تیتر خبرها
خانه / بخش 1) مطالب از مسئول سایت تسخیر / 1)3) کتاب های تألیفی مسئول سایت تسخیر / کتاب تسخیر لانه جاسوسی نوشته سید محمد هاشم پوریزدانپرست از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام قسمت نهم

کتاب تسخیر لانه جاسوسی نوشته سید محمد هاشم پوریزدانپرست از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام قسمت نهم

کتاب تسخیر لانه جاسوسی نوشته سید محمد هاشم پوریزدانپرست از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام

سید محمد هاشم پوریزدانپرست دانشجوی پیرو خط امام
سید محمد هاشم پوریزدانپرست دانشجوی پیرو خط امام

 

طبس هواپیمای منهدم شده مهاجمین آمریکایی
طبس هواپیمای منهدم شده مهاجمین آمریکایی
گروگانهای آمریکایی
گروگانهای آمریکایی

 

۲ – تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در تهران

امّا مورد دوّم، در تهران و پایتخت نظام جمهوری اسلامی  و با تسخیر انقلابی لانه جاسوسی آمریکا و مرکز حکومت آمریکا در بیست و پنج سال پس از کودتای بیست و هشت مرداد بر ایران و در حقیقت مرکز سلطه آمریکا بر خاورمیانه و مرکز توطئه‌‌های نه ماهه آمریکا در ایران بعد از انقلاب، توسط دانشجویان انجمن های اسلامی چهار دانشگاه عمده شهر تهران بود.

در حالی که میلیون‌ها نفر در سالگرد تبعید امام[۱] و نیز به مناسبت اوّلین سالگرد کشتار دانش‌آموزان و دانشجویان در دانشگاه تهران، دست به راه‌پیمایی زده بودند و در تهران پس از پیمودن راه‌های طولانی، قرار بود در زمین چمن دانشگاه تهران تجمّع کرده و توطئه‌های آمریکای جهان‌خوار و دخالت او در امور داخلی ایران و نیز بردن شاه به آمریکا را محکوم نمایند و در همین لحظات که اجساد ده‌ها شهید ارتشی که روز قبل به دست مزدوران آمریکا در کردستان شهید شده بودند، جهت تشییع جنازه به دانشگاه تهران رسیده بود،[۲] جمعیّت ظاهراً کوچکی از دانشجویان در مسیر راه‌پیمایی، با رسیدن به درب‌های سفارت آمریکا به جای ادامه راه‌پیمایی به سمت دانشگاه تهران، به سوی لانه جاسوسی سلطه‌گران که مقصّران اصلی و حامیان جنایت‌کارانی بودند که دست به این جنایات زده بودند، یورش آوردند و با صلابت و شهامت از درب‌های آن بالا رفته و آن را گشودند و بدینگونه انقلاب دوّم که انقلابی بزرگتر از انقلاب اوّل بود، آغاز شد و دشمن اصلی انقلاب اسلامی و حامی جنایت‌کارانی که در سال گذشته دستشان به خون ده‌ها هزار تن از مردم ایران آغشته شده بود و با قیام سراسری آنان، از صفحه روزگار محو شده بودند، خود مورد تهاجم قرار گرفتند و هیبت دروغین آنان برای همیشه در پای اراده ملّت ایران فرو ریخت و طنین این فریاد تا آخر‌الزّمان موجب بیداری مستضعفان جهان و موجب احساس حقارت مستکبران جهان‌خوار خواهد بود.

  پس از اعلام انحراف عقیدتی سازمان مجاهدین خلق ایران در سال ۱۳۵۴، دانشجویان مسلمان که عمده‌ترین قشر طرفدار این سازمان  بودند، با آگاهی از جریانات پشت پرده این ماجرا و آگاهی از انحرافات عقیدتی رهبران و اعضاء این سازمان، بازگشتی به سمت اسلام راستین و روحانیّت اصیل و مبارز  پیدا نمودند و برای آموختن مبانی اسلامی در جلسات روحانیّون مختلفی شرکت می‌نمودند. در کنار همین جلسات یک نوع گرایش و هم‌آهنگی و آشنائی و وحدت بین این دانشجویان در سراسر دانشگاه های تهران و حتّی شهرستان‌ها به وجود آمد و در تظاهرات خیابانی پس از شهادت فرزند گرانقدر امام و ماجرای سفر کارتر در دی ماه ۵۷ و حوادث مهمّ دیگر به صورت تظاهرات در خیابان‌های تهران بروز نمود.

یکی از روحانیّونی که در آن سال‌ها، دانشجویان به ایشان روی آوردند، جناب آقای حجّت الاسلام موسوی خوئینی‌ها بودند که امامت مسجد جُوِستان در خیابان نیاوران و مقابل دهکده جماران، را به عهده داشته و در آن جا سخنرانی می‌نمود.

ایشان به عنوان یک روحانی مرتبط با امام و انقلابی و غیر سازش‌کار با شاه و آمریکا، از همان ابتدا مطرح بود و معمولاً برای چند شب سخنرانی در این مسجد، چند ماه را در زندان می گذراندند و حتّی در سال ۱۳۵۶ تا مرز شهادت نیز پیش رفتند.

با گسترش انقلاب و مردمی شدن آن، تا پیروزی انقلاب و پس از انقلاب نیز به علّت نیازی که به نیروهای انقلابی برای حضور در صحنه های گوناگون و حفظ انقلاب به وجود آمد، ارتباط دانشجویان با یکدیگر به حداقل رسید. امّا با پیروزی انقلاب و با باز شدن مدارس و دانشگاه ها و به خصوص در مهرماه ۱۳۵۸ و نیز با شروع توطئه‌های عظیمی که دشمنان داخلی و خارجی برای براندازی انقلاب از طریق دانشگاه‌ها و مدارس طرّاحی کرده بودند و جذب نیروهای جوان، به خصوص دانشجویان و دانش‌آموزان با طرح شعارهای فریب‌کارانه، به خصوص شعار مبارزه با آمریکا و امپریالیسم توسط آنان و استفاده از احساسات انقلابی جوانان دانشجو و دانش‌آموز، به خصوص با سیاست های مسامحه کارانه دولت‌مردان لیبرال و در نتیجه گسترش وسیع گروهک‌ها، دانشجویان مسلمان که با راهنمائی های امام و دیدن حوادث ماه های گذشته، به خوبی به دروغین بودن این شعارها و وابستگی بسیاری از این دسته جات و گروهک‌ها به آمریکا پی برده بودند، به دنبال چاره ای می گشتند تا وظیفه خود را نسبت به انقلاب، انجام دهند. بسیاری از دانشجویان طرفدار انقلاب در مدارس و دبیرستان‌ها به عنوان معلّم و دبیر در برابر تهاجم گروهک‌ها قد علم کرده بودند.

 امّا با کار فردی امکان مقابله با کار تشکیلاتی گروهک‌ها وجود نداشت، تهاجم آنان با توجّه به تجربیّات کار تشکیلاتی گذشته و برنامه ریزیهایی که نشان می داد تمام قدرت دستگاه‌های جاسوسی شرق و غرب پشتوانه آنان است، سنگین‌تر از آن بود که بتوان به این صورت با آنان مقابله نمود.

  با دستور امام در دهم آبان، بهترین مکانی که دانشجویان می‌توانستند برای تهاجم به آمریکا در داخل ایران در نظر بگیرند، سفارت آمریکا بود. این سفارت بر خلاف عرف دیپلماتیک، مرکز تمام توطئه‌ها و برنامه‌های براندازی و ایجاد مشکلات مرزی و تهاجم مطبوعاتی و سیاسی و نظامی به انقلاب بود.

برنامه اوّلیّه طراحی شده نیز تنها یک گروگان‌گیری سه روزه، جهت اعلام اعتراض به نظام سلطه‌گری بود که علی‌رغم بیست و پنج سال تسلّط بر سرنوشت مردم ایران و علی‌رغم پیروزی آنان در  انقلاب، باز دست از دخالت در امور کشور بر نداشته بود و شاه جنایت‌کار را جهت تداوم توطئه‌ها به کشور خود برده و پناه داده بود.

دانشجویان پس از شناسائی ساختمان‌های داخلی سفارت که از بعض ساختمان‌های روبروی سفارت و اتوبوس‌های دو طبقه‌ای که از مقابل آن می‌گذشت و نیز ورود به سفارت، به بهانه اخذ ویزا امکان پذیر شد، نقشه عملیاتی تسخیر را طراحی نمودند.

با توجّه به اینکه در روز سیزده آبان راه‌پیمائی عظیمی توسط دانش‌آموزان و دانشجویان و سایر مردم به سمت دانشگاه تهران انجام می‌شد و امام نیز با دادن پیامی در این رابطه، موجب گرمی بیشتر این راه‌پیمائی شده بودند و حتّی از آقایان روحانی خواسته بودند که در سراسر کشور همراه با دانشجویان و دانش‌آموزان در این راه‌پیمائی شرکت نمایند و توطئه جدائی حوزه و دانشگاه را به این وسیله نقش بر آب سازند.

 در این مقطع زمانی که راه‌پیمائی های زیادی هر روزه انجام می‌شد و حتّی هر روزه راه‌پیمایان در مقابل سفارت آمریکا تجمّع نموده و با دادن شعار به بردن شاه به آمریکا اعتراض می‌نمودند، راه‌پیمائی دانشجویان امری عادی تلقی می‌شد.

 انتخاب این روز پوشش بسیار خوبی بود تا آمریکائی‌ها را سر در گم کند و آنان نتوانند از تسخیر لانه جاسوسی خود تا آخرین لحظات مطّلع گردند.

تجمّع دانشجویان که متشکّل از دانشجویان چهار دانشگاه بزرگ شهر تهران، یعنی صنعتی شریف، شهید بهشتی(ملّی)، تهران و امیرکبیر( پلی تکنیک) بودند، ابتدائاً در چهار‌راه بهار- طالقانی انجام شد و از آنجا راه‌پیمائی در خیابان طالقانی به سمت دانشگاه تهران که در انتهای خیابان واقع شده است، آغاز شد.

با توجّه به اینکه خیابان طالقانی با دوربین های مدار بسته بزرگ و قابل رؤیتی که بر روی دیوارهای سفارت نصب شده بود، کاملاً تحت کنترل بود، راه‌پیمائی کاملاً باید عادی انجام می‌شد.

 وسائل مورد نیاز بریدن قفل و زنجیرِ در ورودی، مخفیانه حمل می‌شد و خواهران دانشجوی چادری بهترین محمل برای این موضوع بودند.

  با رسیدن به درب اصلی سفارت، دانشجویان به طور طبیعی به راه‌پیمائی خود ادامه دادند و مأموران شهربانی که در کنار در ایستاده بودند با توجّه به اینکه این راه‌پیمائی و تظاهرات کوچک چهار صد و پنجاه نفره برایشان امری بسیار طبیعی و عادی بود، با بی‌تفاوتی ناظر آن بودند.

  با گذشتن تعدادی از دانشجویان از مقابل درب  اصلی سفارت و در حالی که دانشجویی مشغول فیلم‌برداری و دیگری مشغول عکس‌بردار از صحنه بود، دستور تهاجم توسط یکی از دانشجویان که مسئول این کار بود داده شد.

تهاجم به سمت در آغاز شد و تعدادی از دانشجویان با سرعت از میله‌های در بالا رفتند و از آن سوی آن به پائین پریدند و دو طرف در را در اختیار خود گرفتند. مأموران شهربانی که با این عمل ناگهانی مواجه شده بودند، هاج و واج مانده بودند و نمی‌دانستند که چه عکس‌العملی باید نشان دهند.

  آهن برهای بزرگ از زیر چادر خواهران دانشجو بیرون آورده شد و با سرعت زنجیرهای در ورودی بریده شد و درب لانه جاسوسی بر روی دانشجویان باز گردید.

و آنان با شعارهای:

– مرگ بر آمریکا

– مرگ بر کارتر

– مرگ بر شاه

– اسلام پیروز است آمریکا نابود است

تهاجم خود به سمت ساختمان‌های سفارت را آغاز نمودند.

با توجّه به اینکه امکان ورود افراد دیگری که معمولاً با راه‌پیمائی ها همراه می‌شدند، به سفارت وجود داشت، قرار بود هر یک از دانشجویان، عکس‌های کپی شده ای از امام را به گردن خود آویخته و بازو بندهایی که از قبل آماده شده بود را بر بازوی خود ببندند. بلافاصله با این اقدام افراد غیر دانشجو از سفارت به بیرون هدایت شدند و پس از بسته شدن مجدّد درب ورودی و در حالی که باران نیز نم، نم، شروع به باریدن کرده بود، تهاجم به سمت ساختمان‌های موجود در سفارت برای تصرّف آن‌ها آغاز شد.

لانه جاسوسی آمریکا
لانه جاسوسی آمریکا

دانشجویان در لحظات اوّلیه توانستند کلیّه ساختمان‌های موجود در محوطه سفارت را به تصرّف خود در آورند، امّا با توجّه به اشرافی که نگهبانان سفارت از طریق دوربین های مدار بسته بر تمام درها و محوطه و حتّی خیابان‌های اطراف داشتند، سریعاً درهای ساختمان مرکزی را بسته و به دفاع از آن پرداختند و علی‌رغم تلاش فراوان دانشجویان، نگهبانان توانستند حدود ۳ ساعت از ورود آنان به این ساختمان جلو گیری نمایند،

در لحظاتی که ساختمان مرکزی در محاصره دانشجویان بود، برای اینکه نگهبانان ساختمان نتوانند به خوبی از اوضاع بیرون مطّلع گردند، دوربین ها به طرق مختلف از کار انداخته شد. این اقدام، نگهبانان را دچار دردسر نمود .و آنان مجبور شدند با مشکلات فراوان از طریق پنجره‌ها که تا ارتفاع بلندی پوشیده شده بودند، از تلاش های دانشجویان مطّلع گردند.

تمام تلاش دانشجویان این بود که به هر صورت و هرچه سریع تر وارد ساختمان گردند تا از نابودی اسنادی که ممکن بود تخریب شود، جلوگیری نمایند.  امّا شلیک گازهای اشک آور، نفوذ دانشجویان به ساختمان را علی‌رغم استفاده از دستمال تر و درست کردن آتش برای بی اثر کردن اثر گاز اشک آور، با مشکل روبرو می‌ساخت.

دانشجویان توانستند علی‌رغم این، راه‌های نفوذی به زیر زمین ساختمان را پیدا نموده و علی‌رغم مسلّح بودن نگهبانان، از این طریق اقدام به ورود به زیر‌زمین ساختمان نمایند، لکن نگهبانان با استفاده از گاز اشک‌آور از این کار جلوگیری نمودند.

دانشجویان به دلیل مصالح سیاسی، با دست خالی و با روحیّه شهادت‌‌طلبی، این تهاجم را سازمان‌دهی کرده بودند و از کاربرد سلاح خود داری نموده بودند. به همین دلیل مأموران  ویژه و نظامیان آمریکایی که در این ساختمان مستقر بودند با بستن درب‌های ساختمان موفّق شدند در حدود سه ساعت دانشجویان را معطّل نمایند و این فرصت گرانبها را برای سایر مأموران فراهم آورند، تا به تخریب هر آنچه موجب رسوائی آنان می‌شد، بپردازند و پس از آن خود درب‌ها را گشوده و دست‌ها را بر سر گذاشته و تسلیم دانشجویان گردیدند.

در ابتدای گشوده شدن درب ساختمان مرکزی، کسانی که در ساختمان حضور داشتند، با گذاشتن دست خود بر سر تسلیم شدند که بلافاصله چشمان آن‌ها بسته شد و دانشجویان مسلمان پیرو خط امام، با فریادهای ” الله اکبر”، ” مرگ بر آمریکا” و “مرگ بر شاه” این لحظات بی‌مانند در تاریخ را گرامی داشتند.

 عکس هائی که در این لحظات برداشته شد به عنوان سمبل گروگان‌گیری در تهران و نیز نشانگر استیصال دولت آمریکا در برابر امام و دانشجویان مسلمان پیرو خط امام و ملّت ایران درآمد.

لحظه‌ای که پرچم در اهتراز در آمده آمریکا از فراز این ساختمان، که نشانگر سلطه غارت‌گرترین و جنایت‌کارترین نظام ضد بشری در تاریخ انسان، بر کشور ما بود، برای همیشه به پائین کشیده شد، از لحظات بی‌نظیر و با شکوهی بود که در تاریخ کشور، کمتر ممکن است نمونه آن تکرار گردد.

– خصوصیّات ساختمان مرکزی

ساختمان مرکزی که دارای سه طبقه بود و از دور به دلیل ساخته شدن یک طبقه آن پائین تر از زمین، دو طبقه به نظر می‌رسید، کلاً از بتون ساخته شده بود و با امکاناتی که داشت، چون یک دژ نفوذ ناپذیر و محکم، بر پای ایستاده بود. سقف طبقه سوّم این ساختمان، دو جداره بود و یک فرد عادی می‌توانست به راحتی بین این دو جدار رفت و آمد بنماید.

جلو پنجره های متعدّد ساختمان در سه طبقه آن نیز با چند ردیف میله های تو پر آهنی عمودی به قطر حدود دو سانتی متر پوشیده شده بود و هیچ امکانی برای خم کردن آن‌ها وجود نداشت.  پشت میله ها نیز شیشه‌های بسیار قطور وجود داشت و تنها بیست سانتی متر بالای آن باز بود.[۳]

در پشت شیشه ها نیز ظاهراً تا نیمه ارتفاع آن یک جعبه فلزی زیبا به عرض پنجره وجود داشت که کُلفتی آن بیست سانتی متر و داخل آن چیزی شبیه خرده سنگ ریز وجود داشت. بعید بود حتّی اگر اسلحه و حتّی آر پی جی در اختیار بود، بتوان از این پنجره‌ها به سادگی عبور نمود.

این ساختمان دارای چهار درب ورودی بود. درب اصلی آن در قسمت جنوبی قرار داشت و دو درب کوچک در قسمت شرقی و شمالی و یک درب بزرگ نیز در قسمت غربی آن بود که دیوار محکمی روبروی آن بود و از دو طرف  این دیوار دو ردیف پله، پائیم می‌رفت و وارد ساختمان می‌شد. در کنار دیوار زیر زمین در قسمت شمال غربی نیز یک سطح شیب دار وجود داشت که پس از طی حدود ده پانزده متر،  هم‌سطح با کف زیر زمین می شد  واز طریق دری که در آنجا وجود داشت و بارهای حجیم تخلیه یا بارگیری می‌شد.

هر چهار درب، درب های محکم و به راحتی قابل باز شدن نبودند. درب اصلی که در قسمت جنوبی ساختمان و رو به خیابان طالقانی باز می‌شد، بسیار بزرگ و بلند و از آهن ساخته شده بود، امّا ظاهرش چوبی بود و قفل و بست آن بسیار محکم بود، اگر کسی می‌توانست از این درب عبور کند، تازه به درب دوّمی می‌رسید که آن نیز یک درب محکم و غیر قابل نفوذ بود.

پشت درب دوّم، محوطه ای بود که محل استقرار نگهبانان بود و نگهبان با توجّه به حدود شانزده صفحه مونیتور که تمام نقاط سفارت و خیابان‌های اطراف را با دوربین های مدار بسته قابل تحرّک به او نشان می داد، به راحتی می‌توانست با اشراف کامل بر تمام نقاط بیرون و داخل سفارت، همه حوادث را زیر نظر بگیرد.

  در طبقه اوّل در دو طرف محوطه نگهبانی، اتاق‌های متعدّدی وجود داشت که هرکدام به یکی از امور اداری سفارت مربوط می‌شد و چیز غیر عادی در آن مشاهده نمی‌شد.

 آن‌ها سعی کرده بودند پرونده های سرّی مربوط به ایران را که برای مطالعه و جهت امور روزمرّه به این اتاق‌ها برده بودند را با انداختن در بخاری، از بین ببرند. امّا خوشبختانه بعضی از صفحات میانی این پرونده‌ها، علی‌رغم اینکه مقداری از آن سوخته شده بود، قابل خواندن بود.

برای ورود به طبقه دوّم نیز باید از در دیگری عبور می‌شد که ظاهراً چندان محکم نبود، امّا وقتی کسی می‌خواست از پله ها بالا برود و وارد طبقه دوّم بشود با یک درب فولادی دیگر مواجه می‌شد، این را هم متذکّر شوم کُلُفتی درب های فولادی چیزی در حدود چند سانتی متر بود و در پشت همه آن‌ها، قطعه ای فولادی که به یکی از درها وصل و پشت لنگه دیگری می‌افتاد، علاوه بر قفل، درب محکم می‌شد.

در دوّمین طبقه نیز علاوه بر دفتر کار سفیر اتاق‌های متعدّدی وجود داشت. با توجّه به اینکه پلّه‌ها در قسمت جنوبی ساختمان بود، پس از ورود به طبقه دوّم در قسمت چپ( قسمت غربی ساختمان) اتاق‌های متعدّدی مشاهده می‌شد که تمام آن‌ها اتاق‌های اداری و در هر یک مأموران آمریکایی به انجام محوّله خود می‌پرداختند. امّا در قسمت سمت راست (قسمت شرقی ساختمان) اوّلین اتاقی که جلب توجّه می نمود، اتاق بزرگی بود که در وسط آن یک اتاق شیشه‌ای دو جداره وجود داشت و حدود ده دوازده صندلی در اطراف یک میز در درون این  اتاق شیشه ای وجود داشت[۴].

در سمت راست و در انتهای راهرو ( قسمت شرقی) نیز یک در شبیه گاوصندوق های بزرگ، با قفل رمز وجود داشت که دوربینی بالای آن نصب بود و به این وسیله مأموران ویژه‌ای که در این اتاق بودند، به خوبی می‌توانستند هر کسی را که در دالان طبقه دوّم بود، به خوبی مشاهده نمایند. این اتاق، اتاق اسناد بود و اتاق مخابرات و اتاق جعل اسناد سفارت نیز در پشت این اتاق قرار داشت و در زمانی که دانشجویان در بیرون ساختمان معطّل شده بودند، مأموران ویژه، مشغول نابود کردن اسناد و میکروفیلم‌های بسیار سرّی موجود در  این اتاق‌ها بودند.

 دانشجویان پس از اجبار مأموران به گشودن اتاق اسناد، با انبوهی از کاغذهای رشته شده در پای دستگاه رشته کن و با سه بشکه بزرگ پر از پودر کاغذ و میکروفیلم در پشت دستگاه پودر کن، مواجه شدند و با تأسّف فراوان از دسترسی به بسیاری از اسناد سفارت آمریکا در تهران که مرکز خاورمیانه‌ای وزارت خارجه آمریکا بود، محروم شدند.

  اسناد پودر شده، اسناد درجه یک و کاملاً سرّی بود. اسنادی که درصورت لو رفتن آن‌ها اساسی‌ترین و سرّی ترین امور آمریکا در منطقه خاور میانه روشن و کلیّه جاسوسان ایرانی عضو سازمان سیا و شبکه های جاسوسی و توطئه و سر نخ حوادث قبل و بعد از انقلاب و اسامی و ماهیّت افراد خود و مملکت فروخته و ایرانی نمایان بی‌وطن و جاسوسان و سیاست‌مداران آد‌م‌کش و مملکت‌سوز و روشن‌فکران قلم و زبان فروخته و گروهک‌های مدّعی مبارزه با آمریکا، امّا مزدور آمریکا برای دانشجویان و ملّت ایران و افکار عمومی‌ جهان روشن می‌شد و سر‌نخ بسیاری از حوادث خاورمیانه به دست می آمد.

امّا افسوس و صد افسوس که این فرصت گران‌بها از دست رفت.[۵]

در این اتاق و در پشت دستگاه‌های سند رشته کن و سند پودر کن، دستگاهیبا عرض حدود دو متر وجود داشت که بعداً روشن شد دستگاه کنترل تلفن است و به راحتی می تواند ده هزار شماره تلفن را در شهر تهران کنترل نماید[۶].

 در پشت این اتاق، اتاق مخابرات قرار گرفته بود که در آن تعدادی کامپیوتر وجود داشت که با یک سری امکانات مخابراتی با سازمان سیای مرکزی در واشنگتن مربوط و متّصل بود و مطالبی که در این اتاق تایپ می‌شد، هم‌زمان به چند طریق ذخیره می‌شد. در این اتاق تعداد انگشت شماری از آمریکائی‌ها رفت و آمد می‌کرده اند. دلیل آن هم این بود که مطالب مختلف با درجات مختلف امنیّتی در اینجا تایپ و توسط کامپیوتر به رمز تبدیل و به صورت های مختلف ذخیره می‌شده است.

– یک نسخه هم‌زمان به سازمان سیای مرکزی در واشنگتن ارسال و در آنجا ذخیره می‌شده است

– یک نسخه به صورت پانچ بر روی نوارهای ویژه مقوّایی ذخیره می‌شده است.

– یک  نسخه بر روی نوار کاست ذخیره می‌گردیده است و در صورتی که نوار کاست بر روی ضبط صوت گذاشته می‌شد، فقط صدای سوت متناوبی از آن به گوش می‌رسید.

– یک نسخه نیز در  حافظه کامپیوتر ذخیره می‌شده است.

 ورود به این اتاق‌ها فقط برای تعداد معدودی از اعضاء سفارت در حدود پنج نفر، میسّر بوده است.

در مدّتی که دانشجویان ساختمان را در محاصره خود داشتند، افراد مأمور و مسئول در این اتاق، با هر وسیله‌ای که در اختیار داشتند تقریباً تمام کامپیوترها را تخریب و نوارهای کاسِت را از بین برده بودند. اگرچه بعداً مشخّص شد تعدادی از نوارهای کاست را به دلیل عجله، نتوانسته بودند از بین ببرند و در پشت کامپیوترها افتاده و از دسترس آن‌ها خارج شده بود.[۷]

در کنار اتاق اسناد و اتاق مخابرات، اتاق جعل اسناد وجود داشت و با امکاناتی که در آن موجود بود، مأموران آمریکایی می‌توانستند هرگونه سند را جعل نمایند.

  مُهر فرودگاه های مختلف دنیا و مُهر فرودگاه مهرآباد نیز در آنجا وجود داشت و به خوبی مشخص بود که از هرکدام از آن‌ها بارها استفاده شده است و حتّی بسیاری از مُهرها نسخه دوّم هم داشتند که هنوز از پلاستیک‌های بسته بندی خارج نشده بودند.

نمونه مُهر فرودگاه مهرآباد که در میانه‌اش، تاریخ‌زن متحرّک داشت دقیقاً  بازسازی شده بود و تاریخ آن جدا از مُهر اصلی، کپی و ساخته شده بود.

  تعداد زیادی پاسپورت‌های تقلّبی استفاده شده و نشده نیز در آنجا وجود داشت و معلوم بود افراد بسیاری را مخفیانه و غیر قانونی و بدون اجازه و اطّلاع دولت ایران برای امور مختلف، به ایران وارد  و یا خارج کرده اند.

– برنامه ریزی تسخیر لانه جاسوسی

برنامه ریزی فتح لانه جاسوسی توسط دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف و پلی تکنیک انجام شده بود و دانشجویان دانشگاه های تهران و ملّی برای اجرای برنامه دعوت شده بودند.

در فعّالیّت‌های سیاسی قبل از انقلاب، دانشجویان مسلمان دانشگاه های شهر تهران یکدیگر را شناخته بودند و با حجّت الاسلام موسوی خوئینی‌ها نیز در ارتباط بودند و در سخنرانی‌های ایشان در « مسجدجُوِستان »[۸]  شرکت می‌کردند و در آنجا نیز زمینه شناخت متقابل بیشتری برای آنان فراهم شده بود.

  پیشنهاد دانشجویان به ایشان برای شرکت در جریان تسخیر لانه جاسوسی و جلب همکاری و حمایت ایشان نیز به دلیل همین آشنایی قبلی بود. ایشان، هم از روحیّه ای انقلابی برخوردار بودند و هم با دانشجویان انجمن های اسلامی که دانشجویان طرفدار انقلاب و معتقد به امام بودند، آشنائی و ارتباط داشتند و میان دانشجویان و ایشان نیز اعتماد متقابلی وجود داشت. حضور ایشان در قضیّه تسخیر لانه جاسوسی موجب می‌شد همه دانشجویان با اعتماد در جریان تسخیرشرکت نمایند و امام نیز با شناختی که از ایشان داشتند در صورتی که با جریان تسخیر موافقت می‌کردند، می‌توانستند به دانشجویان اعتماد نموده و اقدام آنان را تأئید نمایند.

اگر چه طرّاحان در ابتدا نظرشان این بود که ایشان موضوع را خدمت امام مطرح کنند و در صورت موافقت ایشان، کار انجام شود، امّا حجّت الاسلام خوئینی‌ها نظرشان این بود که ممکن است با طرح موضوع خدمت امام، ایشان به علّت مصلحت‌های سیاسی و به ناچار، با آن موافقت ننمایند. امّا در صورت اقدام مستقل و تسخیر لانه جاسوسی به وسیله دانشجویان، بدون تماس با امام و انجام کار، حضرت امام در صورت موافقت با آن، به راحتی می توانستند آن را تأئید نمایند و در صورت عدم موافقت، دانشجویان از لانه جاسوسی بیرون آمده و حداکثر توسط امام توبیخ می‌گردیدند و در این صورت نیز دانشجویان توانسته بودند اعتراض خود را به جهانیان اعلام نمایند. به همین دلیل موضوع تسخیر لانه جاسوسی ابتدائاً  توسط ایشان، خدمت حضرت امام مطرح نگردیده بود.

مهمترین موضوعی نیز که پس از تسخیر لانه جاسوسی و دستگیری مأموران و جاسوسان  و نگهبانان آمریکایی وجود داشت و شدیداً تمام دانشجویان را نگران ساخته بود، همین موضوع بود که آیا امام با عمل آنان موافقت خواهند نمود یا نه.

با توجّه به اینکه در همان لحظات اوّلیه ورود دانشجویان به سفارت، تظاهرات عظیمی در شهر تهران به مناسبت سیزده آبان[۹] در ایران برگزار شده بود و جمعیّت بسیار عظیمی در تمام خیابان‌ها به سمت دانشگاه تهران در حال حرکت بود. پس از تجمّع بسیار با شکوه جمعیّت در دانشگاه تهران و خیابان‌های اطراف آن و برگزاری مراسم و پس از سخنرانی مرحوم شهید حجت الاسلام دکتر باهنر، خبر تسخیرسفارت آمریکا به مردم تجمّع کننده در دانشگاه تهران رسید و با پایان آن تجمّع، جمعیّت به سمت  لانه جاسوسی به حرکت در آمدند.

تجمّع جمعیّت در اطراف محوطه جنوبی لانه جاسوسی در خیابان طالقانی، هر لحظه بیشتر و بیشتر می‌شد و تا لحظات پایانی تسخیر که در حدود ساعت یک و نیم به طول کشید، جمعیّت با شعارهای شورانگیز از این عمل دانشجویان حمایت می‌نمودند.

  جهت اعلام مواضع و اینکه چه کسانی سفارت آمریکا در تهران را اشغال نموده‌اند، پلاکاردی به این مضمون بر در اصلی سفارت که محل تجمّع جمعیّت بود آویزان شد:

 –  « ما دانشجویان مسلمان پیرو امام به منظور اعتراض به جنایات آمریکا و پناه دادن شاه مخلوع، سفارت آمریکا را اشغال کرده ایم.»

بلندگوهایی نیز بالای درب اصلی سفارت نصب و آیات قرآن و سرود « خمینی ای امام»  از آن پخش ‌شد تا مردم بدانند کسانی که وارد سفارت آمریکا شده اند افرادی مسلمان و معتقد به امام هستند و برای مردمی که در بیرون تجمّع می‌نمایند. تداعی اشغال سفارت در ۲۵ بهمن سال ۱۳۵۷ توسط گروه‌های فدائی خلق و حزب توده، نگردد و کسانی از این تداعی نتوانند سوءاستفاده نموده و بر علیه جریان تسخیر لانه جاسوسی توسط دانشجویان پیرو خط امام اقدام نمایند.

با توجّه به اینکه عدّه‌ای از تجمّع کنندگان خواستار خروج دانشجویان از سفارت بودند و فکر می‌کردند گروه های غیر مسلمان و احتمالاً مسلمان نما، اینکار را کرده‌اند، دانشجویان به این نتیجه رسیدند که  هرچه زودتر حجّت الاسلام خوئینی‌ها به سفارت آمده و در کنار دانشجویان قرار گیرند و لذا با ایشان تماس گرفته شد و این درخواست مطرح گردید و قرار شد ایشان هر چه زودتر به دانشجویان بپیوندند.


[۱] – تبعید امام به ترکیه، به دلیل اعتراض ایشان  به تصویب لایحه کاپیتولاسیون و مصونیّت قضایی مستشاران آمریکایی، در مجلس شاه و آمریکا ساخته، انجام شده بود

[۲] –  جمهوری اسلامی، ۱۵ آبان ۵۸، ص۲

-[۳] بعد معلوم شد این  شیشه ها از نوع شیشه های ضد گلوله است و در حالی که شیشه‌های معمولی ضد گلوله، در حدود یک سانتی متر کلفتی دارند، این شیشه‌ها در حدود ۳ سانتی متر کلفتی داشتند.

[۴]– بعداً مشخّص شد که  در میان  دو جدار شیشه‌ای این اتاق شیشه‌ای با دستگاه‌های ویژه‌ای امواج الکترومغناطیسی ایجاد می‌شده است تا به این وسیله از خروج هرگونه امواج از این اتاق جلو‌گیری شود. سیستم به کار رفته در اتاق به صورتی بود که به هیچ عنوان از محوطه آن اتاق امکان خروج امواج صوتی، حتی با دستگاه‌های پیچیده جاسوسی وجود نداشت و دستگاه‌های شنود دشمن احتمالی نمی‌توانست از مذاکرات سرّی آنان مطّلع گردد. شاید دلیل وجود این اتاق، ترس از سیستم جاسوسی شوروی و اهمیّتی که سفارت آمریکا  در تهران به دلیل همسایگی با شوروی برای آمریکا داشته، بوده است. بعداً متوجّه شدیم که به این اتاق،« اتاق حباب» می‌گفته اند. آمریکا از طریق سفارت خود در پایتخت جزیره به اصطلاح ثبات و پایتخت ژاندارم او در منطقه خاورمیانه، یعنی شاه، این منطقه را اداره می‌نمود و این اتاق مرکز تصمیم‌گیری در مورد سرنوشت مردم ایران و مردم مسلمان منطقه خاورمیانه بوده است.

[۵] – خوشبختانه مقداری از اسناد درجه یک به علّت خراب شدن تیغه دستگاه کاغذ پودر کن، در دستگاه رشته کن ریخته شده بود که بعداً دانشجویان با تلاش‌های شبانه روزی توانستند آن‌ها را بازسازی و از اطّلاعات سرّی موجود در آن مطّلع گردند و با چاپ آن مردم ایران و جهانیان را از اقدامات جاسوسی آمریکا زیر پوشش فعّالیت‌های دیپلماتیک آگاه نمایند.

[۶] – جاسوسان آمریکایی با دادن شماره تلفن مورد نظر خود به این دستگاه، می‌توانستند صحبت های انجام شده را بدون اینکه طرفین مذاکره متوجّه شوند، شنود نمایند. در یکی از روزها یکی از اعضای هیأت دولت موقّت با چند نفر همراه به بازدید سفارت آمده بودند و هنوز در میان صحبت‌های آنان ابراز مخالفت با تسخیر لانه جاسوسی شنیده می‌شد. آنان مدّعی بودند که دانشجویان با گرفتن سفارت آمریکا، به خاک یک کشور دیگر تعرّض نموده اند. دانشجویان نیز آنان را به اتاق اسناد و مخابرات بردند تا امکانات موجود در آن را به آنان نشان دهند. این شخص با دیدن اتاق اسناد و امکانات جاسوسی موجود در آن و سپس با دیدن دستگاه کنترل تلفن و شنیدن سخنان دانشجویی که داشت برای او سخن می گفت، پرسید: آیا این دستگاه می‌تواند تلفن خانه رئیس جمهور را نیز کنترل نماید؟ برادر دانشجو به او پاسخ داد که برای این دستگاه تفاوتی ندارد و سپس شماره تلفنی را که دانشجویان جهت تماسهای اضطراری با بنی صدر که در آن زمان رئیس جمهور بود، در اختیار داشتند به دستگاه دادند. لحظاتی نگذشته بود که بنی‌صدر برای صحبت با فردی که با او تماس گرفته بود، پشت تلفن قرار گرفت و شروع به صحبت کرد. دانشجویان از این بازدید کننده محترم پرسیدند: آیا اینجا سفارت‌خانه است و یا جاسوس‌خانه؟! او سکوت معنی داری کرد و سپس از اتاق اسناد خارج شد. تا آنجا که به خاطرم مانده و احتمال اشتباه نیز وجود دارد، این فرد مهندس عزّت الله سحابی بود.

[۷]– چندی بعد دانشجویان توانستند این کامپیوترها را که در آن تاریخ ابعاد بسیار بزرگ و نسبت به کامپیوترهای کنونی توان بسیار کمتری داشتند، باز سازی نمایند. با گذاشته شدن نوارها بر روی کامپیوترها، اطّلاعات موجود در آن‌ها بر روی صفحه مونیتور ظاهر گردید و اسرار بسیاری از این طریق، در اختیار دانشجویان قرار گرفت.

[۸] – در خیابان نیاوران و در مقابل منطقه جماران

[۹]– پانزدهمین سالگرد تبعید  حضرت امام به علّت اعتراض به تصویب لایحه کاپیتولاسیون و مصونیّت قضایی مستشاران آمریکایی و اولین سالگرد کشتار دانش آموزان در مقابل درب‌های اصلی دانشگاه تهران که در این حادثه ۵۷ نفر دانش آموز و هشت نفر از دانشجویان به شهادت رسیدند.

 

درباره ی سید محمد هاشم پوریزدانپرست

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی

مطلب پیشنهادی

خاطرات سید محمد هاشم پوریزدانپرست از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام از عملیات پیروزمند و حماسه بزرگ شکست حصر آبادان ( عملیات ثامن الائمه ) – قسمت دوازدهم

عذاب وجدان!     فرماندهی در کار نبود. سازمان رزم تقریباً به هم خورده بود. بچّه­های …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *