چنین افرادی افتاد.

دوران سختی برای انقلاب و کشور و مردم انقلابی آغاز شد. ضدّ انقلاب در همه جا شروع به فعّالیّت و پیشروی نمود. کردستان، ترکمن صحرا، خوزستان و … هزاران جوان انقلابی جهت جلوگیری از پیشروی ضدّ انقلاب به شهادت رسیدند، امّا دولت موقّت می خواست با مهربانی و با گفتگو با گروهکهای جنایتکار ضدّ انقلاب و بدون خونریزی و در حقیقت با جلوگیری از ریزش خون ضدّ انقلاب نه انقلابیون، مسائل حل شود. پیش از آنکه ضدّ انقلاب مورد تهاجم قرار گیرد، سپاه و کمیته و نهادهای انقلابی از جمله دادگاههای انقلاب مورد تهاجم آنان قرار گرفت[۱۰]. مردم در انتظار برخورد قاطع با ضدّ انقلاب و برخورد سریع و عاقلانه با مشکلات بودند، امّا بر نظام اداری پوسیده دوران شاهنشاهی سیاست های پوسیده ملّی گرایی[۱۱] و گام به گام دولت موقّت نیز افزوده شد و مردم را سر درگم بر جای نهاد. همه از خود سؤال می کردند این همه شهید برای چه بود؟

 آهسته آهسته رئیس دولت به تذکّرات دلسوزانه امام هم به عنوان دخالت نگریست و حتّی در برنامه های تلویزیونی بر امام خرده گرفت. جوانان انقلابی که انتظار داشتند با سرعت و قاطعیّت مشکلات حل شود به سر در گمی و یأس دچار شدند و بدینصورت طلائی ترین فرصت برای گروههای ضدّ انقلاب بوجود آمد. صدای دلسوزان انقلاب از همه جا بلند بود، امّا گوش شنوائی در دولت برای شنیدن آن وجود نداشت. جوانان مأیوس و سرخورده بهترین شکار برای ضدّ انقلاب بودند و آنان با توجّه به این فرصت طلایی، با تشکیلات و نیز تعداد کثیری روزنامه و حتّی صدا و سیما که در آن نفوذ داشتند، به این کار مبادرت نمودند و انقلاب را متّهم به مخالفت با آزادی و مخالفت با آزادی بیان و طرفدار خشونت و نظامی ارتجاعی و وابسته به امپریالیسم معرفی نمودند و این در حالی بود که از حدود دویست و بیست روزنامه و نشریه موجود حتّی یک نشریه بطور کامل در خدمت انقلاب و اهداف آن نبود.

ابراهیم یزدی
ابراهیم یزدی وزیر خارجه دولت موقت

در حالی که گروهکهای مارکسیستی و سلطنت طلبها و ضدّ انقلابیون و ارتشی های فراری و ساواکی ها در کردستان صدای هر مخالفی را خفه کرده بودند، روزنامه های وابسته به آنان نظام را به کشتار خلق کُرد و مخالفت با آزادی بیان متّهم می نمودند. حتّی نفوذیهای گروهکها در روزنامه های کثیر الانتشار مثل کیهان و اطّلاعات و آیندگان به طرق مختلف تمام تلاش خود را به کار میبردند تا مردم را  مأیوس و از انقلاب سرخورده نمایند. سیاست های سازشکارانه  دولت موقّت و حضور بعضی چهره های مسئله دار در رأس امور مملکت بهترین زمینه را برای این گروهکها فراهم می آورد.



[۱] – امام در رابطه با اشتباهات و انحرافات دکتر مصدق نکاتی را بیان کرده اند که قابل توجّه است: یکی از اشتباهات دکتر مصدق این بود که آنوقتی که قدرت دستش آمد این را[ شاه را] خفه اش نکرد که قضیه را تمام کند، آنوقت هیچ کاری برای او نداشت، بلکه ارتش دست او بود، همه قدرت ها دست او بود و این هم آن وقت این ارزش ها را نداشت ، آن وقت اینطور نبود که این یک آدم قدرتمندی باشد و مثل بعد که شد، آن وقت ضعیف بود و زیر چنگال او[ مصدق] بود. لکن غفلت شد. غفلت دیگر اینکه مجلس را ایشان منحل کرد و یکی یکی وکلا را وادار کرد که بروید استعفا بدهید. وقتی استعفا دادند یک طریق قانونی برای شاه پیدا شد و آنکه بعد از اینکه مجلس نیست، تعیین نخست وزیر با شاه است، شاه نخست وزیر را تعیین کرد. این اشتباهی بود که از دکتر واقع شد و دنبال او این مرد را دوباره به ایران برگرداندند، به قول بعضی که محمّدرضا شاه رفت و رضا شاه آمد. بعضی گفته بودند این را به دکتر که کار شما این شد که محمّدرضا، محمّدرضا شاه که آن وقت یک آدم بیعرضه ای بود و تحت چنگال او بود، رفت و رضا شاه آمد. یعنی یک نفر قلدر آمد. اینها آنوقت گفتند نمی دانستند که بعدها رضا شاهِ چند آتشه است. (صحیفه نور ج ۳ صفحه ۳۶ تاریخ: ۱۶/۸/۵۷ .(این صورتی که مرا گاهی رنج می داد، آنها [ جبهه ملّی ]در صدد بودند رفراندوم کنند و یا رفراندوم قانون اساسی را تحریم کنند. سنخ رفراندوم های دکتر مصدق که رفراندوم اینطور بوده که یک صندوق برای مخالف و یک صندوق برای موافق می گذاشتند و پای صندوق مخالف، یک دسته از اشرار  بودند و جزء مخالفین یک الاغ را آورده بودند که رأی بیندازد. ( صحیفه نور، ج ۱۵ صفحه ۳۶ تاریخ سخنرانی:۴/۴ ما چقدر سیلی از این ملیت خوردیم. من نمی خواهم بگویم که در زمان ملیت، در زمان آن کسی که اینهمه از آن تعریف می کنند، چه سیلی به ما زد آن آدم، من نمی خواهم بگویم که طلبه های مدرسه فیضیه را به مسلسل بستند در آن زمان، همانطور که در زمان پهلوی بستند که من و آقای حائری بالای سر این جوان هائی که از مدرسه فیضیه به تیر بسته شده بودند، رفتیم و اطبا جرات نمی کردند بنویسند این زخمی شده است. بروند کنار اینها، بروند گم بشوند اینها، اینها منحل باید باشند. (صحیفه نور، ج ۱۲ صفحه ۲۵۶ تاریخ: ۲۹/۴/۵۹.( مسلمان ها بنشینند تماشا کنند یک گروهی که از اولش باطل بودند، من از آن ریشه هایش می دانم، یک گروهی که با اسلام و روحانیت اسلام سرسخت مخالف بودند، از اولش هم مخالف بودند، اولش هم وقتی که مرحوم آیت الله کاشانی دید که اینها خلاف دارند می کنند و صحبت کرد، اینها کاری کردند که یک سگی را نزدیک مجلس عینک به آن زدند اسمش را آیت الله گذاشته بودند. این در زمان آن بود که اینها فخر می کنند به وجود او، او هم مُسلم نبود. من در آن روز در منزل یکی از علمای تهران بودم که این خبر را شنیدم که یک سگی را عینک زدند و به اسم آیت الله توی خیابان ها می گردانند، من به آن آقا عرض کردم که این دیگر مخالفت با شخص نیست، این سیلی خواهد خورد و طولی نکشید که سیلی را خورد و اگر مانده بود سیلی را بر اسلام می زد. اینها تفاله های آن جمعیت هستند که حالا قصاص را، حکم ضروری اسلام را غیر انسانی می خوانند. ( صحیفه نور، ج ۱۵ صفحه ۱۵ تاریخ سخنرانی: ۲۵/۳/۶۰(

رئیس دولت موقت در کنار امام
رئیس دولت موقت در کنار امام

[۲]– همانگونه که دکتر محمّد مصدّق نیز به این صورت عمل کرد و در اوّلین روزهای بر سر کار آمدن خود، مرحوم شهید سیّد مجتبی نواب صفوی را که با فداکاری خود و یارانش، او را بر سر کار آورده بود، زندانی نمود و به این وسیله از اعتراضات و دخالتهای او در امور خود جلو گیری نمود و پس از سی تیر نیز خواهان عدم دخالت آیت الله کاشانی، یعنی شخصیّتی که با فداکاری خود و بسیج نیروهای مردمی موجب بازگشت او به قدرت را فراهم نموده بود، در امور و انتصابات نابجای خود گردید و ایشان را که به اقدامات خود سرانه او از جمله کسب اختیارات از مجلس اعتراض کرده و بر پایی رفراندوم برای انحلال مجلس او را تحریم نموده بود، تحت سخت ترین تبلیغات و ترور شخصیّتی قرار داده و خانه نشین نمود و با بر پایی حکومت نظامی ندای هر اعتراضی را سرکوب و افراد و شخصیّتهای سیاسی مخالف را به بهانه های مختلف زندانی نمود. جالب توجّه اینکه این فرد را ملّی گرایان و لیبرالهای عاشق و سینه چاک تمدّن غرب و طرفدار حقوق بشر و دموکراسی با دروغ پردازی و بزرگنمایی  و قهرمانسازی به عنوان شخصیتی طرفدار آزادی و حاکمیّت مردم به خورد ملّت ایران داده اند. اگر چه حقیقت لیبرالیسم نیز جز آنچه در نظامهای لیبرال دموکراسی غرب در عمل مشاهده میشود یعنی تضییع حقوق مردم این کشورها توسط حاکمان زر و زورسالار و بر باد دادن حقوق ملل دیگر و جنایات ضد انسانی در حق آنان، چیز دیگری  نیست.

[۳]– یعنی« مجید و مسعود احمد زاده » و  پدرشان « طاهر احمد زاده» عضو جبهه ملّی و نهضت آزادی. ایشان در دولت موقّت استاندار خراسان بود.

[۴]کریم سنجابی ۷۵ ساله رهبر جبهه ملّی( وزیر امور خارجه)، احمد صدر حاج سیّد جوادی ۵۹ ساله( وزیر دادگستری)، دکتر کاظم سامی،( وزیر بهداری)، داریوش فروهر، سخنگوی جبهه ملّی( وزیر کار و امور اجتماعی)، مهندس علی اکبر معین فر،(وزیر مشاور  در امور سازمان برنامه و بودجه)، مصطفی کتیرائی( وزیر مسکن و شهر سازی)، یوسف طاهری قزوینی( وزیر راه و ترابری)

[۵]کیهان ۳۰ بهمن ۱۳۵۷ ص۳

[۶]دکتر ابراهیم یزدی و عباس امیر انتظام در روز ۲۳ بهمن به عنوان معاونین نخست وزیر و ۶  تن از وزرا در روز  ۲۵ بهمن ماه، به عنوان اوّلین گروه وزیران معرفی شدند.

[۷] – در روز ۳۰ بهمن معرفی شده‌اند. مدّت دقیق آن ۲ هفته پس از تعیین مهندس بازرگان و یک هفته پس از پیروزی انقلاب است

[۸]– یعنی عباس امیرانتظام، معاون امور اداری و روابط عمومی، دکتر ابراهیم یزدی، معاون امور انقلاب، مهندس صبّاغیان، معاون در امور انتقال

[۹]روزنامه جمهوری اسلامی ۲۵ اسفند ۱۳۵۹ سخنان آیت الله خامنه ای.

[۱۰]– ایشان در ماههای بعد به اشتباه خود پی برد و خواهان تقویت کمیته ها گردید. اگرچه تا پایان دولت خود از دخالت آنان در امور دولت مینالید و یکی از دلائل استعفا را نیز دخالت نیروهای غیرمسئول از جمله جوانان انقلابی عضو کمیته در امور دولت میدانست. آیت الله طالقانی در رابطه با کمیته ها و سپاه پاسداران و دادگاهها نکاتی جالبی را در روزهای آخر زندگی خود  در نماز جمعه روز ده شهریور یعنی نُه روز قبل از وفات خود بیان کرده اند که قابل توجّه است: با ضعفی که قوای انتظامی داشتند و دارند. پلیس ما داشت و دارد. ژاندارمری ما داشت و دارد، چاره ای جز وجود کمیته ها و دادگاههای انقلابی نبود. اگر این کمیته ها تا حدّی استقلال نداشتند و همین طور این فرزندان و برادران از جان گذشته و مجاهد ما پاسداران انقلاب در کارها دخالت نمی کردند، اکنون همینقدر امنیّتی که ما احساس میکنیم، نداشتیم و هر روز درگیری بود و هر روز کشتار بود. در همه انقلابهای دنیا شما ملاحظه کنید بعد از هر انقلاب مدّتها کشتار و زد و خورد بود. هر روز صدها و هزارها کشته میدادند. در ایران آنچه چنین امنیّتی پیش آورد، قدرت رهبری بود که در قلوب و در دلها و اندیشه های همه مردم نافذ بود و در هر رهبری اسلامی نیز نافذ است و از طرف دیگر مسئولیتهایی که کمیته ها به عهده گرفتند و در این راه تلاش کردند. با اینکه البتّه لغزشهایی نیز داشتند. ( جمهوری اسلامی،۱۰ شهریور۵۸، ص۱۰)

[۱۱]–  در این سیاست همه ایرانیان حتّی چریکهای فدایی خلق و حزب توده با تمام وابستگیهای خود به ابرقدرت شوروی و با وجود تفکّرات ماتریالیستی حق داشتند در حکومت دخالت کنند. ( مهندس بازرگان در مصاحبه ای  با کیهان ۶ اسفند ۱۳۵۷ ص ۱ بیان داشت: فدائیان خلق و اعضای حزب توده فراموش شده‌های انقلاب نخواهند بود و مثل دیگران جای خود را خواهند داشت. به عبارت دیگر عقیده و مذهب هیچ نقشی در تعیین مبانی سیاست نخواهد داشت و اصولاً با این دیدگاه مجرمی در میان ایرانیان یافت نمی شود. بطور نمونه ایشان در روز ۲۲ بهمن با جنایتکارانی مانند تیمسار مقدّم رئیس ساواک و تیمسار قره باغی رئیس ستاد ارتش شاه و … که تا ساعاتی قبل  داشتند کودتای خونین را رهبری مینمودند و دستشان در چند ساعت گذشته تا مرفق به خون مردم مسلمان و انقلابی آغشته شده بود، به مذاکره می نشیند و از آنان استمداد میطلبد. به دلیل همین تفکّرات غیر مکتبی و التقاطی لیبرال مآبانه بود که مبارزات پارلمانی از طریق شرکت در انتخابات برای کسب قدرت و به اصطلاح خود مهندس بازرگان سیاست گام به گام توسط ایشان و دوستانشان پی گیری می شد و ایشان موافق انقلاب نبود و در آبان ۵۷  به پاریس رفته و از امام در خواست نموده بود که ایشان بگذارند شاه بماند و به جای حکومت، سلطنت کند.

درباره ی سید محمد هاشم پوریزدانپرست

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی

مطلب پیشنهادی

شهید دکتر مصطفی چمران قهرمان بزرگ نجات کردستان و مردم مظلوم آن از دست مزدوران آمریکا و صهیویسم

کردستان، گروهکهای ضد انقلاب و پیام تاریخی امام در مرداد پنجاه و هشت – قسمت دوم – سید محمد هاشم پوریزدانپرست

کردستان، گروهکهای ضد انقلاب و  پیام تاریخی امام  در مرداد پنجاه و هشت – قسمت …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *