تیتر خبرها
خانه / بخش 2) لانه جاسوسی آمریکا در ایران / 2)4) زندگی نامه شهداي گرانقدر دانشجوي پیرو خط امام / 2)4)31) شهید جلیل شرفی / یادواره شهید جلیل شرفی دانشجوی پیرو خط امام و دانشجوی دانشگاه امیر کبیر و فرازهایی از زندگی او

یادواره شهید جلیل شرفی دانشجوی پیرو خط امام و دانشجوی دانشگاه امیر کبیر و فرازهایی از زندگی او

یادواره شهید جلیل شرفی دانشجوی پیرو خط امام و دانشجوی دانشگاه امیر کبیر
یادواره شهید جلیل شرفی دانشجوی پیرو خط امام و دانشجوی دانشگاه امیر کبیر

مقدمه ای بر این یادواره

… قلم قاصر است و ذهن کور

ای تیز پروازان از تبار کدام نسلید ؟

ای سبک بالان از نسل کدام قبیله اید ؟

ای شهیدان والا بر کدامین موج سوارید ؟

ای عاشقان رزمنده روزی خوار کدام سفره اید ؟

ای شیران روز ، در میدان نبرد در کدام اندیشه اید ؟

ای پارسایان شب ، در محراب چه می خوانید ؟

از حماسه سازان فتح ، فوج فوج به کجا در پروازید ؟

آری در انبود ملکوتی شما چهره « جلیل» تابان است. به کدام ضیافت این چنین شتابانید ؟

آری به تاریخ ۱۵ مرداد ۶۲ هنگامی که « جلیل شرفی» دانشجوی مسلمان پیرو خط امام و پاسدار شهید در عملیات « والفجر ۲» محاسن خویش به خون خضاب کرد و به کاروان پرشتاب راهیان نور پیوست ، تفسیر سخنانش را در جبهه های نبرد علیه کفار بعثی به خون نوشت ، او که خود در تجلیل از شهدا معتقد بود « … قلم قاصر است و ذهن کور».

آری اینک ما ماندگان راه ، معنای کلامش درمی یابیم که واقعا در تجلیل از جلیل چه بنویسیم و کدامین مرثیه را زمزمه کنیم.

آیا جز این است که بگوییم « … قلم قاصر است و ذهن کور». از کدام هزاران ویژگی و صفات حسنه اش یاد کنیم. از عبودیتش ، از ولایتش ، از ایثار و رشادتش ، از خلوصش و یا از ….

آری اینک جلیل در کنار رفیق اعلی منزل گزیده و ما با تمام بضاعت مزجاه برآنیم تا در سالگرد عروج خونینش ، این یادواره را که با سخنان و کلمات و نوشته های عروج خونینش ، این یادواره را که با سخنان و کلمات و نوشته های او عطرآگین گشته به راهیان راه پرفروغش تقدیم داریم امید که روح پرفتوحش در عرش اعلی بر این تلاش ناچیز ما شهادت دهد.

والسلام علی من اتبع الهدی

بسمه تعالی

یا ایتها النفس المطمئنه ، ارجعی الی ربک راضیه مرضیه ، فادخلی فی عبادی، وادخلی جنتی                  « الفجر- ۲۷ الی ۳۰»

خط سرخ شهادت خط آل محمد (ص) و علی (ع) است.

« امام خمینی»

فرازهایی از زندگی شهید

« سلام و تحیات خداوند بر پیامبران و هادیان بشر از آدم تا خاتم و بر اولیاء و ناجیان و ناصحان و بر شهیدان و ایثارگران میدان نبرد و بر آنانکه رضای خدا را مد نظر داشته و بر سر آن ایستاده اند و خون شهیدان را پاس می دارند و خدمت به محرومان را جهاد اکبر خویش قرار داده و باعث تسلی خاطر امام و امت خوش گردیده اند و بر آنانکه سینه خود را سپر بلای قرآن و آیین محمدی نموده و خویشتن را در برابر تیر نامردمان زمان قرار داده اند و با تنها سلاح موثر خود ایمان، از طریق شهادت، انقلاب اسلامی خود را سربلند نگه داشتند و با خون خود همواره آنرا شاداب­تر و پربارتر نگاه می دارند»[۱] آنان که علیرغم همه شرایط و مقتضیات و مصلحتهای زمان ، ابراهیم گونه با شکستن بت خویشتن خویش، براه میافتند و قدم در طریق عشق میگذارند. آنان که « مفاهیم دنیوی از وصف آنان خارج است» آنان که « بشریت باید در مقابل آنها تعظیم کند» آری سخن از شهیدان است. شهیدانی که هریک از آنها برای ما اسوه حسنه ای بودند که تا حضور داشتند نعمت وجودشان را پاس نداشتیم و اینک که از ما بریده و به جانان پیوسته اند بناچار باید به عقب برگشت و با حسرت پشت سر را نگریست و از انبار خاطرات ، لحظاتی را بیرون کشید که تصویری از « او» را در خود دارند « او» که اینک « شهید» است و باید آن خاطرات و تصاویر را در کنار هم چید و با هم مطالعه کرد تا حرکت از « او بودن» به سوی « شهید شدن» را دقیقا دید.

پس نخست میبینیم که او که بود ؟

او شهید جلیل شرفی ، سرباز گمنامی که از خیل هزاران سرباز گمنام از لشکر اسلام بود. از آن سربازان گمنانی که اگرچه نامشان و مشخصاتشان بر زیارت کنندگان تربت پاکشان معلوم است اما همچون رهبر و مقتدایشان ، علی (ع) گمنامند.

زیارت کنندگان تربت پاکش میدانند که او در سال ۱۳۳۶ در خانواده ای متدین و با تقوا در فسا به دنیا آمد. خانواده ای که « جلیلشان» را آنچنان پرورش دادند و تحت تربیت اسلامی درآوردند که بعدها وی خود تذکر دائمی دادن و دعوت به تقوا نمودن دوستان و آشنایان و بخصوص خانواده اش را وظیفه خاص خویش دانست. شهید آنچنان در این زمینه پیش رفت که در کمتر نامه ای بود که خطاب به خانواده اش مینوشت و اثری از این تذکر دائمی دیده نمیشد. نامه هایش مملو از امر به معروف و نهی از منکر و یادآوری سیره نبی (ص) و اخلاق ائمه اطهار (علیهم السلام) است و این را وظیفه ای بر دوش خود احساس میکرد « … بدین لحاظ است که بر خود واجب دیدم قبل از آنکه وقت تمام شود تذکر دهم. برحذر باشید از اینکه بوسیله رعایت نکردن خلق و خوی پسندیده اسلامی اعمال خوب خود را خراب کنیم. از پیامبر اسلام باید درس بگیریم …» مسلما رشد و نمو در چنان خانواده ای و تحت تربیت چنین پدر و مادری است که از جلیل آن کودک و نوجوان سالهای نه چندان دور شهر فسا ، آنچنان رزمنده ای میسازد که در هر حال و در هرجا لحظه ای از خدا گسستن و به غیر خدا اندیشیدن را حرام میداند و دائما به خود و دیگران گوشزد میکند که : « … ما باید همیشه در طلب رضای خدا باشیم. همه حرکات و کارهای ما باید طوری باشد که فقط خدا از ما راضی باشد …» مسلم است که چنین اندیشه ای صاحب خود را آزاد نمیگذارد تا چون دیگر جوانان و همسالانش سرگرم در دنیا و امیال و آرزوهای جوانی باشد. از این روست که جلیل دانشجو هم ، با دیگر دانشجویان متفاوت است. از همان لحظه ورود به دانشگاه ، یعنی از سال ۱۳۵۶ با جمع دانشجویان مسلمان دانشگاه پلی تکنیک تماس میگیرد و به جای آنکه همچون بسیاری دیگر در آرزوی کسب مدرک خیالی آینده ، سر در لاک خود فرو برد ، مبارزه در جهت سرنگونی رژیم وابسته ستم شاهی را وجهه همت خویش قرار میدهد. در آن سالهای پرشور و حال ، جلیل که راه خود را شناخته و رهبر خویش را یافته بود لحظه ای از پای ننشست. جریان توفنده انقلاب ، بسیاری از دل خوشان را بیدار ساخته بود تا چه رسد به جلیل که از سالهای شلوغ در آتش اشتیاق آن میسوخت. بنابراین بسیار فعالتر و خستگی ناپذیرتر از دوستانش ، در جمع یاوران امام به تلاش برخاست ، تلاشی آنچنان فداکارانه و آنچنان مخلصانه و آنچنان متواضعانه که شگفتی همگی دوستان را در پی داشت. اما در دید خودش اینها همه هیچ بود آنچه که ارزش داشت رضای خدای تبارک و تعالی بود.

اگر در سرنگونی رژیم طاغوت شرکت نمود و اگر در بازسازیهای پس از انقلاب خستگی ناپذیر آنی درنگ ننمود ، همه و همه برای انجام وظیفه خویش به عنوان یک عبد صالح درگاه ایزد منان و به عنوان شکر نعمتی که خداوند ارزانی امت ما داشته، بود. این نعمت عظمی یعنی وجود پر برکت رهبر عظیم­الشان حضرت امام خمینی را خود شهید این چنین پاس می­دارد :

« حمد و سپاس خدای  را که به ما نعمت هدایت و ولایت عنایت فرمود و ما را در روزگاری خلق کرد که با مخلصان درگاهش و اولیای مقربش همنشین کرد و حیات ما را ملازم با وجود مبارک و گرانمایه رهبری قرار داد که انبیاء و اولیاء خدا به وجودش افتخار میکنند» این شکرگزاری او را وادار ساخت تا از اولین روزهای پیروزی انقلاب که دشمنان اسلام شروع به توطئه در کردستان نمودند، برای حفظ انقلاب به آن سامان رود در آن روزهای تاریخ ساز که توطئه گران در دلهای بسیاری تخم شک و نفاق میپاشیدند او بی هیچ تزلزلی و بدون کوچکترین چشمداشتی جز رضای خالق، مردانه در مقابل گروهکهای الحادی به دفاع از اسلام و انقلاب پرداخت. اما آمریکای جنایتکار که سفارتخانه خود را تبدیل به جاسوسخانه کرده بود. لحظه ای از توطئه بر علیه انقلاب اسلامی دست بر نمیداشت. لذا جلیل به همراه دیگر دوستانش که تصمیم بر براندازی این مرکز توطئه و فساد داشتند در یوم الله سیزدهم آبان آن لانه فساد را به تسخیر خود درآوردند. از آن لحظه جلیل به همراه دیگر دانشجویان مسلمان پیرو خط امام ، در صف مقدم نبرد رویاروی با شیطان بزرگ قرار گرفت. لحظات سرنوشت ساز تلاش در لانه جاسوسی ، نه تنها آثار و نتایج بزرگ سیاسی را در برداشت بلکه همچنین برای بسیاری از دلباختگان اسلام این امکان را به وجود آورد تا در آنجا خود را بهتر ارزیابی کرده و در جهت خودسازی تلاشی بیش از پیش از خود نشان دهند. تعداد بسیار زیادی شهید که از لانه جاسوسی برخاستند خود مبین این نکته است و در این میان نیز جلیل شرفی موقعیت ویژه ای دارد.

روحیه خداجویی و خداطلبی این شهید عزیز را تذکر این نکته بخوبی نشان می دهد که در آن روزهای پرغوغای آغاز اشغال لانه جاسوسی ، که بسیاری مایل بودند در قلب جریانات حضور داشته باشند او به همراه چند تن دیگر ، در محلی مرتبط با لانه جاسوسی و بدور از آن هیجانات به پاسداری از آن انقلاب بزرگتر از انقلاب اول پرداخت.

حصر اقتصادی انقلاب اسلامی توسط شیطان بزرگ و اذناب وابسته اش و همچنین نابسامانیهای اقتصادی بجا مانده از رژیم طاغوت ، که بصورت غول گرانی و احتکار ، گلوی مستضعفین را میفشرد ، آن شهید همواره در جوش و خروش را وادار ساخت تا به یاری دیگر برادرانش در کمیته صنفی بازار بپیوندد. این کمیته که در آغاز توسط عده ای از دانشجویان متعهد به منظور مقابله با باندهای سایه درون بازار به وجود آمده بود در آن موقعیت توانست بسیار مثمر ثمر باشد. او توانست در آن کمیته که بصورت سدی آهنین در مقابل مطامع عده ای از خدا بی خبر درآمده بود با تشکیل هیئت های بازرسی فعال و پی گیر اقدامات موثری به نفع محرومان و مستضعفان بردارد. حملات گسترده ای که از سوی برخی افراد علیه این گروه بوجود آمد خود بهترین نشانه عمق تلاشهای صادقانه این برادران ، برای بهبود بخشیدن به آن وضعیت نابسامان بود.

وی در این راه جز به رضای خدا نمی اندیشید و جز از خدا از دیگری امیدی نداشت و جز از خدا از دیگری ترسی به دل راه نداد. حتی اگر برای مردم خدمت میکرد بخاطر خدا و برای اجرای فرمان خدا بود خودش میگفت : « … همه حرکات و کارهای ما باید طوری باشد که فقط خدا از ما راضی باشد چون بسیار پیش میآید که ما رضایت خلق را برضای خالق مقدم میداریم و این خیلی بد است و موجب غضب خداوند میگردد. البته راه خدا از میان مردم میگذرد و به مردم به این خاطر احترام میگذاریم که بنده خدا هستند یعنی در حقیقت ما حرمت خدا را نگهداشته ایم. ولی برخی (مواقع) پیش میآید که بعضی از مردم از کاری خوششان نمیآید در صورتی که آن کار رضایت خداوند را دارد. در اینجاست که باید مواظب باشیم که رضای خلق را بر رضایت خالق ترجیح ندهیم. در تمام کارهایمان باید فقط خدا را در نظر داشته باشیم و بس. اگر ما هدفمان خدا باشد و کارمان در جهت جلب رضایت او باشد هیچ مانعی نمیتواند ما را از پای درآورد …»

و وقتی هدف کسی فقط جلب رضای خالق باشد مسلم است که هر مانعی هرچند بزرگ و مشکل و طاقت فرسا ، نمیتواند سد راه او گردد. به همین دلیل نیز بود که از آغاز حمله نیروهای بعثی به خاک میهن اسلامی ، جلیل شرفی برای دفاع از اسلام و میهن اسلامی به جبهه جنگ روی آورد. او ماهها در سوسنگرد ، شهر عاشقان شهادت ، به تدارک مهمات جبهه ها پرداخت. اقامت طولانی او در جبهه و مشاهده پرواز عاشقانه یارانش ، که هر یک پس از دیگری به دیار دوست پرواز میکردند او را واداشت تا دردمندانه بنالد که:

« بار خدایا رنج دوری این عزیزان قلبم را ریش کرده و دلم هوای پرواز به سوی آنها را دارد» اما این دوری هرچه طولانیتر باشد شوق و اشتیاق بیشتر و بیشتر میشود و اینست که خداوند مقرر داشته بود تا او بماند و یارانش یکی یکی بروند.

درد هجران آنچنان قویست که جلیل را وا می دارد تا چهار سال عاشقانه بدنبال شهادت بدود. فتح طریق القدس ، فتح المبین ، بیت المقدس ، آزاد سازی خرمشهر و … و هر جا بویی از شهادت برمیخاست جلیل آنجا حاضر بود. اما گویی شهادت از او گریزان است. او می بایست میماند و هرچه بیشتر روخ خود را جلا میداد و هرچه بیشتر ناظر شهادت دوستانش میبود تا آتش اشتیاقش هر آن شعله ورتر گردد. اما شهادت بسی دست نیافتنی تر مینمود و عشق رسیدن به وجه الله آنچنان به فکرش فرو برده بود و روحش را آنچنان لطیف کرده بود که خود را سرزنش مینمود « من خیلی متاسفم از اینکه نتوانستم از این اوقات مناسبی که ایجاد میشده در مسیر الی الله قدمی بردارم و نتوانسته ام همسفر عزیزانی باشم که اماممان در وصفشان آن همه قدردانی کرده و نه کوچکترین رسولی بر پیامشان و نه ضعیفترین رونده راهشان و نه کمترین پاسداری بر خونشان …» اما حقیقت اینست که او همواره در مسیر الی الله بود و دائما در فکر پاسداری از خون شهیدان. و شاید به همین دلیل نیز بود که در آغاز بازگشایی دانشگاه ، به تهران آمد تا دانشگاه را که یکی از مهمترین سنگرهای مورد طمع دشمنان اسلام و انقلاب است در خط شهیدان نگهدارد. او در مدت کوتاه حضور در دانشگاه نیز لحظه ای آرام ننشست و با پشتکاری باور نکردنی به خدمت برادران در خوابگاه پرداخت و مسائل و مشکلات خوابگاه را برطرف نمود. او عاشق خدمت بود و در این راه برایش جبهه و پشت جبهه فرق نمیکرد. اگر در جبهه آنچنان مخلص بود که زیر پای سربازان اسلام را جارو میکرد ، در خوابگاه نیز لحظه ای از تلاش جهت رفع نیازمندیهای دانشجویان شهرستانی غافل نمیشد. او عمدا کارهای حقیر و کوچک را انجام میداد تا در سایه آنها بتواند عظمت فعالیتها و تلاشهای ایثارگرانه اش را بپوشاند چرا که کارها را فقط برای خدا میکرد و برای مومن خداپرست جز رضایت الله هیچ چیز هیچ چیز دیگر مطرح نیست. اما چنان روحی که در جبهه های جنگ آبدیده گشته و ماهها در تلاطم جبهه شبهای پر اضطراب را به روز آورده است در کالبد بی جان دانشگاه آرام نمیتوانست گرفت از این رو پس از اندکی کتاب و کاغذ را زمین گذاشته و بار دیگر به جبهه بازگشت. این بار عملیات والفجر عاشقان را به خود میخواند و جلیل هیچ عاشقی را اولی تر از خود به شهادت نمیدید. از ترس آنکه مبادا بدلیل عضویتش در سپاه و بدلیل سابقه اش در جنگ به او مسئولیتی دهند که نتواند در خط اول بماند تصمیم گرفت در لباس بسیجیان به جبهه برود تا همچون آن عاشقان گمنام ، مظلومانه بجنگد و مظلومانه به شهادت رسد. اما شهادت بسی به سرعت میگذشت و او همچنان در تعقیبش. این بار به هنگامی که برای شرکت در عملیات ، تیپ آنها بسوی منطقه عملیاتی میرفت جلیل در بوکان جا ماند و تیپ بدون او به راه افتاد. بناچار با هر زحمتی که بود در آن موقعیت ویژه کردستان ، به تنهایی خود را به تیپ میرساند. ولی امتحانی دیگر از راه میرسد.

تیپ آنها در مرحله اول وارد عملیات نمیشود. جلیل اینک بوی شهادت را شنیده است و لذا به همراه چند نفر دیگر به تیپ دیگری که قرار است عملیات نمایند میرود ، اینجا اوج مظلومیت این شهید است. کسی که از آغاز جنگ در جبهه های مختلف حضور داشته است در این عملیات در کنار برادرانی قرار میگیرد که با آنها آشنایی قبلی نداشته است. بطوری که برای آن برادران این سوال مطرح می شود که اینان کیستند و از کجایند ؟ بهر حال در بعدازظهر روز پانزدهم مردادماه ، جلیل شرفی پس از ماهها نبرد با مزدوران آمریکا بر فراز ارتفاعات قله تپه سیاه به نهایت هستی خویش میرسد و عاشقانه شهد شیرین شهادت به کام خود میریزد. و نام خود را جزو شهدای عملیات والفجر ۲ ضبط میکند آنچه از جیب هایش بدست میآید که یک قرآن و زیارت عاشورای خونین بود، ما را از گفتن هر سخن دیگر باز می دارد که ایندو خود معرف آن شهید سعید هستند. و ما بهرحال از او چه بگوییم که او پیرو قرآن بود و دنباله رو شهیدان عاشورا اینک برماست که ساکت بنشینیم و گوش به حرف خود تو دهیم که نوشت : « ذهن وسیع و روح بلند میخواهد تا بتواند تنها لحظه ای از زندگی و حالات گذشته شهیدان را بازگو کند. من خیلی دلم میخواست از روحیات و حالات عزیزانی بنویسم که حقیقتا مقام خلیفه الهی خود را انجام داده اند. فتبارک الله احسن الخالقین. واقعیت این است که ما نه تنها نمیتوانیم شخصیت الهی آنان را تعریف کنیم که حتی بعدی از ابعاد این انفاس الهی را ، که قلم قاصر است و ذهن کور ، که هرچه در وصف آنان گفته شود بیشتر کم لطفی در حقشان است. اینها چیزهایی نیست که بتوان بر کاغذ آورد یا تعریف کرد. اینها را باید درک کرد حواس انسان از شناخت آنان قاصر است.»

آنچه از نظرتان میگذرد یادداشت های وصیت گونه ای است که از شهید عزیز « جلیل شرفی» بجا مانده ، وصایایی که با خون نگاشته و باری است که بر دوشمان نهاده شده باشد که پاسدار صادق خون این عزیزان باشیم آنانکه به قول این شهید :

عزیزان مخلصی که از اوایل جنگ تاکنون میشناخته ام و برخی شهید شده و برخی دیگر هنوز مشغول به جانبازی ، فرزندانی که مفاهیم دنیوی از وصف آنها عاجز است و از قدرت قلم و ذهن وصف آنها خارج است ، بشریت باید در مقابل آنها تعظیم کند.

این فرزندان عزیز اسلام از اصحاب بدر و احد ارجحند چه اگر صحابی پیامبر به این مفتخرند که در رکاب پیامبر جنگیده اند و جزء سپاه اسلام و تحت زعامت شخص پیامبر جنگیده اند ولی همین لشکریان در جای دیگر سر تقسیم غنایم بر پیامبر میشورند و در برخی موارد خلاف رای رسول الله عمل میکنند و متابعت هوای خود میکنند ، ولی ذریه پاک پیامبر به این مفتخر است که چنان مریدانی دارد که بدون کوچکترین چشمداشتی و خالصانه و مشتاق و حریصانه به جبهه میآیند و چنان از حریم مقدس اسلامی دفاع میکنند که وصف ناکردنی است.

یکپارچه نور یکپارچه ایمان و اخلاص ، فتبارک الله احسن الخالقین به چنین افرادی. ای کاش فرصتی بود تا سری به زیارتگاه آنان میزدیم و خاکشان را سرمه چشم میکردیم بندگان پاکباخته ای که راستی خداوند به وجودشان و به ایثار و ایمانشان افتخار میکند و افتخار تاریخ اسلامند و بشریت. و این همه پیروزی و موفقیت در جبهه ها را مدیون همینها هستیم ، همانهایی که امام عزیزمان به بوسیدن بازویشان افتخار میکند که به عهد خود وفا کردند و خدا هم به عهدش نسبت به آنها وفادار ماند که خود گفته : « اوفوا بعهدی اوف بعهدکم».

من باید از شما عذرخواهی کنم از اینکه نمیتوانم ایثارگری و مقام خلوص چنین نفوس مطمئنه ای و بندگان پاکباخته ای را به رشته تحریر آورم که خداوند به داشتن چنین بندگانی افتخار میکند و خطاب به آنها میفرماید: « ارجعی الی ربک». و فلسفه آفرینش ، تربیت چنین افرادیست. مقام والای آنها را قلوب پاک و بی آلایش میخواهد تا درک کند. آنها را ، حسین علم الهدی ، محمد فاضل و حسین بهرامی و محسن چریک و محمد طرحچی و شهشهانی و ناصر ترکان و … را نمیتوان با نوشتار توصیف کرد. ما با خیل شهیدان زنده و یا به عبارت دیگر با اولیاء الهی ملازم هستیم که هر لحظه انتظار بهشت را میکشند و برخی از آنان تا مدتی دیگر به آنجا میشتابند … خوب حال اگر کسی از ما بپرسد که از این اوقات شریفه چه نصیب و توشه ای گرفته اید ؟ چه جواب می دهیم ؟

و راستی چه جواب میدهیم اگر خدای ناکرده غفلت ها و هواهای نفسانی به خود مشغولمان کند و موقعیت حساس فعلی را درک نکنیم. بیاد داشته باشیم که امروز تمامی اسلام در مقابل تمامی کفر قرار گرفته و رسالت جامعه ما ، ادامه رسالت پیامبر اکرم (ص) است همچنان که آیه شریفه می فرماید :

… « لتکونوا شهداء علی الناس و یکون الرسول علیکم شهیدا» یعنی همانطور که رسول بر شما اسوه است ای مسلمین شما هم باید اسوه بر جوامع دیگر باشید. جامعه ما باید بداند امروز همان وظیفه ای را که رسول اکرم (ص) چون اسوه بود داشت همان یار به دوشش نهاده شده که باید کارهایی انجام بدهد که رسول اکرم (ص) میکرد. خون دل بخورد ، امروز تمام توان خود را بسیج کند که دنیا را نجات بدهد همانطور که رسول اکرم تمام توانش را جمع کرد که دنیا را نجات بدهد.

از درگاه الهی خاضعانه بخواهیم که :

پیوسته ایام ما را در خط اسلام و ولایت فقیه و پیرو اهل بیت عصمت و طهارت قرار دهد و حتی یک لحظه و یک آن هم به خودمان وانگذارد که اگر برای یک لحظه هم از یاد خدا غافل شدیم مستحق عذاب خداوندیم. چه بسا سالها عبادت که با یک عمل حساب نشده و یک کار خلاف امر خداوند و یک امر نفسانی و یک لحظه اطاعت شیطان از بین میرود. عمر این دنیا که آدم میبیند ، باید هر لحظه آماده باشد و جوابی را برای قیامت خود آماده کرده باشد. بهر حال هرچه باشد و هر چقدر هم سخت باشد این دنیا میگذرد. بیاد زندگی حضرت علی (ع) بیافتیم که چقدر نسبت به ایشان سخت گرفتند ولی هرگز صبر خود را از دست نداد و همیشه بدرگاه خدا شکر میکرد. وقتی که هدف جلب رضای خدا باشد باید به آنچه که خداوند برای ما مقرر فرمود راضی باشیم. نکند خدای ناکرده شکایتی کنیم که این خیلی ضایع میکند اعمال ما را. باید از خداوند بخواهیم آنچه مصلحت و خیر ماست به ما عطا فرماید و بر مقدرات خود صابر و شکرگزار باشیم تا زمینه الطاف و نعمات بعدی را با توسلات خود فراهم آوریم. انشاءالله.

اگر ما هدفمان خدا باشد و کارمان در جهت جلب رضایت او باشد هیچ مانعی نمیتواند ما را از پای درآورد. همین جبهه های خودمان را که نگاه کنیم میبینیم با آنکه شرق و غرب با ما طرف هستند ولی چون نهضت ما و جنگ ما در راه خداست هرگز نتوانسته­اند صدمه چندانی به ما بزنند و این نیست مگر به لطف و عنایتی که خداوند به بندگان مخلص خود دارد.

در زمانی که همه شیاطین کمر به قلع و قمع مسلمین بسته اند و در تمامی ممالک اسلامی مشغول فتنه و آدمکشی شده اند همتی واسع باید تا در مقابل آن بپا خیزد و شر این شیاطین را از صحنه روزگار براندازند و چه ملتی بهتر از امت اسلامی ایران و چه رهبری شایسته تر از این ذریه پاک پیامبر خمینی عزیز ، که بتواند با اتکال به نیروی لایزال الهی و تحت فرماندهی مستقیم امام زمان این واجب را به انجام برساند. هرچند در این راه مقدس سرمایه های عزیزی را از دست بدهیم ارزش این را دارد ، که موقعیت بس خطیر است و حساس و باید همت کرد و هرچه سریعتر این راه را گشود به هر قیمتی که شده. که این بستگی به همت و ایثار و گذشت همگی ما دارد و موضوع موجودیت اسلام مطرح است.

نباید از یادمان برود که باید از خدا بخواهیم که در جنگ فقط و فقط مصالح اسلام و مسلمین در نظرگرفته شود ولا غیر و اگر هم خاتمه ای برای جنگ باشد باید تنها به نفع اسلام باشد. همچنان که تاکنون فقط بخاطر اسلام مقاومت کرده و جلو اینها را گرفته ایم و بحمدالله هر روز که صدمات بزرگتری وارد می خوریم ، تنها اسلام در مدنظر است وگرنه خاک وطن و … امثال اینها معنی نمی دهد. پس نباید یک وقت در خاطر ما این بگذرد که صلحی انجام بگیرد و یا جنگ تمام شود بدون اینکه منافع اسلام و مسلمین اعم از عراق و یا ایران تامین شود. بعد از گذشت حدود سه سال از آغاز جنگ نابرابر قوای شیطانی صدام با لشکریان اسلام هنوز بیش از پیش و موفق تر از قبل ، به یاری خداوند در جبهه ها حماسه آفرینی میشود و شکستهای پی در پی بر پیکر شیطان بزرگ و ایادیش وارد میشود و این مایه افتخار و سربلندی ملت ماست و این نیست مگر به خاطر وجود مقدس امام عزیزمان و دعاهای شب و نیمه شب این فرزند رسول الله و دعای خیر ملت اسلامی پشت جبهه و دلاوری و شجاعت برخاسته از ایمان و اعتقاد عمیق رزمندگان به اهداف انقلاب اسلامی و پیروی بی چون و چرا از اوامر امام بزرگوارمان.

ایکاش همه مردم میتوانستند به اینجا یا به سایر جبهه ها بیایند و قدرت لایزال خداوندی و نیروی ایمان فرزندان خود را ببینند وگرچه از طریق رادیو و تلویزیون و از این قبیل ، از اوضاع با خبر میشوند ولی اگر میتوانستند بیایند این اطمینان و ایمان به قلبشان میرسید که هیچ نیرو و قدرتی نمیتواند با نیروی ایمان مقابله کند. اینها قصه و داستان و دلخوش کنک نیست که لقلقه زبان ما باشد بلکه این امر در همگی جبهه ها تحقق مییابد. شاید بگوییم چگونه دست خالی میتواند با تانک و زره پوش هماورد باشد ولی خدمت شما باید عرض کنم که اینها بخدا قسم راست است حتی برخی پیش آمده که بچه ها با دست خالی حتی تانک هم تصرف کرده اند حتی با دست خالی ، فقط با یک مشت خاک ! که عراقیها خیال کرده اند که این در دستش نارنجک است و تسلیم او شده اند. اینها قصه نیست واقعیت است ، یاری خداوند است که اگر نبود حمایت خداوندی ما همان روزهای اول سقوط کرده بودیم ، همان روزهایی که عراق تا نزدیکی اهوار پیش آمده بود. و الان همین نیروی ایمان و حمایت الله بوده که چند صد کیلومتر اینها را تا مرز عقب زده اند و الا نیروی تانک و توپ که اینها چندان کاری ازشان برنمیآید. من قادر نیستم اعجاز خداوند و قدرت نیروی ایمان را در این چند سطر و با این ذهن قاصر برای شما بازگو کنم همین قدر میتوانم بگویم که اگر کسی چنین حرفی زد که نیروی ایمان چیست ؟ چگونه میتواند جلو تانک و زره پوش بایستد جوابش را محکم بدهید و توی دهنش بزنید. در برخوردهای روزمره باید همیشه مسئله جنگ زنده باشد و در بحث ها میبایست حتما از دلاوری رزمندگان اسلام در جبهه ها و هدف آنها یادآوری شود.

من کمتر از آنم که بتوانم مقام والای الهی این عزیزان  را به رشته تحریر آورم. بنا به فرمایش امام نباید توقع داشت که بتوان این همه خلوص و ایثار را تعریف کرد فقط همین قدر میتوان گفت : « سرباز امام زمان (عج)» و این تنها تعریف جامع الاطرافی است که همه چیز در آن نهفته است ، سربازانی که فرمانده خود را به کرات با چشم خود می بینند و چه در عالم خواب و چه در عالم شهادت از ایشان فرمان میگیرند و این دیگر باور و یقین همه شده است که عملیات و جبهه ها را امام زمان فرمانده و رهبر است.

من خیلی متاسفم از اینکه نتوانستم از این اوقات مناسبی که ایجاد می شده در مسیر الی الله قدمی بردارم و نتوانسته ام همسفر عزیزانی باشم که اماممان در حقشان آن همه قدردانی کرده و نه کوچکترین رسولی بر پیامشان و نه ضعی ترین رونده راهشان و نه کمترین پاسداری بر خونشان. چه بسا عزیزانیکه همسنگران ما بودند و به دیدار خدا رفتند و کمترین اثری در ما نکرد ، کوچکترین درسی از آنها نگرفتیم و کمترین استفاده ای نکردیم. اگر خدا ما را بخاطر همین عدم قدرشناسی هم که شده گرفتار عذاب خود کند دور از عدالت او نخواهد بود.

عزیزانی که دشتها و کوهساران را ، درون سنگرها و پشت خاکریزها را بفرمایش امام با راز و نیازهای خود عطرآگین نمودند.

خاکریزهایی که خودت میدانی هر متر به متر آن و هر وجب به وجبش یادآور شهیدان عزیزی است که بر این خاک سجده کردند و به معراج پر کشیدند و سنگرهای آن کعبه عاشقانی است که دسته دسته بسوی معشوق میشتافتند، همچون هویزه و سویدانی و دغاغله و حمله ۳۱ شهریور و … ذهن وسیع و روح بلندی میخواهد تا بتواند تنها لحظه ای از زندگی و حالات گذشته شهیدان را بازگو کند ، من خیلی دلم میخواست از روحیات و حالات عزیزانی بنویسم که حقیقتا مقام خلیفه الهی خود را انجام داده اند ، « فتبارک الله احسن الخالقین».

از خداند بخواهم همواره ما را همچون گذشته مورد عنایت خاص خویش قرار دهد ، تا بقایای این جرثومه فساد را از این مملکت بقیه الله الاعظم بیرون برانیم و داغ صلح را بر دل سازشکاران نابکار بنشانیم و به آنان بفهمانیم که امتی که شهادت را سعادت میداند همواره پیروز است. انشاءالله تعالی. چه خیال باطلی کرده اند آنها که دل به هیاتهای صلح و از این مزخرفات بسته اند و یا صحبت از صلح و پایان جنگ را میکنند. اینها همه خلاف فرمایش امام است ، امروز مسئله اصلی ما جنگ است و همه کارهای ما باید در رابطه با جنگ و سقوط صدام باشد و همه همت ما باید در تقویت جبهه ها باشد. اگر خدای ناکرده از فکرها بیرون برود که جنگی داریم عواقب بدی دارد که کوچکترین و کمترین آثار آن همین نق و نوق بیجای بعضی هاست که می شنویم و غافل از این هستند که اینها در اثر بروز جنگ است که این مسائل پیش آمده و یا اینکه کمتر به جبهه ها میروند و یا کمک نقدی و جنسی کمتر میکنند و یا حداقل باید مردم را به این کمکها تشویق کرد. چون تشویق کردن هم خیلی اجر دارد. امیدواریم که خداوند ما را در زمره سربازان امام زمان قرار دهد و سایه نایب برحقش و ذریه پیامبر عظیم الشانش را از سر ما کم نگرداند و رزمندگان در تمام جبهه هایش را نصرت و یاری عنایت فرماید و هرچه زودتر این جنگ به نفع اسلام و مسلمین خاتمه پیدا کند.

در مسلخ عشق جز نکو را نکشند

بعد از عبور از رودخانه (کرخه) به دهکده ای رسیدیم که محل اعزام نیرو به جبهه بود که در آنجا شهردار و دو برادر دیگر را دیدار کردیم. راستی که خیلی خوشحال شدیم از اینکه چنین برادران واقعا مخلصی را در چنین موقعیتی میدیدیم ، همدیگر را مفصلا در آغوش گرفتیم و مثل اینکه دیدار آخریمان بود ، از یک طرف خوشحال و شاداب از اینکه همدیگر را میدیدیم و از سوی دیگر ناخودآگاه مثل اینکه دیگر همدیگر را نخواهیم دید. رنجی درونی ما را می آزرد (البته فقط مرا) چون آنها در آنجا میماندند و تنها من بود که می بایست بر میگشتم ، خدا میداند که هیچوقت مثل آنجا شوق زنده و هیجان زده نبودم. خیلی دلم میخواست با آنها میرفتم و در رکاب امام زمان (ع) پیکار میکردم ولی چه حیف که لیاقت نداشتم. حالات و روحیات بچه ها را در این موقعیتها نمیتوان وصف کرد و این فقط روح و روان انسان است که حس و درک میکند و بهره میجوید و قلم و دفتر از وصف این حالات عاجز است ، من هر قدر بگویم در آن زمان چه حالی داشتم باز هم کم گفته ام از صفا و خلوص و شوق و شور بچه ها برای نبرد ، برای ایثار جان خویش ، برای شهادت.

در مسلخ عشق جز نکو را نکشند                  رو به صفتان زشت خود را نکشند

بعد از گذشتن از پلی که روی کرخه زده بودند به خطی که نیروهای ارتش در آن مستقر بودند رسیدیم و چون کاری در یکی از گردانهای ارتشی داشتیم به آنجا مراجعه کردیم. ظهر شده بود. نماز جماعت را با هم خواندیم. وای که چقدر دلم میخواست باز هم با آنان نماز بخوانم. از کجا معلوم که اینها شهیدان همین عملیات نباشند. و من حداقل تمسکی به آنها جسته باشم. شاید روز قیامت شفیع من شوند ، البته اگر لیاقت آنرا داشته باشم.

بخاطر کاری که داشتم راهی پادگاه دوکوهه شدم از خوشحالی اینکه موفق میشدم به دیدار لشکریان امام زمان که در آنجا مستقر بودند بروم در پوست خود نمیگنجیدم. خیلی دلم میخواست آنها را میدیدم. خدای را شکر و سپاس بیکران که این موقعیت را برای من پیش آورد. وارد پادگان که شدم فوج عظیمی از آنها را میدیدم که جهت رفتن به جبهه ساعت شماری میکردند. یک دسته مشغول سوار شدن هلی کوپتر برای رفتن به جبهه بودند ، دسته دیگر مشغول بار زدن مهمات و دسته دیگر غذا و آذوقه سوار کامیون میکردند. از اینکه آنها را میدیدم مثل این بود که پرواز میکردم ، روح و روان من آنقدر شاد شده بود آنقدر عظمت خداوند را حس میکرد که گویی در بهشت و کنار اولیاء و یاران الله هستم. نمیدانستم چکار باید بکنم. بغیر از تماشای آنها کاری نمیتوانستم بکنم فقط حسرت میبردم از اینکه چرا نمیتوانم با آنها باشم.

دیروز وصیت نامه ها و دست خط بچه ها را میخواندم. نمیدانی در این ولایت غربت چقدر برایم سازنده و روح افزا بود. غربت را از این نظر میگویم که دیگر از مصاحبت پر برکتشان محروم هستیم و دیگر در اینجاها شدیدا احساس غربت و تنهایی میکنیم چرا که بالاخره ما روزی روزگاری داشتیم ، عبدالرحمن و علی اکبر و شهردار و کشاورز و مهدوی و … داشتیم یار و یاوری داشتیم ! در کنارشان و از فیض وجودشان احساس غرور میکردیم ، از محضر پر برکشتان استفاده ها میبردیم ، همه آنها که از پدر و برادر برای ما نزدیکتر و عزیزتر بودند ، چرا احساس غربت و تنهایی نکنیم ؟

حالا میفهمم که چه ارزان از دست دادم آن موقعیت را. و هزار افسوس که از هیچکدام از این موقعیتها استفاده آنطور که شایسته بود نبردم که اگر برده بودم از آنها جدا نمیافتادم.


[۱] – تمام نوشته هایی که در این قسمت ، مابین دو گیونه قرار دارد از میان نامه ها و دست نوشته های شهید جلیل شرفی انتخاب شده است.

درباره ی سید محمد هاشم پوریزدانپرست

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی

مطلب پیشنهادی

حدیث عشق - خاطرات شهيد جليل شرفي از دانشجويان مسلمان پيرو خط امام و دانشجوي دانشگاه اميركبير از روزهاي بيادماندني دفاع مقدس و مناجاتهاي او

حدیث عشق – خاطرات شهید جلیل شرفی از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام و دانشجوی دانشگاه امیرکبیر از روزهای بیادماندنی دفاع مقدس و مناجاتهای او

حدیث عشق – خاطرات شهید جلیل شرفی از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام و دانشجوی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *