تیتر خبرها

آن ۵۲ نفر (۳) ـ سرانجام

پژوهشگر: محمد عرب زاده

۱۴ آبان ۱۳۸۶

نه فقط در الجزایر و تهران، بلکه در لندن، استانبول، پاریس، بن و سایر مراکز سیاسی و مالی دنیا، مذاکرات مربوطه هفته‎ها در جریان بود. یک‌شنبه‌ای که برای آخرین بار به کمپ‌دیوید می‎رفتم، پانزده سند لازم برای آغاز نقل و انتقالات مالی را امضا کردم. بر اساس توافق نهایی ـ موسوم به بیانیه‌ی الجزایر ـ، میزانی از این دارایی، بایستی برای پرداخت غرامت آمریکاییان برداشت می‎شد. مابقی دارایی به اضافه‎ی طلاهای ایران، در یک حساب انتقالی، از بانک انگلیس به بانک مرکزی الجزایر منتقل می‎شد.

حقوق‌دانان و مقامات خزانه‌داری،‌ از نقل و انتقال این مبلغ هنگفت که حقیقتاً یکی از بزرگ‌ترین فعل و انفعالات مالی در تاریخ دنیا بود، حیرت‌زده شده بودند.
دارایی‌های یک ملت


فرسایش ناشی از بیست و چهار ساعت بی‌خوابی همراه با ناامیدی کسل‌کننده، موجب شده بود نه بتوانم حوادث گذشته را مجسم کنم و نه به امیدواری‎های آینده بیاندیشم. آن‌چه مطرح بود، صرفاً تفکر در مورد زورآزمایی اخیر بود. زورآزمایی درباره‌ی زندگی پنجاه و دو تن انسان که چهارصد و چهل و چهارروز در ایران زندانی بودند و دوازده میلیارددلار دارایی ایران[۱].


گفتگو

از چند روز پیش، کوشش نهایی من برای آزادی گروگان‎ها ـ که اینک دیگر هم‌چون اعضای خانواده‌ام می‎شناختمشان ـ، شروع شد. حتی مجبور شدم تعطیلات آخر هفته‎ی خود را نیز به این امر اختصاص دهم. روز جمعه بیست و ششم دی ۱۳۵۹[۲] مذاکرات درباره‎ی خطوط اصلی طرح آزادی گروگان‎ها آغاز شد. هرچند، مذاکره با افرادی که حاضر به تماس مستقیم با آمریکایی‎ها نبودند، ناممکن به نظر می‎رسید.
هیات الجزایری که به سرپرستی وزیر امور خارجه‎ی این کشور ـ محمد بن یحیی ـ، نقش میانجی را به عهده گرفته بود، می‎خواست به زبان فرانسه با ایرانیان صحبت کند، در نتیجه هر نوع سوال یا پیشنهادی می‎بایست دوبار و به دو زبان ترجمه شود. در نتیجه روند کار بسیار کند بود.


فرآیند نفس‌گیر

ده روز پس از حمله به سفارت، دستور توقیف تمام دارایی‎های ایران در آمریکا را صادر کردم و همیشه در نظر داشتم این دارایی را در صورتی که گروگان‎ها سالم تحویل شوند، بازگردانم. در طول چهارده‌ماه گذشته، موسسات مالی ما، ترتیبات ویژه‌ای برای نگهداری این اموال مهیا کرده بودند، لذا علاوه بر سه کشور، دوازده بانک عمده‎ی آمریکایی نیز درگیر روند مذاکرات شده بودند.
نه فقط در الجزایر و تهران، بلکه در لندن، استانبول، پاریس، بن و سایر مراکز سیاسی و مالی دنیا، مذاکرات مربوطه هفته‎ها در جریان بود. یک‌شنبه‌ای که برای آخرین بار به کمپ‌دیوید[۳] می‎رفتم، پانزده سند لازم برای آغاز نقل و انتقالات مالی را امضا کردم. بر اساس توافق نهایی ـ موسوم به بیانیه‌ی الجزایر ـ، میزانی از این دارایی، بایستی برای پرداخت غرامت آمریکاییان برداشت می‎شد. مابقی دارایی به اضافه‎ی طلاهای ایران، در یک حساب انتقالی، از بانک انگلیس به بانک مرکزی الجزایر منتقل می‎شد.
حقوق‌دانان و مقامات خزانه‌داری،‌ از نقل و انتقال این مبلغ هنگفت که حقیقتاً یکی از بزرگ‌ترین فعل و انفعالات مالی در تاریخ دنیا بود، حیرت‌زده شده بودند[۴].


آخرین تلاش‌ها

روز دوشنبه صبح زود، پیامی از الجزایر فرستاده شد و پایان معاینات پزشکی گروگان‎ها و سلامت ایشان را تایید کرد. همه چیز به خوبی پیش رفت و هواپیمای انتقال گروگان‎ها آماده شد. اما تعلل مقامات بانکی ایران و الجزایری‎ها سبب شد کریستوفر را به سراغ وزیر خارجه‎ی الجزایر بفرستم تا وی را از این حقیقت آگاه کند که چنانچه همه چیز تا ظهر فردا سه‌شنبه سیم دی ۱۳۵۹[۵] به پایان نرسد، ‌دوران ریاست‌جمهوری من به اتمام خواهد رسید و کلیه‎ی مذاکرات را احتمالاً ‌باید دوباره از نو شروع کرد.
سرانجام و با همه‎ی مشکلات، به مدد پیشرفته‌‌ترین فناوری الکترونیکی آن روز، روند انتقال دارایی به لندن، ساعت ۳:۱۶ صبح سه‌شنبه انجام شد. باقی ماجرا نیز در حال پیگیری بود. به ونس گفتم به آلمان برود و در آن‎جا از دیپلمات‎ها استقبال کند. با رونالد ریگان تماس گرفتم تا خبر خوشحال‌کننده‎ی انتقال موفقیت‌آمیز دارایی‎ها به لندن و الجزایر را به وی بدهم، ولی به من اطلاع دادند که وی ترجیح می‎دهد کسی مزاحمش نشود و ممکن است بعداً ‌خود او با من تماس بگیرد.

یک قدم تا پایان

پیامی که سخت منتظر آن بودم، از طریق مرکز عملیات به دستم رسید. فریاد زدم: «پرواز ۱۳۳ آماده‎ی حرکت است.» دفتر ریاست‌جمهوری مملو از فریادهای شادی شد. این پرواز شامل سه فروند هواپیما بود. یک فروند بویینگ ۷۲۷ برای حمل گروگان‎ها، دیگری برای پشتیبانی یا شاید پوشش امنیتی و یک جت کوچک برای بازگرداندن گروه پزشکی الجزایری. طبق موافقت سه کشور، هنگامی که بانک مرکزی الجزایر انتقال وجوه به حساب مورد نظر را تایید می‎کرد، ایران، فوراً ترتیب پرواز ۵۲ نفر آمریکایی را می‎داد.


همه چیز تمام شد

ساعت ۱۰:۴۵ صبح، در حالی که هنوز پرواز انجام نشده بود، ‌همسرم روزالین، به سراغ من آمد و گفت: «جیمی! ریگان و همسرش تا پانزده‌دقیقه‎ی دیگر این‌جا خواهند بود. تو باید لباس صبح خود را بپوشی و از آن‎ها استقبال کنی.» با اکراه دفتر را ترک کردم و آماده شدم. در حالی که خودرو مرا به سوی جایگاه تحلیف می‎برد، حتی برای یک لحظه گروگان‎ها از خاطرم دور نشدند. هنوز اطمینان نداشتم آیا تلاش‎هایم به ثمر خواهد رسید یا نه. کم‌تر از دو ساعت بعد، از طریق خط ارتباطی سری به من اطلاع دادند که اولین هواپیما ساعت ۱۲:۳۳ اجازه‌ی پرواز یافته و هواپیمای دوم، نه دقیقه بعد از آن از زمین بلند شده است. گروگان‎ها آزاد شده بودند و من دیگر رییس جمهور نبودم[۶].
برای من غیر ممکن است کلماتی بیابم تا بتواند اهمیتی را که گروگان‎ها برای من پیدا کرده بودند، بازگو کند‌ و یا بتوانم احساساتی را که هنگام اطلاع از بازگشت ایشان به خانه وجود مرا گرفته بود، تشریح کند. همزمان با این تحول، خانه‌ای را که چهار سال به آن خو گرفته بودم، ترک می‎کردم و این مدت برای نیل به آرزوها و امیدهای مورد نظر، زمانی بس کوتاه بود[۷].

——————————————————————————–

[۱] بخشی از گزارش نخست‌وزیر وقت (شهید رجایی) به مجلس شورای اسلامی پس از پایان مذاکرات الجزایر این‌گونه می‌گوید:
«اموال و دارایی‌های ایران به چند دسته تقسیم می‌شود:
سپرده‌هایی نزد بانک فدرال رزرو (شامل طلا و اوراق بهادار) به مبلغ ۵/۲میلیارددلار
سپرده‌هایی نزد شعب اروپایی بانک‌های آمریکایی به مبلغ ۸/۴میلیارددلار
دارایی‌هایی نزد شعب بانک‌های آمریکایی در آمریکا به مبلغ ۲/۲میلیارددلار
دارایی‌های دیگر در آمریکا و خارج از آمریکا بین یک تا چهارمیلیارددلار
بر اساس تعهدات دولت ایالات متحده، موارد یک و دو از دارایی‌های فوق به حساب بانک مرکزی الجزایر واریز گردید. دارایی‌های نزد شعب بانک‌های آمریکایی در آمریکا، پس از خاتمه‌ی جریان لغو دعاوی و احکام توقیف و ارجاع آن‌ها به حکمیت که تا اوایل تیرماه به طول می‌انجامد، به ایران بازخواهد گشت. [گزارش در تاریخ دوشنبه، ششم بهمن ۱۳۵۹ به مجلس ارایه شده است. و] دارایی‌های دیگر نیز پس از مقابله‌ی اطلاعات و ارایه‌ی اسناد و مدارک لازم به ایران مسترد خواهد گردید و هرگونه اختلاف فیمابین نیز با رای داوری مرضی‌الطرفین، لازم‌الاجرا خواهد بود.
از مبلغ هشت‌میلیارددلار واریزشده به حساب بانک مرکزی الجزایر، مبلغ ۶/۳میلیارددلار بابت اصل بهره و اقساط عقب‌افتاده‌ی بدهی‌های دولت ایران و موسسات کنترل‌شده به وسیله‌ی دولت، بر اساس دلایلی که ذیلاً خواهد آمد، به بانک‌های آمریکایی مسترد گشته و مبلغ ۴/۱میلیارددلار نیز در حساب مخصوصی به نام بانک مرکزی الجزایر به منظور پرداخت مبالغ مورد اختلاف در مورد سپرده‌ها و بهره‌ی متعلقه به سپرده‌های ایران در موسسات بانکی آمریکا مسدود گردیده است. این مبلغ پس از رسیدگی دقیق و رفع اختلاف، به ایران یا ایالات متحده باز خواهد گشت.» [به زبان ساده، از حدود دوازده‌میلیارددلار دارایی ایران که به دستور کارتر توقیف شده بود، حدود دومیلیارددلار آن در اولین مرحله به ایران بازگشت. شهید رجایی نیز در بخش دیگری از گزارش خود به این موضوع اشاره می‌کند و با پذیرش این نکته، آن‌چه اتفاق افتاده را تنها گزینه‌ی موجود [!] می‌داند. بازگشت سایر سپرده‌ها نیز، به حل و فصل دعاوی با داوری مرضی‌الطرفین موکول شد. ذکر این نکته نیز خالی از لطف نیست که دادگاه داوری ایران و آمریکا پس از گذشت بیش از ۲۷ سال، هنوز ادامه دارد و طولانی‌ترین دادگاه داوری تاریخ شده است! دارایی‌های خاندان پهلوی نیز با این توجیه که قابل محاسبه و تعیین نیست، به کلی فراموش شده است! آنچه در بیانیه‌ی الجزایر امضا شد، حرف و حدیث‌های فراوانی دارد که پرداختن به آن‌ها از حدود این مقاله خارج است. و] [۲] شانزدهم ژانویه ۱۹۸۱.
[۳] مذاکرات ننگین کمپ‌دیوید برای عادی‌سازی روابط رژیم اشغال‌گر قدس با کشورهای پیرامونش به ویژه مصر. [و] [۴] کارتر در ملاقات با گروگان‌ها پس از آزادی ایشان در پاسخ به یکی از آن‌ها گفت: «من دستور ضبط و توقیف سیزده‌میلیارددلار سپرده‌ها و ذخایر دولت ایران در بانک‌های آمریکا را دادم. طبق موافقت‌نامه، ما فقط سه میلیارد دلار از این سپرده‌ها را به دولت ایران پس دادیم.» [جردن، ۱۹۳] آیا کارتر راست نمی‌گفت؟! [و] [۵] بیستم ژانویه.
[۶] من گروگان‌گیری را تنها عامل این شکست نمی‌دانم. به نظر من کارتر خیلی دیر مبارزه‌ی انتخاباتی خود را آغاز کرد، … بعضی مسایل فرعی مانند افتضاح بیلی کارتر (برادر کارتر که در معامله با لیبی سواستفاده‌ی مالی کرده بود) و نقش وسایل ارتباط‌جمعی هم در این میان موثر بود. [جردن، ۱۸۵] [۷] به نظر برخی، ایران با عقب‌انداختن آزادی گروگان‌ها، در واقع فرصت استفاده از این موضوع را هم از کارتر و هم از ریگان گرفت. زیرا گروگان‌ها زمانی آزاد شدند که کارتر دیگر رییس‌جمهور نبود و نمی‌توانست در نطق پایانی‌اش از این موضوع استفاده کند، ریگان نیز همان دقیقه کارش را شروع کرده بود، و نتوانست این واقعه را به خود نسبت دهد. [و]
پیوست‌ها

نخستین اطلاعیه‌ی دانشجویان چند ساعت پس از تصرف سفارت

بسم الله الرحمن الرحیم

اطلاعیه شماره یک

«بر دانش‌آموزان، دانشگاهیان، محصلین علوم دینیه است که با قدرت تمام، حملات خود را علیه آمریکا و اسراییل گسترش داده و آمریکا را وادار به استرداد این شاه مخلوع جنایتکار نمایند.»
از پیام امام به مناسبت سیزدهم آبان

انقلاب اسلامی ایران با عملکردهای نوین در پهنه‌ی مبارزات بین خلق‌ها و ابرقدرت‌های غارت‌گر، امیدی پرشور در دل ملت‌های دربند زنده نمود و اسطوره‌ای از اعتماد به نفس و اتکای به مکتب و فرهنگ ملی را در جدال با امپریالیسم [جان] بخشید که حقیقتاً فتحی بود بر طلسمِ کورِ بازی ابرقدرت‌ها که حتی روشنفکران جهان مظلوم نیز رهایی خود را نمی‌دیدند، مگر در سایه‌ی ابرقدرتی دیگر.
انقلاب ایران، موقعیت آمریکا را در ابعاد سیاسی، اقتصادی و استراتژیکی در منطقه بر هم زده است. آمریکای خونخوار که ده‌ها سال است شیره‌ی جان ملت ما را مکیده و بر آن زندگی کرده، ناگزیر است برای به دست آوردن و حفظ منافع خود، دست به تلاش‌های مذبوحانه‌ی جدیدی بزند که از [آن] جمله نقش ژاندارمی دادن به مصر و بازی با مهره‌های نظامی در کره‌ی جنوبی یا سعدحدادهای جنایتکار در جنوب لبنان و حرکات و یورش‌های سنگین اسراییل و توطئه‌های مختلف علیه انقلاب ایران در داخل و خارج کشور را می‌توان نام برد.
ما دانشجویان مسلمان پیرو خط امام خمینی، [ضمن حمایت] از مواضع قاطعانه‌ی امام در مقابل آمریکای جهانخوار، به منظور اعتراض به دسیسه‌های امپریالیستی و صهیونیستی، سفارت جاسوسی آمریکا در تهران را به تصرف درآورده‌ایم تا اعتراض خویش را به گوش جهانیان برسانیم.

اعتراض به آمریکا به جهت پناه دادن و استفاده از شاه جنایتکاری که قاتل ده‌هاهزار زن و مردِ به خون خفته در این مملکت است.

اعتراض به آمریکا به علت ایجاد فشار تبلیغاتی مسموم و انحصاری و کمک و حمایت از افراد ضدانقلابی و فراری علیه انقلاب اسلامی ایران.

اعتراض به آمریکا به خاطر توطئه‌ها و دسیسه‌های ناجوانمردانه‌اش در مناطق مختلف کشور ما و نفوذ در ارگان‌های اجرایی مملکت.

اعتراض به آمریکا به دلیل نقش مخرب و خانمان‌برانداز خود در برابر رهایی خلق‌های منطقه از دام امپریالیسم که هزاران انسان مومن و انقلابی را به خاک و خون می‌کشد.

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام
۱۳/۸/۵۸

نامه‌ی حضرت امام به پاپ ژان پل دوم

بسم الله الرحمن الرحیم
عالیجناب پاپ ژان پل دوم
مکتوب آن عالیجناب بر اساس نگرانی از تیرگی بین کشور اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا واصل گردید. از حسن نیت آن‌جناب قدردانی می‌کنم و خاطر محترم را متوجه می‌کنم که ملت شریف و مجاهد ما این قطع روابط را به فال نیک گرفته و برای آن جشن عظیم بپاکرده و چراغانی‌ها و پایکوبی‌ها نمودند.
از دعای شما به درگاه خداوند متعال برای ملت مبارز ما شکرگزارم. لکن متذکر می‌شود [= می‌شوم] که [خاطر] جناب شما از انگیزه‌های دیگر و مشکلات خطرناک بزرگ‌تر که مرقوم داشته‌اید، نگران نباشد که ملت اسلامی ایران از مشکلاتی که در این قطع روابط بوجود آید استقبال می‌کند و از خطرهای بزرگ‌تر که مرقوم شده است، هراس ندارد و آن روز برای ملت ما خطرناک است که روابطی نظیر روابط رژیم خائن سابق تجدید شود و با امید به خدای متعال تجدید نخواهد شد.
من از جنابعالی با نفوذ معنوی که بین ملت مسیح دارید می‌خواهم که دولت آمریکا را از عواقب ستمگری‌ها و زورگویی‌ها و چپاول‌گری‌ها بترسانید و آقای کارتر را که با شکست نهایی مواجه است، نصیحت کنید که با موازین انسانی با ملت‌هایی که می‌خواهند استقلال مطلق داشته باشند و وابسته به هیچ قدرتی در جهان نباشد رفتار کند، و از تعلیمات حضرت مسیح سلام الله علیه پیروی نماید، و خود و دولت آمریکا را بیش از این در معرض رسوایی قرار ندهد.
از خداوند متعال سعادت مستضعفین جهان را خواستار و قطع ایادی ستمگران را امیداورم.

روح‌الله موسوی خمینی
بیست و پنجم فروردین ۱۳۵۹


شهدا و جانبازان عضو دانشجویان مسلمان پیرو خط امام (به ترتیب الفبا)

شهدا
جمال امیرخانی
غلام‌حسین احمدی
حبیب برادران توکلی
محمد بهبهانی
محمد بولوردی
غلام‌حسین بسطامی
حسین بهادری‌فر
هوشنگ ترکاشوند
علی حاتمی
جعفر ذاکر
مهدی رجب‌بیگی
سیداحمد رحیمی
بهروز سلطانی
حسن سیف
جلیل شرفی
اسدالله شیران
حسین شوریده
علی صبوری
افریدون صبری
فضل‌الله عابدینی
حسین علم‌الهدی
محمد فاضل
ناصر فولادی
کدخدازاده
بیژن گلشن
محسن ماندگار
مجید موذن صفایی
حسین میرسلطانی
عباس ورامینی
محسن وزوایی
علی‌رضا هادی‌پور
رحمان یاعلی‌مدد


جانبازان
محسن روشندل
حسین وکیلی


چهره‌ها

جیمز ارل کارتر James Earl (Jimmy) Carter

در نهم مهر ۱۳۰۳ در ایالت جرجیا به دنیا آمد. پدرش یک کشاورز سنت‌گرا و از اعضای مجلس قانون‌گذاری ایالتی و مادرش یک پرستار بود. پس از اتمام تحصیلات دبیرستان، در سال ۱۳۲۲ وارد دانشکده‌ی نیروی دریایی و در سال ۱۳۲۵ فارغ‌التحصیل شد. به مدت هفت سال در زیردریایی‌های نیروی دریایی خدمت کرد. پس از مرگ پدر به خانه برگشت و اداره‌ی خانواده‌ی را در دست گرفت و در تجارت و امور اجتماعی هم موفق بود.
در سال ۱۳۴۱، به عنوان سناتور دموکرات ایالت جورجیا انتخاب شد و در سال ۱۳۵۳ برای ریاست‌جمهوری نامزد شد و طی دو سال، توانست خود را به عنوان چهره‌ای سیاستمداری که هیچ‌گاه به مردم دروغ نمی‌گوید، معرفی کند. او سرانجام در سال ۱۳۵۵ جرالد فورد را در این انتخابات شکست داد.
هر چند در برخی موارد موفق عمل کرد، اما در مجموع با شکست مواجه شد. سیاست خارجی‌اش ـ انتقاد وی از وضعیت حقوق بشر دیگر کشورها ـ، همیشه هم به سود ایالات متحده نبود. به عنوان بزرگ‌ترین پیروزی، توانست قرارداد کمپ‌دیوید را در سال ۱۳۵۷ میان مصر و اسراییل منعقد کند. کابینه‌ی وی، در اواخر سال ۱۳۵۷، با انقلاب ایران و گروگان‌گیری اعضای سفارت ایالات متحده در تهران مواجه شد. کارتر هیچ‌گاه نتوانست این مشکل و مشکلاتی نظیر رکود اقتصادی آن سال‌ها را حل کند و در نهایت، در انتخابات سال ۱۳۵۹ صحنه را به رونالد ریگان واگذار کرد.
[cnn.com]

زیبیگنیو برژینسکی Zbigniew Kazimierz Brzezinski

در بیست و هشتم فروردین ۱۳۰۷، در ورشو در کشور لهستان متولد شد. او که سال‌ها بعد مشاور امنیت ملی رییس‌جمهور کارتر بود، فرزند دیپلماتی لهستانی بود که سال‌های جوانی‌اش ـ پیش از آن‌که به کانادا برود ـ را در آلمان و فرانسه گذراند. مدرک کارشناسی و کارشناسی ارشد خود را در رشته‌ی علوم سیاسی از دانشگاه مک‌گیل در سال‌های ۱۳۲۵ و ۱۳۲۸ گرفت و دکترای خود را در همین رشته در سال ۱۳۲۹ از هاروارد گرفت. در سال ۱۳۳۷، تابعیت ایالات متحده را به دست آورد؛ و در طول دهه‌ی چهل، به عنوان مشاور کندی و جانسون فعالیت کرد. در سال ۱۳۵۲، اولین دبیر کمیسیون سه‌جانبه شد. کمیسیونی متشکل از رهبران سیاسی و اقتصادی و اندیشمندان آمریکا، اروپای غربی و ژاپن که با هدف تقویت روابط این سه منطقه تشکیل شده بود. کارتر نیز یکی از اعضای این گروه بود و وقتی نامزدی‌اش برای ریاست‌جمهوری را اعلام کرد، برژینسکی را که در آن زمان منتقد سیاست‌خارجی نیکسون و کیسینجر بود، به عنوان مشاور سیاست‌خارجی خود انتخاب کرد و پس پیروزی کارتر در انتخابات، وی مشاور امنیت ملی رییس‌جمهور شد.
در فضای بحرانی سال‌های ۱۳۵۷ و ۱۳۵۸، با توجه به موضوع گروگان‌گیری، حمله‌ی شوروی به افغانستان و بحران اقتصادی، دیدگاه ضدکمونیست برژینسکی جایگاه بهتری در صحنه یافت، اما نتوانست به کارتر در حل ابن مشکلات کمکی بکند. پس از خروج از دولت نیز، به عنوان نویسنده، استاد دانشگاه و مشاور فعالیت کرده است.
[cnn.com]

هنری آلفرد کیسینجر Henry Alfred Kissinger

کیسینجر، در تاریخ هشتم خرداد ۱۳۰۲، در خانواده‌ای یهودی و از طبقه‌ی متوسط در آلمان متولد شد و با خانواده‌اش در سال ۱۳۱۷ به نیویورک نقل مکان کرد و در سال ۱۳۲۲ به عنوان کارشناس اطلاعاتی وارد ارتش ایالات متحده شد و سه سال همان‌جا ماند. پس از خروج از ارتش وارد دانشگاه هاروارد شد و دکترای خود را در رشته‌ی تاریخ، فلسفه و روابط بین‌الملل در سال ۱۳۳۳ گرفت. طی سال‌های بعد، کم‌کم وارد دنیای سیاست و حکومت شد.
پس از پیروزی نیکسون در سال ۱۳۴۷ در انتخابات ریاست جمهوری، کیسینجر مشاور امنیت ملی وی شد و در سال ۱۳۵۲، وزارت خارجه را پذیرفت. در این مقام، برای انعقاد قرارداد متارکه‌ی جنگ یوم کیپور بین کشورهای عربی و اسراییل تلاش کرد. نفوذ وی در دوران جرالد فورد افزایش یافت. یکی از دلایل شکست فورد در انتخابات ۱۳۵۵ را سیاست‌های متاثر از جمهوری‌خواهی کیسینجر می‌دانند. پس از ترک دولت، در قالب شرکتش با عنوان شرکت کیسینجر، به مشاوره‌ی تجاری و بین‌المللی می‌پردازد.
[cnn.com]

چارلز ای. بکویث Charles A. Beckwith

چارلز بکویث در تاریخ ۲ بهمن ۱۳۰۷، در آتلانتا در ایالت جورجیا به دنیا آمد. اطرافیانش او را چارلی مهاجم ((Charging Charlie می‌نامیدند. به عنوان کلاه‌سبز (تکاور نیروی ویژه) ارتش با صد و هشتاد دو سانتیمتر قد، یکی از قهرمانان جنگ ویتنام شناخته می‌شد. به عنوان یک سرباز پیاده در سال ۱۳۳۱ وارد ارتش شد؛ سه سال در لشگر هشتاد و دو هوابرد خدمت کرد و پس از تشکیل نیروی ویژه در سال ۱۳۳۷ به سرعت به آن پیوست.
پس از سال‌ها تجربه‌ی نظامی، او را مامور تشکیل نخستین واحد ویژه‌ی ضدتروریسم ایالات متحده موسوم به نیروی دلتا کردند. او این نیرو را در پادگان فورت‌براگ در ایالت کارولینای شمالی به صورت مخفیانه ایجاد کرد. هنگامی که دیپلمات‌های آمریکایی در ایران به گروگان گرفته شدند، کارتر نیروی دلتا را موطف کرد آماده‌ی اجرای عملیات آزادسازی گروگان‌ها شود. پس از شکست ماموریت و کشته‌شدن هشت تن از افسران ارتش در کویر ایران، زندگی نظامی بک‌ویث نیز رو به پایان گذاشت. در سال ۱۳۶۰ از ارتش بازنشسته شد و یک شرکت خدمات امنیتی تاسیس کرد. چارلز بک‌ویث در تاریخ سیزدهم ژوئن ۱۳۷۳ درگذشت.
[به نقل از پایگاه‌های اینترنتی] بک‌ویث در جنگ‌های کره و ویتنام شرکت کرد و احساسات وطن‌پرستانه‌ای در حد افراط داشت و به مناسبت شرکت داوطلبانه در ماموریت‌های خطرناک جنگی و دریافت مدال‌های متعدد، شهرت یافته بود. یک‌بار که بنا بود فیلمی بر اساس زندگی او ساخته شود، کسانی که وی را می‌شناختند گفتند بازیگر نقش او (جان وین) هرگز نمی‌تواند سرسختی و خشونت او را به روی صحنه بیاورد. فرانسیس فورد کاپولا (کارگردان مشهور آمریکایی) نیز هنگامی که شخصیت اول فیلم «اینک آخرالزمان» را می‌آفرید، دو الگو در ذهن داشت. یکی سرهنگ کورتِس، شخصیت آفریده‌شده توسط جوزف کنراد (نوسینده‌ی لهستانی‌تبار انگلیسی) و دیگری سرهنگ چارلز بک‌ویث؛ که حتی شکل ظاهری این دو نفر نیز به هم شبیه است. چارلی که بنیانگذار نیروی دلتا است، فرماندهی عملیات پنجه‌ی عقاب را بر عهده داشت.
[و]

ویلیام اچ، سولیوان William H. Sullivan

ویلیام سولیوان، آخرین سفیر ایالات متحده در ایران، در جنگ جهانی دوم وارد نیروی دریایی شد و با درجه‌ی افسری، در یک رزمناو در جنگ‌های خاور دور شرکت کرد. پس از جنگ به وزارت خارجه آمد و در جریان جنگ کره، مشاور سیاسی ژنرال مک‌آرتور بود. پس از آن نیز سفارت آمریکا در لائوس و سپس فیلیپین را پذیرفت و در همین زمان، از مشاوران نزدیک هنری کیسینجر ـ وزیر خارجه‌ی وقت ایالات متحده ـ در جریان مذاکرات صلح ویتنام به شمار می‌رفت. حضور وی در ایران طی آخرین ماموریتش، با جریانات انقلاب اسلامی همزمان شد و او که به با سیاست‌های آن روز دولت و وزارت امور خارجه‌ی آمریکا مخالف بود، از خدمت استعفا داد و به ریاست مرکز تحقیقاتی «مجمع آمریکایی» انتخاب شد. کتاب خاطرات سولیوان با عنوان «ماموریت در ایران»، به نوبه‌ی خود جنجالی در آمریکا بر پا کرد. تصویر بالا، او را درحالی که پس از هجوم چریک‌های فدایی خلق به سفارت در بهمن ۱۳۵۷ توسط نیروهای دولت موقت محافظت می‌شود، نشان می‌دهد.
[سولیوان، پشت جلد]

همیلتون جردن Hamilton Jordan

هامیلتون جردن از آغاز مبارزات سیاسی کارتر، نزدیک‌ترین مشاور و همکار او بوده و در سمت رییس ستاد کاخ سفید، از زیر و بم ماجراهای سیاسی آن روز آمریکا آگاه است. وی ماموریت‌های محرمانه‌ای هم در رابطه با ایران انجام داده ـ هم‌چون ملاقات با وکلای فرانسوی دولت ایران در ماجرای گروگان‌گیری و دو بار دیدار با صادق قطب‌زاده، وزیر خارجه‌ی معدوم دولت موقت ـ و نیز آخرین مقام رسمی آمریکا است که با شاه دیدار داشته است.
[جردن، پشت جلد]
آن پنجاه و دو نفر (اسامی گروگانهای آمریکایی به همراه توضیحاتی درباره ایشان)

اد، رابرت
Ode, Robert
کارمند کنسولگری. ۶۵ ساله و مسن‌ترین گروگان.

اسکات، چارلز
Scott, Charles
(سرهنگ) مسئول دفتر ارتباطات وزارت دفاع. (او در واقع سرپرست امور وابستگان دیا بود)

انگلمن، رابرت
Engelmann, Robert
افسر تدارکات نیروی دریایی.

آهرن، تام
Ahearn, Tom
کارمند کنترل مواد مخدر (رییس پایگاه سیا)

بارنز، کورت
Barnes, Cort
مامور مخابرات.

بلک، ویلیام
Belk, William
کارمند مخابرات. عکس وی با چشم بسته، نماد این ماجرا شد.چندبار فرار کرد.

بلوکر، رابرت
Blucker, Robert
کارمند اقتصادی و کارشناس نفتی. چند روز پیش از ماجرا به سفارت آمده بود.

پرسینگر، گرگ
Persinger, Greg
تفنگدار دریایی

پلاتکین، جری
Plotkin, Jerry
تاجر (او آن روز به صورت اتفاقی به سفارت آمده بود)

تام‌ست، ویکتور
Tomseth, Victor
سرپرست بخش سیاسی. سال ۱۳۵۵ کنسول شیراز بود. در وزارت خارجه بازداشت شد.

جونز، چارلز
Jones, Charles
اپراتور دورنگار آژانس مخابرات بین‌المللی. سال ۱۳۵۶ نیز به ایران آمده بود.

دافرتی، ویلیام
Dougherty, William

راگان، رجیس
Ragan, Regis
تفنگدار دریایی یا کارمند دفتر نمایندگی وزارت دفاع. [؟!]

رودر، دیوید
Roeder, David
(سرهنگ) وابسته‌ی نظامی نیروی هوایی

روزن، باری
Rosen, Barry
وابسته‌ی مطبوعاتی و یهودی. چند سال پیش با یکی از آن دانشجویان دیدار کرد.

رویر، ویلیام
Royer, William
سرپرست دوره‌های آموزشی انجمن ایران و آمریکا.

ژرمن، بروس
German, Bruce
کارمند بودجه

ژیلت، دان
Gillette, Sam
کارشناس مخابرات

سوبیک، جوزف
Subic, Joseph
(گروهبان) کارمند دفتر نمایندگی وزارت دفاع. با ایرانیان، بسیار همکاری کرد.

سویفت، الیزابت‌آن
Swift, ElizabethAnn
جانشین تام‌ست

سیک‌مان، راکی
Sickman, Rocky
(گروهبان) تفنگدار دریایی (از نظر اخلاقی، کم و بیش آدم فاسدی بود)

شارر، دونالد
Sharer, Donald

شفر، توماس
Schaefer, Thomas
(سرهنگ) وابسته‌ی وزارت دفاع.

کئوف، ویلیام
Keough, William
مدیر مدرسه‌ی آمریکایی تهران

کالپ، مالکوم
Kalp, Malcom
کارمند بخش اقتصادی. وی بر اساس اسناد، مظنون به جاسوسی بود.

کرتلی، استیون
Kirtlry, Steven
(سرجوخه) تفنگدار دریایی. تصویر وی، یکی از نمادهای این ماجراست.

کندی، مورهد
Kennedy,Morehead
مستشار اقتصادی وزارت کشور

کوب، کاترین
Koob, Katherine
مدیر انجمن ایران و آمریکا

کوپکه، فردریک (ریک)
Kupke, Frederick
کارمند مخابرات

کوک، دونالد (دانی)
Cooke, Donald
کنسول‌یار

گالگوس، ویلیام
Gallegos, William
(سرجوخه) تفنگدار دریایی. تنها کسی که در زیرزمین در مقابل دانشجویان ایستاد.

گریوز، جان
Graves, John
بازرس ارشد وزارت خارجه یا کارمند روابط عمومی [؟!]

گلاسینسکی، آلن
Golacinski, Allen
افسر ارشد امنیتی. وی از اولین گروگان‌هایی بود که بازداشت شد.

لاترباخ، استیو
Lauterbach, Steve
برای تعیین تکلیف اموال آمریکاییانی که از ایران رفته بودند، آمده بود

لوپز، جیمز
Lopez, James
(گروهبان) تفنگدار دریایی

لویس، پل
Lewis, Paul
(گروهبان) تفنگدار دریایی. داوطلب خدمت در ایران. روز قبل به ایران آمده بود.

لی، گری
Lee, Gary
مسئول بازرگانی یا کارمند خدمات عمومی [؟!]

لیمبرت، جان
Limbert, John
افسر سیاسی. سال ۱۳۴۷، استاد دانشگاه شیراز بود. همسر وی ایرانی است.

لینگن، بروس
Laingen, Bruce
کاردار (عالی‌ترین مقام سفارت در زمان گروگان‌گیری). در وزارت خارجه بازداشت شد.

مترینکو، مایکل
Metrinko, Michael
کنسول تبریز

مک‌کیل، جان
McKeel, John
تفنگدار دریایی

مور، برت
Moore, Bert
مشاور وزارتی

موری‌فیلد، ریچارد
Morefield, Dick
سرکنسول

مولر، مایکل
Moeller, Michael
تفنگدار دریایی

میله، جری
Miele, Jerry
تفنگدار دریایی

نیدهام، پل
Needham, Paul
افسر تدارکات نیروی هوایی. به صورت موقت به ایران اعزام شده بود.

هال، جوزف
Hall, Joseph
افسریار. (در واقع مامور سازمان دیا)

هاولند، مایکل
Howland, Michael
افسر امنیتی. به همراه لینگن و تام‌ست در وزارت خارجه بازداشت شد.

هرمنینگ، کوین
Hermening, Kevin
(گروهبان) تفنگدار دریایی. مادر وی برای دیدنش به ایران آمد.۲۰ ساله (جوانترین)

هلند، لیلاند
Holland, Leland
(سرهنگ) وابسته‌ی نظامی

هوهمان، دونالد
Hohman, Donald
افسر پزشک. با دانشجویان بسیار بدرفتار بود و چند بار اعتصاب غذا کرد.

وارد، فیلیپ
Ward, Philip
مامور مخابرات.

استافورد، جو
Stafford, Joe
—. یکی از شش دیپلماتی که فرار کرد. همسر کتی استافورد

استافورد، کتی
Stafford, Kathyا
—. یکی از شش دیپلماتی که فرار کرد. همسر جو استافورد

آندرس، رابرت
Anders, Robert
رییس امور مهاجرت. یکی از شش دیپلماتی که فرار کرد.

جانسن، لیلیان
Johnson, Lillian
منشی دفتری. به همراه چند زن و چند سیاه‌پوست، آزاد شد.

شاتس، لی
Schatz, Lee
وابسته‌ی کشاورزی. یکی از شش دیپلماتی که فرار کرد.

کوئین، ریچارد
Queen, Richard
کارمند کنسولگری. او به علت بیماری، زودتر از دیگران آزاد شد.

کوالرز، ویلیام
Quarles, William
(گروهبان) تفنگدار دریایی. به همراه چند زن و چند سیاه‌پوست، آزاد شد.

گروس، کتی
Gross, Kathy
منشی بخش بازرگانی. به همراه چند زن و چند سیاه‌پوست، آزاد شد.

لیجک، کورا
Lijek, Cora
کارمند کنسولگری. یکی از شش دیپلماتی که فرار کرد. همسر مارک لیجک

لیجک، مارک
Lijek, Mark
کارمند کنسولگری. یکی از شش دیپلماتی که فرار کرد. همسر کورا لیجک

میپلز، لادل
Maples, Ladell
(گروهبان) تفنگدار دریایی. به همراه چند زن و چند سیاه‌پوست، آزاد شد.

§ هرچند سعی شده تا برای هر فرد گروگان اطلاعات کافی جمع‌آوری شود، اما در برخی موارد داده‌های به دست‌آمده، با یک‌دیگر تفاوت دارند. این موارد با نشانه‌ی [؟!] مشخص شده‌اند.

منابع

· ابتکار، معصومه، تسخیر، فریبا ابتهاج شیرازی، تهران: نشر اطلاعات، ۱۳۷۹

· جوردن، هامیلتون، بحران، محمود مشرقی، تهران: نشر هفته، ۱۳۶۲

· ستوده، امیررضا و کاویانی، حمید، بحران ۴۴۴روزه در تهران، تهران: نشر ذکر، ۱۳۷۹

· سولیوان، ویلیام، ماموریت در ایران، محمود مشرقی، تهران: نشر هفته، ۱۳۶۱

· کارتر، جیمز، ۴۴۴ روز، احمد باقری، تهران: نشر هفته، ۱۳۶۱

· کیه‌زا، جولیتو، هدف: تهران، هادی سهرابی، تهران: نشر نو، ۱۳۶۲

· ولز، تیم، ۴۴۴ روز، حسین ابوترابیان، تهران: نشر رجاء، ۱۳۶۶

درباره ی مدیریت

مطلب پیشنهادی

چرا قرارداد ۱۹۷۵ مرزی الجزایر میان عراق و ایران ، متزلزل شد؟

  چرا قرارداد ۱۹۷۵   مرزی  الجزایر میان عراق و ایران ، متزلزل شد؟ گر چه …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *