تیتر خبرها
خانه / بخش 1) مطالب از مسئول سایت تسخیر / 1)2) مقالات مسئول سایت تسخیر / انسان‌شناسی در« مسیحیّت کاتولیک قرون وسطی» ، «تمدّن غرب» و« انقلاب اسلامی »

انسان‌شناسی در« مسیحیّت کاتولیک قرون وسطی» ، «تمدّن غرب» و« انقلاب اسلامی »

مقدمه :

انقلاب اسلامی در زمانی آغاز شد که تمدن غرب در اوج قدرت، شکوه و اقتدار خود واقع و مبانی فکری آن بر اکثر ملل جهان حاکم شده بود و دستگاه‌های آموزشی کشورهای گوناگون از جهت « سیستم آموزشی » و « نظام فکری » و  « جهان‌بینی » و « انسان‌شناسی » شدیداً تحت تأثیر اصول و پایه و زیربناهای آن تمدن واقع گردیده و تولیدات فکری آن را به عنوان قوانین جهانشمول و به عنوان علم پذیرفته بود.

در جوامع اسلامی نیز دستگاه‌های آموزشی به عنوان« مصرف‌کننده » این تولیدات در برابر آن تن به تسلیم داده و « جرأت تفکر » و « توان مستقل فکر کردن »، را از دست داده بودند.

تمدن غرب پس از قرون وسطی با « تفکرات انسان‌محور » و با « مبنای علم‌پرستی و گریز از مذهب متولد » شد. تفکرات انسان‌محور، بیش از آنکه یک تفکر مستقل و برخاسته از به کارگیری تعقل و مصلحت‌اندیشی انسان، آن هم با توجه به واقعیات جهان هستی و انسان‌شناسی صحیح باشد نتیجه گریز از اندیشه‌های متحجرانه ارباب کلیسای کاتولیک و عکس‌العمل تشکیل انگیزیسیون‌ها توسط آنها و شکنجه و کشتار و سوزاندن و سرکوب اربابان فکر و اندیشه اروپا بود.

مبانی انسان شناسی در مسیحیّت کاتولیک و تمدّن غرب

در زیر به نکات اساسی این دو جریان، خلاصتاً اشاره می‌گردد:

۱ـ مسیحیت کاتولیک

ـ نفی رابطه مستقیم انسان و خدا و طرح واسطه‌گری کلیسا بین انسان و خدا۱

ـ نفی « عقل انسانی » برای درک دین و تسلیم بی‌چون و چرای او در برابر تفکرات کلیسائی و بینش مطرح شده از جانب آن.

ـ بی‌تأثیر بودن افعال و نیات خوب و بد انسان در تغییر سرنوشت مقدر و بی‌ارتباط بودن ایمان و نجات با شایستگی و جهد و تلاش انسان با ایمان۳.

ـ تأکید بر ایمان صرف و بی‌نیاز از عمل، که این امر موجب درونگرایی مفرط انسان مؤمن مسیحی ، شده و موجب جدایی میان « تعلّقات ایمانی » و  « حیات دنیوی » او را فراهم می‌آورد۴.

ـ نفی رابطه « ایمان » و « علم و خرد » انسانی۵

ـ نفی زندگی دنیائی و نادیده گرفتن بعد طبیعی وجود انسان و تقدس تارکین دنیا و تقدس گوشه‌نشینی در صومعه‌ها و دیرها۶ و تحقیر و توبیخ انسان به جرم گنه آلودگی.

ـ بی‌تفاوتی نسبت به اوضاع اجتماعی و مناسبات قدرت در اجتماع و دعوت به تلاش برای بهشت آخرت و فراموشی زندگی دنیا۷

ـ نبود شریعت کامل و قانون الهی جامع برای زندگی بشری در این دنیا۸

۲ـ انسان‌شناسی در تمدن غرب:

نتیجه اندیشه‌ عدم استقلال انسان و بی‌توجهی و بها ندادن به او در مسیحیت قرون وسطی (کاتولیک) موجب ایجاد امواج انسان‌گرایی در پایان این قرون بود. این امواج به دو صورت دینی و غیردینی در قالب «  نهضت اصلاح دینی » و « رنسانس » پدید آمد . محور تأکید هر دو جریان بر شخصیت مستقل و مسئولیت افراد و در مبانی فکری تمدن غرب انسان۹ بود.

مبانی فکری تمدّن غرب ( که در عکس‌العمل به تفکرات مسیحیت قرون وسطایی و سرکوب علم و بود که در عکس‌العمل به تفکرات مسیحیت قرون وسطایی و سرکوب علم و دانش و تعقل و خرد انسانی و فساد حاکم بر کلیسا و پیش‌فروش بهشت و فروش آمرزش‌نامه به وجود آمد ) تحولات عمده‌ای در مناسبات او با جهان هستی و با طبیعت و با انسان‌های دیگر (جامعه) پدید آورد:

۱ـ تغییر در نگاه او به جهان هستی و در نتیجه رشد دنیاگرایی

۲ـ تغییر رابطه او با طبیعت و تلاش برای تسلط و استخدام هر چه بیشتر آن بر پایه         « منفعت‌طلبی » و « لذت‌جویی »

۳ـ تغییر مناسبات با جامعه و انتظارات از دیگران و در نتیجه رشد « فردگرایی » در میان    « بشر ساخته تمدن غرب » که تمدنی گریزپای از دین (مسیحیت کلیسیایی)۱۰ بود .

در حوزه نگرش‌ها نیز انسان ساخته شده در این تمدّن دچار چند تحول اساسی و انتقال جدی گردید:

ـ انتقال از ارزش مداری به فایده‌گرایی

ـ انتقال از نوع‌دوستی به خودخواهی

ـ انتقال از حق‌جویی به مصلحت‌اندیشی

ـ انتقال از عاقبت‌اندیشی به دم غنیمت شماری

ـ انتقال از تعالی‌خواهی به لذت‌جویی

ـ انتقال از سعادت‌طلبی به عافیت طلبی

ـ انتقال از طلب رضایت الهی به مطالبه خرسندی دنیوی

ـ انتقال از عدالت‌خواهی به منفعت‌طلبی۱۱

و بدینگونه به دلیل آنچه از کلیسا مشاهده شده بود ( یعنی عدم توانایی کلیسا در اداره امور زندگی و عدم پاسخگویی به اندیشه انسانی و برخوردهای متحجرانه با هجوم سیل‌آسای اندیشه‌های دانشمندان و متفکران مسلمان که به طرق مختلف به سمت اروپا جاری شده بود و رو آوردن به تفتیش عقاید و سرکوب آنان) کاهلی و سبک‌سری در انجام وظایف و سستی در رعایت آداب دینی مسیحیت در اروپا شکل گرفت و جریان بی‌اعتنایی در انجام تکالیف توسط پیروان این دین  هر روز گسترده‌تر گردید و مبانی اولیه تمدن مادی غرب شکل گرفت:

ـ اصالت خود انسان و علم و خرد او و مبنا بودن این دو به عنوان ابزار رسیدن به سعادت، بی‌نیاز از ماوراءطبیعت ( که البته صرفاً‌ یک سعادت این دنیایی مورد نظر بود و به اصطلاح، هدف بهشت نقد ایجاد نمودن بود.)

ـ تکیه‌گاه قرار گرفتن علم و خرد خود انسان و جانشینی  با آنچه دین به آن می‌خواند.

ـ اصالت نفع و سود و اصالت تلاش انسان‌ها برای کسب آن

ـ پذیرش ثروت‌اندوزی و توجیه تکاثر در اموال

ـ گسترش فردیت و توجه به خود و به فرد و خواستهای او

ـ مرکز توجه شدن خود انسان، حتی جسم و اعضاء او

­ـ مرکز توجه شدن و تقدیس و پرستش علم ( ساینتیسم ) و ابزاری شدن علم و وسیله کسب ثروت و قدرت گردیدن آن.

گسترش همزمان تجارت با شرق جهان و سرازیر شدن ثروت‌های انبوه در ابتدای قرون جدید و همزمانی آن با تحولات فوق‌الذکر موجب گسترش بیشتر این افکار گردید. در قرون بعد با سلطه اروپائیان بر جهان این افکار به صورت مکتب لیبرالیسم و رهایی و بی‌قیدی انسان‌ها در کسب نفع و سود و امیال شخصی شکل گرفت.

در قرن ۱۸ و ۱۹ اختراع ماشین بخار و استفاده از آن در تولید و گسترش بی‌حد و مرز توان تولید کالاها در اروپای غربی و جایگزینی ماشین‌ به جای نیروی کار انسانی، که برای اولین بار در تاریخ بشر، اتفاق می‌افتاد، موجب « بیکاری کارگران » و « کاهش دستمزد آنان » و ثروتمند شدن صاحبان ابزار تولید، گردید و به دنبال آن « نظام سرمایه‌داری » تشکیل گردید. و پدیده جدید « استثمار نیروی کار» در اروپا را پدید آورد. نتیجه استثمار شدید کارگران مطرح شدن نظرات سوسیالیستی در اروپا بود که این نظرات نیز یک تفکر عکس‌العملی در برابر نظرات لیبرالیستی و مولود آن که نظام سرمایه‌داری بود.

در اوج استثمار کارگران اروپایی، در اواخر قرن نوزده افراطی‌‌ترین نظریات در مقابل و در عکس‌العمل به افکار لیبرالیستی در نظریات مارکس و مکتب مطرح شده توسط او که یک مکتب جامع ماتریالیستی بود مطرح گردید.

« مارکسیسم » نیز به عنوان مظهری از « اومانیسم » اما متضاد با « لیبرالیسم » در مورد انسان، نظرات ویژه‌ای را مطرح نمود.

مارکسیسم همچون لیبرالیسم در دامان تفکرات « اومانیستی »، زاده شد و در دیدگاه کلی آن، در مورد انسان، چندان تفاوتی با لیبرالیسم مشاهده نمی‌گردید و در عکس‌العمل به لیبرالیسم و توجه افراطی آن به بی‌قیدی « فرد انسان »، که نتیجه آن تشکیل نظام سرمایه‌داری و استثمار کارگران و بی‌عدالتی گسترده بود، به « اصالت منفعت اجتماع » و« نفی فردیت و منافع فردی» پرداخت. و به صورتی افراطی به بحث مالکیت خصوصی (مالکیت فرد نسبت به ابزار تولید) توجه و آن را موجب ایجاد « طبقات استثمارگر» و « روابط تولیدی بوجود آورنده طبقات در تاریخ بشر» و « استثمار طبقات زحمتکش و تلاشگر جوامع بشری که اکثریت را تشکیل می‌دادند ، توسط آنان » دانست.

مارکسیسم با توجه به مبانی مشترک انسان‌شناسی خود با انسان‌شناسی لیبرالیستی، نظرات یکسانی در رابطه با اهداف زندگی انسانی مطرح نمود.

اختلاف مارکسیسم با لیبرالیسم به « ابزار رسیدن به سعادت مادی بشر» بازمی‌گشت، یعنی اصالت دادن به اجتماع به جای اصالت بخشیدن به فرد و در اهداف زندگی انسانی تفاوتی ماهوی میان نظرات آنها وجود نداشت.

این دو مکتب در زمان پدیدار شدن انقلاب اسلامی در جهان، به عنوان دو مکتب رقیب مردم جهان را به سوی خود دعوت می‌نمودند.

لیبرالیسم و سرمایه‌داری در زیر پوشش شعار مقدس آزادی (با معانی خاص آن در این مکتب) به سلطه‌گری و غارت بسیاری از کشورها از جمله کشور ما پرداخته و برای نابودی هر گونه مقاومت در کشورهای تحت سلطه در برابر خود بخصوص در جهان اسلام (که رقیب دیرینه تمدن غرب محسوب می‌شد) با گسترش افکار و اندیشه‌های اومانیستی (که به علوم تجربی و خرد انسانی بی نیاز از ماوراء  خود متکی بود و همه جهان را آنگونه که خود می‌خواست می‌نمایاند) به جذب افراد مبادرت می‌نمود. و ضمن تربیت آنان و ایجاد خودباختگی در وجود آنان نسبت به تمدن غرب، از آنان جهت تسلط سیاسی و غارت این کشورها استفاده می‌نمود.

و در برابر آن، مارکسیسم با بیان ظلم‌ها و ستم‌های نظام سرمایه‌داری گروه دیگری از افراد روشنفکر را به سوی خود جذب و از طریق احزاب وابسته به خود آنان را جذب تفکرات ماتریالیستی خود نموده و از اعتقادات و  فرهنگ اسلامی بیگانه می‌نمود و برای اهداف خود آنان را به کار می‌گرفت.

این دو مکتب علیرغم تمام اختلافات ظاهری موجود میان آنها، هرگاه تفکرات اسلامی موفق به بسیج توده‌های مردم می‌شد مانند دو تیغه قیچی عمل می‌کردند و در نقطه‌ای برای سرکوب آن با هم به اشتراک می‌رسیدند و به کندن ریشه قیامهای اسلامی مبادرت می‌نمودند۱۲.

نفوذ غرب در ایران و گسترش و رواج افکار اومانیستی و لیبرالیستی و اقدام به ریشه‌کنی فرهنگ اسلامی ملت ایران از زمان رضاخان و سرکوب روحانیت و هر آنچه به هویت اسلامی ملت ایران بازمی‌گشت از جمله اقدام به تغییر لباس، تغییر خط و تصفیه زبان فارسی از لغات قرآنی و عربی، سرکوب روحانیت، جلوگیری از برپایی مراسم عزاداری و غیره و همکاری روشنفکران بومی وابسته با آنان در این رابطه ارکان هستی و هویت دینی ملت ایران را در معرض انهدامی تاریخی قرار داده بود.

روشنفکران مارکسیست نیز در این رابطه اشتراک فکر و عمل با روشنفکران لیبرال داشتند و همانگونه که این دو مکتب در اصول اومانیستی و « نفی نقش دین» و « پذیرش استقلال انسان در زندگی» و « اتکاء به فکر و علم » خود مشترک بودند روشنفکران بومی خودباخته به این دو مکتب نیز در این اصول اشتراک نظر و فکر داشتند.

لذا روشنفکران مارکسیسم علیرغم دعوت به « انقلاب کارگری » و « برپایی جامعه سوسیالیستی » و « حاکمیت طبقه کارگر »، در نفی هویت اسلامی مردم ایران و مبارزه با آن با روشنفکران خودباخته به غرب، به وحدت عمل رسیده بودند. وحدت نظر این دو قشر روشنفکر در مبارزه با دین و اقدام عملی آنها در مبارزه با رهبران قیامهای دینی و اشتراک نظر آنان در مخالفت با مرحوم شهید شیخ فضل‌الله نوری به خاطر طرح « مشروطه مشروعه » و سرازیر نمودن سیل تهمت و دروغ به سوی آن مرحوم و نسبت دادن طرفداری از استبداد به آن مرحوم جالب توجه است.

در حقیقت این دو دسته از روشنفکران که مظهر دو بعد افراطی تفکر اومانیستی بودند، به عنوان بازوی این دو بعد، در خدمت دو نظام شرق و غرب قرار گرفته و به نفی هویت و اعتقادات ملت مسلمان ایران اقدام نموده بودند.

بحران هویت بزرگترین مشکلی بود که در زمان ظهور انقلاب اسلامی ملت مسلمان ایران به خصوص قشر روشنفکر و تحصیل‌کرده ایران را رنج می‌داد.

نفوذ جریان‌های « لیبرالیستی » و « مارکسیستی » ، در مبارزات اسلامی در فاصله‌ ۱۵ سال شروع انقلاب اسلامی تا پیروزی آن و خیانتهای آنان به انقلاب اسلامی و تلاش برای انحراف آن، موجب آگاهی اسلامی و تشنگی برای بازگشت به هویت اسلامی در میان مسلمانان شیعه ایرانی که به مبانی اعتقادی خود پایبند بودند و آن را در معرض انهدام می‌دیدند، گردید و امام انسانی بود که به عنوان الگوی انسان جامع و کامل اسلامی، ظهور نمود و قلب‌ها را متوجه خود نمود و دیدگاه‌های مکاتب فوق الذکر در مورد انسان و الگوهای مطرح شده از جانب آنان را به چالش کشید.

مبانی انسان‌شناختی انقلاب اسلامی

هنر امام در انقلاب اسلامی، طرح شخصیت جامع انسان الهی و دعوت به بازگشت به «فطرت پاک الهی انسان» بود. این شخصیت اگرچه بیشتر در رفتار عملی امام نمود پیدا کرد اما بعد تئوریک آن بیشتر در آثار شهید مطهری به خوبی قابل مشاهده می‌باشد.

فطرت الهی

انسان بر اساس فطرتی الهی آفریده شده است و رابطه‌ای خاص با آفریننده خود دارد این موضوع در مکاتب لیبرالیسم و مارکسیسم اصولاً پذیرفته نبود زیرا آنان انسان را موجودی مادی و سودطلب و در حد حیوان مطرح می‌نمودند.

شخصیت انسان فطری علیرغم پذیرش فطری بودن بسیاری از گرایشها و بینش‌های انسان شخصیتی برخاسته از رابطه اختیاری او با خداست و نفی این رابطه اختیاری او را از مراتب الهی محروم می‌نماید و او را به مراتب حیوانی و مادی ساقط می‌نماید.

آیات قرآنی که بر این موضوع دلالت دارد عبارتند از:

۱ـ فاقم وجهک للدین حنیفا، فطرت الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم و لکن اکثر الناس لا یعلمون۱۳.

۲ـ و لاتکونوا کالّذین نسوالله فانسیهم انفسهم۱۴

بحث فطرت یکی از اساسی‌ترین و پایه‌ای‌ترین بحث‌های انسان‌شناسی اسلامی و یکی از محوری‌ترین تفکرات رهبران انقلاب اسلامی بوده است و در بیانات شهید آیت‌الله مطهری که افکار ایشان مبنای انقلاب اسلامی بوده است به صورت مبسوط مطرح شده است.

بر اساس این دیدگاه انسان فطرتاً دارای یک سری گرایشها و بینشها می‌باشد و قرآن نیز در این رابطه فرموده است: « و نفس و ما سوّاها فالهمها فجورها و تقویها »۱۵

اساسی‌ترین مباحث پذیرش فطری بودن دین در وجود انسان مسائل زیر می‌باشد:

۱ـ انسان گرایش فطری به سوی ارزشهای الهی و خیر و نیکی دارد و فطرتاً از زشتی‌ها و شرور گریزان است و به « زیبایی » و « حقیقت » به عنوان مظاهر الهی، عشق و علاقه وافر و گرایش دارد.

۲ـ فطرت با « تربیت » و « شکوفاسازی استعدادهای ذاتی انسان »، سازگار است و لذا انسان چون دانه‌ای باید در دست باغبان آگاه و باتجربه، استعدادهایش شکوفا گردد و چون خمیر یا چوبی نیست که بتوان به هر شکل که اراده شد، او را ساخت و بر اساس آیه فوق‌الذکر انسان بر اساس فطرت و خلقت ویژه الهی سرشته شده است و صراط مستقیم که همان دین الهی است همین خلقت ویژه است که انسان بر اساس آن سرشته شده است.

۳ـ استعدادهای انسان بی‌حد و نهایت است و بر اساس آیه « و علّم الآدم الاسماء کلها »۱۶، خداوند همه حقایق عالم را به آدم آموخته است. و این نشانگر استعداد انسان برای شناخت همه حقایق عالم هستی است و بر اساس آیه: « انی جاعل فی الارض خلیفه »۱۷، انسان جانشین خدا در زمین است، به عبارت دیگر او استعداد خداگونه شدن را دارد. و خداوند در وجود او از روح خود دمیده است.

۴ـ انسان موجودی آزاد و مختار می‌باشد و در تمام زندگی خود همواره بر سر دوراهی قرار دارد به صورتی که می‌تواند به سوی « شر مطلق» یا « خیر مطلق » حرکت نماید. او می‌تواند با    «گزینش راه صحیح » و « پیروی از انبیاء» و « پرورش اراده خود» و « شکوفا کردن استعدادهای درونی خود» به گسترده‌ترین « آگاهیها » و عمیق‌ترین شناخت‌ها دست یابد و والاترین و متعالی‌ترین « گرایشها و خواسته‌ها » را در وجود خود به دست‌ آورد و از « حیوانیت » که یکی از ابعاد وجود اوست و « حاکمیت غرایز حیوانی»، خود را رها سازد و به « آزادی معنوی» برسد و بر غرایز و خواستهای مادی خود حکومت کند و بر « طبیعت » و « جامعه » و «تاریخ » و بر « جهان » حاکمیت یابد و به استقلال برسد و از سلطه « طبیعت »، « جامعه » و«تاریخ » و « انسانهای همانند خود » رهایی یابد و وابسته به ایمان و عقیده شده و « قائم به ذات خود الهی » خویشتن گردد.

۵ ـ انسان تنها با « تربیت دینی » و « تحت رهبری رهبران الهی »، ابعاد مختلف وجودیش چه در بعد فردی و چه در بعد اجتماعی پرورش یافته و شکوفا می‌گردد و به ایمان وابسته می‌گردد.

۱ـ پرورش ابعاد فردی وجود انسان با ایمان

الف: پرورش اراده انسان و تسلط بر خواستها و غرایز مادی و هدایت و به کارگیری آن غرایز در چهارچوب وحی الهی با انجام دستورات الهی از جمله نماز و روزه و پرداخت زکات و … میسر می‌گردد. و اصولاً اسلام هیچ‌گونه هدفی برای سرکوب غرایز و خواستهای مادی انسانها ندارد بلکه آن را هدایت و وسیله رشد و تکامل او قرار می‌دهد. (و مَنْ اَضَلُّ مِمَنْ اِتَّبَعَ هواهُ بغَیْرِ هدیً من الله)۱۸

ب: پرورش قدرت «تفکر» و «تعقل» و «تدبّر» انسانهای با ایمان و تشویق آنان به کسب علم و قرار دادن درجات و مراتب متعالی افراد با ایمان در کسب علم (یرفع الله الذین امنوا منکم والذین اوتوالعلم درجات)۱۹

ج:حساس نمودن فرد با ایمان نسبت به سرنوشت انسانهای دیگر، به خصوص انسانهای نیازمند و مظلوم و مستضعف چه از نظر مادی و چه معنوی و دعوت افراد با ایمان برای رفع مشکل نیازمندان و یاری نمودن به مستضعفین و افرادی که تحت ظلم ظالمان قرار گرفته‌اند.

د:پرورش خصلتهای متعالی در وجود فرد با ایمان:

ـ حقیقت‌طلبی

ـ زیبایی دوستی چه در ابعاد مادی و چه ابعاد معنوی

ـ گرایش به ارزشهای متعالی و خیر اخلاقی از جمله صداقت، خیرخواهی، نوع‌دوستی،‌سخت‌کوشی و گریز از شر اخلاقی مانند بخل و حرص و غرور و تکبر

ـ زنده شدن فرد با ایمان و رساندن او به حیات طیبه

ـ باز شدن دید انسان نسبت به جهان و توجه دادن او به « زندگی ابدی » و « حیات جاودانی» و اینکه انسان نتایج اعمال نیک و بد خود را خواهد دید۲۰ که این موجب تحرک انسان برای انجام اعمال نیک برای نتایج ابدی و ساختن حیات جاودان و سعادت ابدی خود می‌گردد و لذا فداکاری در راه ارزشهای الهی ارزشمند شده و « شهادت » به عنوان یک هدف متعالی و سعادت جاودان مورد توجه قرار می‌گیرد.

ـ یادخدا و رسیدن به طمأنینه و آرامش در تمام مراحل زندگی و در سختی‌ها و شدائد  (الذین امنوا و تطمئن قلوبهم بذکرالله الابذکرالله تطمئن القلوب)۲۱

ـ عشق به انسانهای متعالی، پیامبران و امامان و اولیاء الهی و الگو شدن آنها در زندگی.

ـ تزکیه نفس و کسب تقوی و رسیدن به پاکی روح و اراده قدرتمند برای طی مسیر الهی شدن .

ـ احساس عزت و کرامت با پذیرش بندگی خدا و ایمان به او و نفی ذلت و خواری و تسلیم در برابر پستی‌ها و سایر انسان‌ها .

۲ـ پرورش ابعاد اجتماعی وجود انسان‌های با ایمان :

۱ـ حضور در عبادات اسلامی که شکل اصلی آنها اجتماعی است، مانند نمازهای جماعت نماز جمعه، عیدفطر، عیدقربان و حج و سایر عبادات که موجب اجتماعی شدن فرد با ایمان و موجب احساس همبستگی او با تمام افراد با ایمان و حساس شدن او نسبت به سرنوشت اجتماعی و سرنوشت سایر افراد که با او رابطه اخوت دارند می‌گردد.

همین عبادات دسته‌جمعی است که اختلافات مختلف نژادی و قومی را از بین برده و بین اقشار مختلف وحدت و همدلی و احساس همدردی و همبستگی ایجاد می‌نماید و افراد با ایمان با هم متحد نموده و تقوی را ملاک برتری مطرح و سایر معیارها را از میان برمی‌دارد و حضور دائمی در کنار یکدیگر موجب اطلاع از سرنوشت یکدیگر و آگاهی از توطئه‌های دشمنان گردیده و آنان را برای رفع مشکلات حاصل شده از جانب آنان بسیج می‌نماید.

۲ـ هدف انبیاء برپایی قسط است اما این موضوع با برپاداشتن و به قیام واداشتن مردم با ایمان صورت می‌پذیرد نه با حرکت فردی انبیاء، و اصولاً اطاعت از رهبر الهی، علیرغم معصومیت و مصون بودن او از اشتباه، نه تنها تعقل انسانها را محدود نمی‌کند بلکه رهبر الهی با ایجاد انگیزه و باز کردن راه صحیح تعقل و تفکر، آنان را به حرکت درآورده و به رفع مشکلات فردی و اجتماعی خود و پیشرفت و حرکت به سوی اهداف الهی وامی‌دارد.

اصولاً یکی از اهداف بزرگ الهی دعوت مردم با ایمان به آبادانی جهان می‌باشد:

(هو انشأکم من الارض و استعمرکم فیها)۲۲

۳ـ دعوت به قیام برای خدا و دعوت به از میان برداشتن موانع هدایت انسانها و موانع تکامل و از میان بردن عوامل سقوط و انهدام انسانیت او با دعوت افراد با ایمان به « امر به معروف » و « نهی از منکر » و « کسب آمادگی دفاعی » و « کسب آمادگی برای جهاد و قتال » و « ارزش و اعتبار دادن به انسانهای مجاهد فی سبیل‌الله » و « مبنای ایمان قرار دادن کفر به طاغوت».

۴ـ دعوت به اطاعت از رهبر الهی و دعوت به مودت و دوستی و اطاعت از ولی الهی که موجب بیرون آمدن انسان از ظلمات به سوی نور می‌گردد. و دعوت به کفر به اولیاء طاغوتی که اطاعت از آنان انسان را از نور خارج کرده و به ظلمات وارد می‌سازد.

نتایج گریز از ایمان برای فرد

۱) ـ مرگ انسانیت در وجود او و از دست دادن حیات طیبه

۲) ـ فراموشی و از دست دادن شخصیت و کرامت و عزت انسان الهی و ماندن در زندگی حیوانی و عادت به پستی‌ها و تسلیم در برابر طاغوتها که در جوامع بشری وجود دارند.

۳) ـ مرگ تعقل و تفکر و تدبر در زندگی و محدود شدن تمام قوای چنین انسانی به ابعاد حیوانی وجود خود و سرگرم شدن به اموری که در شأن انسان الهی نیست. مانند سودجویی شخصی و ماندن در خود و به لهو و لعب و شهوت و تفاخر و تکاثر در اموال سرگرم شدن و از اهداف متعالی خلقت دور شدن.

۴) ـ نابود شدن تمام استعدادهای بی‌نهایت او به خاطر چنین سرگرمی و فراموشی هدف. (خسران)

۵) ـ همنشینی او با شیاطین جن و انس و توسط آنان به مسیرهای غیرالهی هدایت شدن و سعادت خود و دیگران را بر باد دادن و خاسر شدن و هدر دادن استعدادها و در دنیا و آخرت به خسران رسیدن و عذاب الهی را نصیب خود نمودن.

۶) ـ بنده انسانهای همانند خود و یا انسانهای طغیانگر شدن و سردرگمی در زندگی و خارج شدن از نور و داخل شدن در تاریکی

نتیجه :

بنابراین انسان در دیدگاه اسلامی موجودی است « خداشناس » و « خداگرا » و به همین دلیل به سوی « حقیقت » و « زیبائی‌ها » و « خیرها » گرایش دارد و از « جهالت‌ها » و « زشتی‌ها » و    « شرها » و « پستی‌ها » گریزان است. او در دامان تربیت الهی ،بوسیله پیامبران و اوصیاء آنان می‌تواند تربیت یافته و ابعاد لایتناهی وجودش شکوفا گردد. این انسان نه راهبی گوشه‌نشین که عارفی عابد و مجاهدی اصلاحگر اجتماع می‌باشد که با انگیزه‌های الهی برای خدا قیام می‌نماید. علم و معرفت یکی از ابعاد وجود او و رهبانیت او نیز جهاد فی سبیل الله می‌باشد و در عین مسلح بودن به سلاح  « علم» و « تعقل » و « تفکر » و « تزکیه » و « معنویت » و  «تقوی » و « یاد خدا » ، برای هدایت انسان‌ها به « امر به معروف » و « نهی از منکر» و نهایتاً به « جهاد » برمی‌خیزد و همه اینها او را از عشق به انسان‌ها چه با ایمان و چه سایر مردم باز نمی‌دارد و برای رسیدن به کمال وجودی خود رسیدگی به انسان‌‌های نیازمند را سرلوحه کار خود قرار می‌دهد.

شاید بتوان خلاصتاً این انسان را چنین معرفی نمود: « انسانِ با ایمانِ عارفِ مصلحِ مسلح و خدمتگزار انسانها»

و به عبارت دیگر « انسان دارای حیات طیبه » که با اختیار خود از « حاکمیت هواهای نفسانی» و « ذلت عبودیت انسان‌های طغیانگر » ، رسته و همراه با عرفان حق، برای رفع مشکلات و موانع راه تکامل انسان‌ها مسلح به « صلاح » و « سلاح » شده است و به خدمتگزاری همه انسان‌ها کمر بسته و در این راه نیز به سلاح نیایش و در نتیجه « ثبات قدم» مسلح شده است.

نمونه عملی و تربیت شده  چنین انسان‌هایی در انقلاب اسلامی تحت تربیت امام ظهور نمود  و به عنوان« الگوی متعالی انسان » به جهان معرفی گردید .

نمونه‌های بارز این انسان شهید گرانقدر آیت‌الله بهشتی، شهید آیت‌الله مطهری، شهید آیت‌الله مدنی، شهید دکتر چمران و هزاران شهید گرانقدر جبهه‌های دفاع مقدس چون شهیدان باکری و زین‌الدین و خرازی و حسن باقری بودند که بعنوان الگو به عصر ما و زمان ما و انسانهای معاصر اهداء شدند.

منابع و مآخذ

ـ سلیمانی اردستانی ، عبدالرحیم، ۱۳۸۱، مسیحیت، قم، انتشارات زلال کوثر، ص ۱۸۲ و ۲۰۲.

۲- شجاعی زند، علیرضا، ۱۳۸۱، عرفی شدن در تجربه مسیحی و اسلامی، تهران، انتشارات باز ص۲۲۶.

۳ـ همان ص ۲۲۰ و ۲۲۲.

۴ـ همان ص ۲۲۳.

۵ ـ سادات، محمدعلی، بی‌تا، سرمایه تاراج رفته،‌ تهران، انتشارت هدی، ص ۱۷.

۶ ـ شجاعی‌زند، علیرضا، ۱۳۸۱، عرفی شدن در تجربه مسیحی و اسلامی، تهران،‌ انتشارات باز، ص ۲۴۲ و ۲۴۱.

۷ـ همان ص ۳۲۶.

۸ ـ همان ص ۲۴۳.

۹ـ سلیمانی اردستانی ، عبدالرحیم، ۱۳۸۱، مسیحیت، قم، انتشارات زلال کوثر، ص ۲۴۰.

۱۰ـ شجاعی‌زند، علیرضا، ۱۳۸۱، عرفی شدن در تجربه مسیحی و اسلامی، تهران،‌ انتشارات باز، ص ۱۱۷.

۱۱ـ همان ص ۱۲۰.

۱۲ـ مطهری، مرتضی، ۱۳۷۸، پیرامون انقلاب اسلامی، ص ۱۲۴، تهران، انتشارات صدرا.

۱۳ـ سوره روم آیه ۳۰.

۱۴ـ سوره حشر آیه ۱۹.

۱۵ـ سوره والشمس ۹ـ ۸.

۱۶ـ سوره بقره آیه ۳۱.

۱۷ـ سوره بقره آیه ۳۰.

۱۸ـ سوره قصص آیه ۵۰.

۱۹ـ سوره مجادله آیه ۱۱.

۲۰ـ سوره زلزله آیه ۷ و ۸.

۲۱ـ سوره رعد آیه ۲۸.

۲۲- سوره هود آیه ۶۱.

درباره ی مدیریت

مطلب پیشنهادی

شهید دکتر مصطفی چمران قهرمان بزرگ نجات کردستان و مردم مظلوم آن از دست مزدوران آمریکا و صهیویسم

کردستان، گروهکهای ضد انقلاب و پیام تاریخی امام در مرداد پنجاه و هشت – قسمت دوم – سید محمد هاشم پوریزدانپرست

کردستان، گروهکهای ضد انقلاب و  پیام تاریخی امام  در مرداد پنجاه و هشت – قسمت …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *