تیتر خبرها
خانه / بخش 5) جنگ تحمیلی / 5)8) هويزه وشهيدان جاودان آن / 5)8)1) خاطرات بازماندگان حماسه هويزه / معرفی شهر هویزه شهر نور، شهر شهیدان خدایی و شهرخالقان حماسه تاریخی

معرفی شهر هویزه شهر نور، شهر شهیدان خدایی و شهرخالقان حماسه تاریخی

معرفی شهر هویزه  شهر نور، شهر شهیدان خدایی و شهرخالقان حماسه تاریخی

معرفی شهر هویزه  شهر نور، شهر شهیدان خدایی و شهرخالقان حماسه تاریخی
معرفی شهر هویزه شهر نور، شهر شهیدان خدایی و شهرخالقان حماسه تاریخی

شهر هویزه در ۱۰ کیلومتری جنوب غربی سوسنگرد، مرکز یکی از بخشهای دشت آزادگان است. دشمن در آغاز جنگ با اشغال شمال و شرق هویزه، عملاً آن را محاصره کرد. در عملیات هویزه در ۱۵/۱۰/۵۹ رزمندگان از این منطقه نفوذ کردند و به محل استقرار دشمن در جنوب کرخه کور هجوم بردند و ۸۰۰ نیروی عراقی را که تا به آن روز بی‌سابقه بود اسیر کردند. شرح عملیات: عملیات نامنظم و در نوع خود گستردۀ «نصر» در روز ۱۵ دیماه ۱۳۵۹ با استعداد سه تیپ زرهی از لشکر۶ و لشکر۹۲ زرهی اهواز و دو گردان پیاده از نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی همچنین شماری از افراد ستاد جنگهای نامنظم به اجرا درآمد، رزمندگان اسلام از دو محور اقدام به حمله نمودند و آغاز کار با موفقیت همراه بود و بصورتی بی سابقه تعداد زیادی از نیروهای دشمن به اسارت درآمدند اما به دلیل بی برنامگی برای تثبیت نقاط تصرف شده و مواضع بدست آمده، نیروها مجبور به عقب نشینی شدند که طی این روند تعدادی از نیروهای ارتش و نزدیک به یکصد و چهل تن از پاسداران و دانشجویان پیرو خط امام به فرماندهی شهید سیدحسین علم الهدی- فرمانده سپاه هویزه- در محاصره دشمن واقع شدند و پس از مقاومتی جانانه به شهادت رسیدند و اجساد مطهرشان زیر شنی تانکها قطعه قطعه شد. این عملیات دوّمین تجربه ناموفق ارتش جمهوری اسلامی، در حملات گسترده بود و علیرغم شکست حلقه محاصره شهر سوسنگرد، هویزه در ۲۷ دیماه به اشغال نیروهای دشمن درآمد و با خاک یکسان شد.

منبع : کتاب « سرزمین مقدس»، موسسه فرهنگی روایت سیره شهدا

سایت روایتگر

هویزه یعنی …

در ۳۵ کیلومتری جنوب شهر سوسنگرد مکانی است که هویزه نامیده می شود.

هویزه یادآور اشغال نیروهای بعثی در تاریخ ۲۷/۱۰/۱۳۵۹ است.

هویزه یادآور عملیات بیت المقدس در اردیبهشت ۱۳۶۱ است.

هویزه یادآور عملیات نصر است.

هویزه یادآور حماسه سازی نیروهای خط مقدم عملیات (که گروهی از پاسداران هویزه، حمیدیه و اهواز و گروهی از دانشجویان پیرو خط امام بودند) است.

هویزه یعنی شهادت حافظ قرآن، یعنی شهید سید حسین علم الهدی و اصحابش، که مانند مولایشان امام حسین(ع) وسط میدان نبرد مردانه ایستادند و فریاد زدند: «إن کان دین محمد لم یستقم الا بقتلی فیاسیوف خذینی.»

هویزه یعنی شهیدان :

۱- رمضانعلی آقایی

۲- امیر احتشام زاده

۳- محمد اسماعیل اعتضادی

۴- عباس افشاری

۵- حسن امینی

۶- صادق بوعذار

۷- شیال بوغنیمه

۸- محمد بها آل الدین

۹- خلیل بهاری

۱۰- مهدی پروانه

۱۱- بهروز پورهاشمی

۱۲- اصغر پهلوان نژاد

۱۳- سلیمان تیتئی

۱۴- امیر حسین جعفری

۱۵- سعید جلالی پور

۱۶- عبدالمحمد چهارمحالی

۱۷- علی حاتمی

۱۸- اسماعیل حاج کوهمدانی

۱۹- اکبر حاجی مهدی

۲۰- عباسعلی حبیبی

۲۱- سید محمدعلی حکیم

۲۲- حسین خمیسی

۲۳- حسین خوشنویسان

۲۴- غفار درویشی

۲۵- محمد دلجو

۲۶- جمال دهشور

۲۷- محمد علی رجبی

۲۸- محمد حسین رحیمی

۲۹- محمد حسن رضازاده

۳۰- امیر رفیعی

۳۱- علی رضا رکابساز

۳۲- محمد جعفر روزبهانی

۳۳- حسین زارعی

۳۴- محمد جواد زاهدیان

۳۵- فرخ سلحشور

۳۶- امین سلطانی

۳۷- محمدابراهیم سمندالدوله

۳۸- علی اکبر سیفی ابدی

۳۹- حمید شاهید

۴۰- محمد شمخانی

۴۱- محمد رضا شمسی زاده

۴۲- محمد رضا شیخ الاسلام

۴۳- محمود صالح زاده

۴۴- علی اشرف ظاهری

۴۵- محمد علی عسکری

۴۶- محسن غدیریان

۴۷- محمد فاضل

۴۸- حسن فتاحی

۴۹- محمود فروزش

۵۰- محمد صادق فروشانی

۵۱- علی اصغر فرهمندفر

۵۲- حسن فلاح نژاد

۵۳- محمود قاسمی

۵۴- قدیر قدرتی

۵۵- محمدحسن(محمود) قدوسی

۵۶- مرتضی کاوند

۵۷- مجید کریمی ثانی

۵۸- مصطفی مختاری

۵۹- رضا مستجابی کرمانشاهی

۶۰- محمد رضا ملایی زمانی

۶۱- موسوی

۶۲- مجید مهدوی

۶۳- بهروز نوروزی

۶۴- مجید یوسفیان

و شهدای گمنام …

هویزه یعنی قرآن زیر تانک، یعنی سیدحین علم الهدی.

هویزه یعنی از همه طرف محاصره.

هویزه یعنی ایستادن تا آخرین نفس.

هویزه یعنی پلکان آسمان.

از علم الهدی گفتن کار سختی است. او را نمی شود نوشت، باید می دیدی. اما

آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید۳

علم الهدی یعنی نماینده خدا روی زمین، مگر غیراز این است که انسان خلیفه خداست.

علم الهدی یعنی امید و شجاعت، یعنی شهامت و رشادت.

علم الهدی یعنی ایستادگی در برابر دشمن جلاد.

علم الهدی یعنی رعد و برق، یعنی صاعقه، یعنی تندباد، یعنی گردباد.

علم الهدی یعنی عدم سکون و سازش و تسلیم.

علم الهدی شکوه و عظمت، یعنی سربلندی، یعنی پایداری و استقامت.

علم الهدی یعنی آیات وحی در سینه، یعنی قرآن ناطق، یعنی حافظ سخنان محبوب.

علم الهدی یعنی پرواز، یعنی اوج.

علم الهدی یعنی مضمون این بیت شعر:

عشق یعنی استخوان و یک پلاک سال ها تنهای تنها زیر خاک

هر وقت می خواهم لب تر کنم و از مردانگی در عصر آهن و دود بنویسم نام زیبای علم الهدی به ذهنم خطور می کند و عطر نامش تمام وجودم را می گیرد.

هر وقت می خواهم از پرواز حرف بزنم علم الهدی سوژه خوبی می شود.

هر وقت می خواهم به چیزی فکر کنم او مهمان خلوتم می شود و فکر مرا مشغول می کند. او عصاره همه خوبی ها بود و هست.

هر وقت می خواهم گریه کنم او بهترین بهانه برای گریستن می شود.

هر وقت می خواهم مسافرت کنم او بهترین مقصد می وشد، نه تنها مقصد بلکه مبدأ، چرا که با نام خدا و با حس او حرکت می کنم.

وقتی می خواهم حماسی حرف بزنم او، وقتی می خواهم از استقامت و ایثار و شجاعت بگویم او نمونه خوبی است که می شود در موردش حرف زد.

وقتی وارد هویزه و بارگاه شهداء می شوی دلت خدایی می شود.

هویزه نام دیگرش گوچه های بنی هاشم است، نام دیگرش خانه فاطمه(س). صدای شکسته شدن استخوان پهلو و سینه مساوی است با له شدن زیر شنی تانک، تکرار حادثه در است و دیوار. آنجا آتش بود و اینجا آتش، آنجا خون بود و دود و اینجا تکرار آنجا.

آنجا زهرا(س) بود و اینجا پسر زهرا(س)؛ سید حسین علم الهدی.

هر زمان کربلا تکرار می شود و هر زمان مدینه جاری در تاریخ می گردد و من و نو کجای این تراژدی و داستانیم؟! آیا در متن داستانیم یا در حاسیه داستان؟!

چه در متن داستان باشیم و چه در حاشیه، مهم این است که هستیم، متن و حاشیه برایمان مهم نیست، مهم این است که من و تو با «نیچه» که می گفت: اگر می خواهی نان داشته باشی آهن داشته باش، مخالفیم.

من و تو با «اقبال لاهوری» که می گفت: اگر می خواهی نان داشته باشی آهن باش، موافقیم.

من به این حدیث قدسی ایمان دارم:

«من طلبنی وجدنی و من وجدنی عرفنی و من عرفنی احبنی و من احبنی عشقنی و من عشقنی عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته فعلی دیته و من علی دیته فانادیته».

من به هویزه که سرشار و لبریز از خاطرات به یاد ماندنی شهداء است عشق می ورزم.

اما؛ هویزه! آمده ام تا با تو عهد ببندم که راه مردانت را ادامه می دهم.

آمده ام تا بدانی هنوز مردانی هستند که از تو و مرزها دفاع می کنند.

آمده ام تا از تو نیرو بگیرم، آمده ام تا شیوه استقامت را از تو بیاموزم. آمده ام تا استوار بودن را به من بیاموزی، چگونه مردن را و چگونه پر زدن را.

آمده ام تا دلم را خانه تکانی کنی. آمده ام تا عوض شوم، تا مثل شما پریدن را بیاموزم.

شهداء! قبول دارم که اشتباه کرده ام، اما دنیا که به آخر نرسیده است. هنوز هم می توانم بازگردم و گذشته هایم را قلم بکشم. کافی است دستم را بگیرید تا گم نشوم، تا فریب نخورم.

شهداء! مرا به مهمانی خدا دعوت کنید تا بزم عاشقانه را بیاموزم.

شهداء! دل مرا زیر و رو کنید؛ مرا آنچنان بسازید که هیچ کس نتواند خراب کند.

مرا با تمام وجودتان بهم بزنید که خودم هم حس کنم عوض شده ام و طرح وجود مرا روشن کنید.

کمک کنید تا آفتاب باشم، مثل شما که آفتابید و برای پرتوافشانی از کسی اذن و اجازه نمی گیرید. کمکم کنید تا همه جا را روشن کنم.

اینقدر دلم گرفته که آسمان برایم گریه می کند. دلم برای دیدن شما لک زده، شما در کدام سیاره زندگی می کنید؟! دورید یا نزدیک؟!

من اما شما را نزدیک تر از نزدیک حس می کنم.

من شما را لمس می کنم، حس می کنم و می بینم و می شنوم.

من شما را می فهمم و می دانم. شما نامرئی نیستید، خیالی نیستید، واقعیت دارید، من می دانم شما هر وقت اراده کنید می توانید در من و همه چیز دخل و تصرف کنید.

شهدا! من آمده ام، شما هم بیایید تا دست خالی برنگردم.

من خجالت می کشم از هویزه دست خالی بروم، برای شما هم بد می شود «فاما السائل فلا تنهر».

منبع : کتاب « سفر به سرزمین نور »، بهزاد پودات

سایت روایتگر

درباره ی سید محمد هاشم پوریزدانپرست

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی

مطلب پیشنهادی

مشاهدات تکان دهنده یک شاهد عینی از حماسه هویزه و شهیدان جاوید آن

مشاهدات تکان دهنده یک شاهد عینی از حماسه هویزه و شهیدان جاوید آن

مشاهدات تکان دهنده یک شاهد عینی از حماسه هویزه و شهیدان جاوید آن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *