تیتر خبرها
خانه / بخش 5) جنگ تحمیلی / 5)7) مقالات / 5)7)1) دزفول شهر مقاومت / یست و هشت آذرماه، روز مقاومت زیبای مردم دزفول ؛ شهر هزار موشک

یست و هشت آذرماه، روز مقاومت زیبای مردم دزفول ؛ شهر هزار موشک

ساعت ۲۲ و ۱۰ دقیقه بود که صدای انفجار وحشتناکی آمد. زمین لرزید و موج انفجار شیشه ها را خرد کرد! مردم، وحشت زده از خواب پریدند و به سوی محل انفجار دویدند، گرد وغبار همه جا را پوشانده بود. مردم شروع به کندن محل انفجار کردند، این کار تا روشن شدن هوا ادامه داشت. عکاسی که از دیوار مخروبه عکس می انداخت، وقتی عکس را ظاهر کرد نکته عجیبی را در عکس دید، روی دیوار مخروبه یک ساعت دیواری بود که ساعت  ۱۰:۲۲ را نشان می داد.
تا آن زمان مردم دزفول هنوز نمی دانستند موشک یعنی چه…
بچه های بسیج شهر، خود را برای نبرد شهری آماده کردند واز آن به بعد نگهبانی از خیابانها و محله ها آغاز شد. برق شهر به هنگام غروب قطع و تمامی پرده های پنجره ها کشیده شد. روی همه شیشه ها نوارهای چسب ضربدری جا خوش کرد و کم کم همه مردم به آژیر قرمز و زرد و سفید عادت کردند و به پناهگاههای قدیمی پناه بردند.
آنها که به دزفول رفته اند می دانند که نوع معماری منازل قدیمی در دزفول به نحوی است که بسیاری از خانه ها دارای زیرزمینی هستند که ۵۰ تا ۶۰ پله پایین تر از زمین قرار دارد و به خاطر نوع خاک دزفول که از آهک های کنگره های بختیاری است و بتن طبیعی محسوب می شود، سخت و محکم هستند و ریزش ندارند، بعضی از این زیرزمین ها به  ۱۵ زیر زمین دیگر راه دارند و مردم در مواقع خطر به راحتی می توانند از مهلکه بگریزند. همین زیرزمین ها در زمان جنگ و موشک باران شهر برای مردم دزفول کمک مؤثری بود که به هنگام خطر به آنجا پناه ببرند.
در اوج جنگ که صدام دیوانگی اش گل می کرد و شهرها را می کوبید، روستاهای اطراف دزفول شلوغ می شد، صدام آن قدر روی شهر دزفول موشک ریخت که حتی بچه های کوچک دزفول هم می توانستند موشک ۳ متری را از موشک  ۶ متری از تفاوت صدای آنها تشخیص بدهند.
در یک موشکباران دیوانه وار بعثی ها، در یک روز ۸۰ شهید و ۸۶ نفر مجروح شدند. در یکی از موشک بارانها ۸ موشک پشت سرهم به دزفول اصابت کرد، اما به طور معجزه آسایی در این حمله فقط دو نفر مجروح شدند.
مسؤولان پیشنهاد کردند مردم برای در امان ماندن به اردوگاههای دور از شهر بروند، اما مردم راضی نمی شدند. عده ای هم که رفتند یک ماه نشد به دزفول بازگشتند و می گفتند که در خانه خود شهید شویم بهتر از آوارگی است.
یک روز یک موشک ۱۲ متری در نزدیکی یک نانوایی اصابت کرد و ده ها زن و مرد در صف نانوایی تکه تکه شدند. وسط خیابان حفره عمیقی ایجاد شد. لوله های آب ترکیده بود، مردمی که سراسیمه برای کمک به محل اصابت موشک می آمدند، بعضاً در حفره آب می افتادند. ترکش های موشک دیوارهای زیادی را ویران کرده بود. دراین میان یک زن جیغ می کشید و از مردم کمک می خواست تا نوزاد شیرخواره اش را از زیر آوار بیرون بکشد. زن حالت عادی نداشت. با دست خالی آوار را می کاوید ناخن هایش شکسته و انگشتانش خونی شده بود. او توجهی به دستهای خونی اش نداشت چند نفر به کمکش شتافتند، سرانجام چند جوان یک پتوی مچاله شده را از زیر آوار بیرون کشیدند و در کمال ناباوری نوزاد شیرخواره در میان پتو سالم بود و گریه می کرد. زن نوزادش را در آغوش کشید و یکی از زنها چادرش را روی او انداخت و زن با دستهای خونی خود شروع به شیر دادن نوزاد کرد و نوزاد آرام گرفت. مردمی که شاهد صحنه بودند بی اختیار گریه می کردند!
این صحنه فقط یک صحنه از جنایتهایی است که توسط رژیم بعثی عراق بر مردم ایران بخصوص خوزستان رفت. زنان و مردان زیادی در اثر اصابت توپ های دوربرد و موشک های زمین به زمین از بین رفتند و کودکان زیادی یتیم و آواره شدند!
مادران زیادی جگر گوشه هایشان را از دست دادند و…
روز شمار وقایع دزفول در جنگ به اندازه روزها و لحظه های ۸  سال دفاع مقدس است. وقتی از ۱۶ مهرماه سال ۱۳۵۹ بمباران دزفول آغاز شد، این هجوم تا ۱۸  شهریور سال ۱۳۶۶ ادامه پیدا کرد، مردم دزفول همراه با مسؤولان یک لحظه در دفاع از شهر خود کوتاهی نکردند. چنان که سیدمجدالدین قاضی، امام جمعه دزفول تا وقت مرگش با تمام توان و قدرت در دفاع از شهر کوشید و در هیچ برهه ای از زمان و حملات توپخانه ای و موشکی شهر دزفول را ترک نکرد.
دزفول شهری بود که در زمان جنگ ۲۰۰ موشک و چندهزار توپ به آن اصابت کرد. اگر یک شعاع ۱۰۰  کیلومتری در نظر بگیریم، دزفول باید با خاک یکسان می شد، اما چرا این اتفاق نیفتاد؟ و این داستان عجیب تر از داستان مقاوت مردم دزفول است!
داستان، داستان بازسازی سریع ویرانه ها بود! و تصمیم مسؤولان شهر که هرجا مورد حمله قرار می گرفت، سریع بازسازی می شد، بعضی وقت ها یک خانه تا پایان جنگ پنج، شش بار ویران و دوباره ساخته می شد.
گفتنی است که در اوج بمباران و موشک باران در دزفول سینما ساخته شد و در یک ماه حدود ۲۵۰۰ بلیت فروخته شد، مردم زندگی عادی خود را می کردند و به شب نشینی می رفتند. میهمانی می گرفتند، جشن عروسی داشتند و… بازارها و مغازه ها به کارعادی خود مشغول بودند. شهیدان حاج ابراهیم همت و دستواره و علیرضا نوری و چند تن دیگر از فرماندهان لشگر ۲۷ محمد رسول ا… و مهدی باکری وحمید باکری فرماندهان لشگر عاشورا و حسین خرازی فرمانده لشگر امام حسین (ع) و… از جمله فرماندهانی بودند که خانواده خود را برای زندگی به دزفول آوردند.
رزمندگان جوان تابستانها به وقت غروب زیر پل قدیم و جدید دزفول بستنی می خوردند و در رود دز شنا می کردند و دراین میان «رادیو جبهه» یکی دیگر از عناصر روحیه دهنده به مردم و رزمندگان بود. «رادیو جبهه» از دزفول برای کل جبهه برنامه پخش می کرد آن هم با چند جوان کم تجربه، یک ضبط صوت و یک میکروفن و…
صدام آن قدر به دزفول موشک زد که دزفول به «شهر هزار موشک» معروف شد، حوادث عجیبی در ۸ سال جنگ دراین شهر اتفاق افتاد که فراموش شدنی نیست و می توان آن را گوشه ای ارزشمند از تاریخ مقاومت دفاع مقدس به شمار آورد.
و سخن را با این جمله کوتاه می کنیم که در زمان جنگ دزفول به عنوان شهر نمونه جمهوری اسلامی ایران انتخاب شد، شهری که نماد استقامت ایرانیان است.

درباره ی مدیریت

مطلب پیشنهادی

شهید محمد رضا زاده علی شهیدی از دزفول

شهیدمحمدرضا زاده علی شهیدی از دزفول: «انگار دارم خفه می‌شوم، باید هر چه زودتر به آزادی برسم»

تقدیم به شهدای والامقام شهرک شهید منتظری دزفول بویژه  شهیدمحمدرضا زاده علی یک بار در …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *