تیتر خبرها
خانه / بخش 1) مطالب از مسئول سایت تسخیر / 1)3) کتاب های تألیفی مسئول سایت تسخیر / خاطرات نخستین روزهای تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در ایران توسط دانشجویان مسلمان پیرو خط امام – سید محمد هاشم پوریزدانپرست قسمت سوم

خاطرات نخستین روزهای تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در ایران توسط دانشجویان مسلمان پیرو خط امام – سید محمد هاشم پوریزدانپرست قسمت سوم

صلح سادات با اسرائیل

ارتجاع جاهلی عرب به رهبری عربستان و آل سعود در مسیر خدمت به جهانخواران ضد بشر
ارتجاع جاهلی عرب به رهبری عربستان و آل سعود در مسیر خدمت به جهانخواران ضد بشر

ماجرای کمپ دیوید که از سال گذشته آغاز شده و آمریکا و صهیونیسم بین الملل به دنبال حل همیشگی مسئله فلسطین با به رسمیت شناختن شدن موجودیت دولت صهیونیستی توسط اعراب در خاک این سرزمین مقدس و نابودی همیشگی آرمان آزادی فلسطین و بیت المقدس بر آمده بودند، اینک با آغاز سال جدید، وارد مرحله جدیدی شده است. کارتر رئیس جمهور آمریکا که همراه با بگین نخست وزیر رژیم جعلی اسرائیل در مذاکرات انجام شده با انور سادات رئیس جمهور مصر در کمپ دیوید حضور داشتند، پس از جنایات شاه و آمریکا و قتل عام مردم در روز جمعه سیاه ۱۷ شهریور سال ۵۷ درست در شب همان روز با شاه تماس گرفته و جنایات او را تأیید و او را به ادامه مقاومت در برابر مردم ایران و انقلاب اسلامی تشویق نمودند.[۱]

 در جریانات کمپ دیوید و در مذاکرات مقدماتی آن شاه ایران و ملک حسین پادشاه اردن و ملک حسن شاه مراکش سه نوکر حلقه به گوش جهان اسلام، شرکت داشتند.

 اینک با پیروزی انقلاب اسلامی، مذاکرات کمپ دیوید سرعت گرفته است و انور سادات در حال تکمیل آخرین حلقات این توطئه میباشد.

در نخستین روزهای آغازین سال ۱۳۵۸ اعلام می­گردد که در روز ششم فروردین در مراسم جشنی در کمپ دیوید، پیمان صلح ننگین مصر با اسرائیل توسط انور سادات امضا میگردد.

امضای قرار داد کمپ دیوید

پس از چندین ماه مذاکرات به اصطلاح صلح کمپ دیوید که با پا­در­میانی کارتر رئیس جمهور آمریکا بین انور سادات، رئیس جمهور مصر[۲] و مناخیم بگین، نخست وزیر اسرائیل صورت گرفت در حالی که انور سادات ابلهانه می­خندید و کارتر و بگین و دیگران به او پوزخند می­زدند، دست به بزرگ­ترین خیانت در حق اعراب و مسلمانان زد و قرار داد کمپ دیوید را در کاخ سفید امضا و موجودیت اسرائیل در خاک فلسطین را در قبال بازپس‌گیری صحرای سینا به رسمیت شناخت. مناخیم بگین پس از امضای قرار داد طی سخنانی بیان داشت:

 این سومین حادثه بزرگ در زندگی اوست.

او افزود:

 اولین حادثه استقلال اسرائیل و دومین حادثه اشغال شهر بیت المقدس در جنگ شش روزه در سال ۱۹۶۷ بوسیله چتر بازان اسرائیلی بود.

مناخیم بگین در نطق خود چندین بار به اهمیت بیت المقدس برای کشورش تأکید کرد.

جیمی کارتر نیز که به عنوان شاهد، امضای خود را زیر قرارداد گذاشته بود، بیان داشت اگرچه هنوز اختلافات زیادی بین اعراب و اسرائیل وجود دارد، اما دست کم این است که ما برنده شده ایم.

سادات نیز امضای این قرار داد را معجزه کارتر بر شمرد.

تظاهرات مردمی در برابر لانه جاسوسی
تظاهرات مردمی در برابر لانه جاسوسی

اجازه خروج بی قید و شرط به آمریکائیان

اجازه خروج بی­قید ­و ­شرط آمریکائیان موجب شد هر چه را در اختیار داشتند از اسناد گرفته تا امکانات فوق سری نظامی را از کشور خارج کنند، این عمل که با اعتراض دلسوزانه جوانان انقلابی و گاهی دخالت آنان برای جلو­گیری از آن مواجه گردید، بهانه­ای گردید تا فریاد دولت موقت در اعتراض به دخالت افراد غیر مسئول در امور بلند شود.

 دوران سختی آغاز شده بود. مردم در انتظار برخورد قاطع با ضد انقلاب و برخورد سریع و قاطعانه با مشکلات و حل آن بودند، اما بر نظام اداری پوسیده دوران شاهنشاهی، سیاست های پوسیده ملی­گرایی و سیاست گام به گام و سازش­کارانه و غیر انقلابی دولت موقت نیز افزوده شد و مردم را سر درگم بر جای نهاد.

آهسته آهسته رئیس دولت به تذکرات دلسوزانه امام هم به عنوان دخالت نگریست. ایشان حتی در برنامه­های تلویزیونی بر امام خرده گرفت و در یکی از این برنامه­ها بیان داشت:

 احساسات ایشان را برمی‌انگیزانند. آنوقت آقا وادار می‌شوند، طاقت نیاورند. از بالا سر ما، بدون مراجعه و مشاوره با دولت، بدون اینکه از ما بپرسند، اعلامیه و دستور صادر می‌فرمایند و یکدفعه دست و پای ما را در پوست گردو می‌گذارند.

شما هم که ما را کلافه کردید. شما هم که مثل سایر مردم …. اقلاً امرتان را به ما بفرمائیــد. تا من بگویم چه باید کرد[۳].

و این چیزی جز بی اعتقادی به رهبری امام و خود محوری این جریان معنی نمی­داد.

 

دخالت آمریکا در امور داخلی ایران

با اعدام حبیب القانیان سرمایه دار صهیونیست، دولت آمریکا آشکارا در امور ایران دخالت و به دولت ایران اعتراض نمود و دولت موقت و وزیر خارجه آن عکس­العمل درستی نشان ندادند. تنها صدای اعتراض امام و مردم بلند شد و دخالت آمریکا در امور داخلی ایران و حمایت از جنایتکاران غارتگر را محکوم نمودند.

 به دنبال این اعتراض و نیز سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین هاشمی رفسنجانی[۴] علیه اقدامات و موضع­گیری­های مداخله­جویانه آمریکا در راهپیمایی اعتراضیه مردم، ایشان درست یک روز پس از این سخنرانی، به دست گروه فرقان ترور گردید.

تهاجم نظامی ضد انقلاب

در نخستین روزهای سال ۵۸ نیز ضد انقلاب به پادگان سنندج حمله نمود تا آن را اشغال نماید و با سلاح­های به دست آمده، سنندج و سپس منطقه کردستان را از دست انقلاب بیرون بیاورند.

تیمسار محمدولی الله قرنی ارتشی غیور و شجاع و آگاه و رئیس ستاد مشترک ارتش، دستور مقاومت و سرکوب ضد انقلابیون را صادر نمود و با پیاده کردن نیروهای کمکی داوطلب و ارتشی به وسیله هلیکوپتر در پادگان، از سقوط آن جلوگیری کرد.

توافق با خواسته­های ضد انقلاب و بر آورده کردن آن­ها

دولت موقت در مذاکرات صلح با سه خواسته ضد انقلابیون، که خود را نماینده مردم کُرد جا زده بودند، موافقت و بلافاصله آنها را بر آورده کرد:

– عزل رئیس ستاد مشترک ارتش،

– تعیین استاندار کردستان با نظر آنان

– خروج ارتش و سپاه از سنندج

طبق این توافقات،

– ابراهیم یونسی بانه به عنوان استاندار کردستان برگزیده شد.

– به پاسداران غیر بومی که با شجاعت و استقامت و فداکاری­های اعجاب­انگیز خود ضد انقلاب را در توطئه­های خود ناکام کرده بودند، دستور داده شد که از شهرهای کردستان خارج شوند.

– تیمسار محمد ولی الله قرنی، در تاریخ پنجم فروردین پنجاه و هشت یعنی هشت روز پس از تهاجم ضد انقلاب به پادگان سنندج و در حالی که هنوز درگیری و تهاجم ضدانقلاب برای تصرف آن ادامه داشت[۵]، به جرم مقاومت در برابر ایادی ابرقدرت­ها و عدم تسلیم پادگان سنندج به آنان و به درخواست آن­ها، توسط مهندس مهدی بازرگان رئیس دولت موقت، از کار برکنار شد و او به جرم صلابت و شجاعت و آگاهی و دستور مقاومت در برابر توطئه­های ضدانقلاب که حالا کینه او را به دل گرفتند توسط گروه فرقان در تاریخ ….. ترور و به شهادت رسید و این در حالی بود که قبل از آن ضدانقلاب با چهره­های گوناگونی که به خود گرفته بودند، در یک تهاجم سنگین تبلیغاتی و دروغ­پراکنی وسیع آن شهید گرانقدر را متهم به وابستگی به نظام شاه و کشتار خلق کُرد[۶] نموده بودند.

با آشکار شدن روحیه سازشکار و مسامحه­گر دولتمردان موقت و آشکار شدن ناتوانی آنان در بر خورد با مشکلات و نیز ناتوانی در بر خورد با دشمنان انقلاب، ضد انقلاب جرأت بیشتری یافته و تهاجم تبلیغات سنگینی علیه انقلاب اسلامی را آغاز نمود.

توطئه در تجمعات اطراف دانشگاه تهران

دانشگاه تهران و خیابان­های اطراف آن، از قبل از انقلاب محل تجمع مردم و قلب تپنده انقلاب، و محل کسب اطلاع و محل توزیع اطلاعیه‌های گروه‌های مختلف بود، و هر روز ده‌ها سخنرانی برگزار می­شد، روزها از جمعیت موج می­زد و هزاران نفر، هر روز به بحث و گفتگو و مناظره مشغول می­شدند. گروهک­ها سرمایه­گذاری وسیعی کرده بودند تا ضمن جذب نیرو از این مناظرات خیابانی، مردم را به انقلاب بدبین نموده و با ایجاد جو یأس و نا­امیدی در میان مردم، انقلاب اسلامی را تحت فشار قرار داده و در هم بشکنند.

خلأ وجود دانشجویان مسلمان و گسترش ضد انقلاب

تعدادی از دانشجویان مسلمان دانشگاه­ها، به منظور اداره امور انقلاب در کارخانجات و مدارس و ادارات و بسیاری از آنان نیز برای مقابله با ضد انقلاب در کردستان و جهاد سازندگی در روستاها از دانشگاه­ها بیرون رفته بودند.

با توجه به اینکه متأسفانه اکثر کادرهای تشکیلاتی و رهبری گروهک­ها، از افراد روشنفکر و تحصیل کرده غرب و شرق بودند، توانستند از این خلأ در دانشگاه­ها ­استفاده کرده و تشکیلات خود را در آنجا باز­سازی نمایند و دانشجویانی که سیاست­های دولت موقت و تبلیغات رسانه‌های خارجی و بعضی از ضعف‌ها آنان را سر در گم و از انقلاب مأیوس نموده بود، جذب تشکیلات خود نمایند.

دانشجویان بی­تفاوت و کم اعتقاد و بی­مطالعه و افرادی که با دین و دینداری و در نتیجه با علما و مردم مسلمان و انقلابی رابطه کمی داشتند، بهترین قشر برای جذب در احزاب و گروه‌های چپ و سایر گروهک­های ضد انقلاب بودند. دانشجویان مسلمان و تند رو و البته کم­معلومات و بی­اطلاع نیز بهترین قشر برای جذب گروهک­هایی بودند که زیر پوشش اسلام، جهت اهداف قدرت­طلبانه و ضد انقلابی، فعالیت می­کردند.

گروهک­ها در دانشگاه دفتر و دستکی راه انداخته بودند و در هر دانشکده بیشتر اتاق­های درس و اتاق­های موجود در اختیار آن­ها قرار گرفته بود، به این وسیله برای جذب نیرو و بدبین کردن دانشجویان به نظام نو پای اسلامی که حتی قانون اساسی خود را هنوز ننوشته بود، فعالیت می­کردند.

گروهک­های مارکسیستی با توجه به قدرت تشکیلاتی و توان سازماندهی، موفقیت­های زیادی در این رابطه به دست آورده بودند.

استفاده از فضای آزاد مطبوعاتی

گروهک‌ها با نفوذ در روزنامه­های پر تیراژ و در دست داشتن تعدادی نشریه حزبی و تشکیلاتی و چند مجله طنز مانند «چلنگر» و «آهنگر»[۷] فعالیت­های خود در دانشگاه­ها و کارخانجات و در میان دانش­آموزان مدارس و در میان سایر اقشار و نیز اقدامات مسلحانه در استان­های مرزی را حمایت تبلیغاتی می­نمودند.

 روشنفکران و نویسندگان طرفدار مارکسیسم و نویسندگان غرب­گرای طرفدار دموکراسی و مدعیان مبارزه با امپریالیسم، قلم­ها را علیه انقلاب اسلامی از غلاف بیرون کشیده بودند و به همه چیز حتی مقدسات می­تاختند و جنایات خود در کردستان و سایر مناطق کشور را پشتیبانی و توجیه می­نمودند و نظام نو پای اسلامی را به عنوان یک نظام ضد مردمی و وابسته به آمریکا معرفی می­نمودند.

سیاست­های سازشکارانه دولت موقت و حضور بعضی چهره­های مسئله­دار در رأس امور مملکت، بهترین زمینه را برای این گروهک­ها فراهم آورده بود.

در این تهاجم ناجوانمردانه و اتهام زنی فریبکارانه، تمام گروهک­های ضد انقلاب اعم از گروهک­های چپ مارکسیستی و سلطنت­طلبان و سانسورچی­های نظام شاهنشاهی و گروهک­های مسلمان­نما هماهنگ با هم حضور داشتند. جو آنچنان گل­آلود شده بود که بسیاری از افراد سر در گم و بسیاری از جوانان ساده­لوح و حیران، جذب این گروهک­ها شدند.

اتاق­های دانشگاه ستاد عملیاتی گروهک­ها

اتاق گروهک­ها در دانشگاه­ها، تبدیل به اتاق جنگ شده بود و رهبران آنان با سوء­استفاده از شرایط پیش آمده به راحتی در دانشگاه­ها و خوابگاه­های دانشجویی حضور می­یافتند و جهت براندازی نظام نو­پای اسلامی برنامه­ریزی می­کردند.

 برنامه­ریزی بسیاری از عملیات­های نظامی و ترورها و کشتارها و کمین­زنی­ها در جاده­های کردستان، در دانشگاه­ها بخصوص دانشگاه تهران، طراحی می­شد[۸] و در بسیاری از این اتاق­ها اسلحه گرم وجود داشت و انبار مهمات گروهک­ها شده بود.

با توجه به هم ریختگی ناشی از انقلاب و عدم شکل­گیری تشکیلات حکومتی و نبود سازمان اطلاعاتی، نوعی مصونیت بی­حد و مرز برای آنان به وجود آمده بود[۹].

 در آن زمان سپاه هنوز سازمان خود را نشناخته و یک نهاد تازه تأسیس بود و تشکیلات اطلاعاتی با توجه به محاکمه سران ساواک و انحلال آن از بین رفته بود و شهر­بانی آمادگی مقابله با این جریانات داشت و نه ارتش کاری از دستش بر می­آمد و دوران بحران پس از انقلاب و از هم پاشیدگی تشکیلاتی خود را می­گذراندند.

گروهک­ها نیز در یک برنامه هماهنگ، شعار انحلال ارتش را مطرح می­نمودند و از هم پاشیدن نهادهای انقلابی جزء برنامه آن­ها بود، دولت نیز متأسفانه سیاستش نه تنها حمایت از این نهادها نبود بلکه خود علیه نهادهای انقلابی مانند کمیته­ها و دادگاه­های انقلاب سخن می­گفت و خواهان انحلال آ­ن‌ها بود.

دلسوزان انقلاب در این شرایط سر درگم گردیده و نمی­دانستند چه باید بکنند.

تشکیل جهاد سازندگی

جهاد سازندگی خود توسط آیت الله دکتر بهشتی[۱۰] و با همت دانشجویان مسلمان دانشگاه‌ها به راه افتاد و دانشجویان پیش­تاز در جهاد سازندگی با سازماندهی سایر دانشجویان، آنان را به روستاها می­بردند و جهت ساختن روستاهای کشور و کمک به روستائیان از آنان استفاده می­نمودند. این تشکیلات با توجه به وجود اتاق­های کوهنوردی در قبل از انقلاب، دانشجویان معتقد به امام از همین تشکیلات و تجربیات و وسائل موجود، استفاده نمودند.

دانشجویان دختر و پسر روزهای جمعه به روستاهای اطراف تهران اعزام می­شدند و با لوله­کشی آب بهداشتی و حتی درو گندم برای پیره زنی که کسی را نداشت، جرقه‌های اصلی تشکیل این سازمان مقدس را زدند.

بهشتی مسئولیت جهاد سازندگی را به عهده داشتند و به دلیل برخورداری از قدرت تحزب فوق العاده، ارتباط نزدیکی با دانشجویان و سایر اقشار دانشجویان فعال را به اموری از این قبیل تشویق می­نمودند و دانشجویان نیز با تمام وجود به این امور مبادرت می­نمودند. بنده نیز با آغاز سال ۱۳۵۸، در حالی که با بازگشایی مدارس در یک مدرسه راهنمایی به تدریس مشغول بودم، درس دادن در مدرسه را رها و به پیشنهاد یکی از دانشجویان دانشگاه خودمان که برای جهاد سازندگی و کمک به محرومین، طبق دستور آیت الله بهشتی قرار بود، به خوزستان عزیمت نماید، همراه شدم و با اکیپ آنان به مسجد سلیمان رفتم. با ورود به مسجد سلیمان وضعیت شهر را به شدت بحرانی یافتیم. آنچنان گروهک­های چپ بخصوص فدائیان خلق در این شهر سر و صدا به راه انداخته بودند و چهره شهر را با شعار نویسی عوض کرده بودند که انسان تعجب می­کرد. به دلیل گستردگی فعالیت آنان، مسجد سلیمان را به تمسخر «استالینگراد» می­گفتند. آماده آغاز فعالیت­های سازندگی می‌شدیم که فرماندار شهر از ما دعوت نمود که به او کمک کنیم. یکی از شرکتهای بزرگ موجود در آن منطقه به دلیل مشکلات دوران انقلاب تعطیل و هنوز باز نشده بود و کارگران آن چندین ماه حقوق دریافت نکرده بودند و این بهترین محمل برای این گروهک­ها را فراهم نموده بود تا این کارگران را تحریک و هر روز تعدادی از آنها را به فرمانداری بکشانند و شورشی برپا کنند. یک آموزشگاه نظامی[۱۱] که صد­ها دانش‌آموز نیز به آموزش در آن مشغول بودند در این شهر وجود داشت، که گروهک­ها به وسیله عوامل نفوذی خود آن­ها را به شورش کشانده و تعدادی از سلاح­های موجود در آن را نیز به غارت برده بودند. تعدادی از ما به فرمانداری رفتیم، مهندس شرفی فرماندار مظلوم که اتفاقاً برادر یکی از دانشجویان هم خوابگاهی ما بود و بسیار هم جوان بود، حتی در اتاق خود امنیت نداشت و این افراد دائماً به داخل اتاقش می­ریختند و به او اهانت و پرخاش می‌کردند. ما نیز به طرفداری از فرماندار وارد عمل شدیم و اعضای گروهک­ها حس کردند که اوضاع مانند روزهای قبل نیست. ما کارگران را شناسائی کرده و مقداری با آنان گفتگو کردیم و شرایط کشور را برای آنان توضیح دادیم و بیان کردیم که دولت اسلامی در اولین فرصت حقوق شما را پرداخت خواهد کرد و فرماندار تمام تلاش خود را به کار می­برد تا با تهران و مسئولین ارتباط برقرار کند و مشکل شما را حل نماید، اما مشکلات مانع حل سریع مسئله شده است و این افرادی که ظاهراً دارند برای شما دلسوزی می­کنند افرادی کمونیست و بی دین و ضد انقلاب هستند. روز اول تعداد زیادی از کارگران خود را کنار کشیدند و رفتند و نزدیکی­های ظهر تعدادی جوانک مارکسیست ته قضیه مانده بود که همه را شناسائی کردیم تا وظیفه خود را بدانیم چیست. فردا صبح مجدداً تعدادی از این کارگران را بسیج کردند و به فرمانداری آوردند و مجدداً همین قضیه تکرار شد و ما با توجه به اینکه سردمداران آنها را شناسائی کرده بودیم به کارگران که اکثراً آدم­های متدینی بودند و به علت فشارهای مالی، عامل دست این گروهک­ها شده بودند از افکار آنان و مخالفت آنان با دین و اسلام و قرآن سخن گفتیم و به این ترتیب ماهیت فرصت طلبانه آنان را بر ملا نمودیم. در نهایت نیز کارگران به آنان پشت نمودند و قضیه به راحتی حل شد و آنها مجبور شدند پای خود را از قضیه کنار بکشند. با تماس با دانش آموزان مسلمان و متعهد آموزشکده نظامی و با آگاه کردن آنان از توطئه گروهک­ها و اهداف آنان و راهنمایی آنان برای مقابله با عوامل نفوذی از شورش­های بعدی آنان نیز جلو گیری شد. پس از چند روز ماندن متوجه شدیم که بیشتر از فقر مادی و نیاز به فعالیت در این زمینه، فقر فرهنگی وسیع و گسترده­ای در این شهر وجود دارد. لذا با توجه به آشنائی و اطلاعی که از قبل از انقلاب نسبت به فعالیت های فرهنگی داشتم، سریعاً به تهران بازگشته، تعداد سی چهل عدد اسلاید از دوران انقلاب و راهپیمائی­ها و شهدا تهیه و همراه با یکدستگاه اتوماتیک نمایش اسلاید به آنجا بازگشتم. با توجه به اینکه سالن تئاتر نسبتاً مجهزی متعلق به آموزش و پرورش در آن شهر وجود داشت، تبلیغات زیادی را در شهر آغاز کردیم که هر روز عصر در سالن تئاتر برنامه نمایش صحنه های انقلاب و راهپیمائی­ها خواهد بود. در آن شرایط اول انقلاب که کوچکترین امکان هنری برای تبلیغ انقلاب در اختیار نبود این ابتکار ساده مورد استقبال بی­نظیر و باور ناکردنی مردم این شهر واقع شد. دستگاه اسلاید در نزدیک جمعیت گذاشته می­شد و کلید تعویض اسلاید در دست من که پشت صحنه نشسته بودم قرار داشت و با توجه به هیجان دوران جوانی، پس از تعویض هر اسلاید با هیجان صحبت هایی را در رابطه با انقلاب و شاه و آمریکا و سیاست نه شرقی و نه غربی و شهدا و امام و روزهای راهپیمایی و فداکاریهای مردم و خیانت کمونیست­ها در دوران انقلاب و حمایت دولت­های کمونیستی چین و شوروی از شاه، بیان می­کردم. سالن هر روز پر می­شد و زن و مرد برای دیدن آن به سالن هجوم می­آوردند. چندین بار نیز از سخنرانانی از تهران دعوت بعمل آمد تا برای مردم از ماهیت گروهکهای مارکسیستی سخن بگویند که بسیار مؤثر واقع شد. گروهک­های مارکسیست که تهاجم زیرکانه ما به خود را نمی­توانستند تحمل کنند، در یکی از روزها با آغاز برنامه، با سر و صدا سالن را به هم ریختند و به سمت سِن هجوم آوردند. با مقاومت و کمک جمعیت حاضر و چند نفر از دوستان که در سالن بودند، من توانستم جان سالم به در ببرم. پس از یک ماه فعالیت فرهنگی و جلوگیری از توطئه‌های گروهکهای ضد انقلاب، مجدداً به تهران بازگشتیم.

 همین فعالیت­ها و وجود روحیه تعاون در میان مردم مسلمان ایران، منجر به تشکل نیروهای دلسوزی که خواهان سازندگی روستاها بودند شد و جهاد سازندگی با سرعت شکل گرفت و در سراسر کشور خدمات بزرگی را به روستائیان ارائه و چهره روستاهای فلاکت زده کشور را عوض نمود.

مسئله، مسئله آمریکا است

بازی­های سیاسی، ایجاد مسئله و مشکل و درگیری و مظلوم­نمایی و تخریب چهره­های انقلاب موجب شد که امام به صراحت در یک سخنرانی بیان نمایند:

«مسئله، مسئله آمریکاست»

 و منافقین و چریکهای فدایی را وابسته به آمریکا معرفی نمایند و این در حالی بود که کلیهگروهک­های ضد انقلابی و وابسته به آمریکا نقاب مبارزه با آمریکا بر چهره خود زده بودند. کلام امام در آن شرایط که هنوز چهره و ماهیت این گروهک­های وابسته و منافق و فرصت­طلب کاملاً روشن نشده بود، موجب اعجاب بود، اما مرور زمان این کلام امام را اثبات نمود.



[۱]. سند

[۲]. معاون سابق جمال عبدالناصر. جمال عبدالناصر ندای پان عربیسم را بر داشته بود و اسلام گرایان مصری را سرکوب و قبل از جنگ با اسرائیل رهبر اخوان المسلمین، مرحوم سید قطب که از علمای روشنفکرمصر و صاحب تألیفات فراوان بود را به بهانه واهی دست داشتن در ترور خود اعدام کرد. او در جنگ شش روزه ۱۹۶۷ با مفتضحانه ترین شکل از اسرائیل شکست خورد و صحرای سینا را از دست داد و اینک معاون او برای به دست آوردن آن، موجودیّت اسرائیل در خاک فلسطین عربی را به رسمیّت می­شناخت.

[۳]. کیهان ۲۴ اسفند ۱۳۵۷ ص ۴

[۴]. حجت‌الاسلام و المسلمین اکبر هاشمی رفسنجانی از روحانیون مبارز در حلقه اصلی و شاگردان حضرت امام از سال ۱۳۴۰می باشد. او متولد سال ۱۳۱۴ رفسنجان و در طول مدت مبارزه بارها توسط عمال رژیم پهلوی زندان و تبعید گردید، ایشان پس از پیروزی انقلاب از اعضای اصلی شورای انقلاب و سپس به عنوان وزیر کشور دوبت انقلاب و ریاست مجلس شورای اسلامی در سال اول و دوم و سوم و چهارم بودند. ایشان در دولت ۵ و ۶ یعنی از سال ۱۳۶۸ به عنوان رئیس جمهوری اسلامی ایران انتخاب و پس از پایان دوره ریاست جمهوری از سوی رهبر معظم انقلاب به عنوان رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام برگزیده شدند و در دوره چهارم مجلس خبرگان پس از ارتحال آیت‌الله مشکینی به عنوان رئیس مجلس خبرگان رهبری انتخاب گردیدند.

[۵]. روزنامه کیهان ۱۰۶۶۶ سه شنبه ۲۹ اسفند ص ۷

[۶]. برای روشن شدن بهتر قضیه، قسمتی از خطبه نماز عید فطر، دوّم شهریور ۱۳۵۸، مرحوم آیت‌الله طالقانی آورده می شود: لعنت خدا در این روز عزیز بر هر چه دمکرات. این از خدا بی خبرها، حتّی مرا هم فریب دادند. در سنندج که بودیم، آمدند و با خودشان یک چیزهای فلزی، شبیه کلّه قند، به من نشان دادند و با گریه و زاری گفتند: ببینید! تیمسار قرنی دستور داده تا این بمب‌ها را روی خانه‌های ما بریزند. من هم که از این چیزها سررشته نداشتم، باورم شد و دلم برایشان ‌سوخت. بعدها ارتشی­ها به من گفتند: آقا، آن چیزهایی را که به اسم بمب به شما نشان دادند، بقایای یک چیزی است که آن را شب­ها به آسمان پرتاب می‌کنیم تا هوا را روشن کند. این­ها بمب نیستند. فهمیدم فریب خورده بودم.

[۷]. این دو روزنامه کاریکاتور و طنز در دوران ملّی شدن صنعت نفت توسط وابستگان حزب توده، منتشر می­شدند وبا هتک حیثیت این و آن ضربات زیادی را به این نهضت وارد کردند و حال در این زمان مجدداً منتشر شده و در مقابل انقلاب اسلامی صف بندی نموده و به تخریب اصول و مبانی آن و به تخریب چهره شخصیتهای انقلابی و بدبین کردن مردم به آنان مشغول شده‌اند.

[۸]. سند آورده شود.

[۹]. در همان ایام برای جلسه­ای دانشجویی به یکی از خوابگاه­ها دعوت شده بودم. جلسه دیگری در یکی از اتاق­های همان خوابگاه نیز تشکیل شده بود و از اتاقی که ما در آن جلسه داشتیم، افراد حاضر در آن کاملاً مشاهده می­شدند. در میان افراد حاضر در جلسه، بسیاری از اعضای غیر دانشجوی گروهک­های مارکسیستی و حتّی چند تن از کادر­های بالای آنها که ما آنها را می­شناختیم، حضور داشتند و این قضیه آنچنان عادی شده بود که حتّی کوچک­ترین سعی و تلاشی جهت مخفی کردن آن نیز نمی­نمودند.

[۱۰]. آیت‌الله سیدمحمدحسین بهشتی متولد سال ۱۳۰۷ در اصفهان تحصیلات حوزوی خود را در حوزه‌های اصفهان و قم سپری نمود. او که از حلقه اصلی شاگردان حضرت امام بود در جریان انقلاب قرار گرفت و هم‌زمان تحصیلات دانشگاهی خود را تا مقطع دکترای الهیات از دانشگاه تهران ادامه داد. آن بزرگوار که دارای استعدادی شگرف بود و به چندین زبان زنده دنیا مانند انگلیسی و آلمانی و عربی مسلط بود، مدتی از حوزه علمیه قم به هامبورگ آلمان رفت و مجمع اسلامی آن‌ها را عهده‌دار بود. او در طول مبارزه بارها تحت تعقیب قرار گرفت. او از طرف حضرت امام به عنوان عضو اصلی شورای انقلاب منصوب و سپس از طرف امام به عنوان رئیس دیوان عالی کشور و رئیس قوه قضائیه انتخاب گردید، او به همراه تعدادی هم‌فکران خود مانند آیت‌الله خامنه‌ای، آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، شهید باهنر و عده‌ای از دانشگاهیان حزب جمهوری اسلامی را راه‌اندازی نمود، نهایتاً ایشان در تاریخ ۷ تیر سال ۱۳۶۰ توسط منافقین به همراه بیش از ۷۰ نفر از مسئولین کشور در محل حزب جمهوری اسلامی مورد سوءقصد و انفجار قرار گرفتند و به شهادت رسیدند.

[۱۱]. هنرستان صنعتی نیروی زمینی ارتش در این شهر قرار داشت.

درباره ی سید محمد هاشم پوریزدانپرست

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی

مطلب پیشنهادی

خاطرات سید محمد هاشم پوریزدانپرست از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام از عملیات پیروزمند و حماسه بزرگ شکست حصر آبادان ( عملیات ثامن الائمه ) – قسمت دوازدهم

عذاب وجدان!     فرماندهی در کار نبود. سازمان رزم تقریباً به هم خورده بود. بچّه­های …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *