تیتر خبرها
خانه / بخش 2) لانه جاسوسی آمریکا در ایران / 2)4) زندگی نامه شهداي گرانقدر دانشجوي پیرو خط امام / 2)4)2) شهيد حسين بسطامي / زندگینامه و خصوصیات اخلاقی شهید مهندس حاج غلامحسین بسطامی دانشجوی دانشگاه امیر کبیر و از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام و فرمانده سپاه سوسنگرد

زندگینامه و خصوصیات اخلاقی شهید مهندس حاج غلامحسین بسطامی دانشجوی دانشگاه امیر کبیر و از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام و فرمانده سپاه سوسنگرد

بسم الله الرحمن الرحیم

زندگینامه و خصوصیات اخلاقی شهید حاج غلامحسین بسطامی دانشجوی دانشگاه امیر کبیر و از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام و فرمانده سپاه سوسنگرد
زندگینامه و خصوصیات اخلاقی شهید حاج غلامحسین بسطامی دانشجوی دانشگاه امیر کبیر و از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام و فرمانده سپاه سوسنگرد


شهید حاج غلامحسین بسطامی در سال ۱۳۳۸ در شهر شاهرود (امام شهر) متولد و تحصیلات ابتدایی و متوسطه اش را در همان شهر گذراند. حسین در تمام طول دوران تحصیل شاگر اول و یا شاگرد دوم بود. و به همین علت جوایز متعددی را دریافت نمود.

شهید بسطامی در امتحانات نهایی ششم متوسط در رشته ریاضی در شاهرود (امام شهر) رتبه اول را حائز گردید پس از اتمام دوران دبیرستان شهید بسطامی در رشته مهندسی راه و ساختمان دانشگاه پلی تکنیک پذیرفته می شود.

ورود حسین به دانشگاه تقریبا مصادف با اوج گیری نهضت اسلامی ملت به رهبری حضرت امام خمینی بود که شهید بسطامی در تظاهرات و مبارزه علیه رژیم شرکت فعال داشت.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی در تابستان سال ۱۳۵۸ و پس از صدور فرمان امام خمینی مبنی بر بسیج جهت پاکسازی کردستان و خصوصا شهر پاوره از شر اشرار مسلح و ضد انقلاب ، حسین با تعدادی از دوستانش به منطقه کردستان می رود و در آنجا برای مدتی امر کمک رسانی به عهده دار می شود. پس از آن در آبان ماه سال ۱۳۵۸ حسین همراه با سایر دانشجویان مسلمان پیرو خط امام لانه جاسویسی آمریکا و منبع فساد و توطئه را تسخیر می کند.

در لانه جاسوسی حسین در واحد عملیات مسئول حفات از گروگانها بود. و پس از اینکه تعدادی از گروگانها جهت نگهداری و حفاظت بیشتر به شهرستانهای مختلف انتقال داده شدند شهید بسطامی حفاظت از گروگانها در شهرهای شیراز و قم و محلات را به عهده داشت.

در زمانی که حسین در لانه جاسوسی بود و خصوصا همزمان با برافروختن آتش جنگ تحمیلی از جانب رژیم فریب خورده بعث عراق ، علاقه و استعداد وافری در امر فراگیری فنون و تاکتیکهای نظامی و آشنایی با سلاحهای مختلف از خود نشان می داد و در کلاسها و برنامه های آموزشی که به منظور فوق ترتیب داده می شد فعالانه شرکت می کرد. در این مدت از خود آنچنان لیاقتی نشان داد که برادر شهید «سرهنگ حسین  شهرام فر» از نیروهای ویژه کلاه سبز که کار آموزش دانشجویان خط امام را به عهده گرفته بود، در یک عملیات تاکتیکی فرماندهی یک دسته را به ایشان واگذار کرد.

کمی قبل از آزاد شدن گروگانهای جاسوس شهید بسطامی بلافاصله از طریق سپاه پاسداران انقلاب اسلامی داوطلبانه عازم جبهه نبرد علیه متجاوزین بعثی شد و در آنجا مسئولیتهای متعددی از جمله مسئولیت تدارکات سپاه سوسنگرد را عهده دار بود و در عملیات متعدد شرکت می نمود ، از جمله عملیات ۲۶ اسفند سال ۱۳۵۹ که صاحبنظران نظامی آن را راهگشای عملیات بعدی در جنگ تحمیلی می دانند (رجوع شود به کتاب دو سال جنگ از انتشارات سپاه پاسداران ، انقلاب اسلامی) و نیز در عملیات ۳۱ اردیبهشت ۶۰ که منجر به مجروح شدن وی از ناحیه دست گردید.

پس از مرخصی از بیمارستان با وجودی که دست حسین کاملا بهبود نیافته بود به سوسنگرد بازگشت و در عملیات ۲۷ شهریور ۱۳۶۰ مسئولیت رساندن تدارکات به خطوط عملیاتی را عهده دار شد. پس از شرکت فعال در عملیات طریق القدس (فتح بستان) در تاریخ ۷/۹/۶۰ (شهید بسطامی در این عملیات از ناحیه سینه جراحت پیدا کرد) ، مسئولیت فرماندهی سپاه سوسنگرد به ایشان واگذار شد. ناگفته نماند که شهید بسطامی در مدت زمان دارا بودن این مسئولیت (حدود ۷ ماه) خصوصیات یک فرمانده خوب را دارا بود. در عین مدیر و قاطع بودن ، تواضع و فروتنی او زبانزد برادران بسیجی و سپاهی شهر بود.

در جریان عملیات شکوهمند بیت المقدس شهید بسطامی علاوه بر دارا بودن مسئولیت فرماندهی سپاه سوسنگرد نقش بسزائی را در این عملیات ایفا کرد.

پس از پایان عملیات و آزاد سازی اطراف سوسنگرد (هویزه و …) این شهر از زیر آتش دشمن خارج و زمینه ورود مردم به آن فراهم شد. در این زمان شهید بسطامی معتقد بود که سپاه سوسنگرد احتیاج به فرماندهی دارد که بطور ثابت در شهر بماند و با درک مشکلات در رفع آنها بکوشد. علاوه بر آن حسین مایل بود که بطور مستقیم در عملیات شرکت کند. لذا در خرداد ماه سال ۱۳۶۱ از سمت فرماندهی سپاه سوسنگرد استعفا و خود را برای شرکت در عملیات رمضان آماده نمود. در این عملیات با وجود اینکه مسئولیتهای متفاوتی به او پیشنهاد شده بود ، ولی او می خواست مانند یک رزمنده بسیجی در عملیات شرکت کند حسین در این عملیات از ناحیه دست راست به سختی مجروح شد. پس از مرخصی اولیه از بیمارستان در حالی که هنوز دستش در گچ بود و احتیاج به عمل جراحی داشت ، توفیق آنرا پیدا کرد که به زیارت خانه خدا و رسول خدا (ص) مشرف شود حسین بعنوان جانباز انقلاب اسلامی همراه با دیگر جانبازان و خانواده های شهدا عازم این سفر روحانی شد.

پس از بازگشت از سفر حج حالت چهره و طرز سخن گفتن حسین نشان می داد که به فطرت پاک و اولیه اش بازگشته ، همچون طفلی که تازه متولد شده و قلبش به زنگار هیچ گناهی آلوده نگشته است. تغییر در حالات و رفتار او به حدی بود که بر خانواده اش مسلم بود که دیگر حسین از آنها نیست. و خود او نیز گویا می دانست که در آینده ای نزدیک جان به جان آفرین تسلیم خواهد کرد. چرا که سعی داشت هرکاری که دارد زودتر به انجام رساند و از همه دوستان و آشنایان دیدن کند.

پس از بازگشت از سفر حج حسین می خواست دوباره به جبهه برود. ولی چون جراحت دست راستش هنوز باقی بود و احتیاج به عمل جراحی استخوان داشت پزشک معالجش جهت انجام اعمال جراحی توقف حداقل ۶ ماه در تهران را برای او ضروری می دانست به ناچار با بازگشایی دانشگاه در ثبت نام و انتخاب واحد و شرکت در کلاسهای درس حاضر شد. ولی این دوری از جبهه برای او قابل تحمل نبود و با شروع عملیات والفجر دیگر نتوانست طاقت بیاورد و بلافاصله عازم جبهه شد. حسین پس از شنیدن خبر شروع عملیات والفجر مقدماتی به یکی از دوستان دانشجو گفته بود که من باید برود دیگر نمی توانم طاقت بیاورم (قریب به این مضمون) حسین در جبهه در واحد مهندسی رزمی قرارگاه خاتم الانبیاء در قسمت راه سازی مشغول به خدمت و در جریان عملیات والفجر ۱ مسئولیت مهندسی رزمی تیپ سیدالشهدا را بعهده گرفت و پس از شروع حمله جهت احداث جاده حساسی به منطقه تپه دوقلو (جنوب فکه) فرستاده شد که سرانجام همین منطقه مشهد وی گشت.

اهمیت این جاده بدان جهت بود که ارتباط تپه دوقلو را که جلوتر از خط مقدم بود و تعدادی از رزمندگان اسلام بر روی آن مستقر بودند را با سایر نیروها برقرار و در نتیجه امکان حفظ این تپه استراتژیک را فراهم می ساخت. چندین شب متوالی شهید بسطامی به اتفاق دیگر برادران از سر شب تا طلوع فجر مشغول فعالیت بودند جاده تقریبا رو به اتمام بود و آخرین شبی بود که با غروب آفتاب ، برادران خود را برای شروع کار و اتمام کار جاده آماده می کردند. آن شب ، شب چهارشنبه ۱۳رجب ، شب ولادت امیرمومنان حضرت علی (ع) بود. با ظاهر شدن قرص کامل ماه ، کار آغاز شد. آن شب حسین شور و احساس و جنب و جوشی دیگر داشت آتش دشمن از شبهای قبل خیلی بیشتر بود. با اینحال حسین مرتب بر روی جاده می دوید و می خواست تا صبح کار جاده را به اتمام برساند کمی پس از نیمه شب شهید بسطامی با برادر محمد صفری مسئول تدارکات مهندسی رزمی خاتم الانبیاء مشغول صحبت بودند. شهید بسطامی با اشتیاق خاصی می گفت: از فردا بچه ها کیفی می کنند و راحت می شوند.

طلوع فجر نزدیک و کار احداث جاده تقریبا به پایان رسیده بود و دشمن با شدت بیشتری بر روی منطقه آتش می ریخت. شهید بسطامی که خسته به نظر می رسید ولی لبخند رضایت بر لب داشت اعلام کرد که برادران کار را تعطیل و به عقب باز گردند. در حین بازگشت برادران ناگهان خمپاره ای هوا را شکافت و دو تن از برادران را بخون نشاند. برادری فریاد کرد که آمبولانس بیاورید. بچه ها زخمی شده اند. آری برادران بسطامی و صفری بخون غلطیده بودند. برادر صفری لحظاتی بعد به شهادت رسید. ترکش خمپاره به چند نقطه از بدن حسین اصابت کرده و خونریزی شدید بود. با اینحال مرتب زمزمه می کرد : الحمدالله ، الحمدالله ، الهی رضا برضائک ، تسلیما بقضائک ، مطیعا لامرک.

در داخل آمبولانس نیز همین کلمات را تکرار می نمود و ابدا شکوه و اظهار ناراحتی نمی نمود. گوئی دردی به جان او نبود و سراپا حلاوت و شیرینی بود که به کام او ریخته می شد. گویی جریان خونی که از او می رفت او را سبکبال تر و آماده تر برای پرواز به سوی دوست می نمود.

زمانی که آمبولانس به پشت خط رسید حسین در حال از هوش رفتن بود. آخرین جملات او استدعا و تقاضای همراه با اصرار از مولا و امامش بود که در این آخرین لحظات جدایی روح از بدن بدیدارش بیاید. می گفت : « مهدی جان ، مهدی جان الهی که قربانت بروم بیا تا ببینمت.» چندین بار این جمله را تکرار کرد و دیگر خاموش شد.

بلافاصله او را به آمبولانس دیگری انتقال دادند تا به بیمارستان پشت خط رسانده شود. شدت خونریزی به حدی بود که از این پس حسین کمتر لب به سخن گشود تنها لبهایش بهم می خورد ولی چیزی شنیده نمی شد. گویا سراپا محو و مات معشوق گشته بود.

براستی کلمات حقیرتر و نارساتر از آنند که توان به تصویر کشیدن این چنین صحنه هایی را داشته باشند. باید حاضر بود و ناظر ، تا بتوان این لحظات را درک کرد. حقیقت و عظمت این لحظات ملکوتی را تنها عاشق می داند و معشوق.

بالاخره هنوز آمبولانس خود را به روی جاده خاکی می کشید که آن لحظه موعود فرا رسید. و روح حسین با شتاب اوج گرفت و بسوی دوست به پرواز درآمد و پیکر مطهرش روانه بیمارستان شد.

شهید بزرگوار حاج غلامحسین بسطامی در ۲۱ رمضان سال ۱۳۶۱ سالروز شهادت مولای متقیان امیرالمومنین علی (ع) در عملیات رمضان مجروح و یکسال بعد در سالروز تولد این امام بزرگوار ، یعنی ۱۳ رجب (۷ اردیبهشت) به آنچه همواره آرزویش بود نائل و به مقام شهادت و نظاره وجه الله رسید.

روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

خصوصیات روحی شهید بسطامی

جهت آشنایی بیشتر با ابعاد مختلف روحی و معنوی این شهید بزرگوار شمه ای از خصوصیات اخلاقی وی را از زبان خانواده شهید و نیز دوستان آن عزیز در زیر می آوریم.

از خصوصیات بارز حسین علاقه و همت او نسبت به افزودن معنویات و ارزشهای والای انسانی در وجود خود بود. این کار را با خواندن قرآن و نمازهای همراه با توجه و حضور قلب و به موقع و نیز سجده های طولانی و مناجات در دل شب و با وضو بودن در همه حال انجام می داد. او همواره به یاد خدا بود و در کارهایش او را ناظر اعمال خود می دانست حسین همواره بر آن بود که از گناهان صغیره و کبیره دوری کند. علی الخصوص ترس زیادی از ریا داشت که مبادا ارزش اعمال او را از بین ببرد. حسین مسئولیتهایی را که بعهده داشت از اغلب دوستان و حتی خانواده خود پنهان می کرد. او حتی مجروح شدنش را نیز حتی المقدور پنهان می کرد. هنگامی که او دست راستش مجروح و درون آن میله کار گذاشته بودند که دو سر آن بیرون بود به زیارت ثامن الائمه (ع) مشرف می شود ، در شلوغی حرم مادرش به او می گوید : « چون حرم شلوغ است ممکن است میله ها به بدن و یا لباس مردم گیر کند و دستت درد بیاید ، دستت را بالا بگیر.» حسین در پاسخ می گوید : « دستم را بالا نگهدارم که بگویند مجروح جنگی است!؟ نه من اینکار را نمی کنم.» او اغلب دست مجروحش را زیر لباس پنهان می کرد تا کسی متوجه نشود.

از دیگر خصوصیات حسین تحمل و بردباری او در مقابل مصائب و سختیها بود. حسین کمتر از سختیهایی که در جبهه کشیده بود صحبت می کرد ، چه در اوائل جنگ که کمبود و نارسایی زیادی بود و چه آن روز که عراق با تانکهایش ۷ بار وارد سوسنگرد شد و رزمنده ها با دست خالی و یا با سلاح سبک در مقابلشان ایستادند و چه روزهایی که در بیمارستان بود و دستش بشدت آسیب دیده بود. هیچکدام از این سختیها او را وادار نکرد که لب به اظهار ناراحتی بگشاید.

حسین از خرجهای اضافی و اسراف نفرت داشت. اگر در سفره دو نوع غذا وجود داشت ناراحتی در چهره او نمایان می شد و از اینکه از هر دو نوع غذا بخورد کراهت نشان می داد.

حسین انس عجیبی با جبهه گرفته بود. آنزمان که مجروح شده بود و اجبارا برای مدتی از جبهه دور بود ، تب و تاب دوباره به جبهه رفتن در کردار و رفتار او تاثیر زیادی گذاشته بود.

حسین قبل از اینکه وارد دانشگاه شود در همان سنین نوجوانی در جهت آموختن مسائل سیاسی و دینی فعال بود و با آگاهیهایی که کسب نمود خیلی زود کینه عمیقی نسبت به رژیم منفور سابق پیدا کرد. در اینجا مناسب است خاطره ای را به نقل یکی از دوستانش ذکر کنیم.

« رژیم سابق در جهت عوام فریبی و کسب وجهه اسلامی برای خود اقدام به نصب قاب عکس محمد رضای ملعون در حال احرام ، در داخل مسجد امام شهر (شاهرود) نموده بود شهید حسین به اتفاق دو نفر از دوستانش تصمیم می گیرند که یک شب وارد مسجد شده و عکس را پایین بیاورند. در آن شب حسین پس از پایین آوردن قاب عکس ، عکس را از داخل قابل بیرون آورده و معدوم می کند ولی قاب عکس را بصورت سالم در یکی از کمدهای مسجد پنهان می کند. نکته در اینجاست که او عکس را از بین می برد ولی قاب آن را که متعلق به مسجد بود در مسجد باقی می گذارد.»

حسین در این اواخر حالات روحانیتی خاص داشت. یک روز نبود که در مسجد سوسنگرد یا در شاهرود در حال نماز گریه نکند ، حالت نماز خواندنش همیشه ورد زبان دوستان او بود وقتی نماز می خواند همه جلب وی می شدند. حالت خضوع و خشوعش زبانزد بود.

این اواخر این اشعار را زمزمه می کرد :

کنونت که چشم است اشکی ببار
کنون بایدت عذر و تقصیر گفت
غنیمت شمار این گرامی نفس
زبان در دهان است عذری بیار
نه چون نفس ناطق ز گفتن بخفت
که بی مرغ قیمت ندارد قفس

عاقبت حسین که عاشق دوست بود و راضی به رضای او عاشقانه به نظاره نشست (شهید نظر می کند به وجه الله) و به آرزویی که سالها در دل پرورانده بود نائل شد. حسین به مولایش امام حسین (ع) اقتدا و جان خود را قربان دوست کرد. خداوند روحش را غریق رحمت و مقامش را متعالی بفرماید. و ما را از وفاداران به اسلام و طریقه شهدای اسلام قرار دهد.

درباره ی سید محمد هاشم پوریزدانپرست

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی

مطلب پیشنهادی

نوشته ای از شهید بسطامی دانشجوی پیرو خط امام و فرمانده سپاه سوسنگرد در مورد معنا و مفهوم آیه شریفه:« انا لله و انا الیه راجعون»

شهید بزرگوار حسین بسطامی درباره معنا و مفهوم آیه شریفه:« انا لله و انا الیه …

یک دیدگاه

  1. انا لله و انا الیه راجعون
    مادر محترم شهید حاج غلامحسین بسطامی به رحمت خدا رفت.
    تشییع: امروز سه شنبه از مقابلِ مسجد اباالفضل علیه السلام در شاهرود

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *