تیتر خبرها
خانه / بخش 1) مطالب از مسئول سایت تسخیر / 1)3) کتاب های تألیفی مسئول سایت تسخیر / کتاب تسخیر لانه جاسوسی نوشته سید محمد هاشم پوریزدانپرست از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام – قسمت چهارم

کتاب تسخیر لانه جاسوسی نوشته سید محمد هاشم پوریزدانپرست از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام – قسمت چهارم

کتاب تسخیر لانه جاسوسی نوشته سید محمد هاشم پوریزدانپرست از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام

سید محمد هاشم پوریزدانپرست دانشجوی پیرو خط امام
سید محمد هاشم پوریزدانپرست دانشجوی پیرو خط امام
لانه جاسوسی آمریکا
لانه جاسوسی آمریکا

آغاز ضد حمله امام و انقلاب اسلامی بر علیه مستکبرین جهان‌خوار

اوّلین ضد حمله انقلاب

۱-  راه‌پیمایی مسلمانان جهان در آخرین جمعه ماه مبارک رمضان

   امام خمینی[۱] با صدور پیامی از مردم روزه‌دار دعوت نمودند که در آخرین جمعه ماه مبارک رمضان در ۲۶  مرداد ۱۳۵۸ راه‌پیمایی نمایند. امام این روز را  « روز قدس» نامیدند و از مسلمانان جهان خواستند که هر ساله در چنین روزی راه‌پیمایی نمایند.

 این پیام در روز ۲۵ مرداد مصادف با پنجشنبه۲۳ ماه مبارک رمضان از جانب امام صادر شد. با توجّه به اهمیّت این پیام و تأثیری که در بیداری مسلمانان مظلوم در جهان و بسیج آنان داشت، یک شب بعد از آن، ضد انقلاب برای پاسخ‌گویی به آن به پاوه حمله نمود.  

امام در این پیام فرمودند

– روز قدس، روز حیات اسلام است.

– روز قدس فقط روز فلسطین نیست، روز اسلام است، روز حکومت اسلامی است،

– روز قدس، روز جدائی حقّ و باطل است.

 بر پایی مراسم اوّلین روز قدس

بر پایی راه‌پیمایی روز قدس و شرکت اعجاب‌انگیز و بی نظیر مردم در این راه‌پیمایی و حمایت آنان از آرمان قدس شریف و سخنان آیت الله طالقانی در نماز جمعه این روز نشان داد که ملّت مسلمان ایران و سایر ملل مسلمان برای مسئله فلسطین و سرنوشت مردم آواره آن و اشغال قبله اوّل مسلمین، اهمیّت ویژه ای قائل بوده و در برابر اقدامات جهان‌خواران ساکت نخواهند نشست.

تهاجم نهایی برای جدا سازی کردستان در غروب اوّلین روز قدس

در غروب روز قدس یعنی شب بیست و هفتم مرداد مصادف با شب بیست و چهارم ماه مبارک رمضان و در حالی‌که میلیون‌ها انسان با ایمان روزه دار در سراسر کشور، اوّلین راه‌پیمایی روز قدس را در حمایت از قضیه فلسطین و آزادی قدس و حمایت از مردم مظلوم آن دیار بر پا کرده و برای افطار به خانه های خود بازگشته بودند، هزاران تن از نیروهای مسلّح از احزاب گوناگون چپ و راست و با انواع سلاح های سبک و سنگین، در حالی که دست به  دست هم داده بودند تا چون جنگ احزاب در صدر اسلام، کار انقلاب اسلامی در کردستان را برای همیشه یکسره نمایند، به این شهر هجوم آوردند، امّا در آخرین شب که می‌رفت همه چیز به نفع آنان پایان یابد، فداکاری پاسداران و ژاندارم‌ها در دو پاسگاه باقی مانده در شهر و نیز حضور فداکارانه شهید چمران در میان مدافعین این پاسگاه‌ها و دفاع مردانه آنان و صدور فرمان تاریخی امام در این شب، ورق را برگرداند و آزاد‌‌سازی کردستان پس از آن آغاز شد و طیّ دو هفته کلّ کردستان از دست ضدانقلاب خارج و آنان به عراق گریختند.

امام پس از گذشت هفت ماه از پیروزی انقلاب اسلامی و در حالی که انقلاب در معرض خطرناکترین توطئه‌ها قرار گرفته و کردستان به خاطر مسامحه کاری دولت‌مردان در حال جدایی از ایران قرار گرفته بود، فرماندهی کلّ قوا را به عهده گرفته و به ارتش که با سازش‌کاری ها و خیانت ها و مسامحه‌کاری های دولت‌مردان زمین‌گیر شده و با تبلیغات سوء عوامل بیگانه و با تظاهرات و اعتصابات مداوم عناصر مرتبط با دشمن، روحیّه خود را از دست داده بود و کسی نمی‌توانست آن را به حرکت درآورد، دستور حرکت و تهاجم دادند.

گوشه ای از فرمان امام خمینی به دولت، ارتش و ژاندارمری[۲] در نخستین ساعات شروع این روز و نزدیک سحر در رابطه با غائله پاوه چنین بود:

من به عنوان ریاست کل قوا به رئیس ستاد ارتش دستور میدهم که فورا با تجهیز کامل عازم منطقه شوند و به تمام پادگان‌های ارتش و ژاندارمری دستور می دهم که بی انتظار دستور دیگر و بدون فوت وقت با تمام تجهیزات به سوی پاوه حرکت کنند و به دولت دستور می دهم وسائل حرکت پاسداران را فوراً فراهم کند.

اطّلاعیّه امام در حدود سحر از رادیو خوانده شد. پس از هفت ماه مسامحه و سازش‌کاری و ایجاد روحیّه یأس و نا امیدی در کشور و در جوانان انقلابی و در نیرو های انقلابی ارتش، شور و هیجانی در کل کشور ایجاد شد و سیل نیروهای داوطلب از سراسر کشور به سمت پاوه و کردستان سرازیر شد.

این فرمان سرنوشت انقلاب اسلامی را تغییر داد و خیال خام ضدانقلاب برای جداسازی کردستان از ایران اسلامی را بر باد داد.

شایعه باز پس دادن هواپیماهای اف-۱۴[۳]

هم‌زمان با تهاجم برای جداسازی کردستان، دولت‌مردان موقّت به دنبال حرّاج سلاح‌های ارتش ایران برآمدند. آنان اعلام نمودند که ایران به هواپیماهای اف -۱۴ نیاز نداشته و به دنبال باز پس دادن و یا حرّاج کردن آن  می‌باشد. فلسفه چنین کاری را نیز این موضوع اعلام نمودند که ما به دنبال جنگ و دشمنی با کسی نیستیم و در نتیجه به سلاح نیز احتیاج نداریم.

آنان این نکته ساده را هنوز در نیافته اند که مگر حضور ۲۵ ساله آمریکا در ایران و سلطه او بر کشور ما به خاطر دشمنی ما با آمریکا  بوده است و آیا غارت‌گران بین‌المللی اصولاً نیازی به دشمنی غارت شدگان دارند؟

انگیزه آنان غارت ثروت دیگران و برآورده کردن منافع خود است و در این راه به هر جنایتی دست خواهند زد و مظلومانی که آماده دفاع از خود نیستند، مورد طمع آنان قرار خواهند گرفت.

ترور مجدّد یکی از یاران امام

در اوایل شهریور ماه که تازه  ماه مبارک رمضان به پایان رسیده است، مجدداً گروه فرقان یکی از یاران مخلص و مبارز امام که سال‌ها در زندان طاغوت به سر برده بود و سابقه‌ای طولانی از اخلاص و مبارزه و فداکاری در راه انقلاب داشت یعنی شهید حاج مهدی عراقی همراه با فرزند گرانقدرش را به تلافی شکست در کردستان،  ترور نمود و امام را در غم ایشان نشاند. معلوم بود که می خواهند امام را با گرفتن یارانش از پی گیری اهداف خود باز دارند.

 7748039040_c1e6cee617_b

منافقین و آیت الله طالقانی

منافقین سعی می نمودند در اطراف آیت الله طالقانی و ستاد برگزاری نماز جمعه نفوذ کرده و از ایشان و شرح صدرشان جهت اهداف قدرت‌طلبانه خود استفاده نمایند. آیت‌الله طالقانی هم که می‌خواست زمینه جذب آنان را فراهم سازند، متأسّفانه مدّت‌ها مورد سوءاستفاده تبلیغاتی آنان واقع شدند. متأسّفانه رهبران فریب‌کار این سازمان، با استفاده از شرح صدر ایشان و لطف و مرحمتی که به همه، جهت هدایت آنان داشتند، خود را پشت سر آن مرد الهی پنهان ساخته بودند و آنچنان از آیت الله طالقانی طرفداری می‌کردند که هر کس فکر می‌کرد شش دانگ وجود ایشان متعلّق به آنان است و با چند عکسی که رهبران این سازمان کنار ایشان در یکی از ملاقات ها گرفته بودند  و چاپ آن در هر شماره نشریّه این سازمان، استفاده فریب‌کارانه و شیّادانه‌ای از آن جهت جذب نیرو می‌نمود. متأسّفانه این چند عکس نقش زیادی در فریب افکار جوانان خام و بی اطّلاع و ساده لوح و جذب آنان به این سازمان داشت.

سخنرانی‌های آیت الله طالقانی نیز توسط این سازمان و با آرم آنان به صورت کتاب منتشر می‌شد.

تمام سعی آنان این بود که آیت الله طالقانی را روبروی انقلاب نگه دارند و یا حد اقل با سوءاستفاده از شرح صدر ایشان، این‌گونه نشان دهند که راه آن روحانی مجاهد از راه امام و به خصوص شهید بهشتی جداست و از ساده ترین مسائل نیز جهت القاء این مطلب استفاده می کردند. مثلا زمانی که آیت الله طالقانی در مجلس خبرگان به علّت خستگی و کسالت از روی صندلی بلند شده و بر روی زمین و با تکیه به یکی از میزهای مجلس، نشسته بودند این را به عنوان نشانه تنهایی ایشان و جدائی‌اشان از سایرین نشان دادند.

این مسائل از چشم تیز بین جوانان انقلابی دور نمی‌ماند و در ذهن آنان مقداری نگرانی و بد بینی به آیت‌الله طالقانی فراهم آورده بود. من هم به دلیل آنکه منافقین دور و بر ایشان می‌چرخیدند و عکس یادگاری با ایشان گرفته و در نشریّات خود چاپ می‌کردند، مقداری از ایشان ناراحت بودم، امّا عظمت روح و سوابق درخشان مبارزاتی ایشان و کلام روح بخش ایشان در نمازهای جمعه، برتر از آن بود که این موضوع موجب جدائی‌ام از ایشان باشد.

 متأسّفانه منافقین، کوردل‌تر از این بودند که نصایح آن انسان مشفق را نیز درک نمایند و موجبات هدایت آنان را فراهم آورد. نهایتاً با گذر زمان و بیشتر آشکار شدن ماهیّت آنان، آیت‌الله طالقانی هم در روزهای آخر حیات، در خطبه های نماز عید فطر در برابر آنان و سایر گروهک‌های ضدّ انقلاب از جمله دمکرات‌ها و فدائیان خلق، صف‌بندی کردند و به شدّت به آنان حمله نمودند و بیان داشتند که من داشتم خود را به خاطر شما پیش رهبری مسئله دار می‌کردم. این در حالی بود که امام ماهیّت آنان را در اوایل سال روشن نموده و آنان را آمریکایی معرفی و خدمت‌گزار منافع آنان اعلام کرده بودند.

منافقین و جذب نیرو                   

متأسّفانه تعدادی از دانشجویان مسلمان و فعّال قبل از انقلاب با همین شارلاتان بازی‌های رهبران سازمان منافقین، جذب این سازمان شدند و در برابر انقلاب اسلامی صف‌بندی نمودند.

 با توجّه به شدت علاقه مردم و حتّی طرفداران گروهک‌ها به امام ، رهبران این سازمان حتّی تا زمانی که وارد فاز مسلحانه شدند سعی می‌کردند مخالفت و دشمنی فکری و عقیدتی و تشکیلاتی خود با ایشان را علنی ننمایند، امّا علی‌رغم این به طرق مختلف، سعی می‌کردند شخصیّت ایشان را در ذهن طرفداران ساده لوح و فریب خورده خود بشکنند.

 ابتدائاً نیز این جریان را از طنز و شوخی‌های جاهلانه نسبت به امام آغاز نمودند و البته به مرور زمان این جریان در سال‌های بعد به مخالفت‌های خونین نسبت به امام و سایر رهبران انقلاب و  نیز مردم کشیده شد.

پس از حمله آیت الله طالقانی به منافقین و گروهک‌های ضد انقلاب در شهریور ماه ارادتم به ایشان بیشتر و بیشتر شد و چون پروانه‌ای هرجا ایشان حضور می‌یافتند، من نیز حضور پیدا می‌کردم. امّا به ناگهان در روز ۱۹ شهریور و پس از سخنرانی پیرامون شهدای ۱۷ شهریور و پس از جلسات شبانه سخنرانی ایشان در کاخ سعد آباد، اعلام شد که ایشان وفات یافته اند. تهران یک‌پارچه به پا خاست و در تشییع جنازه ایشان موج عظیم جمعیّت از تهران تا بهشت زهرا به راه افتاد.

منافقین که دو هفته قبل شدیداً تحت حمله ایشان واقع شده بودند، خود را در عزای ایشان جلو انداختند و پدر، پدر کنان، خود را عزادار ایشان نشان دادند و وفات ایشان را نیز فاجعه‌ای که موجب انحراف انقلاب خواهد شد، مطرح نمودند و این در حالی بود که با توجّه به حضور رهبران این سازمان در مهمانی شام، در منزل آیت الله طالقانی در لحظاتی قبل از وفات و وفات ایشان بعد از صرف شام، شایعه  دخالت آنان در مسموم نمودن و فوت ایشان را بر سر زبان‌ها  انداخته بود.

شور و هیجان مردم در تشییع جنازه ایشان و شعارهایی که می‌دادند که« ای سیّد ما، سرور ما، جای تو خالی، ای نایب پیغمبر ما جای تو خالی» شگفت آور بود و امام با توجه به عقاید و افکار انحرافی منافقین، به آنان خرده گرفتند که مردمی که با آن عشق و شور، کلنگی را که جهت کندن قبر ایشان به کار گرفته شده بود، بوسه می‌زدند، اینها بر اساس افکار شما بود که چنین می‌کردند؟ یا به خاطر عشق به این بود که او یک عالم دین بود و جانشین پیامبر؟! امام در پیامی ایشان را ابوذر زمان و بیان ایشان را چون شمشیر مالک اشتر برّنده توصیف نمودند. امّا  با این وجود و متأسّفانه رهبران فریب‌کار این سازمان، خود را پشت سر آن مرد الهی پنهان ساخته بودند و از عکسی که کنار ایشان در ملاقات چند ماه پیش گرفته بودند، استفاده فریب‌کارانه و شیّادانه، جهت فریب افکار جوانان خام نمودند.

امام تنها شد!

با وفات مرحوم آیت الله طالقانی جریانات منحرف  سلاح‌های خود را به سمت امام و یاران او نشانه رفته و فریب‌کارانه عزای تنهایی امام را گرفتند و در حقّیقت با این شعار یاران فداکار امام را  هدف قرار دادند و آنان را متّهم نمودند که در خط امام نیستند و چون امام با قاطعیّت در برابر آنان ایستاده بود و کوچک‌ترین منفذی در اختیارشان قرار نمی‌داد، آنان که می‌دانستند به علّت محبوبیّت افسانه‌ای امام در میان  توده‌های مردم، توان ایستادگی آشکار در برابر ایشان را ندارند و حتّی تا آن زمان نیز جرأت نکرده بودند آشکارا برای اعضای جوان جذب شده در گروه‌های خود از افکار و نیّات درونی خود و مخالفت و ضدیت با امام، مطلبی را بیان کنند، از این طریق و به طور ضمنی، امام را زیر سؤال می‌بردند و این در حالی بود که زحمات  طاقت‌فرسای نوشتن قانون اساسی و اداره نهادهای انقلابی کشور بر دوش آنان بود.

 هدف تنها کردن امام،  با ترور شخصیّتی و نیز ترور جسمی یاران مخلص امام بود، یارانی که علم را با حلم و آگاهی را با تقوی و دشمن شناسی و راست‌قامتی در برابر او را با عشق و محبت و ایثار برای ملّت خود، در وجود خود جمع کرده بودند و دشمن از چنین انسان‌هائی همواره وحشت داشته و دارد.

انحصاری شدن امام!

 به‌دنبال توطئه تنها اعلام نمودن امام, سناریو اصلی نیز مطرح و از زبان تمام شرکت کنندگان آگاه و ناآگاه در توطئه، گوش فلک را کر کرد و آن سناریو « انحصاری شدن» امام و« کانالیزه شدن» ایشان بود.

 تمام نیروهای ضد انقلاب نوک تیز حمله خود را به این سوی آوردند و در حالی که منافقانه و در ظاهر دلسوزانه از امام حمایت می‌کردند، یاران ایشان را تحت سخت‌ترین حملات قرار دادند.

در این شرایط امید تمام طرفداران انقلاب از دولت موقّت قطع شده بود و امیدی به آن‌ها نبود، آنان چون کفش تنگی بودند که به موجب ضرورت انقلاب و عدم شناسایی نیروهای متعهد توسط رهبران انقلاب، بر پای انقلاب رفته بودند و با گذشت زمان و رشد انقلاب و گسترش توطئه‌های گوناگون دشمنان انقلاب و تسامح و تساهل دولت‌مردان لیبرالِ  پیرو سیاست گام به گام و طرفدار سازش با آمریکا هر روز غیر قابل تحمّل‌تر می‌گردیدند و موجب کندی حرکت انقلاب و بی تحرّکی آن و آزار مردم انقلابی و در تنگنا قرار دادن رهبری انقلاب شده بودند و امام نیز به اجبار زمانه و اجبار شرایط تا نوشته شدن قانون اساسی و تشکیل نهادهای رسمی چاره‌ای جز نگه داشتن و حتّی تأیید آنان نداشتند.

 اگر چه در اواخر مهر و اوایل آبان در کابینه اصلاحاتی نیز انجام داده شده بود تا از فشارهای روز افزون افکار عمومی نسبت به خود بکاهند، امّا این دولت قابل دوام نبود و باید دیر یا زود دور انداخته می‌شد. ضد انقلاب نیز در تمام سطوح و با تمام چهره‌ها و ماسک‌ها که برای فریب مردم بر صورت کشیده بود نیز همان‌گونه که قبلاً بیان شد، سعی می‌کرد این دوران به هم ریختگی و بی قانونی هر چه بیشتر طولانی شود تا  بتوانند از آن جهت بر‌اندازی نظام اسلامی و شکست انقلاب، سوءاستفاده نمایند.

دشمن هر روز سنگرهای بیشتری را فتح و به قلب انقلاب که امام بود، نزدیک و نزدیک‌تر می‌شد و چشمان خفته دولت‌مردان سازش‌کار و غیر انقلابی حاکم، تنها اعتراضات مردم را می‌دیدند و هر اقدام و ندای مخالف با خود را دخالت در امور خود تلقی می‌کردند و در اعتراض به آن دائم به امام فشار می‌آوردند و تهدید به استعفا می‌نمودند و با توجّه به این که می‌دانستند امام با توجّه به شرایطی که وجود دارد و امکان تعویض دولت که قرار است در حداقل زمان ممکن قانون اساسی نوشته را تهیّه و آن را به رفراندوم بگذارد و سپس جهت تعیین ریاست جمهوری انتخابات برگزار کند، وجود ندارد، دائم استعفای خود را تقدیم امام می‌نمودند و امام نیز علی‌رغم میل باطنی خود، مجبور بودند آنان را از این کار منع نمایند و استعفای آن‌ها را نپذیرند و حتّی آنان را  مجدّداً تأیید نمایند.

با تصویب اصل ولایت فقیه در بیست و دوّم شهریور، امید ضد انقلاب برای شکست انقلاب و بازگشت به قدرت بر باد رفت و آنان به خوبی درک کردند که با نظارت ولی فقیه دیگر امیدی برای نفوذ در ارکان انقلاب برای کسب قدرت و شکست آن، برایشان در  آینده وجود نخواهد داشت، لذا تهاجم بزرگ و گسترده تبلیغاتی خود بر علیه مجلس خبرگان و اصل ولایت فقیه را آغاز نمودند.

با تصویب این اصل و با توجّه به این که زمان تعیین شده برای مجلس خبرگان تمام شده بود. بر اساس یک توطئه طراحی شده چند تن از دولت‌مردان به خصوص سخن‌گوی سابق دولت یعنی عباس امیر انتظام، در هیأت دولت موضوع انحلال مجلس خبرگان را به بهانه تمام شدن مهلت قانونی آن، مطرح می‌نمایند و اکثریّت اعضای هیأت دولت نیز آن را قبل از تشکیل جلسه تصویب می نمایند و قرار می‌شود  بلافاصله پس از تصویب، رئیس دولت آن را توسط رسانه‌های جمعی به استحضار مردم برساند. امّا با اعتراض چند تن از اعضای شورای انقلاب که مدّتی قبل برای هم‌آهنگی بیشتر بین شورای انقلاب و دولت، عضو هیأت دولت شده بودند، قرار می‌شود طرح انحلال به خدمت امام برده شود و نظر ایشان استفسار گردد.

امّا اعضای هیأت دولت و طراحان توطئه انحلال مجلس خبرگان قرار می‌گذارند که لایحه را به خدمت امام برده و از ایشان بخواهند که با انحلال مجلس خبرگان موافقت نمایند و با خود قرار می‌گذارند که اگر امام با انحلال مجلس خبرگان مخالفت نمودند، دسته‌جمعی استعفای خود را به ایشان تقدیم نمایند.

 امام فردای آن روز، پس از طرح قضیه توسط مهندس بازرگان در خدمت ایشان و پس از استماع سخنان و تهدیدات آنان، به شدّت ناراحت شده و به آنان پرخاش می نمایند که شما چکاره‌اید که می‌خواهید مجلس را که با رأی اکثریّت مردم کشور تشکیل شده است، منحل کنید!؟ بروید و استعفا بدهید[۴].این توطئه با برخورد قاطع امام نقش بر آب می‌شود.

با توجه به اینکه بررسی اقدام دانشجویان مسلمان پیرو خط امام در تسخیر لانه جاسوسی و حمایت گسترده و همه‌جانبه و اعجاب انگیز امام و مردم انقلابی از آن محتاج بررسی حوادثی است که در روزها و ماه‌های منتهی به آن در کشور و جهان اتّفاق افتاد، لذا حوادث مهرماه و آبان‌ماه مطرح و مورد بررسی قرار می‌گیرد.

مهر ماه

ماه توطئه‌های بزرگ آمریکا و ایادی داخلی آن

چشم‌داشت ضد انقلاب به مدارس و دانشگاه‌ها برای شکست انقلاب

با باز شدن مدارس در مهر ماه و نیز دانشگاه‌ها، ضدّ انقلاب آماده تهاجم نهایی و شورش در مدارس و دانشگاه‌ها شده بود و می‌خواست به همان طریق که انقلاب پیروز شده بود و از طریق مدارس و دانشگاه‌ها و بسیج جوانان بر علیه انقلاب و در کارخانجات با بسیج کارگران و فلج کردن تولید کشور و در ادارات با بسیج کارمندان و فلج کردن سیستم اداری کشور و در ارتش با برپایی یک کودتا و ایجاد درگیری و کشت و کشتار، توسط ایادی نفوذی خود، انقلاب را به شکست بکشاند.

 آمریکا، به خیال خام خود، آخرین گام‌ها را برای بازگشت و تسلط مجدّد بر ایران داشت بر می‌داشت و این در حالی بود که کردستان نیز در آتش جنگ داشت می‌سوخت و دولت در حال مذاکره با ضدّ انقلاب جنایت‌کار بود.

 با کشتار پنجاه و چند نفر از پاسداران در کردستان، مردم با شرکت میلیونی در تشییع جنازه آنان عکس العمل نشان دادند.

 در تبریز نیز حزب خلق مسلمان که ظاهراً از شریعتمداری تبعیت می‌کرد، تهاجم جدیدی را در جبهه جدیدی آغاز کرده بود و با ایجاد اغتشاش و درگیری ساختمان استانداری و صدا و سیمای مرکز تبریز را به اشغال در آورده بود. این توطئه با فداکاری امام جمعه انقلابی تبریز و مردم فداکار این شهر، با شکست روبرو شد.

اوضاع دانشگاه از جهت سیاسی خراب‌تر از آن بود که بتوان از آن سخن گفت. فعّالیّت گروهک‌ها شدیداً گسترش یافته بود. بعضی از یاران دیروز هم امروز در برابر انقلاب ایستاده  بودند. گروهک‌ها آن‌ها را جذب نموده بودند و صحبت های دوستانه با آنان کمتر بر روی آنان تاثیر داشت.

متأسّفانه گروهک‌ها پس از شش هفت ماه با فراهم آوردن زمینه، دیگر در مقابل امام صف بندی کرده بودند والبتّه  امام نیز در این مدّت ماهیّت این وابستگان به ابرقدرت‌ها را برای ما روشن نموده بودند: « آن‌ها خود آمریکائی اند!»

متأسّفانه این وابستگان به ابرقدرت‌ها بر روی بعضی از جوانان و نوجوانان تأثیر گذاشته و آنان را جذب خود نموده بودند.

 گروهک‌های چپ نیز بیشترین شعارهای تبلیغاتی‌شان مبارزه با امپریالیسم و طرفداری از کارگران و کشاورزان بود و نظام جمهوری اسلامی را نیز به عنوان نظامی وابسته به امپریالیسم و طرفدار سرمایه‌داران و مخالف آزادی و دموکراسی معرّفی می‌نمودند و خواستار انحلال ارتش که اینک بدنه مسلمان آن به انقلاب پیوسته بود و رهبران جنایت‌کار آن نیز تصفیه شده بودند، گردیده بودند.

 این وابستگان به ابرقدرت‌ها، ارتش و ارتشیان مؤمن و فداکار  را که برای حفظ استقلال  و تمامیّت ارضی کشور در این چند ماه پس از پیروزی، دست به فداکاری‌های بزرگی زده و شهدای گرانقدری را در این راه تقدیم انقلاب و کشور کرده بود را  ضدّ خلقی و آمریکایی توصیف و آن را متّهم به کشتار خلق کُرد می‌نمودند.

جذّاب بودن شعار مبارزه با امپریالیسم آمریکا در آن مقطع، نشانگر نفرتی بود که ملّت ایران طی ۲۵ سال سلطه آمریکا بر سرنوشت خود از این نظام سلطه‌گر ضد انسان در دل خود انباشته کرده بود.

 آمریکا در زیر شعار مرگ بر آمریکا ! و با این فریب بزرگ، توسط ایادی پنهان و آشکارش، داشت سنگرهای انقلاب را یکی پس از دیگری فتح می‌کرد.


[۱]صحیفه نور، ج ۸ ، صفحه ۲۳۲، تاریخ  ۲۵/۵/۵۸

[۲]صحیفه نور، ج ۸ ، صفحه ۲۴۸  ۲۷/۵/۵۸

[۳]جمهوری اسلامی، ۱۵ مرداد ۵۸

[۴] – آن قضیه رفراندوم و قبل از او قضیه طرح آنکه مجلس خبرگان منحل بشود، که در زمان دولت موقّت این طرح شد و بعد هم معلوم شد که اساسش از امیر انتظام بود و آن مسائل، آنوقت آمدند آقایان پیش ما، همین آقایانی که، آقای بازرگان و رفقایش و گفتند ما خیال داریم این مجلس را منحلش بکنیم. من گفتم اصلش چه کاره هستید که می خواهید این کار را بکنید شما چه سمتی دارید که بتوانید مجلس منحل کنید؟! پا شوید بروید سراغ کارتان. وقتی دیدند محکم است مسأله، کنار رفتند. (صحیفه نور، ج ۱۴ صفحه ۲۸۵ تاریخ سخنرانی:  ۲۴/۳/۶۰)

درباره ی سید محمد هاشم پوریزدانپرست

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی

مطلب پیشنهادی

خاطرات سید محمد هاشم پوریزدانپرست از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام از عملیات پیروزمند و حماسه بزرگ شکست حصر آبادان ( عملیات ثامن الائمه ) – قسمت دوازدهم

عذاب وجدان!     فرماندهی در کار نبود. سازمان رزم تقریباً به هم خورده بود. بچّه­های …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *