تیتر خبرها
خانه / بخش 2) لانه جاسوسی آمریکا در ایران / 2)6) طبس و حمله نظامی آمریکا / 2)6)1) اخبار و مطالب مرتبط با واقعة طبس و تهاجم نیروهای نظامی آمریکا به ایران / ما به ابابیل ایمان داریم. بررسی شکست نیروهای نظامی متجاوز آمریکا به ایران از طریق بیابان طبس

ما به ابابیل ایمان داریم. بررسی شکست نیروهای نظامی متجاوز آمریکا به ایران از طریق بیابان طبس

ما به ابابیل ایمان داریم. بررسی شکست نیروهای نظامی متجاوز آمریکا به ایران از طریق بیابان طبس

ما به ابابیل ایمان داریم. بررسی شکست نیروهای نظامی متجاوز آمریکا به ایران از طریق بیابان طبس
ما به ابابیل ایمان داریم. بررسی شکست نیروهای نظامی متجاوز آمریکا به ایران از طریق بیابان طبس

ابراهیم حسن‌زاده

اردیبهشت ۱۳۵۹

«ابرهه در شبی ظلمانی پیشاپیش سپاه خویش سوار بر فیل به جلو می‌تاخت. او همه نیروهایش، فیل‌ها و سواران را گرد آورده تا حمله به کعبه را که از دیرباز منتظرش بود، آغاز کند. هنگامی که این مردان مغرور در بیابان به پیش می‌رفتند، هیچ کس به جز مرد روشن‌بینی از تبار پیامبر که تنها به نماز شب ایستاده بود، از آن آگاه نبود. او می‌گفت: «خدایا، ای حافظ کعبه، تو با نعماتت بر این زمین منت نهاده‌ای تا در هر گوشه دور افتاده تو را عبادت و ستایش کنند. … پس این سرزمین را خود حافظ باش،‌ که این خانه از آن توست…»

و بدین سان خداوند پرندگان ابابیل را فرستاد تا ریگ‌هایی را که در منقار داشتند، بر سر متجاوزین بریزند و آنان همچون برگ‌های خزان بر زمین ریختند… و اراده خدا بر این قرار گرفت که کعبه آسیبی نبیند تا منبع الهام و الگوی نوع بشر باشد.»(۱)

۵ اردیبهشت ۱۳۵۸ ـ قم (یک سال قبل)

مردی که جز انگشتر و تسبیحی چیزی در دست نداشت، قدرتمند‌ترین نیروی منطقه را با دستان خالی خود و یارانش در هم شکسته بود. اینک در برابر مردمی سخن می‌گفت که آنان را بهتر از مردم عصر رسول‌الله(ص) و ائمه اطهار برشمرد و آرزو داشت که تاریخ به عقب بازگردد و او و مردمش به یاری محمد(ص) و آل محمد(ص) بشتابند. او راز این پیروزی بزرگ را خدا و روح شهادت‌طلبی مردم بر روح حسابگر و مادی و پیشرفت‌های تکنولوژی جهان کفر و ظلم می‌دید. او در این روز مردم را چنین خطاب کرد:

«شما سربازان اسلام، شما جوانمردان با ایمان، با ایمان خودتان شکستید، این سد بزرگ را شکستید، این قوت طاغوتی را، این قوه شیطانی را، شما با ایمان این پیشرفت را کردید و حساب همه حسابگرهای مادی باطل شد. خداوند شما را پیروز کرد و خداوند شما را پیروز می‌کند، مادامی که به خدا توجه داشته باشید.

برادران من! عزیزان من! این رمز را از دست ندهید: رمز توجه به خدا، رمز توجه به اسلام. شهادت برای مسلم، برای مؤمن سعادت است. جوانهای ما شهادت را سعادت می‌دانند. این رمز پیروزی است. آنها که مادی هستند و مادیگر، آنها شهادت را نمی‌خواهند، ولی جوانان ما شهادت را سعادت خودشان می‌دانند، اول راحتِ خودشان می‌دانند. این رمز پیروزی بود. آنها که گمان کردند می‌توانند در این برهه از زمان بین جوانان من، بین جوانان ما، بین عزیزان ما اختلاف بیندازند در اشتباه‌اند. جوانان ما همه به اسلام متوجه‌اند، همه با ایمان راسخ به پیش می‌روند.»(۲)

نیروی حسابگر و مادی با تکیه بر تکنولوژی پیش‌رفته بار دیگر بخت خود را آزمود. آنچه که محاسبات عقلانی و معادلات سیاسی فراروی تکیه‌زدگان بر کاخ سفید و پنتاگون نشان می‌داد، آزادی گروگان‌ها و سقوط نظام اسلامی پس از شبه کودتای نظامیان آمریکا توسط ضد انقلاب داخلی است.

چارلی بکویث،‌ فرمانده عملیات که رمز عملیات خود را «پنجه عقاب» نامیده بود، بار دیگر نقشه را با فرماندهان خود مرور کرد؛ عملیاتی از نظر او ساده؛ به این سادگی:

«سه هواپیمای ام سی ـ ۱۳۰ حامل نیروها و سه هواپیمای ئی‌سی ـ ۱۳۰ حامل سوخت، جزیره مصیره واقع در سواحل شیخ‌نشین عمان را ترک می‌کنند و به سوی ایران به پرواز درمی‌آیند. در محلی که کویریک نامیده می‌شود. در ۰۵/۳۳ شمالی و ۴۸/۵۵ شرقی، در دویست مایلی جنوب شرقی تهران فرود می‌آیند و در آنجا منتظر ورود هشت هلیکوپتر آر. اچ. ‌۵۳ دی می‌شوند.

هلیکوپترها پس از پرواز از عرشه ناو هواپیمابر نیمیتز که در نقطه‌ای در خلیج عمان است، در چهار دسته دو تایی، با پرواز در مسیری متفاوت، تقریبا سی دقیقه پس از ورود آخرین هواپیمای سی‌ ـ ۱۳۰ وارد کویر می‌شوند.

هلیکوپترهای آر. اچ‌. ۵۳ دی، به محض ورود، سوختگیری و نیروی یورش صد و هیجده نفری را سوار می‌کنند. در صورتی که شش هلیکوپتر (این کمترین رقمی بود که به نظر طراحان هوایی برای بلند کردن وزن تیم یورش و تجهیزات آن لازم بود) قادر به عزیمت و پرواز به محل بعدی نباشند، مأموریت در کویر یک عقیم می‌ماند. هلیکوپترها پس از سوختگیری و سوار کردن دلتا، رهسپار تهران می‌شوند و هواپیماهای سی ـ ۱۳۰ به مصیره باز می‌گردند. پس از دو ساعت و نیم تا سه ساعت، نهایتاً یک ساعت قبل از طلوع آفتاب، هلیکوپترها در محل اختفای دلتا در ۱۴/۳۵ شمالی و ۱۵/۵۲ شرقی فرود می‌آیند. هلیکوپترهای آر. اچ. ۵۳ دی، پس از پیاده کردن دلتا، به محل اختفای خود واقع در پانزده مایلی شمال محل تخلیه دلتا پرواز می‌کنند و ساعات روز را در تپه‌های اطراف گرمسار پنهان می‌شوند. در محل فرود دلتا، تیم یورش با دو مأمور وزارت دفاع، که چندین روز قبل از عملیات وارد تهران می‌شوند، ملاقات می‌کنند. آنها سرهنگ بکویث و مردان او را به پنج مایل آن‌طرف‌تر، به وادی دورافتاده‌ای که در شصت و پنج مایلی جنوب شرقی تهران است هدایت می‌کنند و دلتا تمام ساعات روز در آنجا پنهان می‌شود. پس از غروب آفتاب، دو مأمور وزارت دفاع با یک وانت داتسون و یک فولکس واگن به وادی باز می‌گردند. یکی از این وسایط نقلیه، شش راننده و شش مترجمی را که با دلتا آمده‌اند، به انباری در حومه تهران می‌برد که در آن شش کامیون مرسدس پارک شده است.

وسیله نقلیه دیگری، سرهنگ بکویث را برای شناسایی مسیر از محل اختفا تا سفارت می‌برد. بکویث پس از وارسی مسیر و محوطه اطراف سفارت، به محل اختفا بازمی‌گردد. تا این زمان شش کامیون وارد شده‌اند تا افراد دلتا را که برای این مأموریت مجدداً به عناصر قرمز، سفید و آبی سازمان یافته‌اند، سوار کنند. کامیون‌ها در حدود ساعت ۸:۳۰ شب به سمت شمال در طول جاده دماوند، حرکت می‌کنند. یک محل دائمی کنترل وسایط نقلیه با دو مأمور در ایوانکی و شریف‌آباد وجود دارد. اگر به دلیلی کامیون‌ها متوقف شوند و مورد تفتیش قرار گیرند، مأموران بازرسی دستگیر و همراه دلتا برده می‌شوند.

در مرحله بعدی، امکان مانور بیشتری وجود دارد. در این موقع مسیر دقیق ورود به تهران و سفارت و روش عبور کامیون‌ها ـ به شکل کاروان یا سبقت‌گیری به نوبت از یکدیگر ـ تا حد زیادی به توصیه‌های مأمورین وزارت دفاع و به آنچه که سرهنگ بکویث توانسته است مشاهده کند، بستگی دارد.

یک تیم یورش سیزده نفره که وظیفه آن نجات سه گروگانی است که در ساختمان وزارتخانه نگهداری می‌شود، با یک اتومبیل فولکس واگن استیشن در مسیری متفاوت به سوی هدف خود حرکت می‌کنند.

بین ساعت یازده و نیمه شب یک گروه برگزیده از افراد در یک وانت داتسون،‌ با اسلحه‌های کمری کالیبر ۲۲ (با صدا خفه‌کن) پس از تصرف دو پست نگهبانی، نگهبانانی را که در طول خیابان روزولت کشیک می‌دهند دستگیر می‌کنند.

کامیون‌های حامل عناصر قرمز،‌ سفید و آبی در حالی‌که پهلو به پهلو حرکت می‌کنند، با مسافت کمی پشت سر آنها می‌آیند. وقتی که افراد تیم یورش به موضع خود در خیابان روزولت، در آن طرف استادیوم فوتبال می‌رسند، کامیون‌ها را ترک می‌کنند و با استفاده از نردبان‌ها، به سرعت و بی‌سر و صدا از دیوار سفارت بالا می‌روند و به داخل محوطه می‌پرند.

عنصر قرمز با پرسنل چهل نفری خود مسئول تأمین امنیت بخش غربی محوطه، آزاد کردن هر گروگانی که در محل سکونت کارمندان و محل سکونت معاون سفیر یافت می‌شود و از بین بردن نگهبانان مستقر در پارک موتوری و مرکز برق است.

عنصر آبی نیز مرکب از چهل نفر، مسئولیت بخش شرقی سفارت و آزاد کردن گروگان‌هایی را که در محل سکونت قائم مقام سفارت، محل اقامت سفیر،‌ قارچ (انبار) و دفتر سفیر یافت می‌شوند، به عهده دارند.

عنصر سفید با سیزده تن، مسئول تأمین خیابان روزولت و تحت پوشش قرار دادن عقب‌نشینی عناصر قرمز و آبی به استادیوم امجدیه است. یک مسلسل ام ـ ۶۰ برای کنترل عرض خیابان روزولت به سمت شمال و یک مسلسل اچ کا ـ ۲۱ برای تحت پوشش قرار دادن این خیابان رو به جنوب در محل قرار می‌گیرد.

دو هلیکوپتر توپدار آسی ـ ۱۳۰ که بر فراز تهران سر پست خود هستند، از رسیدن قوای تقویتی ایران به محوطه سفارت جلوگیری می‌کنند.

سرگرد باکشات و استوار فورمن با استفاده از یک سیستم شبکه‌ای از پیش تعیین شده که قادر است اهداف و نقاط را در اطراف سفارت به‌دقت مشخص کند، در صورت لزوم مسئول فراخواندن هلیکوپترها برای پوشش آتش هستند.

در داخل سفارت،‌ پس از اینکه عنصر قرمز دورترین مسافت را طی می‌کند و بیشترین منطقه را تحت پوشش خود قرار می‌دهد، دیوار سفارت منفجر می‌شود. این انفجار بزرگ نشانه آغاز یورش به ساختمان‌هاست.

در صورتی که افراد دلتا با هر نگهبان مسلح ایرانی مواجه شوند، او را می‌کشند و سپس گروگان‌ها را پیدا و آنها را آزاد می‌کنند.

این عملیات تقریباً ۴۵ دقیقه طول می‌کشد. آنگاه سرگرد اسنافی (اسم مستعار) که به‌ عنوان افسر هوایی دلتا عمل می‌کند، به هلیکوپترهای آر. اچ. ۵۳ دی، که در اطراف گرمسار در حال آماده باش هستند، اطلاع می‌دهد و آنها شروع به چرخیدن در شمال شهر می‌کنند. با علامت او، هلیکوپترها به نزدیکی سفارت می‌آیند و اگر همان‌طور که انتظار می‌رود، تیرک‌های کارگذاشته شده در محوطه باز سفارت را بتوانیم برداریم، اولین هلیکوپتر مستقیماً به داخل سفارت فرا خوانده می‌شود و سپس تمام گروگان‌های آزاد شده سوار اولین هلیکوپتر می‌شوند و دکترهای دلتا آنها را معاینه می‌کنند.

احتمال فراخواندن هلیکوپتر دوم نیز به داخل سفارت وجود دارد. در صورتی که تیرک‌ها را نتوانیم جابه‌جا کنیم، طرح دیگر، یعنی بردن گروگان‌ها به استادیوم فوتبال اجرا می‌شود. پس از اینکه تمام گروگان‌های آزاد شده به وسیله هلیکوپتر از محوطه دور شدند، عنصر قرمز و به‌ دنبال آن، عنصر آبی از شکافی که در دیوار ایجاد شده است، عقب‌نشینی می‌کنند و با عبور از عرض خیابان روزولت به استادیوم می‌روند. در آنجا به همراه عنصر سفید سوار هلیکوپترهای باقی‌مانده می‌شوند. در طول یورش به سفارت، تیم سیزده نفره نیروهای ویژه که وظیفه آن یورش به ساختمان وزارتخانه است نیز عملیات خود را شروع می‌کند. طرح آنها بررسی بیرون ساختمان و داخل شدن از طریق پنجره‌های طبقه سوم است. آنها باید هر مقاومتی را در هم بکوبند و سه گروگان را آزاد سازند. در بیرون ساختمان، در منطقه‌ای مجاور شبیه به پارک، یکی از هلیکوپترها آنها را سوار می‌کند.

در حالی که این عملیات ادامه دارد و اهداف در تهران تصرف می‌شوند، در ۳۵ مایلی جنوب تهران در منظریه، یک واحد رنجر با هواپیما وارد می‌شود و پس از تصرف فرودگاه آنجا، امنیت آن را تأمین می‌کند. آنها تا هنگام خروج هلیکوپترها از تهران، آنجا را در اختیار خود می‌گیرند.

پس از رسیدن همه به منظریه، تمام گروگان‌ها، ‌راننده‌ها،‌ مترجمین، خلبانان هلیکوپتر، خدمه، مأموران وزارت دفاع، تیم یورش نیروهای مخصوص و نیروی دلتا، با هواپیماهای استارلیفترسی ـ ۱۴۱ ایران را ترک می‌کنند.

رنجرها هم پس از نابود کردن منظریه به خارج از ایران پرواز می‌کنند.» (۳)

*

در شب ۲۴ آوریل ۱۹۸۰ هشت هلی‌کوپتر نیروی دریایی از نوع آر. هاش ۵۳ دی نویان دریا، از عرشه ناو هواپیمابر نتمیتر به پرواز درآمد. همزمان با این پروازها هم شش هواپیمای هرکولس سی ـ ۱۳۰ نیروی دریایی برای انتقال مهمات، جیب و موتورسیکلت مورد نیاز نیروهای دریایی، به سوی صحرای طبس به پرواز درآمدند. همه چیز بر روی نقشه و بر مبنای معادلات عقلانی و پیشرفت‌های تسلیحاتی درست بود، اما به یکباره طوفانی از شن به هوا بلند شد و سنگریزه‌های کوچک از منقار باد «پنجه عقاب» را در هم شکست؛ به گونه‌ای که یکی از خبرنگاران روزنامه نیویورک تایمز، شکست ایمان به تکنولوژی در مقابل ایمان به ابابیل را چنین به تصویر کشید:

«داغ شکستی که آمریکاییان در ایران خوردند، تا مدت‌ها آنها را رها نخواهد کرد. مخصوصاً بدین خاطر که این شکست ضربه دوباره‌ای به احساس غرور و اعتماد به نفس آنان بود. برای جامعه‌ای که شدیداً به تکنولوژی معتقد است و به آن ایمان دارد، از کار افتادن سه هلیکوپتر در میان بادهای شنی بیابان ضربه بسیار بزرگ و دردناکی بوده است.»(۴)

*

۵ اردیبهشت سال ۱۳۵۹

امام راحل شکست نیروهای دشمن را «امر خداوند» برمی‌شمارد و قدرت ملت را مکتبی برمی‌شمارد که با آموزه‌های «مکتبی بزرگ شده‌اند که شهادت را سعادت و فخر می‌دانند»…

«کارتر باید بداند که این عمل احمقانه او در ملت امریکا چنان اثری خواهد گذاشت که طرفداران او را مخالفان او خواهد کرد. کارتر باید بداند که با این عمل بسیار ناشیانه، حیثیت سیاسی خود را به صفر رسانده و از ریاست جمهوری باید قطع امید کند. کارتر با این عمل خود ثابت کرد که قدرت تفکر را از دست داده و از اداره یک کشور بزرگ مثل آمریکا عاجز است. کارتر باید بداند که ملت ۳۵ میلیونی ما با مکتبی بزرگ شده‌اند که شهادت را سعادت و فخر می‌دانند و سر و جان را فدای مکتب خود می‌کنند… .

اکنون که شیطان بزرگ دست به کار احمقانه زده است، ملت شریف و رزمنده ما باید به امر خدای تبارک و تعالی با تمام توان خود و با اتکال به قدرت خدای متعال مهیا شود و آماده نبرد با دشمنان خود گردد. نیروهای انتظامی،‌ ارتش و ژاندارمری و سپاه پاسداران به حال آماده‌باش باشند و سپاه بیست میلیونی که خود را مجهز نموده‌اند، امروز برای فداکاری اسلام مهیا باشند که در موقع لزوم از کشور اسلامی خود دفاع کنند و از این مانور احمقانه که به امر خدای قادر شکست خورد، هراسی به خود راه ندهند که حق با ما و پشتیبان ملت مسلمان ماست.»(۵)

*

۵ اردیبهشت ۱۳۶۰

سنگرها به خون شهادت‌طلبان رنگین است. تمام تکنولوژی دنیا برای به زانو درآوردن انقلابی که به خدا و ابابیل خدا معتقدند، بسیج شده‌اند. اسلحه سبک در برابر آواکس‌های آمریکا، میراژهای فرانسه، میگ‌های شوروی، سوپراتاندرهای انگلیس، سربازان اردنی، مصری، سودانی و… خدا را فریاد می‌زنند و بار دیگر پیروزی ایمان به ابابیل و امدادهای الاهی و اعتقاد به شهادت و زندگی جاودان با لباس خونین را بر تکنولوژی، رمز پیروزی می‌دانند. جنگ سال‌ها به طول می‌کشد. ابابیل خدا به یاری شهادت‌طلبان زمین می‌آیند و… .

*

۵ اردیبهشت ۱۳۸۵

تکنولوژی جبهه توحید، توان پاسخگویی به تکنولوژی جهان را دارد.‌ اژدرافکن‌ها، قایق‌های پرنده، موشک‌های دوربرد، موشک‌های زیرسطحی و…، سپاه ابرهه را نشانه رفته است.

اما خامنه‌ای و سربازان خامنه‌ای، چون خمینی و سربازانش، ایمان به ابابیل را رمز پیروزی، و شهادت را برترین سلاح میدان نبرد می‌دانند.

پی‌نوشت:

۱. گزیده‌ای از پیام دانشجویان پیرو خط امام به مناسبت واقعه طبس / تسخیر، معصومه ابتکار، تهران، انتشارات اطلاعات، ۱۳۷۵، ص ۲۸۷.

۲. صحیفه امام، ج ۷، ص ۱۳۶ و ص ۱۳۷.

۳. نیروی دلتا،‌ از پلیمن تا طبس، چارلی بکویث، فرمانده عملیات نافرجام طبس و دونالد ناکس، ترجمه رضا فاضلی زرندی، ص ۳۹۳ ـ۳۹۷.

۴. روزنامه جمهوری اسلامی،‌ دوشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۷۳، ص ۱۵۵؛ صحیفه امام، ج ۱۲، ص ۲۵۶.

شکست آمریکا در طبس

استکبار در باتلاق طبس

این گزارش که برگرفته از تحقیقات مشروح گروهی در فصلنامه حضور (وابسته به مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) است، به برنامه‌ریزی‌های دقیق و پیچیده دولت ایالات متحده آمریکا اشاره شده و جزییات جالبی را با استفاده از منابع خود آنها به دست داده است.

این حمله واقعی و موضعی تنها حدود یک سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی و پیش از استقرار کامل قوای امنیتی و نیز در دوره‌ای تشکیل شد که دولت مهندس بازرگان استعفا کرده و دولت بنی‌صدر و شهید رجایی هنوز زمام امور را به دست نگرفته بود و دولت شورای انقلاب موقت مدیریت کشور را در اختیار داشت.

* پیشینه حمله

در نیمه دوم قرن بیستم، امپریالیسم آمریکا، ابرقدرتی بود که هیمنه اقتدارش را بر ذهن و دل ملت‌ها چیره ساخته بود و کسی را یارای مقابله با آن نبود. آمریکا در نیمه دوم قرن بیستم، ژاپن، کره، ویتنام و… را به خاک و خون کشیده و با لشکرکشی به بسیاری از کشورها، زهر چشم گرفته بود.

در آوریل ۱۹۸۰ میلادی، مصمم شد، طرح‌های نظامی علیه ایران انقلابی را به اجرا درآورد. با وجود آن‌که ایرانیان با رهبری و هدایت‌های امام خمینی(ره)، قاطعانه و بی هیچ قید و شرطی، خواستار استرداد شاه، عذرخواهی آمریکا و بازگرداندن اموال بلوکه شده و اموالی که شاه از ایران خارج کرده بود، بودند اما آمریکایی‌ها برای رعایت اصول غافلگیری در عملیات نظامی همچنان تظاهر به تمایل برای حل مسالمت‌آمیز مسئله می‌کردند. “برژینسکی” و “همیلتون جردن” در یادداشت‌های خویش متذکر می‌شوند که در روزهای پیش از آغاز عملیات نجات، بار دیگر، باب مذاکره تازه‌ای را با ایرانی‌ها گشودند تا آنها را اغفال کنند و ایرانی‌ها احتمال ندهند که آمریکا قصد اجرای عملیات نظامی را دارد و هم‌زمان به آمریکایی‌های مقیم ایران از راه های مختلف توصیه می‌کردند که ایران را ترک کنند.

* طراحی حمله

“برژینسکی” می‌نویسد: “طرح عملیات که پس از هفته‌ها بررسی و تحلیل تهیه شده بود، جمعا دو روز (از ۲۴ تا ۲۶ آوریل ۱۹۸۰ برابر با ۴ تا ۶ اردیبهشت ۱۳۵۹) طول می‌کشد. در شب اول، هشت هلیکوپتر و سه هواپیمای “C-130” در عمق خاک ایران در وسط بیابان فرود می‌آمدند. بالگردها پس از سوخت‌گیری شبانه به نقطه‌ای در نزدیکی تهران پرواز می‌کردند و تمام روز را در انتظار فرا رسیدن شب در این نقطه توقف می‌کردند. حمله به سوی سفارت که محل نگاهداری گروگان‌ها بود، در شب دوم با وسایط نقلیه‌ای که پیشتر تدارک شده بود، انجام می‌گرفت و یک گروه جداگانه هم برای نجات “بروس لینکن” کاردار سفارت و دو تن از همکارانش به محل وزارت خارجه ایران می‌رفتند. برنامه دقیقی برای ورود به ساختمان سفارت و آزاد ساختن گروگان‌ها پیش‌بینی شده بود و گروگان‌ها پس از رهایی و شاید به همراه چند اسیر از اشغال‌کنندگان سفارت به استادیومی که در نزدیکی سفارت قرار داشت، منتقل می‌شدند و با بالگرد ها به یک فرودگاه مجاور پرواز می‌کردند. قرار بود، این فرودگاه، شبانه به وسیله یک گروه کماندویی اشغال شود و گروگان‌ها و کماندوها با هواپیمای مستقر در فرودگاه به پرواز درآیند. تمام مراحل عملیات در تاریکی شب پیش‌بینی شده بود و با تمرین‌های مکرر برای این عملیات به وسیله گروه ورزیده‌ای که داوطلب انجام این مأموریت شده بودند، همه ما به نتیجه آن امیدوار بودیم”.

قرار شد، عملیات توسط گروه رزمی مشترکی انجام شود که متشکل بود از گروه دلتا و بخش‌هایی از نیروی هوایی، دریایی و رنجرها.

نیروی دلتا که نیروی عمل‌کننده اصلی در زمین و یورش به سفارت بود و در عملیات به کار گرفته شد، از پیچیده‌ترین و سخت‌ترین آموزش‌ها و مهارت‌های نظری و عملی برخوردار بود، چنان که می‌توان اعضای آن را افراد استثنایی دانست که به ندرت، دیگران قادرند به چنین ظرفیت‌هایی برسند. نیروی دلتا آموزش دیده است که در پشت خطوط دشمن در جبهه جنگ یا در شهر، دست به عملیات ترور، از بین بردن نخبگان، تخریب، انفجار، شناسایی و نجات و ضدتروریسم بزند و تا آن زمان، نیروی دلتا همچون یک گروه سری برای مردم و حتی نیروهای آمریکایی هم ناشناخته بود.

* طرح عملیات

نام رمز مأموریت برای آزاد کردن گروگان‌ها “پنجه عقاب” و طرح آن از این قرار بود: سه هواپیمای “MC-130” حامل نیروها و سه هواپیمای “EC-130” حامل سوخت (جمعا شش هواپیما) جزیره مصیره، واقع در سواحل شیخ‌نشین عمان را ترک می‌کنند و به سوی ایران به پرواز درمی‌‌آیند و در محلی در کویر طبس که “کویر یک” نامگذاری شده، فرود می‌آیند و در آنجا منتظر ورود هشت بالگرد “R-H-53D” می‌شوند.

بالگردها قرار بود، از عرشه ناو هواپیمابر “نیمیتز” که در خلیج عمان مستقر شده بود، به پرواز درآمده و در مسیری متفاوت حرکت کرده و تقریبا سی دقیقه پس از فرود آخرین هواپیما، وارد کویر شوند. بالگردها به محض ورود، سوختگیری کرده و نیروی یورش ۱۱۸ نفری را سوار می‌کنند. محاسبات چنان انجام شده بود که شش بالگرد، کمترین رقمی بود که برای بلند کردن وزن تیم یورش و تجهیزات آنها و گروگان‌ها لازم بود و دو بالگرد هم برای پشتیبانی و یا زاپاس در صورت بروز اشکال فنی یا آسیب دیدن یکی از شش بالگرد در اثر تیراندازی و غیره در نظر گرفته شده بود. هواپیماها به مصیره بازمی‌گردند و بالگردها، نیروی دلتا را سوار کرده و رهسپار تهران می‌شوند، به نحوی که یک ساعت پیش از طلوع آفتاب به محل اختفای خود در نزدیکی تهران رسیده و با طلوع آفتاب، ساعات روز را در تپه‌های اطراف گرمسار پنهان می‌شوند که همه این محل‌ها از قبل به وسیله افرادی که داخل ایران شده بودند، شناسایی شده بود و در این محل، تیم یورش با دو مأمور وزارت دفاع آمریکا که چندین روز پیش از عملیات وارد تهران شده بودند، ملاقات می‌کنند.

پس از غروب آفتاب، دو مأمور وزارت دفاع با یک وانت داتسون و یک فولکس واگن می‌آیند و یکی از این وسایل نقلیه، شش راننده و شش مترجمی را که با دلتا آمده‌ بودند، به انباری در حومه تهران می‌برند که در آن شش کامیون مرسدس پارک شده و قرار است در هنگام عملیات، دیوار شرقی سفارت با بمب منفجر شود، به گونه‌ای که کامیون‌های هجده چرخ به راحتی عبور کرده و وارد محوطه سفارت شوند.

وسیله نقلیه دیگر سرهنگ “چارلی بکویث”، فرمانده عملیات را برای شناسایی از محل اختفا تا سفارت می‌برند و بکویث پس از وارسی مسیر و محوطه اطراف سفارت به محل اختفا بازمی گردد. قرار است با فرارسیدن زمان یورش، شش کامیون افراد دلتا را که به عناصر قرمز، سفید و آبی تقسیم شده و هر کدام وظایف خاصی در یورش دارند، سوار کرده و از گرمسار در طول جاده دماوند در ساعت ۸:۳۰ شب حرکت کنند و با جلوداری سرهنگ بکویث که پیشتر مسیر را شناسایی کرده، به تهران بروند. اگر به دلیلی کامیون‌ها متقوف شوند و مورد تفتیش قرار گیرند، مأموران بازرسی، دستگیر و همراه دلتا برده می‌شوند.

در مورد روش عبور کامیون‌ها در شهر تهران به شکل کاروان و یا به شکل سبقت‌گیری به نوبت از یکدیگر توصیه‌های لازم انجام شده است.

یک تیم یورش سیزده نفری که وظیفه آنان، نجات سه گروگانی است که در ساختمان وزارت خارجه نگهداری می‌شوند با یک اتومبیل فولکس واگن استیشن در مسیری متفاوت به سوی هدف خود حرکت می‌کند.

بین ساعت یازده و نیم شب یک گروه برگزیده از افراد در یک وانت داتسون با اسلحه کمری با صداخفه‌کن پس از تصرف دو پست نگهبانی، نگهبانانی را که در طول خیابان روزولت کشیک می‌دهند، دستگیر می‌کنند و افراد تیم یورش با استفاده از نردبان‌، از دیوار سفارت بالا می‌روند. آن گاه سرگرد اسنافی (اسم مستعار) که به عنوان افسر هوایی دلتا عمل می‌کند، به بالگردها که در اطراف گرمسار در حال آماده‌باش هستند، اطلاع می‌دهد و آنها شروع به چرخیدن در شمال شهر می‌کنند. با علامت او، بالگردها به نزدیکی سفارت می‌آیند و اگر همان طوری که انتظار می‌رود تیرک‌های کار گذاشته شده در محوطه باز سفارت را (که پیشتر در عکس‌ها شناسایی شده بودند و احتمالا ایرانی‌ها آنها را برای جلوگیری از امکان فرود بالگردها کار گذاشته بودند) بتوانیم برداریم، اولین بالگرد، مستقیما به داخل سفارت فرا خوانده می‌شود و سپس، تمام گروگان‌های آزاد شده سوار اولین بالگرد می‌شوند و دکترهای دلتا آنها را معاینه می‌کنند. در صورتی که امکان جابجا شدن تیرک‌ها وجود نداشت، طرح دیگر اجرا می‌شود و گروگان‌ها به استادیوم امجدیه برده می‌شوند. پس از آنکه تمامی گروگان‌های آزادشده به وسیله بالگرد از محوطه دور شدند، عنصر قرمز و به دنبال آن عنصر آبی از شکافی که در دیوار ایجاد شده است، عقب‌نشینی می‌کنند و با عبور از عرض خیابان روزولت (شهید دکتر مفتح) به استادیوم می‌روند و در آنجا به همراه عنصر سفید سوار باقی مانده بالگرد می‌شوند.

چنانکه گروگان‌های نگهداری شده در وزارت خارجه در خاطرات خود در کتاب “۴۴۴ روز” گفته‌اند، در محل اقامت آنان، دایما دیپلمات‌های خارجی که برای دیدارهای دیپلماتیک به وزارت خارجه می‌رفتند، با آنها هم دیداری می‌کردند و آمریکایی‌ها نیز از این طریق، اطلاعات دقیق و جزیی در مورد نگهداری آنها در ساختمان وزارت خارجه ایران داشته‌اند.

قرار بود در حالی که عملیات در تهران ادامه دارد، در جنوب تهران در منظریه (نزدیک شهر قم و بخشی از میدان تمرین بمباران‌های هواپیماهای جنگی که پیش از انقلاب مورد استفاده قرار می‌گرفت و اوایل انقلاب متروکه شده و خالی از نیرو بود) یک واحد رنجر با هواپیما وارد شود و پس از تصرف فرودگاه آنجا، امنیت آن را تأمین کند و پس از رسیدن تمام گروگان‌ها، مترجمان، خلبانان، خدمه، مأموران وزارت دفاع و نیروی دلتا، همگی با هواپیمای “استارلیفترسی ـ ۱۴۱” ایران را ترک کرده و به پایگاه مصیره در عمان می‌روند. قرار بود رنجرها پس از نابود کردن منظریه ایران را ترک کنند.

آمریکایی‌ها ادعا می‌کنند که در این عملیات، جمعا ۱۳۲ نفر بودند که شامل دو ژنرال ایرانی که پس از انقلاب به آمریکا رفته بودند و دوازده راننده و یک تیم دوازده نفری مترجم که نظارت بر جاده‌ها و امنیت کویر یک را به عهده داشتند و تیم مخصوص ضربت سیزده نفره و ۹۳ تن از عمل‌کننده‌ها و ستاد دلتا که تیم ناظر با یکی از “C-130″ها به مصر بازمی‌گشت و ۱۲۰ نفر سفر را تا مخفیگاه ادامه می‌دادند که همگی داوطلبانه این کار را قبول کرده بودند. “ترتیباتی هم برای پرواز دو بالگرد توپدار “AC-130EH” بر فراز شهر تهران اتخاذ شده بود.

به این ترتیب، قرار شد یکی از آنها با پرواز بر فراز سفارت از نزدیک شدن هر زره‌پوش به خیابان روزولت (شهید دکترمفتح) جلوگیری کند و دیگری نیز بر فراز فرودگاه بین‌المللی مهرآباد که از قرار معلوم دو فانتوم “F-14″ در باند آن در حال آماده‌باش بودند، دور بزند. هرگز قصد بمباران تهران در کار نبود و پرواز بالگردهای توپدار بر فراز تهران فقط برای خنثی کردن هرگونه تهدیدی بود که دلتا قدرت مقابله با آن را نداشت. بعضی از ما در ویتنام با این بالگردها کار کرده بودیم و می‌دانستیم که خمپاره‌انداز ۱۰۵ میلیمتری و تفنگ کاتلینگ ۲۰ میلیمتری آن می‌تواند، در تهران به ما کمک کند. روحیه افراد بهتر شود. دیگر در این حرفی نبود که دلتا قادر خواهد بود گروگان‌ها را خارج کند به خصوص آن زنگ خطر ذهنی نیز از زنگ زدن باز ایستاد”.

کشتن نیز جزو ضروری طرح عملیات نجات بود. در جلسه‌ای که در کاخ سفید تشکیل شد تا آخرین نتایج طرح عملیات مورد بحث قرار گیرد و به سوالات و ابهامات رئیس‌جمهوری و دیگران پاسخ داده شود.

“هر ایرانی مسلح در داخل ساختمان‌ها باید کشته می‌شد. ما نمی‌رفتیم که نبض آنها را بگیریم و ضربان قلبشان را بشماریم. ما آن قدر گلوله خرج آنها می‌کردیم تا مسئله‌ای برایمان به وجود نیاورند. وقتی که عملیات شروع شود، تعداد زیادی از ایرانی‌ها برای آوردن کمک پا به فرار می‌گذارند، دلتا وظیفه دارد که آنها را مثل آبکش سوراخ سوراخ کند؛ این طرح بود”.

در مورد فرود آمدن یک باند متروک در نزدیکی یک شهر کوچک ایران، چارلی بکویث می‌گوید: به نظر من، جای چندان مناسبی نبود. این بدان معنی بود که عده‌ای از مردم احتمالا کشته می‌شدند، کشتن مسئله‌ای نبود این کار یکی از وظایف دلتا بود، اما کشتن غیرضروری مردم، احمقانه به نظر می‌رسید. البته احمقانه تلقی کردن آن هم از سوی چارلی به این دلیل بود که خود او می‌افزاید: “همچنین یک درگیری مسلحانه خطر کشف شدن مأموریت را افزایش می‌داد”.

حال باید دانست که آنها برای اجرای عملیات و درک این‌که در وهله نخست به چه ساختمان‌هایی در سفارت باید یورش ببرند و بنابراین چه تعداد نیرو و تجهیزات لازم دارند، علاوه بر استفاده از عکس‌های هوایی، عکسبرداری از محل سفارت به وسیله خبرنگاران مرتبط، استفاده از تصاویر تلویزیونی و اطلاعات افراد و جاسوسان و… از روانپزشکانی که به وسیله افسران اطلاعاتی گرد آورده شده بودند نیز استفاده کردند. آنان با استفاده از این اصل بدیهی که باید به ۵۳ گروگان منزل و غذا داده می‌شد، آغاز کردند و دریافتند که: “دانشجویان مبارز تا آنجا که امکان دارد، نمی‌خواهند به گروگان‌ها آسیب برسانند؛ بنابراین، باید دید چه نوع تسهیلاتی در داخل سفارت وجود داشت که می‌شد، از آنها برای مراقبت از گروگان‌ها استفاده کرد. با استفاده از منطق استقرایی، دو ساختمان از چهارده ساختمان موجود در سفارت، تقریبا بلافاصله از بحث خارج و حذف شدند، زیرا تسهیلات آشپزی در آنها وجود نداشت و سیستم‌های گرم‌کننده نیز در وضع خوبی نبودند”. از این دیدگاه در مورد تک تک ساختمان‌های اداری و موتوری و… در سفارت، بحث‌های مفصلی شد که ثابت شود کدام ساختمان، محل اقامت گروگان‌هاست و کدام نیست که در نهایت از چهارده ساختمان به شش و یا هشت ساختمان رسیدند و از آن پس بود که امکان تعیین ویژه و تعداد افراد مورد لزوم مشخص می‌شد، البته در آخرین روزها تعداد ساختمان‌های مورد نظر به چهار تا رسید.

در آن زمان در ایران کسی نمی‌دانست که تصاویر تلویزیونی که هر روز از تظاهرات مردم در مقابل سفارت آمریکا در تلویزیون پخش می‌شد و روی ماهواره‌ها می‌رفت، حاوی نکات اطلاعاتی بی‌شمار و مهمی برای طراحان عملیات است. کسی نمی‌دانست که آنان از روی نحوه نگهبانی و در دست گرفتن سلاح و جابه‌جا کردن آن به ارزیابی کیفیت نیروها پرداخته و برآورد می‌کنند که افراد مسلح داخل سفارت، چقدر آموزش دیده یا آماتور هستند. کسی نمی‌دانست که نحوه تردد مسافران در فرودگاه و کنترل و بررسی مدارک در فرودگاه و یا سفرهای بین شهری و نوع کنترل‌های پلیس بین شهری و نحوه رفت‌وآمدهای عادی و روزمره مردم در شهر و … با دقیق‌ترین اطلاعاتی که اصلا مهم به نظر نمی‌آید، بایگانی شده و برای طراحی یک عملیات نظامی مورد استفاده قرار می‌گیرد.

برای اجرای عملیات حتی افکار و تخیلات نگهبانان سفارت مطالعه شده بود، چون این تردید وجود داشت که هواپیماهای “EC-130” که ۳۰۰ گالن سوخت را در مخازن عظیم خود جای می‌دادند، بتوانند برای سوخت‌گیری بالگردها در کویر فرود آیند و احتمال آن می‌رفت که پوسته خارجی زمین، نتواند وزن آنها را تحمل کند و در نتیجه، قادر به فرود یا پرواز مجدد نباشند، لذا یک هواپیما با همان وزن به کویر رفت و فرود آمد و محل را بررسی کرد، عکس گرفت و از خاک آنجا نمونه‌برداری کرد و در سی و یکم مارس با اطلاعات از لازم از کویر بازگشت. در این پرواز آزمایشی، وقتی هواپیما فرود آمده بود، آنها چراغ‌های مخصوصی را که از قبل ساخته بودند در کویر کار گذاشتند. این چراغ‌ها به گونه‌ای طراحی شده بود که از درون یک هواپیمای “C-130” می‌شد، آنها را با کنترل از راه دور؛ یعنی از فاصله دو یا سه مایلی روشن کرد. این چراغ‌ها که منطقه فرود را مشخص می‌کردند، حجم کوچکی داشتند.

افرادی که به تهران به منظور پیشقراول‌های جاسوسی فرستاده شدند، تحت آموزش‌های دقیق سرویس‌های اطلاعاتی قرار گرفتند که شامل یاد گرفتن رسوم، امور محرمانه، به خاطر سپردن خیابان‌ها و بلوارهای تهران، مطالعه وضع و کیفیت حمل و نقل در تهران و یاد گرفتن مقدار لازمی از زبان فارسی و سیستم پولی ایران و یاد گرفتن زندگی مخفیانه و تبادل رمز و مکالمات رمزی و…

* تمرین‌های مکرر

اعضای دلتا بارها و بارها عملیات را به طور آزمایشی تکرار و تمرین کردند. طراحی استادیوم فوتبال امجدیه در نزدیکی سفارت و تمرین عقب‌نشینی از سفارت برای سوار شدن به بالگردها در استادیوم، دست کم یکصد بار انجام شد، یکصد بار سفارت ساختگی در میدان تیر مورد حمله قرار گرفت و صدها و صدها بار افراد از دیوار ۹ فوتی که ساخته شده بود، بالا رفته و پایین پریدند. طراحی دیوار سفارت و انفجار آن به نحوی که به آسانی، کامیون‌ها از آن عبور کنند، بارها و بارها توسط یک متخصص انفجار انجام شد.

کسانی که نقش پاسداران ایرانی را بازی می‌کردند، در حال گشت در اطراف دیوار ساختگی سفارت مورد حمله قرار گرفتند. افراد از دیوار بالا رفتند و به ساختمان‌های ساختگی حمله شد و آنجا خیلی زود پاکسازی شد و بالگردها فرود آمدند. رنجرها در یک منظریه ساختگی، باند فرودگاه را در اختیار داشتند و هواپیماهای “C-141” با موفقیت همه را سوار کردند. تمرین برای هفتمین بار کاملا بدون اشکال انجام شد.

چارلی بکویث می‌نویسد: در روزهای آخر، روش باز کردن درها، محل کلیدها و باز کردن قفل‌ها را می‌دانستیم و تمرین‌های زیادی هم در این مورد انجام شده بود و می‌گوید، برنامه کار نگهبانان را در دست داشتیم و محل زندگی آنها را می‌دانستیم.

* همکاری کشورهای خارجی

برژینسکی در کتاب خود می‌نویسد: “در انجام این عملیات ما از همکاری صمیمانه یک کشور دوست و همکاری غیرمستقیم چند کشور دیگر منطقه که از چگونگی این عملیات و هدف آن اطلاع نداشتند برخوردار شدیم. باید یادآوری کنم که چند کشور هم در تدارک این عملیات در داخل ایران با ما همکاری کردند که ما از این حیث مدیون هستیم و باید روزی آن را جبران کنیم”.

به رغم همه پیش‌بینی‌ها، دقت‌ها، تمرین‌ها، محاسبات، کمک‌های خارجی و… عملیات نجات با وقوع یک رویداد بسیار ساده شکست خورد و نتایجی کاملا معکوس به بار آورد.

* شکست عملیات نجات و فکر ادامه آن

هواپیماهای “C-130” در کویر یک فرود آمدند. نیروهای عملیاتی، موتورسیکلت‌ها و جیپ چهار تنی را از هواپیماها تخلیه کردند. در این حال، یک اتوبوس بنز حامل مسافر در جاده‌ای در آن نزدیکی می‌آمد، قبل از این‌که گروه حفاظت از جاده به طور کامل مستقر شود، چارلی به لاستیک‌های اتوبوس شلیک کرده و آن را متوقف می‌کند و مسافران را پیاده کرده و تحت مراقبت قرار دادند. در این حال، یک تانکر بنزین هم نزدیک شد که آن را هم با یک سلاح ضدتانک هدف قرار دادند و تانکر آتش گرفت. پس از آن کامیون کوچک تری از راه رسید و به محض مشاهده وضع به سرعت دور زد و در تاریکی دور شد و در همین حال، راننده کامیون قبلی که خود را نجات داده بود نیز با آن گریخت.

چارلی بکویث می‌نویسد: امکان این‌که دو راننده کامیون ما را دیده باشند، دلیل نمی‌شد که ما جل و پلاسمان را جمع کنیم و برگردیم و البته این یک ریسکی بود که من آن را پذیرفتم.

بالگردها با یک ساعت و نیم تأخیر رسیدند. این تأخیر برای عملیاتی که همه لحظه‌ها در آن محاسبه شده بود، خیلی جانکاه بود. شش بالگرد، هر کدام از جهت متفاوتی آمدند، اما دو بالگرد هرگز نیامدند. بالگردها با طوفان شن مواجه شده بودند. پس از سوخت‌گیری یکی از آنها هم نقص فنی پیدا کرد و تنها پنج بالگرد برای عملیات مانده بود.

“با خود گفتم یا عیسی مسیح، دستم به دامنت… ما فقط پنج بالگرد داریم که می‌توانند، پرواز کنند… کاملا به ستوه آمده بودم. به جیم گفتم: وضع خراب است. آن خلبان‌های لعنتی می دانند که ما نمی‌توانیم با پنج بالگرد پیش برویم. کایل و من نقشه را مرور کردیم. چطور این بار لعنتی را سبک‌تر کنیم. این بالگردها فقط قادرند مقدار معینی بار حمل کنند”.

تصمیم به لغو عملیات گرفته و با واشنگتن و مراکز فرماندهی هماهنگ می‌شود. خلبانان “C-130” موتورهایشان را گرم می‌کردند و گرد و غبار در اطراف پراکنده می‌شد. ساعت تقریبا ۲:۴۰ دقیقه پس از نیمه شب بود. در میان تندبادی (که وزیدن گرفت) یکی از بالگردها را دیدم که از زمین بلند و به سمت چپ کج شد و به آرامی به عقب خزید سپس صدای مهیبی بلند شد، صدای انفجار بمب نبود، صدای شکستن نبود، صدای چیزی بود که با یک ضربه متلاشی شود؛ یک انفجار بنزین. گلوله آتشین آبی رنگ مثل بالون به هوا رفت. ظاهرا بالگرد سرگرد شافر به “EC-130” هواپیمایی که تازه عنصر آبی را سوار کرده بود، برخورد کرد. حرارت خیلی زیاد بود. یکی دیگر از بالگردها که در فاصله نزدیکی به محل انفجار بود، هر لحظه امکان داشت، آتش بگیرد… هوا مثل روز روشن شده بود… موشک‌های روی منفجر می‌شدند.

افراد عنصر آبی طبق تعلیماتی که دیده بودند، سریعا در همان لحظه اول از هواپیما خارج شده و بعضی مجروح شده و مسافران ایرانی هم در نزدیکی جاده محتاطانه ایستاده و نظاره‌گر بودند.

“در تمام راه بازگشت به مصیره، احساس پوچی و پژمردگی می‌کردم. یأس بر وجودم سایه افکنده بود، گریه‌ام گرفت. این موقعی بود که نشستم و با تمام وجود، گفتم یا عیسی مسیح، تو می‌دانی که چه گندی بالا آمده است. ما واقعا باعث شرمساری کشور خودمان شدیم، خودم را بسیار حقیر احساس می‌کردم. نمی‌خواستم صحبت کنم یا هیچ کاری انجام دهم. فقط احساس می‌کردم که دیگر آبرویی برایم نمانده بود”. در این عملیات هشت تن از آمریکایی‌ها در کویر یک کشته شدند.

هامیلتون جردن در مورد شکست عملیات نجات می‌نویسد: از صبح امروز (پنجشنبه ۲۴ آوریل ۱۹۸۰ / ۴ اردیبهشت ۱۳۵۹) نمی‌توانم هیجان خود را پنهان کنم. نزدیک ظهر (که به وقت ایران نیمه شب بود) رئیس‌جمهوری من را احضار کرد و وقتی که وارد دفترش شدم، او را خیلی افسرده و ناراحت دیدم. پیش از این‌که من سخن بگویم، خود او شروع به صحبت کرد و گفت، الان خبر بدی به من داده‌اند. دو بالگرد ما در شروع عملیات سقوط کرده است. از شنیدن خبرها گیج و مبهوت شدم… کارتر پشت میز خود نشست و چند ثانیه سکوت برقرار شد، هر کسی در درون خود به عاقبت کار می‌اندیشید و یارای سخن گفتن نداشت. این سکوت مرگبار را صدای زنگ تلفن شکست. کارتر گوشی را برداشت و گفت: دیوید (جونز) چه خبر؟

ما حرف‌های جونز را نمی‌شنیدیم ولی حالت چهره کارتر و پریدگی رنگ او نشان می‌داد که خبرهای بدی می‌شنود. کارتر لحظه‌ای چشمانش را بست و در حالی که به زحمت آب دهانش را قورت می‌داد، پرسید: آیا کسی هم مرده است؟ همه به دهان و چشمان او زل زده بودیم. گوشی تلفن را گذاشت، هیچ کس سوالی نکرد تا این‌که خود کارتر پس از چند ثانیه سکوت گفت: مصیبت تازه‌ای پیش آمده، یکی از بالگردها به یک هواپیمای “C-130″ خورده و آتش گرفته و احتمالا چند نفری هم کشته شده‌اند… .

تصور این‌که گروهی از داوطلبان نجات گروگان‌ها خود جان باخته‌اند و در یک بیابان دور در آن سوی دنیا به خاک هلاکت افتاده‌اند، چون کابوسی بر فکر و روح من سنگینی می‌کرد. از اتاق کابینه بیرون آمدم تا کمی در هوای آزاد کاخ قدم بزنم و افکارم را منظم کنم، ولی هوای خفه و مرطوب بیرون بیشتر ناراحتم کرد. با حال تهوع به داخل کاخ برگشتم… وقتی به اتاق کابینه برگشتم، هنوز حال عادی نداشتم. رئیس‌جمهوری از براون پرسید: خبر کشته شدن مأموران عملیات را چگونه به اطلاع خانواده‌های آنان خواهید رسانید؟

جردن می‌نویسد: در جلسه جمعه ۲۵ آوریل ۱۹۸۰ (۵ اردیبهشت ۱۳۵۹) همه ناراحت و مات مزده بودند و هیچ کس حرفی برای گفتن نداشت. او در جای دیگر می‌نویسد: حال می‌بایست بین صبر و جنگ یکی را انتخاب کنیم.

حتی پس از عملیات نجات هم هنوز فکر ادامه عملیات وجود داشت. برژنسکی می‌نویسد: به دستور رئیس‌جمهوری، صبح روز ۲۶ آوریل من جلسه‌ای در دفتر خود تشکیل دادم تا امکانات دست زدن به عملیات دیگری را بررسی کنیم. با این‌که هنوز اطلاع دقیقی از علل شکست مأموریت نجات به جز خارج شدن سه بالگرد از دور عملیات را نداشتیم، این بار بیشتر انجام عملیات ساده و مستقیمی را مورد بررسی قرار دادیم که مبتنی بر اعزام نیروی بیشتری به تهران و تصرف یکی از فرودگاه‌ها و عملیات سریع نجات در پایتخت بود، ولی با پراکندن گروگان‌ها در نقاط مختلف ایران این برنامه هم دیگر عملی نبود.

دانشجویان پیرو خط امام بلافاصله در پی شکست عملیات نجات، گروگان‌ها را در گروه‌های چند نفری در شهرهای ایران در مراکزی به صورت محرمانه پراکنده و نگهداری کردند.

پس از شکست عملیات نجات مرحله دوم عملیات نظامی که حمله تخریبی و انتقام‌جویانه علیه ایران بود نیز خود به خود منتفی شد، زیرا منجر به کشته شدن گروگان‌ها و اثبات بی‌کفایتی حکومت آمریکا و واکنش‌های داخلی در آن کشور می‌شد.

* اهمیت شکست

شکست نقشه‌ای چنان دقیق، فنی و محاسبه‌شده که شرح آن گذشت به معنای شکست تمام سازمان‌های ذیربط و فنون آنها بود. برای درک اهمیت و عظمت این شکست، کافی است، تصور کنید که اگر عملیات نجات پیروز می‌شد چه اتفاقی می‌افتاد؟ و برای ایران و انقلاب اسلامی و برای آمریکا چه ره‌آوردهایی داشت و چه تأثیراتی در معادلات جهانی بر جای می‌نهاد؟ /انتهای پیام/

# تسخیر لانه شیطان

# ۱۳ آبان روز مبارزه با استکبار جهانی

*****

تسخیر لانه شیطان

#

نگاهی دوباره به واقعه « انقلاب دوم »

زهره غفاری

در ۱۳ آبان ۱۳۵۸ دانشجویان پیرو خط امام سفارت آمریکا در تهران را تصرف کردند و دیپلماتهای آمریکایی را گروگان گرفتند . این واقعه که نمادی از استعمار ستیزی ملت ایران و نفی سلطه قدرت های استکباری بود به سرعت ابعادی گسترده یافت تا حدی که امام آن را « انقلاب دوم » نامیدند و روز سیزدهم آبان به عنوان روز ملی مبارزه با استکبار نامیده شد و ملت ایران همه ساله این روز را گرامی می دارد.

با پیروزی انقلاب اسلامی بعد ضد استبدادی انقلاب به ثمر نشست اما جنبه ضد استعماری انقلاب همچنان باقی بود. تا پایان عمر دولت موقت به نخست وزیری مهندس مهدی بازرگان شعار « بعد از شاه نوبت آمریکاست » به عنوان یک استراتژی دنبال شد و همواره بیم آن می رفت که اشتباه نضهت ملی مجددا تکرار شود و با یک کودتا بر انقلاب آن بگذرد که بر نهضت ملی گذشت به ویژه که دولت و حکومت هنوز نیروی مسلح سازمان یافته ای نداشت .

(ستوده و کاویانی ص ۴۳ )

همچنان که دانشجویان مسلمان حضور فعالتری در اداره امور جامعه پس از انقلاب پیدا می کردند. و انسجام بیشتری می یافتند و این احساس در میان آنان تقویت می شد که دستگاه رسمی اجرایی کشور که در دست دولت موقت بود در اداره امور با اندیشه ها و آرای امام فاصله می گیرد و با رویکردی غیر انقلابی تلاش در حل و فصل مسائل نظامی انقلاب دارد. این احساس دانشجویان مسلمان را به واکنش واداشت و برای مقابله با این وضعیت دانشجویان در صدد برآمدند یک جریان متشکل دانشجویی ایجاد کنند و به نحوی خود را با امام مرتبط سازند از امام رهنمود بگیرند و آن را در دانشگاهها دنبال کنند . (همان ص ۵۶ ـ ۵۵ به نقل از سخنان محسن میردامادی )

در ایام نزدیک به ۱۳ آبان یعنی قبل از تسخیر سفارت شاه مخلوع در آمریکا که تا آن زمان هنوز اجازه ورود به او نداده بود پذیرفته شد و این اقدام از دیدگاه انقلابیون داخلی و به اعتراف ناظران خارجی نیز احتمال مداخله جدی در ایران به منظور ناکام گذاشتن حرکت انقلابی مردم و بازگرداندن شاه به سلطنت و اجرای برنامه ای همچون کودتای ۲۸ مرداد را به شدت افزایش داده بود و عکس العمل انقلابی ملت ایران از جمله تصرف سفارت آمریکا و گروگانگیری را به نحوی منطقی و مشروع توجیه می کرد (باقی ص ۱۸ جردن ص ۳۱ )

ملاقات هیئت ایرانی (فرستاده دولت موقت ) با برژینسکی مشاور امنیت ملی کارتر در ۱۰ آبان ماه ۱۳۵۸ در الجزیره (جهت شرکت در جشن های استقلال الجزایر (که در فضای انقلابی آن روزها در ایران مذاکره با آمریکا مترادف بود با مفهوم سازش و به رسمیت شناختن آمریکا خشم نیروهای انقلابی ایران را برانگیخت و دانشجویان پیرو خط امام تصمیم گرفتند با حمله به سفارت آمریکا به این امر اعتراض کرده و نشان دهند که هیچگونه سازش و مذاکره ای را با آمریکا بویژه تا هنگامی که شاه در پناه آمریکایی هاست نمی پذیرند (باقی ص ۲۴ ـ ۲۱ ) امام خمینی در ۱۰ آبان ۱۳۵۸ طی پیامی به مناسبت سالروز ۱۳ آبان (روز تبعید امام در ۱۳ آبان ۱۳۴۳ و روز کشتار دانش آموزان و دانشجویان در دانشگاه تهران در ۱۳ آبان ۱۳۵۷ ) مردم و دانشجویان و طلاب را دعوت به بسیج عمومی علیه امپریالیزم نمود (صحیفه نور ج ۱۰ ص ۶۷ ) درپی سخنان امام عده ای از دانشجویان مسلمان تصمیم گرفتند سفارت آمریکا را مورد حمله قرار دهند (پس از گذشت ۲۰ سال از واقعه روشن می شود که برای نخستین بار آقای ابراهیم اصغرزاده این ایده را طراحی میکند « روزنامه عصر آزادگان ۲۰ آبان ۱۳۷۸ » سه نفر از دانشجویان شامل آقایان میردامادی بیطرف اصغر زاده آقای موسوی خوئینی ها را در جریان امور قرار دادند و از وی خواستند مراتب را به اطلاع امام برسانند اما وی با طرح قضیه خدمت امام مخالفت کرده و قرار شد پس از تصرف سفارت این امر را به اطلاع امام برسانند و چنانچه مخالفت کردند سریعا محل را ترک کنند (مجله حضور شماره ۲ آبان ۱۳۷۰ ص ۲ به نقل از سخنان موسوی خوئینی ها).

اشغال سفارت آمریکا حرکتی کاملا خود جوش بود که توسط گروهی از دانشجویان انقلابی مسلمان که پس از تصرف لانه جاسوسی خود را دانشجویان مسلمان پیرو خط امام نامیدند انجام شد . در روز ۱۳ آبان ۱۳۵۸ تظاهراتی از سوی دانشجویان مسلمان دانشگاهها برگزار می شود . و ساعت ۹ صبح جمعیت مقابل سفارت رسید وعده ای از دانشجویان که از قبل طرح حمله به سفارت را ریخته بودند از دیوارها بالا رفته و با همراهی سایر دانشجویان که به حدود ۳۰۰ ـ ۴۰۰ تن رسیدند و تصرف کامل همه ساختمانی ۲ الی ۳ ساعت بطول انجامید (باقی ص ۲۵ ) .

دانشجویان عمدتا به قصد یک حرکت اعتراض آمیز که شاید فقط چند ساعت سفارت را در اختیار داشته باشند دست به این عمل زدند (ابتکار ص ۴۲ ) و هرگز تصور تبدیل شدن یک حرکت اعتراض آمیز را به یک واقعه عظیم بین المللی طولانی و بی نظیر در تاریخ سیاسی جهان نمی کردند.

امام خمینی طی سخنرانی که به فاصله یک روز از اشغال سفارت ایراد می شد ضمن تایید اقدام دانشجویان مسلمان پیرو خط امام آمریکا را « شیطان بزرگ » نامیدند و از سفارت آمریکا بعنوان » لانه جاسوسی « یاد کردند . (صحیفه نور ج ۱۰ ص ۱۳۹ )

در ۱۴ آبان ۱۳۵۸ مهندس بازرگان استعفا داد و در ۱۷ آبان علل استعفای خود را تشریح کرد (اطلاعات پنج شنبه ۱۷ آبان ۱۳۵۸ شماره ۱۵۹۹۷ ) نخستین اقدام رسمی آمریکا برای حل مسئله و آزادی گروگانها اعزام هیئتی شامل رمزی کلارک دادستان پیشین آمریکا و ویلیام میلر از کارکنان سابق وزارت خارجه بودند. امام خمینی با صدور بیانیه ای اعلام کرد که هیچ کس حق مذاکره با آمریکا را ندارد (اطلاعات ۱۷ آبان ۱۳۵۸ و شماره ۱۵۹۹۷ ) با انتشار این بیانیه هیئت آمریکایی در میانه راه متوقف شد و بدون حصول نتیجه از ترکیه به آمریکا باز گشت (ابتکار ص ۱۶۲ ـ ۱۶۰ ) در ۲۱ آبان ۱۳۵۸ کارتر دستور قطع خرید نفت از ایران را صادر کرد و دو روز بعد داراییهای ایران در کلیه بانکهای آمریکایی و شعب خارجی آن به دستور وی مسدود شد . (ستوده و کاویانی ص ۱۲۵ )

امام خمینی به منظور نشان دادن منزلت زن (که در غرب به عنوان کالای تبلیغاتی مدنظر بود) و نفی تبعیض نژادی در دیدگاه اسلامی حکومت ایران در ۲۷ و ۲۹ آبان دستور آزادی ۱۳ تن از سیاهپوستان و زنان را صادر نمودند و ۵۲ تن در سفارت آمریکا ماندند (باقی ص ۵۴ ) . یک ماه پس از تصرف سفارت یعنی در ۱۳ آذر ۵۸ شورای امنیت سازمان ملل متحد به اتفاق آرا با صدور قطعنامه ۴۵۷ از دولت ایران خواست گروگانهای آمریکایی را در اسرع وقت آزاد نماید. عدم توجه مقامات ایرانی به قطعنامه شورای امنیت موجب شد تا اداره مهاجرت آمریکا اخراج ۹ هزار تبعه ایرانی از آمریکا را در دستور کار خود قرار دهد (ستوده کاویانی ص ۲۵ باقی ص ۴۹ )

کارتر درپی این ماجرا عملیات نظامی را جهت آزادی گروگانها تدارک می بیند (برژینسکی ص ۱۸۷ کلن ص ۱۷۷ ) و بدنبال آن آمریکا تحریم اقتصادی علیه ایران و قطع کامل روابط دیپلماتیک با ایران را اعلام کرد . عملیات نظامی آمریکا در ایران که قرار بود در ۲۴ تا ۲۶ آوریل ۱۹۸۰ (۴ تا ۶ اردیبهشت ۱۳۵۹ ) انجام شود با ماجرای طوفان شن طبس و منفجر شدن یکی از هلی کوپترها و هواپیمای حامل سوخت با شکست مفتضحانه ای مواجه می شود . (بکویث وناکس صص ۳۹۸ ـ ۳۹۳ جردن صص ۱۷۰ و ۱۷۱ ) از اینرو آمریکایی ها دیگر امیدی به اجرای طرحهای نظامی نداشتند و باید از طرق سیاسی مسئله را حل می کردند (سالینجر ص ۲۹۱ )

به فاصله یک ماه پس از شکست آمریکا در طبس اولین مجلس شورای اسلامی در ۷ خرداد ۵۹ تشکیل شد و امام خمینی در پیامی که به مناسبت فرارسیدن ایام حج صادر کردند چگونگی حل مسئله گروگانها را به مجلس شورای اسلامی واگذار نمودند (صحیفه نور ج ۱۱ ص ۲۸۱ ـ۲۸۰ ) نمایندگان مجلس شورای اسلامی به دنبال بررسی های فراوان مواردی را به عنوان محور مذاکرات دیپلماتیک به منظور تامین خواستهای جمهوری اسلامی در گرو آزادی گروگانهای آمریکایی تصویب و به دولت وقت (شهید رجایی ) ابلاغ کردند. شروط مذاکرات که از پیام امام خمینی (ره ) که به زائران بیت الله الحرام برگرفته شده عبارت بود از : باز پس دادن اموال خانواده محمد رضا پهلوی لغو تمام ادعاهای آمریکا علیه ایران تضمین آمریکا به عدم مداخله سیاسی و نظامی در ایران و آزاد گذاشتن تمامی سرمایه های ایران « روزنامه رسمی جمهوری اسلامی ایران ش ۱۱۸۵۹ ص ۲۱ ) شاه چندی پیش از آن در تاریخ ۵ مرداد ۱۳۵۹ در مصر درگذشت و بدین ترتیب شرط استرداد شاه منتفی شد. مهندس بهزاد نبوی (مشاور امور اجرایی نخست وزیر وقت ) مسئول انجام مذاکرات از طریق دولت جمهوری الجزایر با آمریکا در این زمینه گردید و با میانجیگری دولت الجزایر زمینه مذاکره و توافق طرفین جهت حل اختلافات فراهم شد و مذاکراتی صورت گرفت که در نهایت به صدور « بیانیه های الجزایر » که عهدنامه ای بین المللی تلقی می شود در ۲۹ دی ۱۳۵۹ انجامید (افتخاری جهرمی ص ۱۹ احمد و استانی ص ۱۴ )

اشغال لانه جاسوسی وحدت و یکپارچگی مردم را برگرد امام و خط امام دو چندان کرد و به شعار « بعد از شاه نوبت آمریکاست » تحققی عینی بخشید. برای بهبود روابط با آمریکا براساس سلیقه های غیر انقلابی و سیاستهای محافظه کارانه سی سال قبل تلاش و مذاکره می شد اصولا قصد بر این بود که روابط با آمریکا به شکل جدیدی گسترش یابد تا مبادا شوروی در ایران نفوذ کند چرا که نفوذ این ابر قدرت به دلیل مرز مشترکش با ایران از نظر صاحبان چنان تفکراتی خطرناک بود. اشغال لانه جاسوسی بر روی تمام این تحلیلها و ارتباطات خط ابطال کشید و خط « نه شرقی و نه غربی » امام را بر سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران حاکم کرد.

ماخذ :

معصومه ابتکار تسخیر (اولین روایت مکتوب از درون سفارت تسخیر شده آمریکا در تهران ) تهران اطلاعات ۱۳۷۹

عبدالغنی احمدی واستانی « شرح مختصر بیانیه های الجزایر » مجله حقوقی ش ۱ زمستان ۱۳۶۳

گودرز افتخار جهرمی » دیوان داوری دعاوی ایران ایالات متحده و عملکرد آن در قلمرو حقوق بین الملل « مجله حقوقی ش ۱۶ ـ ۱۷ ـ ۱۳۷۱ ـ ۱۳۷۲ )

امام خمینی صحیفه نور ج ۱۱ تهران ۱۳۶۱ ج ۱۰

عماد الدین باقی انقلاب و تنازع بقا (پژوهش در زمینه ها و پیامدهای اشغال سفارت آمریکا در تهران ) نشر عروج تهران ۱۳۷۶

(زبیکینف برژینسکی قدرت و اصول انتشارات هفته Power and PRINCIPIE متن فارسی : توطئه در ایران ترجمه محمود مشرقی تهران ) بی تا.

چالی بکویث (فرمانده عملیات نافرجام طبس ) و دو نالدناکس نیروی دلتا (از پلی می تا طبس ) ترجمه عمود مشرقی تهران انتشار (پیر سالینجر آمریکا در بند AMERICA HEIDH OSTAGE (هامیلتون جردن بحران کتاب سرا ۱۳۶۳ . ) crisis هفته . )

امیر رضا ستوده حمید کاویانی بحران ۴۴۴ روزه در تهران موسسه نشر و تحقیقات ذکر تهران ۱۳۷۹ )

(ادوارد کلن آمریکا در اسارت anerica in captivity

مترجمین پوران خاور و سور طلیعه تهران نشر قلم ۱۳۶۲

روزنامه اطلاعات ۱۷ آبان ۱۳۵۸ شماره ۱۵۹۹۷

روزنامه رسمی جمهوری اسلامی ایران ش ۱۱۵۸۹ ص ۲۱

مجله حضور شماره ۲ آبان ۱۳۷۰

روزنامه عصر آزادگان ۲۰ آبان ۱۳۷۸

ملاقات هیئت ایرانی (فرستاده دولت موقت ) با برژینسکی مشاور امنیت ملی کارتر در ۱۰ آبان ماه ۱۳۵۸ در الجزیره که در فضای انقلابی آن روزها در این مذاکره با آمریکا مترادف بود یا مفهوم سازش و به رسمیت شناختن آمریکا خشم نیروهای انقلابی ایران را برانگیخت و دانشجویان پیرو خط امام تصمیم گرفتند با حمله به سفارت آمریکا به این امر اعتراض کرده و نشان دهند که هیچگونه سازش و مذاکره ای را با آمریکا بویژه تا هنگامی که شاه در پناه آمریکایی هاست نمی پذیرند

دانشجویان به قصد یک حرکت اعتراض آمیز که شاید فقط چند ساعت سفارت را در اختیار داشته باشند دست به این عمل زدند و هرگز تصور تبدیل شدن یک حرکت اعتراض آمیز را به یک واقعه عظیم بین المللی طولانی و بی نظیر در تاریخ سیاسی جهان نمی کردند

امام خمینی (ره ) طی سخنانی که به فاصله یک روز از اشغال سفارت ایراد شد ضمن تایید اقدام دانشجویان مسلمان پیرو خط امام آمریکا را « شیطان بزرگ » نامیدند و از سفارت آمریکا بعنوان « لانه جاسوسی » یاد کردند

آمریکا برای آزادی گروگانهای خود تدارک عملیات نظامی می بیند که با ماجرای طوفان شن در صحرای طبس و منفجر شدن هلیکوپتر و هواپیمای نظامی خود این عملیات شکست می خورد و آزادی گروگانها را از طریق سیاسی پیگیری می کند

*****

۱۳ آبان روز مبارزه با استکبار جهانی

#

در تاریخ انقلاب اسلامی برگی زرین و مقطعی حساس و مناسبتی پرخاطره است بخصوص آنکه چهارده سال بعداز تبعید حضرت امام (ره ) در همین روز (۱۳ آبان ۱۳۵۷ ) فرزندان امام و صدها دانش آموز و دانشجو در مقابل دانشگاه تهران و خیابان های اطراف با شعار « درود بر خمینی » و « مرگ بر شاه » پایه های حکومت را به لرزه در آوردند و با گلوله های ماموران شاه به خاک و خون غلتیدند.

دانش آموزان همچون سایر گروه های ملت در اطاعت از فرمان حضرت امام (ره ) که همه را دعوت به مبارزه بی امان با رژیم آمریکایی شاه نمود سر از پا نمی شناختند و نجات اسلام را در پیروی کامل از امام (ره ) سازش ناپذیر می دانستند. این طبقه جوان و فعال جامعه بحق یکی از ارکان و پایه های مهم انقلاب پیروزمند اسلامی بودند.

صبح روز ۱۳ آبان ۱۳۵۷ ه . ش دانش آموزان در حالی که مدارس را تعطیل کرده بودند روبه سوی دانشگاه نهادند تا بار دیگر پیوندشان را با رهبر بت شکن خویش به جهان اعلام نمایند. این جوانان پرشور خداجو گروه گروه داخل دانشگاه شدند و به همراه دانشجویان و گروههای دیگری از مردم در زمین چمن دانشگاه اجتماع کردند. ماموران شاه دانشگاه را به محاصره خود درآورده بودند تا چنانچه فریاد حق طلبانه از گلویی برخاست آن را با گلوله پاسخ دهند.

دانش آموزان در کناره نرده و زمین چمن اجتماع کرده بودند و فریاد مقدس « الله اکبر » آنان فضا را می شکافت و تا فاصله های دور طنین می انداخت .

ساعت یازده صبح ماموران ابتدا چند گلوله گاز اشک آور در میان دانش آموزان و دانشجویان پرتاب کردند. اجتماع کنندگان در حالی که به سختی نفس می کشیدند صدای خود را رساتر کردند و با فریاد دشمن شکن « الله اکبر » لرزه بر اندام ماموران مسلح شاه افکندند. در این هنگام تیراندازی آغاز شد و لاله های انقلاب یکی پس از دیگری در خون غلتیدند جوانان با فریاد الله اکبر و با شعارهای مرگ بر آمریکا و مرگ بر شاه به شهادت رسیدند و انقلاب خونین اسلامیشان را تداوم بخشیدند و دشمنان اسلام را بیش از پیش به رسوایی و شکست کشاندند. در این واقعه ۵۶ تن شهید و صدها نفر مجروح شدند . یکی از شاهدان عینی می گوید : شنبه ۱۳ آبان سال ۱۳۵۷ ساعت ۱۱ صبح بیش از هفت هزار دانش آموز و دانشجو و دیگر طبقات مردم در محوطه دانشگاه تهران گرد آمده و عده ای سرگرم تماشای نمایشگاه عکس بودند و گروهی به سخنرانی گوش می کردند که ناگهان یک کپسول گاز اشک آور در هوا چرخید و روی زمین دانشگاه فرود آمد. عده ای سراسیمه به سوی در ورودی دانشگاه دویدند ولی در همین موقع صدای تیراندازی بلند شد. سربازان از پشت میله های دانشگاه به سوی مردم شلیک کردند. هنوز فریادهای « نترسید تیراندازی هوایی است » بلند بود که دانشجویی به زمین غلتید از این لحظه به بعد دانشگاه و خیابان های اطراف آن مبدل به صحنه جنگ و گریز شد. دانشجویان و دانش آموزان قصد داشتند آن روز به سوی منزل مرحوم آیت الله طالقانی راه پیمایی کنند. درست هنگامی که عزم خروج از دانشگاه کردند با تیراندازی نیروها مواجه شدند و به دنبال آن دانشگاه صحنه برخوردهای خونین شد. مجروحان توسط دانشجویان به بیمارستان منتقل شدند » .

در همان ساعات اولیه نیروهای ضربت وارد دانشگاه شدند و دانشجویان و دانش آموزان برای مقابله با این حمله آتش افروختند و به دنبال آن ماموران پس از چند متر پیشروی در دانشگاه آنجا را ترک کردند.

با شدت گرفتن تظاهرات ماموران حکومت نظامی خیابان های اطراف دانشگاه و قسمتی از خیابان انقلاب را بستند و دانشجویان و دانش آموزان در خیابانهای اطراف پراکنده شدند. تظاهر کنندگان در چند نقطه خیابانهای جمهوری اسلامی و ولی عصر(عج ) و خیابان های منشعب از آن آتش افروختند و با دادن شعار الله اکبر و لا اله الا الله خود را از حملات ددمنشانه ماموران نجات می دادند.

ساعت دو بعداز ظهر مجددا ” سربازان حکومت نظامی بر روی دانشجویان و دانش آموزان که در داخل دانشگاه بودند تیراندازی کردند که در همان لحظات اول عده ای از دانشجویان به زمین افتادند و در خون غلتیدند. دانشجویان و دانش آموزان با پلاکاردهایی که در آن شمار کشته شدگان دانشگاه را نوشته بودند با دادن شعار الله اکبر خمینی رهبر به راه پیمایی پرداختند. جنگ و گریز ماموران نظامی با دانشجویان و دانش آموزان تا پاسی از شب ادامه داشت » …

امام خمینی (ره ) در پیامی که به همین مناسبت از پاریس برای امت قهرمان ایران فرستادند فرمودند : « عزیزان من صبور باشید که پیروزی نهایی نزدیک است و خدا با صابران است . ایران امروز جایگاه آزادگان است … من از این راه دور چشم امید به شما دوخته ام … صدای آزادیخواهی و استقلال طلبی شما را به گوش جهانیان می رسانم » .

از آن تاریخ به بعد سیزدهم آبان ماه با عنوان روز دانش آموز به عنوان حماسه خونین لاله های انقلاب در جریان نهضت اسلامی گرامی داشته می شود.

شکوه سیزدهم آبان را پاس می داریم زیرا مردانگی و فتوت ایثار و از خود گذشتگی و دشمن ستیزی با سران کفر را مقدس می دانیم . یاد همه شهیدان این روزهای بزرگ گرامی باد و خاطره سیزده آبان همیشه در جانها جاودان باد

سیزدهم آبان روزی است که جوانه های سبز ایمان رویید و دانش آموزان مسلمان به نشانه اعتراض به حکومت در دانشگاه تهران اجتماع کردند و تاریخ شاهد خون به ناحق ریخته آنان شد. دانش آموزان انقلابی برخاستند تا نورگوهر دانش و دانش آموزی را در آیینه حماسه ودلیری بتابانند و غبار خودباختگی را از سیمای مدرسه بروبند. آنان برخاستند تا انقلاب ننشیند و فریاد کردند تا جهان پیام انقلاب را بشنود

اینک ما مانده ایم با خاطرات آن روزها و می دانیم که امروز اگر به سایه راحت نشسته ایم مدیون استقامت شهیدانی هستیم که در آشوب ظلمت چیره به مصاف شب رفتند تا ایمان خفته انسان را به سامان صبح برسانند

یاد همه شهیدان دانش آموز گرامی و خاطره سیزدهم آبان در جانها جاودانه باد!

درباره ی سید محمد هاشم پوریزدانپرست

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی

مطلب پیشنهادی

به بهانه سی چهارمین سالگرد شکست مفتضحانه آمریکا در کویر طبس ، خاطرات مرحوم حجت الاسلام و المسلمین، سید مصطفی رضوی حیدری فرمانده کمیته انقلاب اسلامی و آزاده و جانباز۳۰% انقلاب، امام جمعه فقید شهرستان فریمان و فرمانده کمیته انقلاب اسلامی شهرستان طبس و اولین مسئولی که در سال ۱۳۵۹ در محل حادثه حضور یافت، از حمله نظامی آمریکا در کویر طبس

به بهانه سی چهارمین سالگرد شکست مفتضحانه آمریکا در کویر طبس ، خاطرات مرحوم حجت …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *